تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - شرح نشانه های غیر حتمی ظهور

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

خروج دجال

این نشانه, در کتابهای اهل سنت, از نشانه بر پایی قیامت دانسته شده است121 ولی, در منابع روایی شیعه, از نشانه های ظهور122. برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم, هیچ اشکالی ندارد که رخدادهایی چون خروج دجال هم, نشانه ظهور باشند و هم نشانه قیامت. بدین معنی که این رخداد پیش از ظهور و در دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده می شود, دجال فردی است که در آخر الزمان و پیش از قیام مهدی(ع) خروج می کند و غیر عادی است و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد و سرانجام به دست عیسی مسیح(ع) در کنار دروازه (لد) در منطقه شام, به هلاکت می رسد.

آیا دجال دارای ویژگیها و صفات غیرعادی است؟

آیا دجال شخص است, یا جریان الحادی؟

بر فرض که دجال, دارای چنان ویژگیهایی باشد, تحقق آن را چگونه می توان تصور کرد: معجزه یا غیر معجزه؟ اینها, پرسشهایی است که در این بخش به بررسی آن می پردازیم.

در مورد اصل دجال, صرف نظر از ویژگیهای او, چند احتمال وجود دارد:

الف. دجال, نام شخص معیّنی نیست. هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ, در صدد فریبِ مردم باشد, دجال است. بر این اساس, (دجال) ها خواهند بود. این که در روایات از (دجال) های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می کند.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی, ولایخرج المهدی حتی یخرج ستّون کذّاباً کلهم یقول: (انا نبی…123.

قیامت, بر پا نمی شود, تا وقتی که مهدی(ع) از فرزندانم قیام کند و مهدی(ع) قیام نمی کند, تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید: من پیامبر….

(دجال), از ریشه (دجل) به معنای دروغگوی حیله گر است. در روایات, از این (دجال) ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی, دوازده و در برخی سی, شصت و هفتاد دجال آمده است124. از میان این (دجال) ها, فردی که در دروغگویی و حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است, نشانه ظهور مهدی(ع) و یا بر پائی قیامت است. بر این اساس, باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکی همان دجال حقیقی و واقعی است که پس از همه (دجال) ها می آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگویند که دست به فریبکاری و تحمیق و گمراهی مردم می زنند.

پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین دجلاً125.)

پیش از خروج دجال, بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.

یا می فرماید:

(ان بین یدی الساعة الدجال وبین ید الدجال کذّابون ثلاثون او اکثر126.)

پیشاپیش برپائی قیامت, خروج دجال است و پیش از دجال, سی درغگو, یا بیشتر خواهند بود.

یا می فرماید:

(تکون امام الدجال ستون خداعة127...)

پیش از خروج دجال, شصت نیرنگ خواهد بود.

با توجه به معنای لغوی دجال و نیز فراوانی آنان در روایات, فرد خاصی منظور نیست, بلکه هر آدم حقه باز دروغگویی که با فریفتن مردم, به فتنه انگیزی بپردازد, دجال است, منتهی ممکن است یکی از آنان که تبلور این صفات در وی, از همه بیشتر است, نشانه ظهور باشد.

در حقیقت داستان دجال, بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی, افراد فریبکار و منافق, که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته و پاسدار سنتهای و ضدارزشهایند, برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته, همه تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم, دست به تزویر و حیله گری می زنند, تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواری رهبران آن, دلسرد و دو دل کنند و در نهایت با شیطنت, آنان را به کژ راهه برند.

پس, حرکت مزوّرانه (دجال) ها, همواره بزرگترین خطری است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید می کند و تنها هوشیاری مردم و شناخت بموقع است که می تواند توطئه ها را خنثی کند.

در انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) نیز, چنین خطری پیش بینی شده است. چون انقلاب مهدی(ع), از همه انقلابهای تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است, خطر فریبکاران دجال صفت نیز, به مراتب بیشتر و گسترده تر است. در آستانه ظهور مهدی(ع) و انقلاب بزرگ, آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفریبند و آنان را نسبت به نتیجه آن دلسرد و ناامید سازند و بالاخره, از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند.

امامان(ع), از پیش, این خطر را گوشزد کرده اند و پیدایش حرکتهای انحرافی را پیش بینی کرده اند, تا مردم با هوشیاری کامل, به استقبال چنین حوادثی بروند و در دام شیادان گرفتار نشوند. این که در روایت تأکید شده است: (هر پیامبری, امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته) به خوبی نشان می دهد که در برابر نهضت همه انبیا, (دجال) هایی خروج کرده اند و گاهی تا سر حد انحراف امتهای آنان و تنها گذاشتن پیام آوران آسمانی, پیش رفته اند, ولی در نهایت, به خاک مذلت افتاده اند و با رسوایی تمام, شکست خورده اند.

ب. احتمال دوّم آن است که فردی معین و مشخص, به عنوان (دجال) در دوره غیبت, با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده, خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند.

ظاهر بسیاری از روایات, بیانگر این احتمال است, ولی تقریباً هیچ کدام از این روایات, سند معتبری که بشود بر آن اعتماد کرد, ندارند. مستند این نشانه, در منابع شیعه, دو روایت است که شیخ صدوق, آنها را در (کمال الدین) آورده است و سند هر دوی آنها ضعیف است و در محتوای آنها نیز ناهماهنگی و ضعفهای فراوانی دیده می شود, چنانکه شیخ صدوق, بدان اشاره کرده است.

با توجه به روایات زیاد در منابع عامه, اصل قضیه دجال, بعید نیست صحیح باشد, ولی تعریف و توضیحاتی که درباره اش گفته اند, نمی تواند درست باشد; زیرا خروج دجال, با اوصافی که بدانها اشاره کردیم, به صورت طبیعی, تقریباً, غیرممکن است و بیشتر, به افسانه شباهت دارد, تا واقعیّت و به صورت معجزه نیز, با توجه به توضیحی که پیش از این, در مورد قانون معجزه آوردیم, نمی تواند واقع شود, زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایی مستقیماً, در جهت تقویت و تأیید باطل است و موجب انحراف بیشتر مردم می گردد, مگر این که بگوییم صدور معجزه از دجال, به رسوایی وی منجر می شود که بعید است.

نکته در خور یادآوری این که: اصل داستان (دجال), در کتابهای مقدس مسیحیان آمده است. در انجیل, واژه (دجال) بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند, و یا (پدر و پسر را) انکار کنند, به عنوان دجال یاد شده است:

(دروغگو کیست؟ جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پسر و پدر را انکار کند128.)

کلمه دجال, در کتابهای مقدس و منابع دینی مسیحیان, به زبان انگلیسی اَنتی کریست (Anti chris) آمده است, یعنی دروغگو و حیله گر.

بنابراین, خروج دجال, به این گونه که بیان کردیم, مشکل است, مگر این که بگوییم, خروج دجال, کنایه است.

ج. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از (دجّال), همان سفیانی باشد که در کتابهای عامه, بیشتر به عنوان (دجال) و در کتابهای خاصه به عنوان (سفیانی) آمده است129.

گرچه از بعضی جهات, خروج دجال و سفیانی, یکسانند و هر دو دعوت به باطل می کنند و با توسل به حیله گری و تزویر, مردم را می فریبند, به مبارزه با جناح حق بر می خیزند و سرانجام به هلاکت می رسند و… ولی با دقت در روایات خروج سفیانی و روایات مربوط به خروج دجّال), در می یابیم که بین این دو فرقهای زیادی وجود دارد و اگر اصل خروج دجّال را امری مسلّم بدانیم, ناچار باید فردی غیر از سفیانی باشد. مثلاً, دجّال, ادعای ربوبیّت می کند و کافر است, ولی دلیلی بر کفر سفیانی نداریم. فقط در روایتی اشاره شده که وی, صلیبی بر گردن دارد که اگر درست باشد, مسیحی است, ولی روایت از معصوم(ع) نیست130 و ارزشی ندارد.

افزون بر این, در روایات آمده که سفیانی ریاکارانه تظاهر به دینداری و تقدس می کند و مدام ذکر (یا رب یارب) بر زبان وی جاری است.

خروج سفیانی, همزمان است با قیام سردارانی از خراسان و یمن و مصر که به حق و عدالت فرا می خوانند و زمینه را برای انقلاب بزرگ مهدی, مهیا می سازند.

خروج سفیانی, منطقه نسبتاً محدودی را فرامی گیرد, در حالی که دجّال, به جز مکه و مدینه, به همه جای زمین می رود و فتنه وی, همه جا را می گیرد. در شکل و قیافه هم, با یکدیگر, فرق دارند. پس دجال نمی تواند, همان سفیانی باشد.

هـ . دجال, کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است.

استکبار, با ظاهری فریبنده, مردم را, بویژه مسلمانان را می فریبد و با قدرت مادی و صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد, آنان را به شدت مرعوب خویش می سازد, به گونه ای که مسلمانان احساس خود باختگی می کنند. قدرت مادی استکبار, بیش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه می کند, تا آن جا که می پندارند آب و نان آنها به دست اوست.

پیامبران امتهای خویش را از فتنه دجّال بیم داده اند, در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی برحذر داشته اند:

(ما بعث اللّه نبیاً الاّ وقد أنذر قومه الدجال…131.)

پس بعید نیست که منظور از دجال, با آن شرایط و اوصاف, قدرتهای بزرگ و اهریمنی باشند.

برخی از اهل نظر, این احتمال را تقویت کرده اند و همه ویژگیهایی که برای دجال بیان شده با ویژگیهای استکبار برابر دانسته اند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: (کوهی از طعام و شهری از آب به همراه دارد) کنایه از امکانات عظیم و گسترده ای است که استکبار در اختیار دارد.

گفته شده: دجال, به همه جای زمین سفر می کند و… می تواند اشاره به ابزار و وسایل پیچیده تبلیغاتی و مخابراتی و تجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره ای و نیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل و نقل و هواپیماهای مافوق صوت برای مسافرت از جایی, به جای دیگر باشد.

سیطره استکبار جهانی بر جهان سوّم, در واقع, با استفاده از شگرد ویژه است: طرفداری از حقوق بشر, صلح, امنیت, کمکهای بشر دوستانه و….

استکبار, به معنای واقعی, دجال است. استکبار خود را قیم ملتها می داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد, در همه جای زمین دخالت می کند و همه را به زیر سلطه خویش می آورد.

7. درآمدن پرچمهای سیاه از خراسان

این حادثه نیز, در منابع دینی به عنوان نشانه ظهور بیان شده و در مورد آن, روایاتی از معصومان(ع) رسیده است. مضمون این روایات آن است که پیش از ظهور مهدی(ع) در منطقه خراسان [خراسان قدیم: قسمتهای زیادی از ایران, افغانستان, ترکمنستان, تاجیکستان و ازبکستان] انقلابی بر پا می شود و مردم در حالی که پرچمهای سیاه را به اهتزاز در آورده اند, به حرکت در می آیند133.)

ظاهراً, پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور و یا اندکی پیش از آن است, به گونه ای که در زمان ظهور, آنان هستند, و حضرت مهدی(ع) آنان را به سوی خویش فرا می خواند.

امام باقر می فرماید:

(تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان الی الکوفة, فاذا ظهر المهدی(ع) بعث الیه بالبیعة134.)

بیرقهای سیاهی از خراسان بیرون می آید و به جانب کوفه به حرکت در می آیند. پس چون مهدی(ع) ظاهر شود, اینان وی را دعوت به بیعت می کنند.

غیر از روایت فوق روایات دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد, خروج پرچمهای سیاه از خراسان قیامی است که در آینده و در آستان ظهور بر پا می شود. در حقیقت, آن پرچمهای سیاه را یاران مهدی(ع) به همراه خواهند آورد135.)

برخی احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهای سیاه از خراسان, همان قیام ابومسلم خراسانی در سال 140هـ.ق. علیه حاکمیت هزار ماهه بنی امیه است136 که به از هم گسستن حکومت بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس انجامید.

مستند اینان, روایت زکّار از امام صادق(ع) و برخی قرائن و مؤیدات تاریخی است. در این روایت, با اشاره به نام و مشخّصات ابومسلم خراسانی, از وی به عنوان صاحب پرچمهای سیاه, یاد شده است137.

ولی این احتمال درست نیست, زیرا روایتِ زکّار, که مهم ترین مستند و دلیل آن به شمار می رود, از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است. افزون بر این, تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانی در پیش از یک قرن قبل از تولد مهدی(ع) و نشانه ظهور دانستن آن, بسیار بعید است.

به نظر می رسد تبیین حوادث و وقایع دوران بنی امیه و بنی عباس, در برخی روایات, به منظور هوشیار ساختن مسلمانان و آگاهی دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علائم ظهور.

پیش گویی این حوادث, به خاطر اهمیّت فوق العاده آن برای مسلمانان آن زمان و نسلهای آینده بود.

این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنی عباس تلاش می کردند, قدرت را از دست بنی امیه بگیرند, از این روی, (نفس زکیه) را مهدی معرفی می کردند و از جانب دیگر سعی می کردند شورش ابومسلم خراسانی را در راستای قیام مهدی(ع) و نشانه ظهور وی قلمداد کنند. بر این اساس, همان گونه که پیش از این هم یادآور شدیم, بعید نیست حاکمان بنی عباس, به دلخواه خویش, در این روایات دست برده باشند و آنها را با خود تطبیق کرده باشند.

8. خسوف و کسوف

از نشانه های ظهور, کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است.

کسوف در روزهای نخست و روزهای آخر ماه و خسوف در روزهای میانی ماه, طبیعی و عادی است و در طول تاریخ, بارها و بارها, رخ داده و از نظر علمی, خسوف و کسوف در روزهای یاد شد, پدیده عادی به حساب می آید و از دیرباز, منجمان, براساس محاسبه های دقیق ریاضی و نجومی, زمان گرفتن خورشید, یا ماه را در طول سال, پیش بینی می کرده اند, ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اول و یا آخر آن, ظاهراً امری غیرعادی و رؤیت آن, امکان ندارد. البته در خود روایات هم, به غیر عادی بودن تحقق این نشانه تصریح شده است:

امام باقر(ع) می فرماید:

(آیتان تکون قبل القائم لم تکونا منذ هبط آدم(ع) الی الأرض, تنکسف الشمس فی النصف من شهر رمضان والقمر فی آخره, فقال رجل یابن رسول اللّه تنکسف الشمس فی آخر الشهر والقمر فی النصف؟ فقال ابوجعفر(ع): انّی لأعلم بما تقول ولکنّها آیتان لم تکونا منذ هبط آدم(ع)138.

دو نشانه, پیش از قیام مهدی(ع) پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم(ع) در زمین بی سابقه است: گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن.

مردی به امام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط و خسوف در آخر ماه؟

حضرت فرمود: [آری] من به آنچه می گویی داناترم, ولی آن دو نشانه اند که واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم(ع) سابقه ندارد.

این که سؤال کننده, از سخن امام(ع), در شگفت می شود و نیز تاکید و تصریح امام(ع) به این که وقوع این دو نشانه, به گونه ای است که از ابتدای خلقت, سابقه ندارد, ولی با این حال, واقع خواهند شد. به روشنی گویا این نکته است که تحقق خسوف وکسوف, به گونه ای که یاد شد, خارج از چهارچوب, امور عادی به صورت معجزه خواهد بود.

یا می فرمود:

ان لمهدینا آیتین لم یکونا منذ خلق اللّه السموات والأرض, ینکسف القمر الأوّل لیلة من رمضان و تنکسف الشمس فی النصف منه, ولم یکونا منذ خلق اللّه السموات والأرض139.)

برای مهدی ما, دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود, سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه.

در این روایت, زمان کسوف به جای آخر ماه, اوّل ماه و به جای هبوط آدم, خلقت زمین و آسمانها آمده است. در برخی روایات, کسوف در سیزدهم و چهاردهم ماه نیز آمده است140. کسوف, افزون بر اول و آخر ماه رمضان که در دو روایت گذشته بود, در 5 و 25 ماه نیز پیش گویی شده است141. این اختلاف اندک, اثر چندانی در مسأله ندارد, زیرا گرفتن ماه, در شبهایی که ماه در محاق است, دیده نمی شود, حالا چه اوّل ماه و چه آخر ماه و چه شبهای نزدیک به آخر, هر چند در شب پنجم و بیست وپنجم, احتمال وقوع آن بعید نیست.

به نظر می رسد که وقوع این دو پدیده, به صورت غیرعادی, به خاطر آن است که اهمیت مسأله ظهور, نمایانده بشود و مردم از خواب غفلت بیدار شوند و خود را مهیای مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.

به عبارت دیگر, خداوند در آستانه ظهور, برای اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن یاران حضرت مهدی(ع), به ظهور آن حضرت, چنین پدیده هایی را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق می گرداند.

برخی بر این باورند که خسوف و کسوف, به گونه ای که یاد شده, در چهارچوب حوادث طبیعی و عادی نیز قابل بررسی و تبیین است و برای آن, احتمالها و توجیه هایی را یاد کرده اند, ولی نیازی به این توجیه ها نیست, زیرا هیچ اشکالی ندارد که پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد, زیرا در جهت اقامه حجت و تقویت حق و هدایت مردم است و با قانون معجزه ناسازگاری ندارد. البته یادآوری این نکته لازم است که اگر چه در روایات فراوانی, در منابع شیعه و سنی, به پدید آمدن این نشانه در آستانه ظهور تصریح شده است142, ولی این نشانه از نشانه های حتمی ظهور نیست و در روایات, به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است, از این روی خسوف و کسوف را از نشانه های قطعی و مسلم ظهور نمی توان به حساب آورد.

9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور

فراگیر شدن ظلم وجور, از نشانه های معروف ظهور حضرت مهدی(ع) به شمار است. این نشانه, در روایات بسیار, به چشم می خورد. در بعضی به همین عنوان کلی, مورد اشاره قرار گرفته, چنانکه در روایت معروفی که با سندهای گوناگون نقل شده آمده:

(یملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً143.)

خداوند, به وسیله ظهور مهدی(ع) زمین را پر از عدل و داد می سازد, پس از آن که از ظلم و ستم پر شده باشد.

یا از حضرت مهدی(عج) نقل شده:

(علامة ظهوری کثرة الهرج والمرج والفتن…144.)

نشانه آشکار شدن من, زیاد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست.

گاهی نیز, زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقی و اجتماعی در میان مسلمانان, به عنوان نشانه های نزدیک شدن ظهور پیش گویی شده است.

علامه مجلسی, در باب نشانه های ظهور, روایتی را از امام صادق(ع) آورده که در آن, بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقی, اجتماعی, اعتقادی و فرهنگی که در دوران غیبت, دامن گیر جوامع اسلامی می شود, پیش گویی شده است145, از جمله: رشوه خواری, قماربازی, شراب خواری, زیاد شدن زنا, لواط, قطع صلح رحم, سنگ دل شدن مردمان, اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم, از میان رفتن شرم, نپرداختن زکات و خمس, کم فروشی, بی اعتنایی به اوقات نماز, آراستن مساجد به زیور آلات, گزاردن حج به انگیزه های مادی و برای غیرخدا, رعایت نکردن احترام بزرگترها, پیروی از ثروتمندان, صرف کردن سرمایه های عظیم در فساد و ابتذال و بی دینی, چاپلوسی و تملق گویی و….

زیاد شدن این فسادها و آلودگیها در میان مردم, در واقع, نوعی از فراگیر شدن ظلم و جور روی زمین است. البته فساد و گناه, کم وبیش, در میان مردم بوده, مهم, فراگیر شدن آن است, به گونه ای که بدیها برخوبیها, ضدارزشها, بر ارزشها, غلبه می یابد و لهیبِ آتش فساد و تباهی, دامن همه را می گیرد و جامعه انسانی در باتلاق فساد و انحطاط فرو می رود.

افزون بر این, گسترش حاکمیت استکبار در روی زمین و در استضعاف و محرومیت قرار گرفتن پیروان حق, که براساس پیش گویی امامان(ع) در آستانه ظهور پیش خواهد آمد, نمود دیگری از بی عدالتی و زیاد شدن ظلم و جور است. در زمان حاضر, سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استکبار جهانی و استثمار و غارت ثروتهای ملتهای محروم, طلیعه ای از تحقق این نشانه و فراگیر شدن ظلم و جور است.

یادآوری: سخن از زیاد شدن ظلم و جور و گناه و کم شدن افراد صالح است, نه این که همه مردم کافر شوند, یا افراد صالح هیچ نباشند. در همان زمان, که همه جا را تباهی فرا گرفته و ابرهای تیره گناه سایه افکنده, افراد پاکباخته, متعهد و صالحی که زمینه قیام آن حضرت را آماده می سازند و در حمایت از آن منجی بزرگ, به جهاد بر می خیزند.

در روایات, در حالی که از زیاد شدن ستم, به عنوان نشانه ظهور یاد شده, به این نکته نیز اشاره شده که جامعه منتظر مهدی, باید در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها, تلاش جدّی بکند و منتظران, به تهذیب نفس بپردازند و….

شهید مرتضی مطهری, روایتی را از شیخ صدوق می آورد مبنی بر این که: منظور از فراگیر شدن ستم, آن است که هر یک از شقی و سعید,گروه حق و باطل, به نهایت کار خود می رسند. ستمکاران و بدکاران, به نهایت درجه بدی و نابکاری می رسند و لهیب آتش آنان همه را فرا می گیرد. در این هنگام, که صالحان در مظلومیت و استضعاف به سر می برند و همه راههای چاره بر آنان بسته می شود, مهدی(ع) ظهور می کند و دنیا را پر از عدل و داد می کند146.

10. زمینه سازان

انقلاب حضرت مهدی(ع) همچون دیگر انقلابها, بدون مقدمه و زمینه سازی, به وجود نمی آید, بلکه در آستانه ظهور, حرکتهایی پا می گیرد و زمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم می آورد. این سلسله قیامها و انقلابها که از سوی حق پویان صورت می گیرد, براساس آنچه در برخی روایات آمده, زمینه را برای حرکت جهانی مهدی(عج) آماده می کند.

پیشگویی تحقق این نشانه ها, به تعبیرهای گوناگونی در روایات آمده که به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

* پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(یخرج ناس بالمشرق فیوطئون للمهدی سلطانه147.)

گروهی از ناحیه مشرق, قد بر می افرازند و زمینه حکومت مهدی(ع) را فراهم می سازند.

یا می فرماید:

(تجیء الرایات السود من قبل المشرق کانّ قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم ولوحبواً علی الثلج148.)

افرادی با بیرقهای سیاه, از ناحیه مشرق می آیند که دلهای آنان مانند قطعه های فولاد, محکم است. پس هر کس قیام آنان را شنید, برای بیعت به سوی آنان بشتابد, هر چند لازم باشد, با سینه بر روی برف برود.

* امام باقر(ع) می فرماید:

(کانّی بقوم قد خرجوا بالمشرق, یطلبون الحق فلایعطونه, ثم یطلبونه فلایعطونه, فاذا رأوا ذلک, وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسألوا فلایقبلونه حتی یقوموا, ولایدفعونها الاّ الی صاحبکم قتلاهم شهداء, اَما انّی لو ادرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب الأمر149.)

گویی قومی را می بینیم که از مشرق در طلب حق قیام کرده اند, ولی بدانان نمی دهند و باز مطالبه می کنند, ولی بدانها نمی دهند, پس چون چنین می بینند, شمشیرهای خویش را بر دوش می گیرند [آماده نبرد می شوند] پس در آن هنگام, آنچه را می خواهند به آنان می دهند, ولی نمی پذیرند تا این که پیروز می شوند و آن را جز به حضرت صاحب الأمر(ع) تسلیم نمی کنند. کشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درک کنم, جانم را برای صاحب الأمر(ع) می گذارم.

در این روایات, به روشنی از برپایی قیامها و انقلابهایی در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) خبر داده شده است. افزون بر اینها, روایات فراوان دیگری نیز وجود دارد که صرف نظر از موارد اختلاف اندکی که در جزئیات آن هست, در مجموع, همه آنها بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور مهدی(ع), حکومتی به رهبری یکی از صالحان, که گمان می رود از فرزندان, پیامبر هم باشد, در ناحیه مشرق تشکیل می گردد و زمینه ظهور را مهیا می سازد. و این حکومت, تا ظاهر شدن مهدی(ع) و تسلیم آن به حضرت ایشان, ادامه می یابد.

بر همین اساس, برخی, تشکیل دولت شیعی مذهب صفویه را, که پس از قرنها استیلای حاکمان مستبد و متعصب عامی مذهب, روی کار آمد, همان دولتی دانسته اند که در روایات, از جمله زمینه سازان حکومت مهدی(ع) به شمار آمده است150.

در زمان ما نیز, برخی با استناد به ویژگیهایی که در روایات آمده, انقلاب اسلامی ایران را که در سال 1357هـ.ش. به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید, همان دولتی دانسته اند که زمینه را برای ظهور و قیام مهدی(ع) آماده می کند و ان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه می یابد151.

به باور اینان, بسیاری از نشانه ها که در روایات آمده, بر انقلاب اسلامی ایران تطبیق می کند, بویژه در برخی روایات, به رهبری قیام, که سیدی از اولاد پیغمبر است و از قم قیام می کند و یاران او, بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پایدارند, اشاره شده است که همگی آنها به انقلاب اسلامی, صدق می کند152.

در هر صورت, گرچه قرائن فراوانی این احتمال را قوت می بخشد, ولی دلیل قطعی و صحیحی که ثابت کند منظور از حکومت زمینه ساز که ائمه(ع) از آن خبر داده اند, انقلاب اسلامی, به رهبری امام خمینی است, در دست نیست.

البته این, نخستین باری نیست که علمای شیعه, چنین احتمالی را مطرح ساخته اند. پیش از این نیز, هرگاه حرکت و انقلابی از ناحیه شرق, بویژه منطقه خراسان صورت می گرفت, این احتمال قوت می گرفت.

ولی, ناگفته نماند, هیچ یک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامی, زمینه ساز انقلاب مهدی(ع) نبوده اند. بلکه اصلاً مقایسه آنها با انقلاب اسلامی باطل است, از این روی احتمال این که مراد از (دولت زمینه ساز) از جمله انقلاب اسلامی ایران باشد و تا ظهور حضرت مهدی(ع) تداوم یابد, بسیار است.

بالآخره, چه این احتمالها درست باشد و چه نباشد, با توجه به روایات بسیاری که در این بخش رسیده, در دوره غیبت و در آستانه ظهور مهدی, دولتهایی به حمایت از حق روی کار می آیند و انقلابهایی به حمایت از آن پا می گیرند و زمینه را برای ظهور مهدی(ع) آماده می سازند و این, ازنشانه های ظهور است.

11. بارانهای پیاپی

در سال ظهور, بارانهای پیاپی, زمین را آباد و سرسبز می کند و وضع مردم, بهتر می شود. امامان(ع) در تبیین نشانه های ظهور و خبر دادن از رخدادهای آن روزگار, از این واقعه نیز, یاد کرده اند که به چند نمونه از احادیثی که در این باره رسیده اشاره می کنیم:

شیخ مفید, با بهره گیری از روایات, می نویسد:

(ثم یختم ذلـک بأربع وعشرین مطرة متصل فتحیی بها الأرض بعد موتها و تعرف برکاتها153.)

پس پایان می گیرد این (پدید آمدن نشانه ها) با بیست و چهار باران پیاپی که زمین را پس از آن که مرده بود, زنده می کند و برکات آن را می شناساند.

شیخ طوسی از امام صادق(ع) روایت می کند:

(انّ قدام القائم لسنة غیداقة, یفسد التمر فی النخل فلاتشکوا فی ذلک154.)

در آستانه قیام مهدی(ع), سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن, خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این, تردیدی به خود راه ندهید.

یا امام صادق می فرماید:

(واذا آن قیامه, مطر الناس فی جمادی الآخرة وعشرة ایام من رجب, مطراً لم یر الناس مثله, فینبت اللّه به لحوم المؤمنین فی ابدانهم فی قبورهم…155.)

و چون هنگام ظهور مهدی(ع) نزدیک شود, در تمام ماه جمادی الآخر و ده روز نخست ماه رجب, بارانی بر مردم ببارد که تا آن هنگام, مانند آن را ندیده باشند. پس خداوند, به وسیله آن, گوشت بر بدن مؤمنان, که در قبرهایشان خفته اند, برویاند.

بارش این مقدار باران, آن هم پیاپی, کم سابقه و یا بی سابقه است. با این حال, حمل آن بر معجزه, وجهی ندارد, زیرا وقوع آن به گونه عادی ممکن است. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که این بارانها, همزمان و در همه جای زمین ببارد که در این صورت, می تواند جنبه اعجاز داشته باشد156.

این نشانه را گرچه بزرگانی مانند: شیخ مفید, شیخ طوسی و طبرسی در ردیف نشانه های ظهور آورده اند, ولی باید توجه داشت:

اولاً, روایت طبرسی و مفید مرسله است.

ثانیاً, جمله (فینبت اللّه به لحوم المؤمنین) در ذیل روایت طبرسی, نشان می دهد که مربوط به برپایی قیامت و زنده شدن مردگان است.

و ثالثاً, روایت شیخ طوسی نیز ضعیف است, زیرا در سند آن علی بن ابی حمزه157 قرار دارد که از واقفیه است.

بنابراین, اثبات چنین نشانه ای برای ظهور, به استناد این گونه روایات, مشکل است. البته از مجموع این روایات و سخنانی که در این باب گفته اند, با توجه به این که دوران ظهور, آغاز سامان یافتن امور و از بین رفتن مشکلات است, احتمال می رود که از نظر طبیعی, شرایط مساعدی پیش می آید, تا سال ظهور سالی پرباران و آبادان باشد.

12. جنگهای خونین

در منابع دینی, از جنگ های خونین و کشتارهای بزرگ نیز, به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است158. گویا این جنگها بین اهل باطل, بر سر رقابتهای مادی و سیاسی روی می دهد که در نهایت, بدون پیروزی هیچ یک از دو گروه و پس از برجای گذاشتن. انبوهی از کشته ها, پایان می یابد. بروز چنین فاجعه های بزرگ, نتیجه طبیعی فساد زمین و فراگیر شدن ظلم و جور است. از برخی روایات, استفاده می شود که در منطقه (قرقیسا) جنگ عظیمی بین بنی عباس و مردانی رخ می دهد که نوجوانان زورمند, فرسوده و پیر می گردد و لاشه های کشته ها بر روی هم انباشته می گردد. از قرائن و شواهد بر می آید که این خون ریزیهای بزرگ, در همان واقعه خروج سفیانی و آشوبهای آن زمان است و حادثه جداگانه ای نیست.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این روایات, درهم کوبیدن مستکبران و دشمنان حق و عدالت باشد که در زمان ظهور و به دست مهدی(ع) انجام می شود, بنابراین از وقایع دوران ظهور است, نه نشانه ظهور.

13. خروج یأجوج و مأجوج

در برخی روایات, خروج مأجوج و مأجوج از نشانه های ظهور, دانسته شده159 که با دقت در این روایات, روشن می شود که ارتباطی به مسأله ظهور ندارند, بلکه بیشتر آنها, ناظر به برپایی قیامت هستند. دو موردی که در قرآن از خروج یأجوج و مأجوج یاد شده هم160, هیچ دلالتی بر این قضیه ندارد.

این, افزون بر ضعف سند روایات این باب و ضعف دلالت و نارسایی و گاه تناقض آنهاست.

14. طلوع خورشید از مغرب

از جمله نشانه های ظهور که در روایات به آن اشاره شده, طلوع خورشید از مغرب است, وقوع چنین پدیده ای, اگر معنای ظاهری آن مراد باشد, مستلزم در هم ریختن و از هم پاشیدن نظم جهان و تغییر در حرکت منظومه شمسی خواهد بودو این, با اصول حاکم بر نظام طبیعت, ناسازگاری دارد. به طور قطع حضرت مهدی(ع), بر روی همین زمین, حکومت جهانی خویش را تشکیل می دهد161./p> بر این اساس تحقق این نشانه به گونه معجزه, چنانکه برخی پنداشته اند, میسر نیست, زیرا معجزه در محدوده نظام حاکم بر طبیعت و جهان صورت می گیرد162.

به نظر می رسد, منظور از طلوع خورشید از مغرب, حضرت مهدی(ع) است.

فیض کاشانی در توضیح روایتی در این زمینه می نویسد:

وکأنّه کنّی بطلوع الشمس من مغربها فی الحدیث عن ظهوره(ع) کما یظهر من بعض الأخبار163.)

گویا, طلوع خورشید از مغرب, کنایه از ظهور حضرت مهدی(ع) است, همان گونه که از برخی اخبار هم استفاده می شود.

همان گونه که مرحوم فیض اشاره کرده, از برخی روایات نیز این مطلب استفاده می شود. در ذیل روایت صعصعه, که این حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفی می کند, جمله ای است که روشنگر این معناست. صعصعة در پاسخ فردی که از منظور امیرالمؤمنین(ع) از جمله (لاتسألونی عما یکون بعد ذلک…) پرسیده بود, گفت:

(ان الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم هوالثانی عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن علی(ع) وهو الشمس الطالعة من مغربها164.)

کسی که حضرت عیسی(ع), پشت سروی نماز می گزارد, دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(ص) و نهمین نفر از فرزندان حسین بن علی(ع) است و هم اوست خورشیدی که از غروبگاهش طلوع می کند.

بر این اساس, طلوع خورشید از مغرب, معنای کنایی دارد و در حقیقت تشبیه شده است ظهور حضرت مهدی(ع) به طلوع خورشید از غروبگاهش. همان گونه که خورشید, پس از آن که چهره در نقاب شب فرو می کشد, دوباره پرده های سیاهی را می درد و طلیعه روشن آن از کرانه های افق پرتوافشانی می کند, حضرت مهدی(ع) نیز, پس از طی دوران محنت و محرومیت و سپری شدن روزگار غیبت و انتظار, ظهور می کند بسان خورشیدی, جهان فتنه عدالت و بستوه آمده از ظلم و ستم و بی عدالتی را با پرتو حیاتبخش عدالت, زنده و روشن می کند.

یادآوری:

اکنون که برخی از نشانه های ظهور را مورد بررسی قرار دادیم و به میزان صحت هر یک و نیز اقسام آن اشاره کردیم, یادآوری این نکته را نیز لازم می دانیم که در باب نشانه ظهور, گاهی اشکالاتی مطرح شده است که بد نیست در این جا به آنها اشاره کنیم.

1. دلسردی و یأس

با توجه به این که نشانه ها بر اساس پیش بینی معصومان(ع), در طول دوره غیبت واقع می شوند, مسلمانان چاره ای ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند و در برابر رخدادها تسلیم باشند. روشن است که این, سبب دلسردی و یأس آنان می شود و در نتیجه از تعقیب اهداف بلند اسلامی و انجام وظایف و مسؤولیتهای خویش, دلسرد می شوند165.

این اشکال درست نیست, زیرا همان گونه که پیش از این اشاره کردیم, نشانه های ظهور, چه حتمی و چه غیر حتمی, اموری نیستند که تغییر ناپذیر باشند و بدون هیچ تغییری و به گونه خودکار, در موقع مقرر واقع گردند, بلکه آنها براساس پیش بینی معصومان(ع) در صورتی که اوضاع و احوال, به همان روال که پیش بینی شد, جلو رود واقع می شوند و تنها بیانگر نزدیک تر شدن ظهورند, نه چیز دیگر.

در میان این همه نشانه ای که برای ظهور بیان شد, تنها شمار اندکی از نشانه ها, ناگزیرند و بر اساس تفسیری که از ناگزیر بدون آنها ارائه شد, آنها نیز, اموری جبری و تغییر ناپذیر نیستند و ممکن است به اراده خداوند, تغییر کنند و یا پیش و پس داشته شوند.

افزون بر این, نشانه های حتمی ظهور, نشانه های در آستانه ظهور واقع می شوند. بنابراین, پیش بینی و تبیین نشانه های ظهور, نه تنها مایه دلسردی و سستی مؤمنان نمی گردد که چراغ امید را در دل آنان روشن نگه می دارد و آنان را در به عهده گرفتن نقشهای اساسی دلگرم می کند.

2. آگاه شدن مخالفان

تشریح نشانه های ظهور, به همان نسبت که برای مؤمنان و دوستان آن حضرت رهگشاست و موجب می گردد که آنان با درک و بینش صحیح از زمان, خویش را برای پیوستن به جبهه حق و کمک و یاری امام(ع) آماده سازند, برای غیر مسلمانان و دشمنان حضرت مهدی(ع) نیز می تواند, هشداری باشد تا بهنگام, خود را برای مخالفت و موضع گیری در برابر آن حضرت مهیا سازند و به تهیه ساز و برگ جنگی و اقدامات پیشگیرانه بپردازند؟ بویژه آن که وقتی دسته ای از این نشانه ها در زمان واحدی و در نزدیکی ظهور واقع شود, چه بسا اسباب آن شود که دشمنان از واقع امر مطلع شوند و به سرعت اقدامات لازم را برای رو در رویی با وی به عمل آورند و مشکلات جدی بر سر راه انقلاب امام(ع) به وجود آورند؟ بنابراین, بیان نشانه های ظهور, چه بسا به زیان قیام امام(ع) و یاران وی تمام شود! در پاسخ به این اشکال چند نکته را یادآور می شویم:

الف. مخالفان از دو حال خارج نیستند:

1. گروهی اصلاً منکر وجود مهدی(عج) و مسأله ظهورند و به هیچ یک از این نشانه ها, اعتقادی ندارند, مانند کافران, مشرکان و….

2. گروهی, ظهور مصلح کلی را در آخر الزمان, قبول دارند, و لی این که آن منجی, حضرت مهدی(ع) باشد, با ویژگیها و نشانه هایی که ما معتقدیم, قبول ندارند. مانند مسیحیان و یهودیان و…

روشن است که هر دو گروه, اصل ظهور حضرت مهدی(ع) و نشانه هایی را که ما برای نشان دادن نزدیکی ظهور معتقدیم, قبول ندارند و همه را از اساس منکرند, بنابراین معنی ندارد که آنها مترصد باشند که به محض تحقق نشانه ها, آماده مخالفت و کارشکنی شوند.

ب. بر فرض که دشمنان, حضرت مهدی(ع) نشانه های ظهور را هم بشناسند و بدانند, باز هم نمی توانند جلوی حرکت او را بگیرند, زیرا مسأله ظهور امری اتوماتیکی نیست که تا آن نشانه ها آشکار شد, بدون فاصله محقق شود و در نتیجه آنها بتوانند ابراز مخالفت و کارشکنی بکنند. بلکه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمینه را مهیّا دید, به آن حضرت اذن ظهور می دهد.

ج. نکته مهم تر این که, به موجب روایات, ظهور حضرت مهدی(عج) در شرایطی صورت می گیرد که به اراده خداوند, حیله گری و توطئه دشمنان, آشکار و خنثی می گردد و دشمنان آن حضرت از رویارویی با وی ناتوان می شوند و هر کاری بکنند نمی توانند به هدفهای شوم خویش دست یابند. از این روی, اگر همه را به درستی بشناسند, باز هم نمی توانند از نشانه ها سوء استفاده بکنند و…

د. خداوندی که ظهور حضرت مهدی(ع) را در آخرالزمان و در شرایطی که دنیا در آتش ظلم و تباهی می سوزد, مقرر داشته, خود ضامن فراهم شدن شرایط و خنثی کردن توطئه دشمنان و محافظت ازآن حضرت است. انقلاب حضرت مهدی, انقلاب عادی نیست, بلکه انقلابی است که به اراده خداوند تحقق می یابد و خداوند, بهترین پشتیبان و نگهدارنده آن است.

هـ. از این نکته نیز نباید غافل بود که عقاید انحرافی و باطل و دید مادی مخالفان و دشمنان حضرت مهدی(عج), سبب می شود که برای همه این مسائل توجیهات مادی داشته باشند و از واقعیتها و حقایق, هیچ گاه آگاه نشوند:

(وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لایبصرون166.)

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار