تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - حضرت مهدى علیه السلام از دیدگاه شیعه

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

حضرت مهدى علیه السلام از دیدگاه شیعه
اعتقاد به امامت از پایه هاى اساسى مذهب تشیع
اعـتـقـاد بـه امـامـت امـامـان دوازده گانه از خاندان رسالت (ع) از پایه هاى اساسى مذهب ما شـمـرده مـى شود و بدین سبب است كه مذهب ما به نام ((مذهب امامى )) و ((مذهب تشیع )) و ((مـذهب اهل بیت )) خوانده مى شود و ما پیروان این عقیده را ((امامى )) و ((شیعه )) پیرو اهلبیت مى نامند.
بـه اعـتـقـاد مـا نـخستین امام معصوم امیر مؤ منان على بن ابیطالب (ع) و آخرین آنان حضرت مـهـدى (ع) امـام مـنـتـظـر مـحـمـد بـن حـسـن عـسـكـرى (ع) مـى بـاشـد كـه در سال 255 هجرى در سامرا، دیده به جهان گشود آنگاه خداوند عمر او را طولانى گردانیده و وى را از دیده ها پنهان نگاه داشت تا روزى كه وعده خود را قطعى نموده و آن بزرگوار را ظـاهـر گـرداند و بوسیله او آئین اسلام را به تمام ادیان پیروز و غالب و جهان را پر از عدل و داد سازد.
بنابراین باور داشتن اینكه مهدى موعود (ع) امام دوازدهم و زنده و غایب مى باشد جزئى از مـذهـب مـا شـمـرده مـى شـود و بدون آن نمى تواند یك مسلمان ، شیعه دوازده امامى و حتى یك مسلمان سنى یا زیدى و یا اسماعیلى باشد.
البـتـه بـرخـى از برادران هم كیش ما نسبت به عقیده ما به امامت ، پیشوایان معصوم (ع) و غـیـبـت حـضـرت مـهـدى ارواحـنـا فـداه اظـهـار شـگـفـتـى مـى كـنـنـد. حـال آن كـه مـعـیـار و مـیـزان در امـور ممكن ، بعید شمردن و یا نیكو شمردن آن نیست ، بلكه بـایـد روایت صریحى از ناحیه پیامبر اسلام (ص ) ثابت شود و ما معتقدیم تصریحاتى كه دال بر امامت و غیبت مهدى (ع) مى باشد متواتر و قطعى است . و هر گاه نص ثابت شد و دلیـل بـر آن اقامه گردید شخص مسلمان مكلف است آن را بپذیرد و متعبد به آن باشد و دیگران باید وى را معذور بدارند و یا او را قانع سازند، چه خوب گفته شاعر عرب :
ما پیرو دلیلیم
 
به هر سوئى گراید مى گرائیم


برادران اهل سنت ما هر چند تطبیق مهدى موعود بر امام محمد بن حسن عسگرى (ع) وحدت نظر نـدارنـد، امـا در تـمـام روایـاتـى كه درباره وى آمده است نظیر بشارت به وجود او حركت نـهـضـت و ظـهـورش و تـجدید اسلام بدست آن بزرگوار و جهانى بودن حكومت وى ، با ما مـوافـق بوده و وحدت نظر دارند بگونه اى كه روایات مربوط به حضرتش را در منابع شـیـعـه و سـنـى یـكـسـان و یـا شـبـیـه بـه یـكـدیـگـر مـلاحـظـه مـى كـنـیـد كـه در فصل بعد از نظرتان خواهد گذشت .
در عین حال عده اى از علماى اهل سنت مانند ابن عربى و شعرانى و دیگران با ما هم عقیده اند كـه حـضـرت مـهـدى (ع) هـمـان مـحـمـد بن حسن عسكرى (ع) است و به نام و نسب آن حضرت تصریح كرده و او را زنده و غایب مى دانند و صاحب كتاب ((مهدى موعود)) اسامى جمعى از آنان را نقل كرده است .
دانـشـمـندان اسلامى و دست اندركاران جنبش هاى اسلامى ، باید از این اشتراك عقیده درباره مـهـدى (ع) كـه مـیـان تـمـام مسلمانان وجود دارد بنحو شایسته اى استفاده كنند، چرا كه این بـاور تـاءثـیـرى حـیات بخش در بالا بردن سطح ایمان توده هاى مسلمان ، به غیب و به وعـده نـصـرت الهى براى آنان خواهد داشت و روحیه استقامت و سازش ناپذیرى آنان را در برابر دشمن بالا برده و براى یارى پیشواى موعودشان مهیا مى سازد.
و مـسـئله انـطـبـاق مـهـدى (ع) بـر امـام مـحـمـد بـن حـسـن عـسـكـرى (ع) كـه نـزد بـرادران اهـل سـنـت مـا هـنـوز ثـابـت نـیـسـت ، نـبـایـسـتـى سـبـب شـود از كـسـانـى كـه قائل به این عقیده هستند و آن را وسیله تقرب و نزدیكى به خداوند مى دانند، انتقاد كنند.
البـتـه هـدف مـا در ایـنجا مطرح ساختن بحث كلامى اعتقاد شیعیان درباره حضرت مهدى (ع) نـیـسـت . بـلكـه ارائه دیـدگـاهـى از ایـن روحـیـه جـوشـان و سـرشـار اسـت كـه مـجـامـع و مـحـافـل شـیـعـى بـا آن مـاءنـوس اسـت و ایـن عـقـیـده و انـدیـشـه اى اسـت كـه در دل و جان شیعیان و در خلال نسل ها و پرورش یافتن پدران و مادران با آن ، توانسته است گنجینه عظیمى از محبت و احترام و انتظار ظهور وى را بوجود آورد.
از ایـن رو حضرت مهدى ارواحنا فداه بقیه الله در زمین و حجت او از خاندان رسالت و خاتم اوصـیـاء و امامان (ع) مى باشد و پاسدار حریم قرآن و وحى آن و پرتوافكن نور خدا در زمـیـن محسوب مى گردد. تمام ارزش ها و الگوهاى اسلامى در شخصیت وى تبلور یافته و شبیه به نبوت و امتداد شعاع و پرتو رسالت است .
و در غـیـبـت او مـقـاصـدى بـزرگ و اسـرار و حـكـمـت الهـى و مـظـلومـیـت پـیـامـبـران و امـامـان اهـل بـیـت (ع) و اولیـاء و مـؤ مـنـین كه به دست حاكمان ستمگر و سلاطین جور بوجود آمده ، نـهـفـتـه اسـت . و آرزوهـاى مؤ منان با وعده پیامبر (ص ) به ظهور مقدس آن حضرت قوت و رونـق مـى گـیـرد و دلهـاى غـمـزده آنـان به شور و نشاط مى گراید و درفش اسلام را با قدرت تمام به اهتزاز در مى آورند هر چند تندبادهاى مخالف بورزد و راه طولانى باشد. آنان با صاحب آن پرچم ، عهد و میثاق بسته اند.
و اگـر شـیعه با سرمایه زندگى معنوى خود، با پیامبران و خاندان وى ارتباط داشته و مـعـروف اسـت ، براى این است كه شخصیت امام مهدى ارواحنا فداه و ماءموریت موعود او داراى جاذبه ویژه اى در سیراب ساختن روح شیعه با عشق و امید و مهر مى باشد.
گـروهـى از ایـنـكـه شـیـعـه نـسـبـت بـه عـلمـاى خـود احـتـرام قـائل اسـت انـتقاد مى كنند. در حالى كه گروهى دیگر آن را ستوده و مورد تقدیر قرار مى دهـند، شگفتى و انتقاد زمانى افزایش مى یابد كه مى بینند شیعه به مرجع تقلید و نائب امـام مـهـدى (ع) احـتـرام و تعظیم نموده و مقید به فتواى وى هستند. اما هنگامى كه این شدت عـلاقـه بـه امـامـان مـعـصـوم (ع) مى رسد، عده اى ما را به غلو و گزافه گویى متهم مى سازند و حتى برخى از آنها در تهمت زدن افراط مى كنند و مى گویند: العیاذبالله شیعه ، پیامبر اكرم (ص ) و امامان (ع) و مراجع را خدا مى داند و آنها را پرستش مى كند.
ولى مـسـئله ، تـنـهـا احـتـرام شـدیـد شـیعه و اطاعت و تقدیس آنان نسبت به علماى ربانى و پـیـشـوایـان مـعـصوم نیست ، بلكه در واقع دورى گزیدن و فاصله گرفتن ما مسلمانان از بـیـنـش اسـلامـى نـسبت به انسان و معامله و رفتار با اوست . در نتیجه ما در قرآن كریم در رابطه با ارزش انسان ، سه روش را ملاحظه مى كنیم : نخست شیوه جاهلى است كه بر طبق آیات مربوط به اعراب و كسانى كه پیامبر را از پشت حنجره صدا مى زدند. و دیگرى مكتب مـادى (مـاتـریـالیـسـم ) اسـت كـه آیات مربوط به دشمنان پیامبران و صاحبان تمدن هاى الحادى ، از آنان یاد مى كند. و سوم طریقه و روش ‍ اسلام است كه بر اساس آیات مربوط بـه احـتـرام به انسان و رهنمونى او به عالم عقلى و معنوى و عملى ، مورد توجه قرار داده است .
و كـافـى اسـت در جـهانى اسلامى كه ما بسر مى بریم ، تاءثیرات زیادى را از جاهلیت و مـادى گـرى غرب ، در دیدگاه ما نسبت به انبیاء و پیشوایان و اولیاء شهیدان و مؤ منان و نسبت به توده ها و ملت هاى اسلامى ما و حتى خودمان مشاهده كنیم .
انـحـطـاط تـمـدن مـادى و تـسـلط غـرب بـر جـوامع ما، اوضاع و شرایط دشوارى را از حیث سـیـاسـى ، اقـتـصـادى و اجـتـماعى ایجاد كرده است كه با وجود آن زندگى انسان مسلمان ، مـحـتـرم شمرده نمى شود پس چگونه مى توان به حرمت نهادن به دیگر ابعاد وجودى وى چشم دوخت ؟!
هـمـچـنـانـكـه اندیشه ما را به ذهن عصر جاهلیت بدل ساخت ، ذهنى كه پیوسته گرایش به سادگى به مفهوم منطقى آن دارد و با جمع و تركیب صفات ، عناد و دشمنى دارد. از این رو مى بینید كه ما فلان اءمر را تنها از یك بعد مى خواهیم بشناسیم و از ابعاد گوناگون آن در هـمـان حال صرف نظر كنیم ، همچنین در دل خود یك نوع توجه نسبت به مسئله اى احساس مـى كـنـیـم و بـه خـود اجـازه نمى دهیم جهات و جنبه هاى دیگر آن را نیز دریابیم . در مورد اولیـاء و پـیـشـوایـان و پـیـامـبـران الهـى نیز اینگونه رفتار مى كنیم و تنها ظاهر امر و حـال آنـان را مـلاحـظه مى كنیم و از اوج كمالات والاى معنوى و جهان عقلانى آنها غافلیم . و اگـر شـخـصـى ایـنـگـونـه بـه اءمـور بـنـگـرد مـى گـوئیـم : غـلو كـرده اسـت و اگـر عقل و دلش ‍ به خاطر آن بتپد او را دیوانه و منحرف مى خوانیم .
ایـن امـر وقـتـى بـه خـطرناكترین نقطه مى رسد كه ما به آن لباس مذهب بپوشانیم و در بـرابـر تقدیس و احترام اولیاء و امامان و پیامبران بایستیم به بهانه اینكه ، با احترام نـسـبت به ذات مقدس خداوند و توحید او منافات دارد. و گوئیا معنى و مقصود از اینكه آنان هـم بـشـر هـسـتـنـد این است كه آنها همچون مشتى ریگ و سنگ بیابان اند و مقایسه بین سنگ صـحـرا و آسـمـان مـطـرح اسـت و شق سومى در كار نیست . و گوئیا باغ و بستان و نهر و رودخـانـه و ارتـفـاعـات و قـله هـایـى در ایـن صـحـراى جـامـعـه بـشـرى وجـود نـدارد و مـثـل ایـنـكـه ، نـور الهـى كـه خـداونـد در سـوره نـور مـى فـرمـایـد: ((مـثـل نـوره كـمـكـشـوة فیها مصباح )) در غیره كره زمین و در موجوداتى غیر از پیامبران و امامان و اولیاء خدا (ع) تبلور یافته است !
مـن بـر ایـن بـاورم كـه ایـن هـشیارى و آگاهى اسلامى و حركت امت مسلمان به سوى اسلام و ایـسـتـادگـى در برابر دشمنان ، همان راهى است كه ما به هستى و موجودیت اسلامى خود و انـسـان مـسـلمان ، دست یابیم و از نو پیامبر گرامى اسلام (ص ) را شناخته و پیشوایان و عـلمـاى خـود را بـاز یـابـیـم و بـا آنـان بـگـونـه اى بـاشـیـم و عمل كنیم كه شایسته شخصیت كامل و ربانى و در خور شاءن و مقام والاى آنان است و دلهاى خـود را دوبـاره بـا عشق و محبت پاك آنان سرشار سازیم و این عشق و محبت راستین ما را به عـشـق و مـحـبـتـى والاتـر و بـزرگتر، یعنى عشق به الله پروردگار آنان و ما مى كشاند. ((عشق اسطرلاب اسرار خداست )).
كـسـى كـه مـشـاهـده درخـتى او را از دیدن جنگل باز مى دارد باید كسى را كه آن درخت را با جـنـگـل و كـوه و آسـمـان بـاهم مى بیند معذور دارد و نیز كسى كه قداست و احترام دانشمندان دیـنـى و اولیـاء و امامان و پیامبران و زیستن در جهان آنان را مانع توحید و تقدیس خداوند ببیند، باید كسى را كه این احترامات را نوعى از شعائر اسلامى مى بیند كه شرع وضع كرده تا زندگى بوسیله آنها سامان یابد و راهگشاى ما به سوى احترام و كرنش و ذكر و یاد حضرت حق باشد نیز معذور دارد.
پـس هـرگـاه ظرفیت اندیشه ام محدود و ظرف دلم كوچك باشد با محبت آفریده هاى بزرگ لبـریـز مـى شـود و جائى براى محبت آفریدگار در آن باقى نمى ماند. پس من بایستى خـردمندان فرزانه و دریادلى را كه جمع و تركیب ابعاد وجودى گوناگون در دلشان مى گـنـجـد و قـادر بـر درك قله هاى زمین و آفاق در آسمان و همزیستى با همه آنهاست ، معذور بدارم .
مقام حضرت مهدى (ع) در پیشگاه پروردگار
پیش از آنكه پاره اى از روایات و دعاها و زیارتهایى را كه نمونه هایى از اعتقاد و عواطف ما نسبت به حضرتش ‍ ارواحنافداه مى باشند بیاوریم ، مناسب است ، اندكى از روایت هائى را كـه نـشـانـگـر مـقـام و مرتبه آن بزرگوار مى باشد یادآور شویم . در منابع شیعه و سـنـى آمـده است كه مقام و منزلت او در پیشگاه خداوند بس بزرگ و رفیع است او سرور و سـالار دنـیـا و آخـرت و از سـروران اهل بهشت و طاوس بهشتیان است جامه هاى درخشنده اى از نـور الهـى بـر تـن دارد و الهام گیرنده و هدایت شده از سوى خداوند است ، هر چند پیامبر مـحـسـوب نـمى شود، خداى سبحان كرامت ها و نشانه هاى معجزات بسیارى را به دست وحى جارى مى سازد.
بـلكـه روایـات مـعـروفـى كـه مـنـافـع شـیـعـه و سـنـى آنـرا نقل كرده اند، دلالت دارد كه آن حضرت در صفوف پیامبران و رسولان صلوات الله علیهم جاى دارد. چنانكه پیامبر (ص ) فرمود:
((مـا فرزندان عبدالمطلب ، سروران اهل بهشتیم ، من و حمزه و على و حسن و حسین و مهدى ))(463)
هـمچنین در منابع ما روایات مشروحى در فضائل پیشوایان معصوم (ع) و شاءن و مقام والاى ایـشـان در نـزد پـروردگـار آمـده اسـت ، از آن جـمـله روایـت هـایى ویژه حضرت مهدى منتظر ارواحـنـافـداه مـى بـاشد به اینكه وى نور خدا در روى زمین و شریك قرآن در واجب الاطاعة بـودن و معدن علم الهى و گنجینه سر خداوند است . آنچه را كه علما در كتب عقاید و تفسیر و حدیث به تفصیل آورده اند و بیشتر آنان آن حضرت را بر سایر امامان بعد از امیرمؤ منان و حـسـن و حـسـیـن علیهم السلام برترى و فضیلت داده اند، كه در این باره روایت نیز آمده است .
و نـزد اهـل سـنـت نـیـز بـرتـرى او بـر ابـوبـكـر و عمر وارد شده است از ابن سیرین سؤ ال كردند:
((مهدى بهتر است یا ابوبكر و عمر؟ گفت : (مهدى ) از آن دو به مراتب بهتر است و با پیامبر و نبى همطراز مى باشد))(464)
سخنان امامان درباره حضرت مهدى (ع)
نـكـتـه قـابـل تـوجـه در ایـن زمینه این است كه ما امامان (ع) را پیشگامان و بیان كنندگان عواطف و اشتیاق خود نسبت به حضرت مهدى (ع) مى یابیم ، آنان با ایمان به وعده پیامبر و قبل از ولادت مهدى (ع) نسبت به فرزند موعود خود و آنچه در آینده بدست او انجام خواهد گـرفـت پـیـشـاپیش آگاهى داشتند. و اینك ما به ذكر سخنانى از امیر مؤ منان و امام صادق علیهماالسلام بسنده مى كنیم .
حضرت على (ع) فرمود:
((هان بدانید كه مثل اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله بسان ستارگان آسمان است كه هـرگـاه ستاره اى غروب كند ستاره اى دیگر طلوع مى كند. گوئیا مى بینم نعمت هاى الهى در پـرتـو خـانـدان پـیـامبر (ص ) بر شما تمام شده و شما به آرزوهاى خود دست یافته اید(465)
((به اهل بیت پیامبر خود بنگرید، اگر سكوت كردند شما هم سكوت كنید و اگر از شما یـارى خـواسـتـنـد یـاریـشـان كـنـیـد كـه خـداونـد نـاگـاه بـه واسـطـه مـردى از مـا اهـل بـیت (ع) فرج و گشایشى بوجود مى آورد. پدرم به قربان فرزند بهترین كنیزان كـه جـز شـمـشیر به آنها (دشمنان ) چیزى عطا نكند و به كشتار و نابودى آنان پردازد و هـشـت مـاه سـلاح بـر دوش (مـبـارزه مـى كـنـد) تـا جـائیكه قریش گویند اگر این شخص از فرزندان فاطمه مى بود به ما رحم مى كرد.
هـدایت الهى را بر خواسته هاى نفسانى خود حاكم مى گرداند، آنگاه كه دیگران هواى نفس خـود را بـر هـدایـت الهـى تـرجـیـح مـى دهـنـد و قـرآن را مـلاك و مـعـیـار انـدیـشـه و عـمـل قـرار مـى دهد، آنجا كه دیگران قرآن را به راءى و نظر خویش ‍ تفسیر مى كنند. زمین پـاره هـاى دل خود (معادن و ذخائر) را براى او خارج مى سازد و كلیدهایش را تسلیم او مى نماید. آنگاه وى شیوه عدالت و راه و رسم پیامبر را به شما نشان خواهد داد و كتاب و سنت را كه پیش از او متروك و فراموش گردیده زنده خواهد كرد))
(466)
((زره حـكـمـت بر تن نموده و آن را با رسم و آئین تمام و با توجه و آگاهى و جدیت فرا گـرفـته است چرا كه حكمت گمشده اوست و او جویاى آن ، و مورد نیاز است و او خواهان آن و هـنـگامیكه اسلام غریب مى گردد و همچون شترى كه از خستگى راه به زانو درآمده و گردن خـود را بـه زمـین مى گذارد، او از دیده ها پنهان مى گردد، وى حجت باقى مانده اى است از حجت هاى خداوند و جانشینى است از جانشینان پیامبران ))
(467)

از سـدیـر صـیـرفـى نـقل شده كه گفت : من و مفضل بن عمر و ابو بصیروابان بن تغلب حـضـور امام صادق (ع) رسیدیم ، دیدیم آن حضرت با جامه خیبرى طوقدار و بدون یقه و آسـتـیـن كوتاه بر روى خاك نشسته و با حالتى پریشان و دلى سوزان مى گرید، غم و اندوه در چهره اش نمایان و دگرگونى در سیمایش هویدا و اشك در دیدگان مباركش حلقه زده و مـى گـویـد: اى سرور من ، غیبت تو، خواب را از من ربوده و بستر زمین را بر من تنگ نـمـوده و آرامـش قلبم را از بین برده است . سرور من ! غیبت تو گرفتارى و مصیبت مرا به مصائب اءبدى پیوند زده كه از دست دادن یكى پس از دیگرى موجب نابودى جمع و تعداد ما مـى گـردد، احـسـاس نـمـى كـنـم اشـكـهـاى چشم خشك شود و ناله سینه ام فرو نشیند و آرام گیرد...
سـدیـر گـفـت : بـا مـشـاهـده ایـن حـالت هـولنـاك و حـادثـه نـاگـوار عـقـل از سـرمـان پـریـد و قـلبـمـان بـیقرار و پریشان شد و گمان بردیم كه آن حالت ، نـشانه ناخوشى و بلاى خطرناكى است و یا آفتى از روزگار به او رسیده است ، عرض كـردیـم : اى فرزند بهترین خلق خدا، خداوند دیدگان شما را هرگز اشكبار نگرداند به خاطر كدام حادثه اینگونه گریان هستید و چه پیش آمدى شما را بدین ماتم نشانده است .
سدیر مى گوید: آنگاه امام (ع) آهى دردناك از سینه برآورد بگونه ایكه نشانگر شدت خوف و ترس وى بود، و فرمود:
((واى بـر شـمـا، صـبـح امـروز در كـتـاب جـعـفـر دیـدم و آن كـتـابـى اسـت مـشـتـمـل بـر آگـاهـى به مرگها و بلاها و مصیبت ها و دانش گذشته و آینده تا روز قیامت و خداوند این كتاب را به محمد (ص ) و امامان (ع) بعد از او اختصاص داده است ، در این كتاب دربـاره ولادت قـائم مـا اهـل بـیـت و غـیـبـت او و طـولانـى شـدن آن و طـول عـمـر وى و گـرفـتـارى مـؤ مـنـان در آن زمان و پیدایش شك و تردید در دلهایشان از طـولانـى شـدن غـیـبت قائم و برگشتن بیشتر آنان از دین و دست كشیدن از دیانت اسلام كه خـداونـد سـبـحـان مـى فـرمـایـد: ((مـا مـقـدرات و نـتیجه كردار نیك و بد هر انسانى را به گردنش افكندیم )) مطالعه مى كردم كه دلم سوخت و غم و اندوه بر من چیره شد.))
عـرض كـردیـم : اى فـرزنـد رسـول خـدا! لطـفـا شـمـه اى از آنچه كه مى دانید ما را آگاه فـرمـائیـد، فـرمود: خداوند در مورد قائم ما سه امر را كه درباره سه تن از پیامبران به اجـرا درآورده عـملى سازد ولادت او را همچون ولادت موسى (ع) پنهان قرار داده و غیبت او را چـون غـیبت عیسى (ع) و طول عمر وى را چون طول عمر نوح (ع) مقدر فرموده است و بعد از آن عـمـر بـنـده شـایـسـتـه خـود یـعـنـى خـضـر (ع) را دلیل بر عمر او قرار داده است .
عـرض كـردم : اى فـرزنـد رسـول خدا (ص ) این مطالب را براى ما شرح دهید. فرمود: اما ولادت موسى ، وقتى فرعون پى برد كه نابودى فرمانروائى او بدست حضرت موسى (ع) خـواهـد بـود، پـیـشـگـویـان را احـضـار كـرد و آنها فرعون را بر نسب و نژاد حضرت راهـنـمائى كردند و گفتند: او از نسل بنى اسرائیل است ، فرعون به ماءموران خود دستور داد هـمـچـنـان شكم زنان باردار بنى اسرائیل را بشكافند (تا مانع تولد وى گردند) تا آنـكه بیست و چند هزار نوزاد را بدین سان سر بریدند ولى از آنجا كه خداوند اراده حفظ او را داشت نتوانستند به وى دست یابند و او را بكشند.
همچنین بنى امیه و بنى عباس وقتى فهمیدند زوال حكومت و نابودى فرمانروایان و جباران آنـهـا بـدسـت حـضـرت قـائم (ع) اسـت بـه دشـمـنـى بـا مـا بـرخـاسـتـنـد و بـه روى اهل بیت رسول الله (ص ) شمشیر كشیدند و به امید دستیابى بر كشتن قائم (ع) كمر به نـابـودى ذریه پیامبر بستند. ولى خداوند سبحان اجازه نداد كه امر وى بر ظالمى آشكار مى شود تا آنكه نور خود را كامل گرداند هر چند بر مشركان ناگوار آید.
امـا مـاجـراى غـیـبت عیسى (ع)، یهود و نصارى جملگى برآنند كه وى كشته شده اما خداوند آنان را در قرآن تكذیب نموده آنجا كه مى فرماید:
((آنـهـا نـه او را كـشـتـنـد و نـه بـردار زدنـد بـلكـه در ایـن امـر بـه اشـتـبـاه افتادند))(468)
((غـیـبـت قـائم (ع) نـیز بدینگونه است زیرا امت اسلام به سبب طولانى شدن غیبت ، آن را انكار مى نمایند...
و ایـنـك داسـتـان طـولانـى شـدن عـمر حضرت نوح (ع) وقتى آن حضرت درخواست عذاب از آسمان براى قوم خود كرد خداوند جبرئیل را با هفت هسته خرما نزد وى فرستاد و گفت : اى رسـول خـدا، خـداونـد مـتعال مى فرماید: این مردم آفریده ها و بندگان من هستند و من آنها را بـه وسـیـله صـاعـقـه آسـمـانـى از بـیـن نـمى برم مگر بعد از ابلاغ دعوت و اتمام حجت ، بنابراین دوباره براى دعوت امت خود برگرد كه من به خاطر آن به تو پاداش مى دهم . ایـن هـسـتـه هـاى خرما را غرس نما كه پس از روئیدن و رشد كردن و بارور شدن آنها، تو نیز به گشایش و نجات دست خواهى یافت و پیروان مؤ من خود را به این امر بشارت بده .
وقـتـى درخـتـان خـرمـا روئیـدنـد و شـاخ و بـرگ بـرآورده و بارور شدند و پس از زمانى طـولانى به میوه نشستند، نوح (ع) از خداوند سبحان درخواست نمود كه به وعده خود وفا كـنـد، امـا خـداونـد (بـار دیـگـر) او را مـاءمـور كـرد از هـسـتـه هـاى هـمـان نـخـل هـا بـكـارد و بـاز صـبـر و تـلاش پـیـشـه سـازد و دلیـل و حـجت را بر قوم خود تمام گرداند. در این هنگام گروه هایى كه به او ایمان آورده بـودنـد از جـریـان بـاخبر شدند. در نتیجه سیصد نفر از آنان مرتد شدند و گفتند: اگر ادعا و دعوت نوح حق بود نمى بایست پروردگارش خلف وعده كند.
بـدیـن تـرتـیـب خداوند متعال ، تا هفت بار پى در پى او را ماءمور كاشتن و بارور ساختن نـخـل هـا نـمـود و هر بار گروهى از پیروان او از دین برمى گشتند تا آنكه طرفداران او بـه هـفـتـاد و چند تن رسیدند در این هنگام به وى وحى فرستاد كه : اى نوح اینك ظلمت شب بـه صـبـح روشـن تـبـدیـل گـردیـد و حـق و حـقـیـقـت آشـكـار شـد و زلال ایمان از كدورت كفر، با كنار رفتن بلا سرشتان باز شناخته شد...
امـام صـادق (ع) فـرمـود: حـضـرت قائم دوران غیبتش بدین گونه طولانى مى شود تا حق كاملا روشن و صفاى ایمان از تیرگى و ناخالصى پاك و جدا گردد.))
(469)
نمونه هایى از دعاها و زیارت آن حضرت
اللهـم كـن لولیـك الحـجـة بن الحسن ، صلواتك علیه و على آبائه ، فى هذه الساعة و فـى كـل سـاعـة ، ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا، و دلیلا و عینا... حتى تسكنه ، اءرضك طوعا، و تمتعه فیها طویلا.
اللهـم وصـل عـلى ولى اءمـرك ، القـائم المـؤ مل ، و العدل المنتظر، و حفه بملائكتك المقربین ، و اءیده منك بروح القدس یا رب العالمین .
اللهم اجعله الداعى الى كتابك ، و القائم بدینك . استخلفه فى الارض كما استختلفت الذیـن مـن قبله . مكن له دینه الذى ارتضیته له . اءبدله من بعد خوفه اءمنا یعبدك لا یشرك بك شیئا.
اللهـم اءعـزه و اءعـززبـه ، وانـصـره و انـتـصـربـه ، و افـتـح له فـتـحـا یـسـیـرا، و اجعل له من لدنك سلطانا نصیرا.
اللهم اءظهربه دینك و سنة نبیك حتى لا یستخفى بشى ء من الحق مخافة احد من الخلق .
اللهـم انـا نـرغـب الیـك فـى دولة كـریـمـة ، تـعـزبـهـا الاسـلام و اءهـله ، و تـذل بـهـا (الكـفـر) و النـفـاق و اءهله ، و تجعلنا فیها من الدعاة الى طاعتك ، و القادة الى سبیلك ، و ترزقنا بها كرامة الدنیا و الآخرة .
اللهـم المـم بـه شـعـثـنـا، و اشـعـب بـه صـدعنا، و ارتق به فتقنا، و كثر به قلتنا، و اءعـززبـه ذلتـنـا، و اءغـن بـه عائلنا، و اقض به عن مغرمنا، و اجبربه فقرنا، و سد به خـلتـنـا، و یـسریه عسرنا، و بیض به وجوهنا، و فك به اءسرنا، و اءنجح به طلبتنا، و اءنـجـزبـه مـواعـیـدنا، و استجب به دعوتنا، و اءعطنا به سؤ لنا، و بلغنا به من الدنیا و الآخرة آمالنا، و اءعطنا به فوق رغبتنا.
یـا خـیـر المـسـؤ ولیـن و اءوسع المعطین ، اشف به صدورنا، و اءذهب به غیظ قلوبنا، و اهدنا به لما اختلف فیه من الحق باذنك ، انك تهدى من تشاء الى صراط مستقیم ، و انصرنا به على عدوك و عدونا اله الحق آمین .
اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله ، و غیبة ولینا، و كثرة عدونا، و قلة عـددنـا، و شـدة الفـتـن بـنـا، و تـظـاهـر الزمـان عـلیـنـا، فـصـل عـلى مـحـمـد و آل محمد، و اءعنا على ذلك كله بفتح منك تعجله ، و ضر تكشفه و نصر تـعـزه ، و سـلطـان حـق تـظـهـره ، و رحمة منك تجللناها، و عافیة منك تلبسناها، برحمتك یا اءرحم الراحمین .
... اللهـم صـلى عـلى مـحمد و علیهم صلاة كثیرة دائمة طیبة ، لا یحیط بها الا اءنت ، و یا یسعها الا علمك ، و یا یحصیها اءحد غیرك .
اللهـم صـل عـلى ولیـك المـحـیـى سـنـتـك ، القـائم بـاءمـرك ، الداعـى الیـك ، الدلیل علیك ، و حجتك على خلقك ، و خلیفتك فى اءمرك ، و شاهدك على عبادك .
اللهـم اءعـز نـصـره ، و مـد عـمـره ، و زیـن الارض بطول بقائه .
اللهـم اكـفـه بـغـى الحاسدین ، و اءعذه من شر الكائدین ، و ازجز عنه ارادة الظالمین ، و خلصه من اءیدى الجبارین .
اللهـم اءعـطه فى نفسه ، و ذریته ، و شیعته ، ورعیته ، و خاصته ، و عامته ، وعدوه ، و جـمـیـع اهـل الدنـیـا مـا تـقـر بـه عـیـنـه ، و تـسـر بـه نـفـسـه ، و بـلغـه اءفضل امله فى الدنیا و الآخرة . انك على كل شى ء قدیر.
اللهـم جـدد بـه مـا مـحـى مـن دیـنـك ، و اءحـى بـه مـا بـدل مـن كـتـابك ، و اءظهر به ما غیر من حكمك ، حتى یعود دینك به وعلى یدیه عضا جدیدا خـالصـا مـخـلصـا، لا شـك فـیـه و لا شـبـهـة مـعـه ، و لا باطل عنده و لا بدعة لدیه .
اللهـم نـور بـنـوره كـل ظـلمـة ، و هـد بـركـنـه كـل بـدعـة ، و اهـدم بـعـزتـه كـل ضـلالة ، و اقـصـم بـه كـل جـبـار، و اءخـمـد بـسـیـفـه كـل نـار، و اءهـلك بـعـد له كـل جـبـار، و اءجـر حـكـمـه عـلى كل حكم ، و اذل لسلطانه كل سلطان .
اللهـم اءذل كـل مـن نـاواه ، و اءهـلك كـل مـن عـاداه ، و امـكـر بـمـن كـاده ، و استاءصل من حجد حقه و استهان باءمره ، و سعى فى اطفاء نوره ، و اءراد اخماد ذكره .
...اللهـم لك الحمد على ما جرى به قضاؤ ك فى اءولیائك ، الذین استخلصتهم لنفسك ودیـنـك ، اذ اخـتـرت لهـم جـزیـل مـا عـنـد مـن النـعـیـم المـقـیـم ، الذى لازوال له ولا اضـمـحـلال بـعـد اءن شـرطـت عـلیـهـم الزهـد فـى درجـات هذه الدنیا الدنیة و زخـرفـهـا و زبرجها، فشرطوا لك ذلك ، و علمت منهم الوفاء به ، فقبلتهم و قربتهم ، و قـدمـت لهم الذكر العلى ، و الثناء الجلى ، و اءهبطت علیهم ملائكتك ، و اءكرمتهم بوحیك ، و رفدتهم بعلمك ، و جعلتهم الذرائع الیك ، و الوسیلة الى رضوانك .
فبعض اءسكنته جنتك الى اءن اءخرجته منها. و بعضى حملته فى فلكك و نجیته و من آمن مـعـه مـن الهـلكـة بـرحـمـتـك . و بـعـض اتـخـدته خلیلا وساءلك لسان صدق فى الاخرین فـاءجـبـتـه ، و جـعلت ذلك علیا. و بعض كلمته من شجرة تكلیما و جعلت له من اءخیه ردءا و وزیرا. و بعض اءولدته من غیراءت ،
و آئیته البینات ، و اءیدته بروح القدس .
و كـلا شـرعـت له شـریـعـة ، و نـهـجـت له مـنـهـاجـا، و تخیرت له اءوصیاء، مستحفظا بعد مـسـتـحـفـظ، مـن مـدة الى مـدة ، و اقـامـة لدیـنـكـه ، و حـجـة عـلى عـبـادك ، ولئلا یـزول الحـق عـن مـقـره ، و یـغـلب البـاطـل عـلى اءهـله ، و لایـقـول اءحد: لولا اءرسلت الینا منذرا، رسولا منذرا، واقمت لنا علما هادیا، فنتبع آیاتك من قبل نذل و نحرى ....
الى اءن انتهیت بالاءمر الى حبیبك و نجیبك محمد صلى الله علیه و آله فكان كما انتجبته ، سـیـد مـن خـلقـتـه ، و صفوة من اصطفیته ، و اءفضل من اجتبیته ، و اكرم من اعتمدته ، قدمته عـلى اءنـبیائك ، و بعثته الى الثقلین من عبادك ، و اوطاءته مشارقك و مغاربك و سخرت له البراق و عرجت به الى سمائك ، و اودعته علم ما كان و ما یكون الى انقضاء خلقك ....
فـعـلى الاءطـائب مـن اءهـل بیت محمد و على صلى الله علیهما و آلهما فلیبك الباكون ، و ایـاهـم فـلیـندب النادبون ، و لمثلهم فلتدرف الدموع ، و لیصرخ الصارخون ، و یضج الضاجون ، و یعح العاجون .
اءیـن الحـسـن ، اءیـن الحـسـین ، اءین اءبناء الحسین ، صالح بعد صالح ، و صادق بعد صـادق ....اءیـن السـبـیـل بعد السبیل ، اءین الخیره بعد الخیره ، اءین الشموس الطالعة ، اءین الاءقمار المنیرة ، اءین الاءنجم الزهراه ، اءین اءعلام الدین ، و قواعد العلم ....
اءیـن بـقـیـة الله التـى لاتـخلو من العترة الهادیة ، این المعد لقطع دابر الظلمة ، اءین المـنـتـظـر لاقـامـد الاءمـت و العـوج ، اءیـن المـرتـجى لازالة الجور و العدوان ، اءین المدخر لتـجـدیـد الفـرائض و السـنـن ، اءیـن المـتـخـیـر لاعـادة المـلة و الشـریـعـة ، اءیـن المـؤ مل لاحیاء الكتاب و حدوده ، اءین محیى معالم الدین و .هله ، اءین قاصم شوكة المعتدین ، اءین هادم اءبنیة الشرك و النفاق .
اءیـن مـعـزالاءولیـاء، و مـذل الاءعـداء، اءیـن جـامـع الكـلم عـلى التـقـوى ، اءیـن السـبـب المتصل بین اءهل الارض و السماء، اءین صاحب یوم الفتح ، و ناشررایة الهدى ....، اءین مؤ لف شـمـل الصـلاح و الرضـا، ایـن الطالب بذحول الاءنبیاء و اءبناء، اءین الطالب بدام المقتول بكربلاء.
بـاءبـى اءنـت و امـى ، و نـفـسـى لك الوقـاء و الحـمـى ، یابن السادة المقربین ، یابن النجباء الاءكرمین ، یابن الهداة المهتدین یابن الخیر المهذبین ....
عـزیز على اءن اءرى الخلق و لاترى ، ولا اءسمع لك حسیسا و لانجوى ، عزیز على اءن لاتـحـیـط بـى دونـك البـلوى ، ولایـنـالك مـنى ضجیج و لاشكوى ...بنفسى اءنت من مغیب لم یخل منا، بنفسى اءنت من نازح لم ینزج عنا...
الى متى اءخارفیك یا مولاى والى متى . و اءى خطاب اءصف فیك واءى نجوى . عزیز على ان اءجـاب دونـك و اءنـاغـى . عزیز على اءن اءبیك و یخذ لك الورى عزیز على اءن یجرى عـلیـك دونـهـم مـاجـرى . هـل مـن مـعـیـن فـاءصـیـل مـعـه العـویـل و البـكـاء. هل من جزوع فاءساعد جزعه اذا خلا. هل قذیت عین فساعدتها عینى على القذى .
هـل الیـك یـابـن اءحـمـد سـبـیـل فـتـلقـى هـل یـتـصـل یـومـنـا مـنـك بـعدة فنحظى ....ترى اءترانا نحف بك و اءنت تام الملا، و قد ملاءت الاءرض عـدلا، و اءذقـت اءعـداءك هـوانـا و عـقـابـا.... و اجـتـثـثـت اصول الظالمین ، و نحن نقول الحمد الله رب العالمین .
الهم اءنت كشاف الكرب و البلوى ، و الیك اءستعدى فعندك العدوى ، و اءنت رب الاخرة و الاءولى .
...اللهم و نحن عبیدك التائقون الى ولیك ، المذكر بك و بنبیك ، الذى خلقته لنا عصمة و ملاذا، اءقمته لنا قوما و معاذا، و جعلته للمؤ منین منا اماما، فبلغه منا تحیة و سلاما.
...اللهـم و اءقـم بـه الحـق ، و اءدحض به الباطل ، و اءدل به اءولیاءك ، و اءذللبه اءعداءك ، وصل اللهم بیننا وصلة تؤ دى الى مرافقة سلفه ، واجعلنا ممن یاءخذ بحجزتهم ، و یمكث فى ظلهم ، و اءعنا على تاءدیة ، حقوقه الیه ، والا جتهاد فى طاعة ، و الاجتناب عن معصیته ، و امنن علینا برضاه ، وهب لنا راءفته و رحمته و دعاءه ، و خیرما ننال به سعة من رحمتك ، و فوزا عندك ، واجعل صلواتنا به مقبولة ، و ذنوبنا به مغفورة ، و دعاءنا به مستجابا، و اجعل اءرزقنا به مبسوطة ، و همومنا به مكفیة ، و حوائجنا به مقضیة ، و اءقبل الینا بوجهك الكریم ، و اقبل تقربنا الیك ، و انظر الینا نظرة رحیمة ، نستكمل بها الكرامة عندك ، ثم لاتصرفها عنا بجودك . و اسقنا من حوض جده صلى الله علیه و آله ، بكاءسه و بیده ، ریا رویا، هنیئا سائغا، لاظماءبعده ...یا اءرحم الراحمین ... .

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm


 

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار