تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - شرح نشانه های حتمی ظهور

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

خروج سفیانی

پیش از قیام قائم(ع), مردی از نسل ابوسفیان, در منطقه شام, خروج می کند و با تظاهر به دینداری, گروه زیادی از مسلمانان را می فریبد و به گرد خود, می آورد و بخش گسترده ای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در می آورد و بر مناطق پنجگانه: شام, حمص, فلسطین, اردن, قنسرین78 و منطقه عراق, سیطره می یابد و در کوفه و نجف, به قتل عام شیعیان می پردازد. و برای کشتن و یافتن آنها جایزه تعیین می کند79.

سفیانی, با این که از خبیث ترین و پلیدترین مردمان است, ولی همواره ذکر یارب یارب بر زبانش جاری است80. حکومت دودمان بنی عباس به دست وی از هم گسسته می شود.

وی, آن گاه که از ظهور مهدی(ع) با خبر می گردد و با سپاهی عظیم به جنگ وی می ورد و در منطقه (بیداء) بین مکه و مدینه, با سپاه امام(ع) برخورد می کند و به امر خدا, همه لشکریان وی, به جز چند نفر, در زمین فرو می روند و هلاک می شوند81.

این خلاصه از ویژگیهای سفیانی است که در منابع دینی و کتابهای معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: (غیبت) شیخ طوسی و نعمانی, (ارشاد) شیخ مفید, (کمال الدین) صدوق و… روایات مربوط به خروج سفیانی, به اندازه ای است که برخی آنها را متواتر و برای اثبات سفیانی, کافی دانسته اند. بنابراین, اصل خروج سفیانی, صرف نظر از ویژگیها و قضایای جزئی امری مسلم است. پیش از این گفتیم که خروج سفیانی, از نشانه های حتمی ظهور است. ولی این که سفیانی کیست و چه ویژگیهایی دارد و چگونه شورش می کند و… چندان روشن نیست. از برخی روایات, استفاده می شود که نام وی عثمان بن عنسبة است و از خاندان ابوسفیان, که در دوره غیبت خروج می کند. این احتمال درست نیست, زیرا, سند این روایات ضعیف است82. در منابع شیعه, گویا فقط دو روایت در این مورد وجود دارد که در سند یکی, محمدبن علی الکوفی84 قرار دارد که توثیق نشده و روایت دوّم هم, مرسله است85.

افزون بر این در برخی از روایات, از امام(ع) در مورد نام سفیانی پرسیده شده و آن حضرت, از بیان آن خودداری کرده اند86. حال آن که اگر نام وی مشخص بود, دلیلی نداشت که از بردن نام وی, خودداری کند. به نظر می رسد, سفیانی فرد مشخصی نیست, بلکه فردی است با ویژگیهای ابوسفیان, که در آستانه ظهور مهدی(عج) به طرفداری از باطل, خروج می کند و مسلمانان را به انحراف می کشاند.

در حقیقت, ابوسفیان, به عنوان سر سلسله سفیانیان, سمبل پلیدی است. او غارتگری بود که با رباخواری و زورگویی و چپاول اموال مردم, ثروتهای هنگفتی به چنگ آورده بود و از راه فریب و تحمیق توده های ستم کشیده و ترویج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتی جاهلی, قدرت فراوانی به دست آورده بود.

ابوسفیان, به عنوان سردمدار شرک و بت پرستی و سرمایه داری طاغوتی, هر نوع حرکت و جنبشی را که دم از عدالت, برادری, آزادی می زد, دشمن شماره یک خود می دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر می خاست. سفیانی, فردی است با این ویژگیها که در برابر انقلاب بزرگ و جهانی حضرت مهدی(ع) خروج می کند و تلاشهای فراوانی برای رودررویی با آن به عمل می آورد.

بر این اساس, در حقیقت سفیانی یک جریان است, نه یک شخص. نهضت پیامبران و اولیای الهی همواره با واکنش منفی و مخالفتها و کارشکنیهای سران شرک و نفاق بوده است. و در برابر هر مصلحی, فرد یا افرادی, با ویژگیهای سفیانی ایستاده اند.

امام سجاد می فرماید:

(انّ امر القائم حتم من اللّه وامر السفیانی حتم من اللّه ولایکون قائم الا بسفیانی.87)

ظهور قائم(ع), از ناحیه خداوند قطعی و خروج سفیانی نیز, از جانب خداوند قطعی است. در برابر هر قیام کننده و مصلحی, یک سفیانی وجود دارد.

سخن امام, بیانگر آن است که سفیانی, جنبه شخصی ندارد. بنابراین, هر که در برابر حق خروج کند و دارای ویژگیهای ابوسفیان باشد, سفیانی است. اکنون برای زدودن هرگونه ابهام و شبهه ای یادآوری چند نکته را لازم می دانیم:

الف. امکان دارد گفته شود, لازمه این سخن آن است که در زمانهای مختلف و یا حتی در یک زمان, سفیانیهای فراوانی وجود داشته باشند و حال آن که ظاهر روایات, نشان می دهد که فردی که به عنوان سفیانی در آستانه ظهور, خروج می کند, یک فرد بیشتر نیست؟

پاسخ: اشکالی ندارد که در بستر تاریخ سفیانیهای باشند, چنانکه فرا خوانندگان به حق و مصلحان بسیارند. ولی سفیانی اصلی, که سرآمد همه سفیانیهاست در خباثت و شیطنت, در آستانه ظهور مهدی(ع) خروج می کند و سرانجام او نیز, همچون همه سفیانیهای تاریخ, در برابر انقلاب جهانی آن حضرت به زانو در خواهد آمد.

ب. برابر برخی روایات, سفیانی, از نسل ابوسفیان است و حال آن که براساس این نظریه, چنین تقیدی نیست, هر کسی با این ویژگیها باشد, سفیانی است؟

پاسخ: اوّلاً, مراد روایات این نیست. احتمال می رود, منظور این باشد که سفیانی از نظر ویژگیها و خصلتهای استکبار و ضدانسانی, بسان ابوسفیان است, نه این که از نسل وی باشد.

ثانیاً, بر فرض که وی از نسل ابوسفیان هم باشد, هیچ اشکالی ندارد که آخرین حلقه از جریان باطل, شرک و نفاق, افزون بر ویژگیهای صنفی, از نظر شخصی نیز از تبار ابوسفیان باشد, تا ترسیم این دو جریان عینی تر و ملموس تر و نمودی از دشمنی خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر(ص) باشد.

خاندان ابوسفیان, با خاندان پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) دو قطب متضاد حق و باطل بوده اند و دشمنی سفیانی با حضرت مهدی(ع) شاید استمرار همین جریان باشد.

امام صادق در این باره می فرماید:

(انّا وآل ابی سفیان أهل بیتین, تعادینا فی اللّه, قلنا, صدق اللّه, و قالوا کذب اللّه, قاتل ابوسفیان رسول الله(ص) وقاتل معاویة علی بن أبی طالب(ع) وقاتل یزید بن معاویه الحسین بن علی(ع), والسفیانی یقاتل القائم(ع)88.)

ما و خاندان ابوسفیان, دو خاندانی هستیم که بر سر دین خدا با هم دشمنی داریم. ما سخن خداوند را تصدیق کردیم و آنان تکذیب کردند. ابوسفیان, با پیامبر(ص) مبارزه کرد و معاویه با علی(ع) و یزید با حسین بن علی(ع) به مخالفت برخاستند و سفیانی نیز, با قائم(ع) خواهد جنگید.

بنابراین, سفیانی جریان باطل در بستر تاریخ است و رو در رویی بین حق و باطل, در این دو خانواده, نمونه بارزی از جریان این دو خط است. بنابراین, بر فرض که سفیانی را از نسل ابوسفیان هم بدانیم, اشکالی به وجود نمی آید و آخرین مهره این زنجیره, همان سفیانی است که در آستانه ظهور قائم(ع) خروج می کند.

این که همزمان باخروج سفیانی از منطقه شام, یمانی و خراسانی, به طرفداری از حق در ناحیه خراسان و یمن, قیام می کنند نیز, مؤید این نظر می تواند باشد89.

ح. در برخی روایات, از مسأله جنگ سفیانی با حاکمان بنی عباس فروپاشی حکومت عباسیان به دست وی سخن به میان آمده است و این با خروج وی, در آستانه ظهور و جنگ وی با حضرت مهدی(ع) که در روایات بسیاری به آن تصریح شده, منافات دارد90.

برخی به توجیه و تأویل این روایات پرداخته و احتمالاتی همچون: روی کارآمدن دوباره بنی عباس در آستانه ظهور و مانند آن را مطرح کرده اند91. آنچه مسلم است, مراد از (بنی عباس) در این روایات حکومت بنی عباس در سده های نخستین نمی تواند با شد; زیرا خروج سفیانی از نشانه های متّصل به ظهور است و شورش وی, به دست حضرت مهدی سرکوب می گردد و حال آن که از فروپاشی خلافت عباسی در سال 656هـ.ق. اکنون قرنها می گذرد.

در مورد روی کار آمدن مجدد حاکمان بنی عباس و تجدید دولت آنان در آستانه ظهور, هر چند ظاهر برخی از روایات, حاکی از آن است92, با این حال, اطمینان به این که پس از قرنها دوباره حاکمیت بنی عباس بازگردد, مشکل است و نمی توان به استناد چنین روایتی به آن ملتزم شد, زیرا, (سند روایت ضعیف93 و مخالف ظاهر روایات دیگر است94. بنابراین, ارتباط خروج سفیانی با خلافت بنی عباس, مشکل است, به ویژه اگر مراد از سفیانی را چنانکه گفتیم,معنای کنایی و رمزی بدانیم. در این صورت, مخالفت وی با بنی عباس و از هم گسستن آنان نیز معنایی کنایی خواهد داشت.

ممکن است بگوییم سفیانی به جنگ, دودمانی پرسابقه و مسلط بر کشورهای اسلامی و دارای ویژگیهایی همچون ویژگیهای حاکمان بنی عباس, مستبد و خشن و مردم فریب و… می رود و با غلبه بر آن, بر ممالک شام و عراق مسلط می گردد. بر این اساس, نه مراد از سفیانی شخص خاصی است و نه مراد از بنی عباس, همان حاکمان عباسی در سده های گذشته.

2. خسف در بیداء

واژه (خسف), به معنای فرو رفتن و پنهان شدن است95 و (بیداء), نام سرزمینی است بین مکه و مدینه. ظاهراً منظور از (خسف در بیداء) آن است که سفیانی, با لشکری عظیم, به قصد جنگ با مهدی(ع) عازم مکه می شود, در بینِ مکه و مدینه و در محلی که به سرزمین (بیداء) معروف است, به گونه معجزه, به امر خداوند, در دل زمین فرو می روند96.

این حادثه, در روایات بسیاری از عامه و خاصه, به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در شماری از آنها بر حتمی بودن آن نیز تأکید شده97 است. صاحب منتخب الأثر, پس از ذکر این نشانه تصریح می کند که روایات آن, به حد تواتر می رسد98. اینک, دو نمونه از آن روایات:

علی(ع) در تفسیر آیه شریفه (ولوتری اذ فزعوا فلافوت واخذ من مکان قریب99.)

(قبیل قائمنا المهدی یخرج السفیانی… ویأتی المدینه جیشه حتی اذا انتهی الی البیداء خسف الله. به)100

در آستانه ظهور قائم ما, مهدی(ع), سفیانی خروج می کند… سپاه وی, به سوی مدینه حرکت می کند و چون به سرزمین بیداء می رسند, خداوند آنها را در کام زمین فرو می برد.

یا می فرماید:

(ویخرج رجل من اهل بیتی فی الحرم فیبلغ السفیانی, فیبعث الیه جنداً من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانی بمن معه, حتی اذا جاوزوا ببیداء من الأرض, خسف بهم, فلاینجوا منهم الا المخبر عنهم101.)

مردی از خاندان من, در سرزمین حرم قیام می کند, چون خبر ظهور وی به سفیانی می رسد, وی, سپاهی از لشکریان خود را برای جنگ, به سوی او می فرستد, ولی [سپاه مهدی] آنان را شکست می دهد, آن گاه خود سفیانی با لشکریان همراه, به جنگ وی می روند و چون از سرزمین بیداء می گذرند, در زمین فرو می روند و جز یک نفر, که خبر آنان را می آورد همگی هلاک می شوند.

گرچه حادثه (خسف) در منطقه (بیداء) و در مورد لشکر سفیانی واقع می شود, ولی در برخی روایات, غیر از خسف در بیداء, از خسف در مشرق و خسف در مغرب نیز یاد شده است102. و این نشانگر آن است که در سایر نقاط زمین نیز, چنین حوادثی رخ می دهد و به امر خداوند دشمنان مهدی(عج), بدین وسیله نابود می گردند.

3. خروج یمانی

سرداری از یمن قیام می کند و مردم را به حق و عدل دعوت می کند. این نشانه, در منابع عامّه نیست, ولی در مصادر شیعه, روایات فراوان در این باره وجود دارد. به گونه ای که برخی آنها را مستفیض دانسته اند103. و همان گونه که قبلاً اشاره کردیم, خروج یمانی از نشانه های حتمی و متصل به ظهور است.

امام صادق (ع) می فرماید:

(خروج الثلاثة, الخراسانی والسفیانی والیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد, فی یوم واحد ولیس فیها رایة بأهدی من رایة الیمانی یهدی الی الحق104.)

قیام خراسانی و سفیانی و یمانی, در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان, هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی, دعوت به حق و هدایت نمی کند.

و در روایت دیگری می خوانیم:

(والیمانی من المحتوم105.)

در برخی روایات, افزون بر قیام یمانی و خراسانی, از قیام مصری همزمان با قیام آنان, خبر داده شده است106. گرچه تصریح نشده که پرچمدار مصری نیز, همچون یمانی و خراسانی دعوت به حق می کند, ولی به نظر می رسد که وی نیز, همزمان با آنان, در آن سوی دنیای اسلام, به حمایت از امام برمی خیزد.

بنابراین, خروج یمانی, اجمالاً از نشانه های حتمی ظهور است, هر چند جزئیات و چگونگی قیام وی روشن نیست, خروج خراسانی و مصری نیز, گرچه در برخی روایات در کنار یمانی آمده اند, ولی حتمی بودن آنان مسلم نیست.

4. قتل نفس زکیه

نفس زکیه, یعنی فرد بی گناه, پاک, کسی که قتلی انجام نداده است و جرمی ندارد.

حضرت موسی در اعتراض به کار خضر می فرماید:

(أقتلت نفساً زکیة بغیر نفس.107)

آیا جان پاکی را بی آن که قتلی انجام داده باشد, می کشی؟

گویا در آستانه ظهور مهدی(عج), درگیر و دار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدی(ع), فردی پاکباخته و مخلص, مخلصانه در راه امام(ع) می کوشد و مظلومانه به قتل می رسد. فرد یاد شده, از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است که در روایات, گاهی از او به عنوان: (نفس زکیه), (سید حسنی) یاد شده است.

قتل نفس زکیه, چنانکه قبلاً یاد کردیم از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه, نامی از آن برده نشده, ولی در منابع شیعه, روایات آن فراوان و بلکه متواتر است108 از این روی, در اصل تحقق چنین حادثه ای به عنوان علامت ظهور, شکی نیست, هر چند اثبات جزئیات آن و نیز زمان و مکان تحقق آن و ویژگیهای مقتول, مشکل است.

برخی109 احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه, محمدبن عبداللّه بن حسن, معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق(ع) در منطقه (احجار زیت) در نزدیکی مدینه کشته شد.

این احتمال درست نیست, به چند دلیل:

1.لازمه اش این است که پیش از تولد مهدی(ع), بلکه پیش از آن که امامان(ع) از آن خبر دهند, این نشانه رخ داده باشد.

2. در روایات تصریح شده که نفس زکیه, بین رکن و مقام کشته می شود و حال آن که محمدبن عبداللّه بن حسن, در منطقه (احجار زیت) در نزدیکی مدینه کشته شده است.

3. همان گونه که پیش از این اشاره کردیم, برابر روایات قتل نفس زکیه, از نشانه های حتمی و متصل به ظهور است, حال آن که محمدبن عبداللّه, سالها پیش از تولد مهدی(ع) به قتل رسیده است.

امام باقر(ع) می فرماید:

(لیس بین قیام القائم(ع) و قتل النفس الزکیه اکثر من خمس عشر لیلة110.)

بین ظهور مهدی(ع) و کشته شدن نفس زکیه, بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.

محمدبن عبداللّه بن حسن, معروف به نفس زکیه, در زمان امام صادق(ع) و در سال 145هـ.ق. به قتل رسیده و از آن هنگام تا به حال, بیش از ده قرن می گذرد و نمی تواند علامت متصل به ظهور باشد.

به نظر می رسد, اموری چون همنامی وی و پدرش با پیامبر اکرم(ص) و پدر گرامی ایشان, شباهت ظاهری, بودن وی از خاندانی شریف و بزرگوار امام حسن مجتبی(ع), وجود برخی نشانه ها, چون داشتن خالی سیاه بر روی کتف راست, قیام وی در شرایط سخت و در اوج خشونت بنی امیه و از همه مهم تر, شیطنتها و تحریفهای بنی عباس, سبب گشته بود که مردم به اشتباه بیفتند و گروهی او را مهدی تصور کنند.

علاوه بر این, از برخی قرائن استفاده می شود که خود (نفس زکیه) و پدرش عبداللّه محض, که شیخ بنی هاشم در آن عصر به شمار می رفت و نیز برادرش ابراهیم, به ایجاد و تقویت این شبهه در بین مردم دامن می زدند و چنین وا می نمودند که گویا مهدی ایشان, همان مهدی موعود است. آنان می خواستند از این راه, در رسیدن به قدرت و پیروزی انقلاب خویش و در هم شکستن بنی امیه کمک بگیرند. امام صادق(ع) در همان هنگام, آنان را از این کار بازداشت111.

5. صیحه آسمانی

منظور از صیحه آسمانی, ظاهراً صدایی است که درآستانه ظهور حضرت مهدی(ع) از آسمان شنیده می شود112 و همه مردم, آن را می شنوند.

در روایات, تعبیرهای (نداء) و (فزعه) و (صوت) نیز به کار رفته که ظاهر آنها نشان می دهد که هر یک از آنها, نشانه جداگانه ای است که پیش از ظهور واقع می شود113, لکن به نظر می رسد که اینها تعبیرهای گوناگون از یک حادثه و یا دست کم, اشکال گوناگون یک حادثه باشند. مراد از همه آنها, همان بلند شدن صدایی در آسمان است, ولی به اعتبار این که صدای عظیم بیدارباشی است که همه را متوجه خود می کند و نیز موجب وحشت عمومی و ایجاد دلهره و اضطراب می گردد, به آن صیحه, فزعه, صوت و ندا, که هر یک بیانگر ویژگیِ از آن حادثه اند, اطلاق شده است.

این احتمال نیز وجود دارد که آنها سه رخداد جدای از هم باشند که در یک زمان رخ می دهند, به این گونه که ابتدا صدایی عظیم و هولناک به گوش جهانیان می رسد که همه را متوجه خود می کند (صیحه) و به دنبال آن, صدای مهیب و هولناکی شنیده می شود که دلهای مردم را به وحشت می اندازد (فزعه) و آن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی(ع) فرا می خواند (نداء).

روایاتی که در مورد این نشانه ها از طریق شیعه و سنی رسیده فراوان هستند, بلکه متواتر114.

امام باقر(ع) می فرماید:

(… ینادی مناد من السماء باسم القائم(ع) فیسمع من بالمشرق ومن المغرب, لایبقی راقد الاّ استیقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام علی رجلیه فَزَعاً من ذلک الصوت, فرَحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب, فان الصوت الأول هو صوت جبرئیل الروح الأمین. ثم قال: یکون الصوت فی شهر رمضان فی لیلة جمعه, لیلة ثلاث وعشرین, فلاتشکوا فی ذلک, واسمعوا واطیعوا.

وفی آخر النهار صوت ابلیس ینادی اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً لیشکک الناس ویفتنهم115.)

ندا کننده ای از آسمان, نام قائم را ندا می کند. پس هر که در شرق و غرب است, آن را می شنود. از وحشت این صدا, خوابیده ها بیدار, ایستادگان نشسته و نشتگان بر دو پای خویش می ایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و ندای وی را اجابت کند, زیرا صدای نخست, صدای جبرئیل روح الأمین است.

آن گاه, می فرماید: این صدا, در شب جمعه بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شک نکنید و بشنوید و فرمان برید. در آخر روز, شیطان فریاد می زند که (فلانی مظلومانه کشته شد) تا مردم را بفریبد و به شک اندازد.

یا امام صادق(ع) می فرماید:

(ینادی مناد من السماء اول النهار, یسمعه کل قوم بالسنتهم, اَلا ان الحق فی علیّ وشیعته, ثم ینادی ابلیس لعنه اللّه فی آخر النّهار من الأرض, اَلا ان الحق فی عثمان و شیعته, فعند ذلک یرتاب المبطلون116.)

در ابتدای روز, گوینده ای در آسمان ندا می دهد که آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست. پس از آن, در پایان روز, شیطان که لعنت خدا بر او باد, از روی زمین فریاد می کند که حق با عثمان و پیروان اوست, پس در این هنگام, باطل گرایان به شک می افتند.

(اذا نادی مناد من السماء انّ الحق فی آل محمد(ص) فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حبه, ولایکون لهم ذکر غیره117.)

هرگاه گوینده ای از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(ص) است, در آن هنگام, ظهور مهدی(ع) به سر زبانها می افتد, به گونه ای که غیر از او, یاد نمی کنند.

افزون بر اینها, روایات دیگری نیز به همین مضمون118 وجود دارد که از مجموع آنها چند نکته را می توان استفاده کرد:

1. (صیحه), از نشانه های حتمی ظهور شمرده شده است و شیخ طوسی, شیخ مفید, صدوق, نعمانی و… حتمی بودن آن اشاره کرده اند119.

2. این صدا از آسمان شنیده می شود, به گونه ای که همه مردم روی کره زمین, در شرق و غرب, آن را می شنوند و به خود می آیند.

3. محتوای این پیام آسمانی, دعوت به حق و حمایت و بیعت با مهدی(ع) است, با تعبیرهای: (ان الحق لعلّیٌ وشیعته), (ان الحق فی آل محمد.)

4. همزمان با شنیده شدن این صدا از آسمان و یا کمی پس از آن, در روی زمین نیز صدایی شنیده می شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می خواند و تلاش می کند با ایجاد تردید در مردم, آنان را از حمایت مهدی(ع) و اجابت دعوت آسمانی, باز دارند.

5. جبرئیل, مردم را به حق فرا می خواند و شیطان و نیروهای شیطانی و پیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه, همزمان با خروج سفیانی و صیحه آسمانی است.

6. در برخی روایات, زمان آن, شب جمعه 23 ماه رمضان معین شده است. با توجه به این که در روایات دیگری, خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا, داده شده, می توان نتیجه گرفت که واقع شدن ندای آسمانی, در همان رمضان, پیش از محرم است که فاصله آن تا ظهور, 3 ماه و 17 روز بیشتر نخواهد بود. ناگفته نماند که تعیین وقت مشخص برای ظهور, باظاهر روایاتی که به روشنی از تعیین هرگونه وقتی برای ظهور منع می کند ناسازگار است.

افزون بر این, اسناد بیشتر آنها ضعیف است, از این روی بیشترین چیزی که می توان گفت آن است که: صیحه و یاندای آسمانی از نشانه های ظهور است.

اکنون باید دید که صیحه آسمانی, طبیعی خواهد بود, یا غیر طبیعی.

از ظاهر روایات, با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده, فهمیده می شود که تحقق آن, طبیعی نخواهد بود. خداوند, برای آن که شروع این انقلاب جهانی را اعلان بکند و به همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل گیری است و حق بودن مهدی(عج) را بنمایاند و به یاران و دوستان و علاقه مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد, تا به یاری وی بشتابند, صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می رساند. اشکال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است.

یادآوری چند نکته:

1. گرچه پدیدار شدن ندای آسمانی, به گونه معجزه, مانعی ندارد, ولی تحقق آن به طور طبیعی هم, امکان دارد و لزومی ندارد که آن را پیچیده و حمل بر معجزه کنیم در عصر صدور این روایات, پیش بینی چنین حوادثی, فوق العاده, عجیب و تحقق عادی آن غیر ممکن می نموده, ولی در جهان امروز, واقع شدن چنین پدیده ای امری بسیار طبیعی و عادی است. با استفاده از ماهواره ها و ابزارهای پیشرفته صوتی و تصویری فرستنده های قوی و مدرن تلویزیونی, رادیویی و وسایل و ابزار پیشرفته تری که امکان دارد در آینده به کار گرفته شود. به آسانی و همزمان, می توان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند.

بر این اساس, منظور از جبرئیل که در برخی از روایات آمده سخن گوی حق و مراد از شیطان سخن گوی باطل است. امروز, استکبار جهانی, با استفاده از همین ابزار, در گمراهی مردم و ادامه سلطه خویش بهره می برد و سرسختانه مردم را به حمایت از باطل دعوت می کند.

این که در روایات از دعوت به حق, تعبیر به (صدای آسمانی) و از دعوت به باطل تعبیر به (صدای زمینی) شده است, ظاهراً کنایه از بزرگی و عظمت و سیادت جبهه حق است, در مقابل جبهه باطل که حقیر و پست و زمینی است. در هر صورت, وقوع چنین پدیده ای, در زمان ما, چه رسد به زمانهای آینده, امری بسیار عادی و طبیعی است و نیازی به توجیه آن و حمل کردن آن بر معجزه نیست.

2. بر فرض که پدیدار شدن این نشانه را به گونه معجزه بدانیم,مسلم, محدود به همان ندای حق و دعوت به حمایت از امام(ع) است, نه صدای شیطان, که مردم را به باطل فرا می خواند. زیرا اگر صدای شیطان, معجزه آسا, به گوش جهانیان برسد, با هدف اصلی معجزه, که اقامه حجت برای تأیید و تقویت حق است, سازگاری ندارد و امکان ندارد معجزه برای تقویت باطل صورت گیرد, این که در برخی روایات آمده (ندای به باطل) برای ماثابت نیست و دلیلی بر آن نداریم.

3. در برخی روایات, سخن از (نداء) در کنار کعبه به میان آمده است, از جمله, امام صادق می فرماید:

(کانی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن والمقام, بین یدیه جبرئیل(ع) ینادی البیعة للّه…120.)

گویا می بینیم که حضرت قائم(ع), در روز شنبه, عاشورا, هنگام ظهر, بین رکن و مقام, در کنار کعبه ایستاده است و در پیش او, جبرئیل صدا می زند: بیعت برای خداست….

گویا این (نداء) غیر از ندای آسمانی و صیحه است که به عنوان نشانه ظهور بیان شده, زیرا این (نداء), در زمین و پس از ظهور است و (نداء) در آسمان و در آغاز روز صورت می گیرد ولی احتمال هم دارد که همان صدای آسمانی که به گوش همه جهانیان می رسد, توسط سخن گوی حق, جبرئیل از کنار کعبه بلند شود و با وسایل پیشرفته, در همه جهان شنیده شود. و (هنگام ظهر) نیز منافاتی با روایات قبل ندارد, زیرا امکان دارد, در وقت های مختلف این دعوت تکرار شود

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار