تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - مهدى منتظر (عج) از دیدگاه اهل سنت

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

مهدى منتظر (علیه السلام ) از دیدگاه اهل سنت
یكسانى اعتقاد به مهدى منتظر از دیدگاه شیعه و اهل سنت
برخـى تـصـور مـى كـنـنـد كـه اعـتـقـاد بـه مـهـدى مـنـتـظـر، ویژه شیعیان است در حالیكه اصل این عقیده از نظر اهل سنت با شیعه همسان بوده و بین این دو فرقه از حیث بشارت هاى پـیـامـبر صلى الله علیه و آله راجع به ظهور آن حضرت و ماءموریت جهانى وى و درباره شخصیت برجسته و مقدس آن بزرگوار و حتى نشانه هاى ظهور و ویژگى هاى انقلاب او، تـفاوتى وجود ندارد، و تنها فرقى كه در این مورد وجود دارد این است كه ما شیعیان او را امـام دوازدهـم بـنـام مـحـمـد بـن حـسـن عـسـكـرى (عـلیـه السـلام ) و مـتـولد بـه سـال 255 هـجـرى مـى دانـیـم و بـر ایـن عقیده هستیم كه خداوند عمر او را همچون عمر خضر (عـلیـه السـلام ) طـولانـى نـمـوده و او اكـنـون زنـده و غـایب است ، تا خداوند هر زمان اراده فـرمـایـد ظـهـور خـواهـد كـرد در حـالیـكـه اغـلب دانـشـمـنـدان اهـل سنت مى گویند هنوز متولد نشده و غایب نیست بلكه بزودى متولد خواهد شد و به آنچه پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله بـشـارت داده جـامـه عمل مى پوشاند و عده كمى از آنان در مورد ولادت و غیبت او با ما هم عقیده اند.
اصـالت اعـتـقـاد بـه حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) از دیـدگـاه اصـل سـنـت از آنـجـا روشـن مـى گـردد كـه روایـات فـراوانـى در مـنـابـع و اصـول روائى و اعـتقادى آنها و نیز فتاوا و آراء دانشمندان و تاریخ علمى و سیاسى آن در خلال نسل هاى گذشته وجود دارد كه كه گواه بر این عقیده است .
بـنـابـرایـن حـركـت هـایـى كـه از سـوى مـدعـیـان مـهـدویـت در جـوامـع اسـلامـى اهـل سنت رخ داد مانند جنبش مهدى سودانى در قرن گذشته و حركتى كه در آغاز این قرن در حـرم مـكـه اتـفـاق افـتـاد و جـنـبـش هـایـى كـه انـدیـشـه هـاى مـهـدویـت را بـه شـكـل آشكارى نشان مى داد، مانند ((جنبش جهاد و هجرت )) در مصر و حركت هاى مشابه آن ، كـه در اثـر بـوجـود آمدن خلاء فكرى و یا تحت تاءثیر تفكرات شیعى ، درباره حضرت مهدى (علیه السلام ) آنگونه كه برخى تصور مى كنند، پدید نیامد.
شـمـار راویـان احـادیـث مـربـوط بـه حـضـرت مهدى (علیه السلام ) از صحابه و تابعین اهل سنت كمتر از راویان شیعه نیست همچنین است اشخاصى از آنان كه روایات یاد شده را در اصـول و مـجـموعه اى احادیث ، تدوین نموده و كسانى كه داراى تاءلیفات ویژه اى در این زمینه مى باشند.
كهن ترین كتاب اهل سنت درباره مهدى
شـایـد كـهـن تـریـن كـتـابـى كـه از اهل سنت درباره مهدى (ع) بدست ما رسیده است ، كتاب ((فـتـن و مـلاحـم )) اثـر حـافـظ نـعـیـم بـن حـمـاد مـروزى (مـتـوفـاى سـال 227 ه‍ـ) بـاشـد كـه مـؤ لف آن از اسـاتـید بخارى و دیگران بوده است و از مصنفان صحاح ششگانه بشمار مى رود نسخه اى از این كتاب در كتابخانه دائرة المعارف عثمانى در حـیدر آباد هند شماره 3187-83 و نسخه اى در كتابخانه ظاهریه دمشق به شماره 62- اءدب ، وجود دارد و نسخه اى در كتابخانه موزه انگلستان است كه حدود دویست صفحه پشت و رو دارد و تـاریـخ نـسـخـه بـردارى آن سـال 706 هـجـرى مـى بـاشد و روى پاره اى از صـفـحات آن عبارت (وقف حسین افندى ) دیده مى شود كه نشانگر این است كه نسخه مذكور از مـوقـوفـات تـركـیـه گـرفـتـه شـده اسـت و در سـال 1924 م . در كـتـابـخـانـه بـریتانیا ثبت گردیده است . و یكى از منابع ما در كتاب حـاضـر كـه از آن روایـت نـقـل كـرده ایـم همین نسخه است . اما سایر منابع روائى و اعتقادى اهل سنت كه راجع به بیش از پنجاه ماءخذ مى رسد كه كتب صحاح نیز در میان آنهاست . و اما شـمـار تـاءلیـفـات ، رسـاله هـا و پـژوهـش هاى ویژه تقریبا به تعداد منابع و ماءخذ مى باشد.
قدیمى ترین اثر شیعى درباره عقیده مهدى
چـنـانكه قدیمى ترین اثر شیعى درباره عقیده مهدى (ع) كه بدست ما رسیده كتاب ((غیبت )) و یـا كـتـاب ((قـائم )) از فـضـل بـن شاذان نیشابورى است كه معاصر نعیم بن حماد بوده است وى كتاب خویش را قبل از ولایت حضرت مهدى (ع) و غیبت او تاءلیف نموده است !
نـسـخـه هـاى این كتاب در قرون گذشته در دسترس علماى ما بوده است ولى متاءسفانه در ایـن قـرن از آن خـبـرى نـیـسـت تـنـهـا مـقـدارى از ایـن اثـر در ضـمـن تاءلیفات و كتابهاى دانـشـمـندانى كه از آن كتاب استفاده كرده اند برجاى مانده است ، بویژه علامه مجلسى كه روایـاتـى از آن كـتـاب را در دائرة المـعـارف خـود ((بـحـارالانـوار)) نقل نموده است .
پاسخ ‌هاى محكم اهل سنت به تردید كنندگان در عقیده به مهدى
بـا گـذشـت زمـان ، عـقیده به حضرت مهدى (علیه السلام ) از عقائد ثابت اسلامى شد كه علماى اهل سنت و عموم آن مردم بر این عقیده چنان هماهنگى و توافق یافتند كه اگر مخالفى پـیـدا مـى شـد و آنـرا انـكار مى كرد و یا در آن تردید و شبهه ایجاد مى كرد، دانشمندان و محققان با او به مخالفت برخاسته و پاسخگوى وى بودند، زیرا آن شخص به حقیقت ، در یـكـى از عـقـائد مـسـلم اسـلام كـه روایـات آن در حـد تـواتـر از رسول صلى الله علیه و آله رسیده و ثابت شده است ، تردید كرده بود.
ایـنـك دو نـمـونـه از كـسـانـى كـه در ایـن عـقـیـده تـردیـد نـمـوده و دانـشـمـنـدان اهل سنت به آنان پاسخ داده اند:
نـخـسـت : ابـن خلدون ، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاریخ معروف در مقدمه تاریخ خود (چاپ ، داراحیاء التراث العربى ) ص 311 مى گوید:
((بـدان كـه بـیـن هـمه مسلمانان مشهور است كه با گذشت روزگاران ناگزیر در آخر زمان مردى از اهل بیت ظهور مى كند كه دین را یارى و عدالت را آشكار مى سازند و مسلمانان از او پیروى مى كنند وى بر ممالك اسلامى استیلا مى یابد و مهدى نامیده مى شود و خروج دجال و حوادث پس از او كه از نشانه هاى مسلم قیامت است بعد از ظهور وى اتفاق مى افتد و عیسى بعد از فرود مى آید و دجال را مى كشد و یا همزمان با ظهور مهدى فرود مى آید و او را در كشتن دجال یارى مى نماید و در نماز به مهدى اقتدا مى كند.))(470)
آنـگـاه ابـن خـلدون بـیـسـت و هـفـت روایـت را كـه دربـاره مهدى (علیه السلام ) آمده است مورد بـررسـى قـرار مـى دهـد و در مورد برخى از روایان آن انتقاد مى كند و در پایان مناقشات خود، این عبارت را مى آورد.
((ایـن است همه روایاتى كه راویان در شاءن مهدى (علیه السلام ) و ظهور وى در آخر زمـان آورده انـد، و چـنـانـكـه مـلاحـظه نمودى بجز اندكى ، بقیه خالى از نقد و انتقاد نیست ))(471)
سپس برخى از آراء اهل تصوف را درباره مهدى منتظر مورد نقد و بررسى قرار داده و آنگاه بحث خود را با این گفتار پایان مى دهد.
((و حـقـیـقـتـى كـه شـایـان ذكـر اسـت ایـنـكـه هـیـچ دعـوتـى نـسـبـت بـه دیـن و حـكـومـت كـامـل نـمـى شـود مگر با وجود قدرت و حمایت قبیله اى كه از آن پشتیبانى و دفاع كنند تا آنكه امر خدا در آن آشكار گردد. و این مطلب را قبلا بیان كردیم و با براهین قطعى نشان دادیـم كـه هـمـبـستگى شدید فاطمى ها و حتى قریش در سراسر جهان بكلى متلاشى شد و مـلت هـاى دیـگرى پیدا شدند كه تعصبى بالاتر از تعصب قریش داشتند مگر گروهى از طالبیان از جمله بنى حسن و بنى حسین و بنى جعفر كه در سرزمین حجاز در مكه و ینبع در مـدیـنه باقى ماند و در آن شهرها پراكنده اند و بر آن نقاط غالب هستند، آنها دسته هایى هـستند كه از لحاظ وطن و حكومت و راءى و عقیده بصورت متفرق و پراكنده بسر مى برند و شمار آنان به هزاران تن مى رسد. بنابراین چنانچه ظهور این مهدى صحیح باشد دلیلى بـرظـهـور و دعـوت او وجـود نـدارد مـگـر آنـكـه از ایـشان باشد و خداوند دلهاى آنان را در پـیـروى از وى بـیـكـدیـگـر الفـت و پـیـونـد دهـد تـا بـا قـدرت تـمـام و حـمـایـت كـامـل بـه ابـراز دعوت خود بپردازد و مردم را به پذیرفتن آن وادار سازد اما به غیر این روش ، مانند اینكه فردى فاطمى در گوشه اى از جهان بدون حمایت و پشتیبانى (فاطمى هـا) و بـدون قـوت و قـدرت و صـرفـا بـه خـاطـر انـتـسـاب بـه اهل بیت دست به چنین دعوتى بزند، نمى تواند موفق باشد))(472)
بـا ایـنـكـه ابـن خلدون اعتقاد به حضرت مهدى (علیه السلام ) را بطور قطع رد نكرده اما آنـرا بـعـیـد دانسته و در تعدادى از روایات آن مناقشه مى كند، دانشمندان نظرات وى را در ایـن مـورد و نـسـبـت به یك عقیده اسلامى كه روایات مربوط به آن مستفیض و متواتر است ، نـاروا و انـحـرافـى دانـسته اند و او را بدینگونه مورد سرزنش قرار داده اند كه او مورخ اسـت و تـخـصصى در روایت ندارد تا شایستگى این را داشته باشد كه آن را مورد جرح و تعدیل و اجتهاد قرار دهد، بزرگترین نقدى كه در پاسخ او دیده ام كتاب ((الوهم المكنون مـن كـلام ابـن خلدون )) از دانشمندان محدث احمد بن صدیق مغربى است با بیش از یكصد و پـنـجـاه صـفحه كه مؤ لف مقدمه اى مفصل بر آن نوشته و نظریات راویان حدیث را كه در صـحـت و تـواتـر روایـات مـربـوط بـه حـضـرت مـهـدى اسـت در ضـمـن مقدمه آورده و سپس اشـكالاتى كه بوسیله ابن خلدون به سندهاى بیست و هشت روایتى را كه او ذكر كرده است یـك بـه یـك مـورد نـقـد و پاسخگوئى قرار داده و آنها را بى اساس و ضعیف دانسته آنگاه روایـات مـربـوط بـه حـضـرت مـهـدى (ع) را تـا یـكـصـد روایـت كامل كرده است .
امـا نـمـونـه دوم : كتاب لا مهدى ینتظر بعد الرسول خیرالبشر (بعد از پیامبر(ص ) مـهـدى اى نـیـسـت كـه انـتـظارش رود) است كه توسط شیخ عبدالله محمود رئیس دادگاه هاى شـرع امـارات قـطـر بـدنـبـال حـركـت مـحـمـد عبدالله قرشى مدعى مهدویت در مسجدالحرام ، تـاءلیـف و مـنـتـشـر شـد. و عده اى از علماى حجاز با وى مخالفت كردند و بر رد او پاسخ نـوشـتـند، از آن جمله دانشمند محدث استاد عبدالمحسن عباد استاد دانشگاه اسلامى مدینه منوره كـه پـاسـخ وى را بـصـورت پـژوهـشـى كـامـل تـحـت عـنوان الرد على من كذب بالاحادیث الصـحـیحة الوارده فى المهدى در بیش از پنجاه صفحه در مجله ((الجامعة الاسلامیة )) شماره 45 محرم 1400 هـ منتشر ساخت و در مقدمه این بحث در همان مجله چنین گفته است :
((بـدنـبـال وقـوع ایـن حـادثـه كـه دل هـر مسلمانى را مى آزارد (...) بعضى پرسش ها درباره ظهور مهدى (ع) در آخرالزمان مطرح گردید و آیا چه مقدار از روایات نبوى در این مـورد صـحیح است ؟ از این رو برخى از دانشمندان در رادیو و روزنامه ها صحت بسیارى از روایـاتـى را كـه در ایـن بـاره از پیامبر(ص ) رسیده است توضیح دادند، از آن جمله شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رئیس اداره پژوهش هاى علمى و تبلیغ و ارشاد بود كه با روشـنـگـرى از طریق رسانه هاى گروهى ، رادیو و بعضى روزنامه ها ثابت بودن آن را بـوسـیـله روایـات مـسـتـفـیـض و صـحـیـح كـه از نـاحـیـه رسـول اكـرم (ص ) رسـیده است بیان كرد و بى حرمتى و تجاوز احمقانه آن گروه منحرف نـسـبـت به بیت الحرام را، تقبیح كرد. و دیگر شیخ عبدالعزیز بن صالح ، پیشوا و خطیب مسجد پیامبر(ص ) مى باشد كه در یكى از خطبه هاى نماز جمعه ، تجاوز این گروه خاطى و ستمگر را به زشتى و بدى یاد كرد و خاطرنشان ساخت كه آنها و كسانى كه او را مهدى پـنـداشـتـنـد در یـك سو و آن مهدى كه در روایات ذكر شده است در طریقى دیگر است و با یكدیگر متفاوت است ، (میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است ).
((و در مـقـابـل آن شـیـخ عبدالله بن زید محمود رئیس دادگاه هاى شرع دولت قطر است كه بـه تقلید پاره اى از نویسندگان قرن چهاردهم كه هیچگونه شناخت و تخصصى درباره روایـت نـبـوى و صـحیح و سقیم آن نداشتند، دست به انتشار جزوه اى بنام لا مهدى ینتظر بـعـد الرسول خیر البشر زد و در آن با تكیه به شبهه هاى عقلى ، تمام روایاتى را كـه دربـاره مـهـدى (ع) آمـده تـكـذیـب كـرد و هـمـان حرف هایى را زد كه آنها گفته بودند باینكه این روایات خرافه است و...
و مـن مـصـلحـت دیـدم كـه ایـن چـنـد سـطـر را نـگـاشـتـه و خـطـاهـا و خیال بافى هاى نویسنده این جزوه را برملا سازم و توضیح دهم كه عقیده به ظهور مهدى (ع) در آخـرالزمـان بـر اسـاس روایـات صـحـیـحـه بـوده و عـلمـاى اهل سنت و روایت در گذشته و حال به استثناى اندكى بر آن اتفاق نظر دارند.
بـجـاسـت كـه در ایـنـجـا اشـاره كـنـم كـه مـن سـابـقـا پـژوهـشـى تـحـت عـنـوان عـقـیـده اهـل السـنـه و الاءثـر فـى المـهـدى المنتظر نگاشتم و در مجله ((الجمامعة الاسلامیة )) شـمـاره 3 سـال اول ، ذى قـعـده 1388 در مـدیـنـه مـنوره چاپ و منتشر گردید كه این مقاله مشتمل بر ده قسمت بدین ترتیب است :
1 ـ اسامى صحابه اى كه روایات مربوط به حضرت مهدى (ع) را از پیامبر(ص ) روایت كرده اند.
2 ـ اسـامـى پیشوایان اهل سنت كه روایات و اءخبار وارده درباره آن حضرت را در كتاب هاى خود آورده اند.
3 ـ دانشمندانى كه درباره حضرت مهدى (ع) تاءلیف جداگانه اى دارند.
4 ـ دانـشـمـنـدانـى كـه حـكـم بـه تـواتـر مـربـوط بـه حـضـرت نـمـوده انـد و نقل كلام آنان .
5 ـ بیان برخى از روایاتى كه درباره مهدى (ع) در صحیح بخارى و مسلم آمده است .
6 ـ بـیـان پاره اى از روایاتى كه درباره حضرت مهدى (ع) در غیر دو كتاب یاد شده آمده است همراه با ذكر سندهاى بعضى از آنها.
7 ـ بعضى از دانشمندانى كه به روایات مربوط به آن حضرت اعتراض كرده اند.
8 ـ كـسـانى كه روایات مربوط به آن حضرت را انكار و یا در آن تردید نموده اند همراه با بیان مختصرى از گفته آنان .
9 ـ بـیـان مـطـالبـى كـه تـصور مى شود با روایت مربوط به مهدى (ع) تعارض دارد و پاسخ آنها.
10 ـ پـایـان گفتار ما درباره اینكه اعتقاد به ظهور حضرت مهدى (ع) در آخر زمان ناشى از ایمان به غیب است و اعتقاد اهل سنت به مهدى (ع) ارتباطى به عقیده شیعه ندارد.))

در حـقیقت نقد و بررسى ابن صدیق مغربى در پاسخ ابن خلدون و دو نقد یاد شده از شیخ عـبـاد، از غـنـى تـریـن پـژوهـش هـاى روائى و اعـتـقـادى اهل سنت درباره مهدى منتظر(ع) است .
من مایل بودم بعضى از قسمت هاى آن را نقل كنم هر چند آوردن آراء دانشمندان دیگر، از كتاب ((الامـام المـهـدى عـنـد اهـل السـنه )) سودمندتر است این كتاب اخیرا از سوى ((كتابخانه امـیـرالمـؤ مـنـیـن (ع ))) در اصـفـهـان چـاپ و مـنـتـشـر گـردیـده اسـت و حـاوى فصل هایى از كتب احادیث و رساله هاى جداگانه و پژوهشهایى پیرامون مهدى (ع) بوده ، كـه بـه قـلم بـیـش از پـنـجـاه تـن از دانـشـمـنـدان و پـیـشـوایـان اهـل سنت مى باشد و كتابخانه یاد شده وعده داده است سایر منابع خطى را در مجلدى دیگر منتشر سازد.
ابن قیم جوزى
ایـشـان در كـتـاب خـود بـنـام المـنـار المـنـیـف فـى الصـحـیـح والضـعـیـف پـس از نقل تعدادى از روایات مربوط به مهدى منتظر(ع) مى گوید:
((ایـن روایـات بـر چـهـارگـونـه اسـت : صـحـیـح ، حـسن (473) ، غریب (474) ، موضوع (475) ، و مردم در مورد مهدى (ع) داراى چهار دیدگاه متفاوت مى باشند: نخستین دیـدگـاه : ایـنـكه عیسى بن مریم در حقیقت همان مهدى است و طرفداران این گفته به روایت مـحـمـد بـن خـالد جـنـدى ((لا مـهـدى الاعـیـسـى )) كـه قـبـلا گـذشـت اسـتـدلال كـرده اند و ما چگونگى آن را بیان كرده و گفتیم درست نیست و اگر درست باشد دلیـلى بـر ایـن امـر نـخـواهد بود زیرا عیسى (ع) بزرگترین مهدى بین پیامبر(ص ) تا قیامت است .))
دیـدگـاه دوم : ایـنـكـه مـهـدى هـمـان مهدى خلیفه عباسى است كه به خلافت رسید و حكومتش منقرض شد، پیروان این گفته به روایت احمد در مسند استناد مى كنند.
((وقـتـى درفش هاى سیاه را مشاهده كردید از سوى خراسان روى آوردند به سوى آنها بـشـتـابـیـد اگـر چـه بـا خـزیـدن روى برف باشد زیرا مهدى خلیفه خدا در میان آنهاست ))
... و در سنن ابن ماجه از عبدالله بن مسعود نقل شده كه گفت :
((زمـانـى مـا نـزد پـیـامـبر(ص ) بودیم كه جوانانى از بنى هاشم وارد شدند، همینكه پـیـامـبـر آنها را دیدند اشك از چشمانشان جارى و رنگ شان دگرگون شد عرض كردم : ما پیوسته حالتى را در سیماى شما مى بینیم كه آنرا دوست نداریم ! فرمود: خداوند براى مـا اهـل بـیـت آخـرت را بـر دنـیا برگزیده است . و البته بزودى گرفتار بلا و مصیبت و آوارگـى خـواهـنـد شـد تـا آنـكـه قومى از مشرق بیاید در حالیكه درفش هاى سیاه با خود دارند حق را مطالبه كنند و به آنها داده نشود، آنگاه به نبرد و مبارزه بپردازند تا پیروز شـونـد در ایـن وقـت خـواسـتـه آنان را عملى كنند ولى آنها نمى پذیرند تا آنكه درفش را بـدسـت مـردى از خـانـدان مـن بـسـپـارنـد و او زمـیـن را پـر از عدل و داد كند. آنگونه كه قبلا از ظلم و ستم پر شده بود پس هر كسى آن زمان را دریابد باید به نزد ایشان بشتابد گر چه با خزیدن روى برف باشد.))
((... ایـن مـورد و مـورد قـبلى اگر صحیح باشد. در آن دلیلى وجود ندارد بر اینكه مهدى خلیفه عباسى همان مهدى است كه در آخر زمان ظهور مى كند بلكه مى توان گفت وى به آن نام سزاوارتر از مهدى عباسى بود.
... امـا مـهـدى (ع) هـمـواره در جـهـت خـیـر و هـدایـت بـوده و نـقـطـه مـقـابـل مـانـنـد دجـال كـه پـیـوسـتـه در جـهـت شـر و گـمـراهـى اسـت . و هـمـانـگـونـه كـه قـبـل از دجـال بـزرگ كـه داراى كـارهـاى خـارق العـاده است دجالهاى دروغین ظاهر مى شوند همینطور پیش از مهدى موعود(ع) نیز مهدى هاى هدایتگر و صالح ظاهر مى شوند.
دیـدگـاه سـوم : ایـنكه وى مردى از خاندان پیامبر(ص ) و از فرزندان حسن بن على در آخر زمـان اسـت وقـتـى كـه زمـین آكنده از ظلم و جور شده باشد ظهور مى كند و آن را سرشار از عـدل و داد مـى گـردانـد و بـیـشـتـر روایـات بـر ایـن قـول دلالت دارد و ایـنـكـه آن بـزرگوار از فرزندان حسن خواهد بود خود سرى لطیف است زیـرا حـسن (ع) كه براى خدا دست از خلافت برداشت خداوند از فرزندان وى كسى را به حق ، خلیفه مى گرداند كه زمین را از عدالت مالامال سازد و این است سنت خداوند كه در میان بـنـدگانش هر كس به خاطر او چیزى را ترك كند خداوند به او یا فرزندانش بهتر از آن را عطا مى فرماید...))
(476) .. تا آخر.

ابن حجر هیثمى
وى در كتاب خود ((الصواعق المحرقه )) گوید:
((مـقـاتـل بـن سـلیـمـان و مـفـسـران پیرو او گفته اند كه آیه شصت و یكم فرموده خدا سـبـحـان ((و انـه لعـلم للسـاعـه )) دربـاره حـضـرت مـهـدى (ع) نـازل گـردیده است . و روایاتى كه بصراحت وى را از خاندان پیامبر(ص ) مى داند خواهد آمد در این صورت آیه شریفه دلالت بر بركت در ذریه فاطمه و على دارد و خداوند از آن دو، فـرزنـدان پـاك و و شـایـسـتـه اى بـر آورد و نسل آن دو را كلیدهاى حكمت و معادن رحمت قرار مى دهد و سر آن این است كه پیامبر ذریه خود را از شر شیطان رانده شده در پناه خداوند قرار داد و براى على نیز چنین دعایى نمود كه شرح تمام آن از سیاق روایات مربوط به او استفاده مى شود))(477)
بنظر من ممكن است بین تفسیر آیه شریفه به مهدى و عیسى (ع) را بتوان جمع كرد، زیرا عـیسى (ع) در زمان حضرت مهدى (ع) فرود مى آید و با او همكارى مى نماید و نشانه هاى حق و قیامت توسط هر دو آشكار مى شود.
ابـن حـجـر پـس از آنـكه مجموعه اى از روایات مربوط به حضرت مهدى (ع) را در حاشیه روایت ((لامهدى الاعیسى بن مریم )) مى آورد مى گوید:
((پس بنابراین تفسیر، اینكه نیست مهدى بجز عیسى ، مسلما بر اساس ثابت بودن آن اسـت وگـرنـه حـاكـم گـفـتـه اسـت : مـن آن را بـعـنـوان تـعـجـب آوردم نـه بـراى اسـتـدلال بـه آن و بـیـهـقـى مـى گـویـد: تـنـهـا مـحـمـد بـن خـالد آن را نـقـل كـرده اسـت و حـاكـم گوید كه : وى مجهول است و در سند آن روایت اختلاف وجود دارد و نـسـائى بصراحت او را مجهول و ناشناخته دانسته است و دیگر حافظان روایت بطور قطع اظـهار كرده اند كه روایات قبل از آن یعنى روایتى كه صراحتا دلالت دارد بر اینكه مهدى از فرزندان فاطمه است از حیث سند صحیح تر مى باشد))(478)
و سپس مجموعه اى دیگر از روایات مربوط به مهدى (ع) را بیان مى كند.
ابوفداء ابن كثیر
او در نهایه مى گوید:
((فـصـلى اسـت در ذكـر مهدى كه در آخر زمان ظهور مى كند او یكى از جانشینان راستین (پـیـامـبـر) و پـیـشوایان هدایت شده مى باشد كه احادیث نبوى درباره او سخن مى گوید و بیان مى دارد كه وى در آخر زمان خواهد بود...))
و بـدنـبـال این روایت كه ((درفش هاى سیاهى از خراسان خروج مى نمایند و هیچ چیز مانع بازگشت آنها نمى شود تا اینكه در ایلیاء نصب گردند)) مى گوید:
((ایـن پـرچم ها آنهایى نیستند كه ابومسلم خراسانى آنها را بحركت درآورد و بوسیله آن دولت بـنـى امـیه را در سال 132 هـ منقرض گرداند، بلكه درفش هاى دیگرى است كه یـاران مـهدى مى آورند و او، محمد بن عبدالله علوى فاطمى حسنى مى باشد كه خداوند وى را در یك شب شایستگى مى بخشد یعنى توبه او را پذیرفته و او را موفق مى كند و به او الهـام نـمـوده و به راه راست هدایت كند در حالیكه قبلا اینگونه نبوده است و گروهى از مردم مشرق زمین او را پشتیبانى و یارى مى كنند و حكومت او را بر پا داشته و اركان دولت وى را اسـتـوار مى سازند كه پرچم هاى آنان نیز سیاه است و آن نشانه اى كه داراى وقار مى باشد. زیرا درفش پیامبر خدا(ص ) سیاه بود و عقاب نامیده مى شد.))
((... بـهـر حـال ایـنـكـه ، آن مـهدى كه حضورش در آخرالزمان وعده داده شده طبق برخى از روایات ، اصل ظهور و خروج وى از ناحیه مشرق بوده و در كنار خانه (خدا) با او بیعت مى كـنـنـد و مـن فـقـط، تـنـهـا دربـاره مـهـدى (ع) بـخـشـى جـداگـانـه آوردم ولله الحمد.))
(479)

جلال الدین سیوطى
او در كـتـاب ((الحـاوى للفـتـاوى )) مـى گـویـد: ((ابـن جـریـر در تـفـسـیـر خـود بـه نـقـل از سـدى دربـاره ایـن آیـه : و من اظلم ممن منع مساجد الله ان یذكر فیها اسمه وسعى فـى جـرابـهـا آورده است كه : آنان رومیان هستند كه در خراب كردن بیت المقدس از بخت النصر پشتیبانى كردند و درباره این آیه : اولئك ما كان لهم اءن یدخلوها الا خائفین گـفـت : در روى زمـیـن در آن روز رومـى اى نـیـسـت كـه داخل آن شود مگر آنكه بیمناك است از اینكه گردنش را بزنند و یا اینكه از پرداخت جزیه هراسان است . و در مورد این آیه : ((لهم فى الدنیا خزى )) گفت اما خوارى و ذلت در این جـهـان ایـن است كه وقتى مهدى (ع) قیام نماید و قسطنطنیه آزاد گردد آنها را از دم شمشیر بگذراند و این است خوارى و ذلت ))(480)
و در حـاشـیـه بر این روایت ((لا مهدى الا عیسى بن مریم )) مى گوید: قرطبى در تذكره گـفـتـه اسـت : سـند این روایت ضعیف است در حالیكه احادیث نبوى در صراحت داشتن درباره خـروج مـهـدى و ایـن كـه او از عترت و خاندان پیامبر(ص ) و از فرزندان فاطمه مى باشد ثـابـت بـوده و از ایـن روایـت صـحـیـح تـر اسـت بـنـابـرایـن حـكـم كـردن بـه آن باطل است .
ابـوالحـسن محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم سحرى مى گوید: اخبار درباره آمدن مهدى مـتـواتـر اسـت و از جـهت كثرت راویان آن از پیامبر(ص ) در حد استفاضه است كه بیان مى دارد مـهـدى از اهـل بـیـت اسـت و هـفـت سـال حـكـمـرانـى خـواهـد نـمـود و زمـیـن را پـر از عـدل و داد مـى كـنـد و عـیـسـى هـمـزمـان بـا او خـروج نـمـوده و در كـشـتـن دجـال در دروازه لد در سرزمین فلسطین وى را یارى مى كند و او بر این امت ، امامت مى كند و عیسى پشت سر او در تمام مدت فرمانروائى وى نماز مى گزارد))
(481)
ابن ابى الحدید معتزلى
وى در شـرح نـهـج البـلاغـه در بیان این سخن امام (ع) كه مى فرماید: ((و بنا یختم لابكم )) مى گوید:
((ایـن گـفـته اشاره به مهدى است كه در آخر زمان ظهور مى كند و بیشتر محدثان بر آنند كـه وى از فـرزندان فاطمه مى باشد و پیروان معتزله این نظر را انكار نمى كنند بلكه در كتاب هاى خود به بیان آن تصریح كرده و اساتید و بزرگانشان به این امر اعتراف نموده اند.
بـا این تفاوت كه به اعتقاد ما او هنوز آفریده نشده و آفریده خواهد شد. و اربابان حدیث نیز به این عقیده گرایش ‍ دارند))
(482)
و در شـرح ایـن سـخـن امـام (ع) كـه فـرمـود: لتـعـطـفـن الدنـیـا علینا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها و در پى آن این آیه را تلاوت نمود: و نرید اءن نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین مى گوید:
((امـامـیـه بـر این عقیده اند كه آن وعده راجع به امام غایب است كه در آخر زمان بر زمین حـكـمـرانـى خواهد كرد. و هم كیشان ما (معتزله ) مى گویند: مسلما این وعده مربوط به امامى اسـت كـه بـر زمـیـن فرمانروائى كرده و بر ممالك استیلا مى یابد ولى لازم نیست او حتما وجـود داشته باشد... و فرقه زیدیه مى گوید: بى تردید كسى كه بر زمین حكمرانى مى كند شخصى فاطمى است و جماعتى از فاطمى ها كه بر مذهب زیدیه هستند از او پیروى مى كنند، هر چند اكنون كسى از آنان وجود ندارد))(483)
و در شرح این گفته حضرت ((پدرم فداى فرزند بهترین كنیزان )) مى گوید:
((امـا امـامیه بر این باورند كه امام دوازدهمین آنان فرزند كنیزى است بنام نرجس ولى مـعـتـزله مـى گـویـنـد او فـاطمى است و در زمان آینده از كنیزى ولادت خواهد یافت و اكنون مـتـولد نـشـده اسـت ... و زمـیـن را هـمـانـگـونـه كـه از سـتـم انـبـاشـتـه شـده ، از عـدل و داد مـمـلو خـواهد كرد و از ستمكاران انتقام مى گیرد و با سخت ترین مجازات آنان را كیفر مى دهد))(484)
اما اگر مثلا در عصر ما تولد یابد، كنیز كجا خواهد بود و فرزند كنیز و فرزند بهترین كنیزان چگونه ممكن خواهد بود؟ ابن ابى الحدید مى گوید:
((ایـنـكه امام (ع) فرمود: ((پنهان از مردم بسر مى برد)) اشاره به شخص یاد شده اسـت و این گفته در مذهب شیعه سودى براى آنان ندارد هر چند تصور كرده باشند كه امام نـظـر آنـها را بیان كرده است . زیرا جایز است خداوند این امام را در آخر زمان بیآفریند و مدتى میان مردم پنهانى بسر ببرد و داراى مبلغانى باشد كه اءمر و دعوت او را اجرا كنند و پـس از آن اخـتفاء، ظهور نماید و بر كشورها فرمانروائى و بر دولت ها استیلا یابد و مالك زمین گردد))(485)
علامه مناوى صاحب فیض القدیر
ایـشـان در شرح روایت ((مهدى مردى از فرزندان من است و چهره اش چون ستاره اى درخشان است )) در مطامح مى گوید:
((آورده اند كه او در میان این امت خلیفه اى است كه ابوبكر بر او فضیلت ندارد و... و روایـات مـربـوط بـه مـهـدى فـراوان و مـشهور است كه آنها را چند تن بصورت جداگانه گردآورى نموده اند.))
سمهودى مى گوید:
((از اءخبارى كه درباره او ثبت گردیده بدست مى آید كه وى از فرزندان فاطمه مى بـاشـد و در سـنـن ابـوداود آمده كه او از فرزندان حسن مى باشد و راز آن این است كه حسن خـلافـت را براى خدا و ترحم بر مردم رها كرد و قائم از فرزندان وى ، بهنگام نیاز مبرم مـردم و آكـنده بودن زمین از ستم ، به خلافت مى رسد. و این سنت خداوند در بین بندگانش مـى بـاشد كه هر كس به خاطر او از چیزى دست برداشت خداوند بهتر از آن را به او و یا فرزندانش عطا مى فرماید))
و پس از توجه دادن به مطلب مى گوید:
((روایـات مـربـوط بـه مـهـدى بـا حـدیـث ((لا مـهـدى الا عـیـسى بن مریم )) هیچگونه تـعـارضـى نـدارد زیـرا مـراد از آن ، چـنـانـكـه قـرطـبـى آورده اسـت یـعـنـى مـهـدى اى كـامـل و بـر كـنـار از گـنـاه غـیـر از عـیـسـى نـیـسـت . (رویـانـى ) در مـسـنـد خـود از حـذیـفه نـقـل كـرده كـه ابـن جـوزى بـن ابـراهـیـم صـورى گـفـتـه اسـت : در كـتـاب مـیـزان بـه نـقـل از ابـن جـلاب گـفـتـه كـه وى روایـت بـاطـل و مـجـهـولى را دربـاره مـهـدى از رواد نـقـل كـرده اسـت . سـپـس ایـن روایـت را ادامـه داد و گـفـت ایـن روایـت باطل است ))(486)
علامه خیرالدین آلوسى
او در ((غالیة المواعظ)) گفته :
((بر اساس صحیح ترین گفته ها نزد اكثر اندیشمندان ، ظهور مهدى ، از جمله نشانه هـاى قـیامت است و نظر برخى از اهل فضل ... كه آمدن وى را انكار نموده اند، فاقد ارزش و اعتبار است ...))
وى پـس از آنـكـه بخشى از روایات مربوط به مهدى (ع) را مورد بررسى و تحقیق قرار مى دهد مى گوید:
((مـطـالبـى را كـه دربـاره مـهـدى بـیـان كـردیـم ، گـفـتـارى اسـت صـحـیـح از اقوال اهل سنت و جماعت ))(487)
شیخ محمد خضر حسین استاد دانشگاه الاءزهر
وى در مـقاله اى كه بوسیله مجله تمدن اسلامى تحت عنوان ((نگرشى بر روایات مربوط بـه مـهـدى )) مـنـتـشـر گـردیـده مـى گـویـد: ((در صـحـت اسـتـدلال بـه خـبر واحد، مطالبى به احكام عملیه ملحق مى گردد كه شارع از آنها خبر مى دهـد تـا مـردم نـسبت به آن آگاهى پیدا كنند، بى آنكه صحت ایمانشان منوط بر آگاهى آن بـاشـد و روایـتـى كـه مـربـوط بـه مـهـدى (ع) اسـت از ایـن قبیل مى باشد. وقتى روایتى صحیح از پیامبر(ص ) رسیده است كه در آخر زمان چنین خواهد شـد و بـوسیله آن علم و آگاهى بدست مى آید بدون اینكه نیاز به كثرت راویان آن حدیث تـا حـد تـواتـر بـاشد، باید به آن پاى بند بود، در كتاب صحیح امام بخارى روایتى دربـاره مـهدى (ع) نیامده است ، اما روایتى در صحیح مسلم وارد شده است كه نام حضرت در آن تـصـریح نشده است ولى بعضى از آنان مى گویند مراد از آن مهدى بوده و یا آنكه در آن روایـات به برخى از صفات آن حضرت اشاره شده است ، اما صاحبان سایر كتاب هاى حدیث ، امام احمد بن حنبل ، ابوداود، ترمذى ، ابن ماجه ، طبرانى ، ابونعیم ، ابن ابى شیبه ، ابـویـعـلى ، دارقـطـنـى ، بـیـهـقـى ، نـعـیـم بـن حـمـاد و دیـگـران ایـن روایـات را نـقـل كـرده انـد و حـتـى آن روایـات یـا در رسـاله هـاى جـداگانه اى گردآورى شده ، مانند ((العـرف الوردى فـى حقیقة المهدى )) اثر ملا على قارى و التوضیح فى تواتر ما جاء فى المنتظر والجدال والمسیح از شوكانى .
تـا جـائى كـه مـا مـى شـنـاسـیـم ، نخستین كسى كه به نقد روایات مربوط به مهدى (ع) پـرداخته ابن خلدون است ((...سپس ابن خلدون اعتراف كرد كه بعضى از آن روایات خالى از نقد است ... از این رو ما مى گوئیم وقتى یك روایت از این روایات ثابت گردید و عیب و ایـرادى بـر آن وارد نبود، در آشنائى به معناى آن كه ظهور مردى را در آخر زمان بیان مى كند مردم را دعوت به شرع نموده و با عدالت حكم مى كند، كفایت مى كند))
((... و صـحـابـه اى كـه روایـات مربوط به مهدى (ع) از طریق آنها روایت گردیده است بـیـسـت و هـفـت نـفـر مـى بـاشـنـد... و در حـقـیـقـت اگـر روایـات مـربـوط بـه مـهـدى (ع) از مـجـعول و ضعیف ، پیراسته گردد، هیچ اندیشمند پژوهشگر و صاحب نظرى نمى تواند از آن صرف نظر نماید.
شوكانى در رساله خود كه قبلا بدان اشاره شد، بصراحت مى گوید: این روایات به حد تـواتـر رسـیـده اسـت و مـى گـوید: ((روایاتى كه مى توان (درباره مهدى ) بر آن دست یـافـت پـنـجـاه حـدیـث مـى بـاشـد كـه شـامـل صـحـیـح ، حـسـن وضـعـیـت قـابـل جـبـران اسـت كـه آنـهـا بـى شـك متواترند بلكه بنابر تمام اصطلاحات موجود در اصول ، صفت تواتر بر كمتر از اینها نیز صدق مى كند))
بعضى از منكران همه روایاتى كه درباره آن حضرت است مى گویند: ((این روایات بى تـردیـد از مـجـعـولات شـیـعـه اسـت ، ولى این نظر مردود است زیرا آن روایات با سندهاى مـربـوط به خود، روایت شده و ما در احوال رجال سند آنها نیز تحقیق و بررسى نمودیم و آنـان را مـعـروف بـه عـدالت یـافـتـیـم و حـتـى یـك نـفـر از رجـال جـرح و تـعـدیل ، با شهرتى كه در نقد رجال دارند، آن راویان را به شیعه بودن متهم نساخته اند.))
((... و بـسـیـارى از بنیانگذاران دولت ها، مسئله مهدى (ع) را وسیله رسیدن به اهداف خود قـرار داده انـد و ادعاى مهدویت كرده اند تا مردم را بدین وسیله گرد خود جمع كنند، از جمله دولت فاطمى هاست كه بر اساس این دعوت بر پا گردید و مؤ سس آن عبیدالله ، خود را مـهـدى و انگاشت و دولت موحدین بر پایه این ادعا جریان یافت ، و بنیانگذار آن محمد بن توموت ، حكومت خود را بر این دعوت استوار نمود.
و در زمان فرمانروائى مرینیه در فارس مردى بنام توزدى ظاهر شد، وى سران صنهاجه را گرد خود جمع نمود و مصامته را بهلاكت رساند.
هـمـچـنـیـن مردى به نام عباس به سال 690 هـ، در منطقه اى روستائى در كشور مغرب قیام كـرد و خـود را مـهـدى خـوانـد و جـمـاعـتـى از او پـیـروى كـردنـد ولى سـرانـجـام بـه قتل رسید و دعوتش پایان یافت .
و بـعـد از شـورش عـرابـى در مـصـر، مـردى به نام محمد احمد در سودان پیدا شد و ادعاى مـهـدویـت كـرد و قـبـیـله بـقـاره وابـسـته به قبیله جهینه به پندار اینكه وى مهدى است به سـال 1300 هــ از او پـیـروى مى كردند، كه تعایشى ، یكى از سران قبیله بقاره بعد از مرگش جانشین او شد.
((... زمانیكه مردم ، روایت نبوى را بد فهمیدند و یا آنكه آنرا بر وجه صحیح خود، خوب تطبیق ندادند، بر اثر آن مفاسدى بوجود آمد. بنابر این نباید این امر سبب شك و تردید، در صـحـت روایـت ، و یـا مـوجـب انـكـار آن گردد، چرا كه نبوت هم حقیقت و واقعیتى بود بى تـردید، امام افرادى بدروغ و افتراء دعوى نبوت كردند و عده زیادى از مردم را بدینسان به ورطه گمراهى كشاندند. مانند طایفه قادیانیه كه امروز چنین ادعایى دارند، و الوهیت و پـرسـتـش خـدا كـه مـانـنـد آفتاب روشن است ، عده اى آنرا براى سران خود ادعا كردند كه خـداوند در آنان حلول كرده است ، مانند فرقه بهائیت در این عصر، بنابر این نباید حق را بدلیل اینكه احیانا باطلى به آن راه یافته است ، انكار نمود.))
(488)
شیخ ناصرالدین اءلبانى
وى در مـقـاله اى تـحـت عـنوان ((پیرامون مهدى )) در مجله تمدن اسلامى ، مى گوید: ((اما مسئله مهدى ، باید دانست كه درباره ظهور او روایات فراوان و صحیح وجود دارد كه بخش عـمـده اى از آنـهـا داراى سـندهاى صحیح مى باشد. و من در اینجا نمونه هایى از آنها را مى آورم و سپس بدنبال آن به دفع شبهه خرده گیران و ناقدان مى پردازم )) پس از آن به ذكر مواردى از آن و درج علماء درباره تواتر آنها مى پردازد و آنگاه مى گوید:
((بـراسـتـى (افـرادى مـانـنـد) رشید رضا و دیگران در مورد تك تك روایات مربوط به مهدى تحقیق و بررسى نكرده اند و در جستجوى سند هر روایتى تلاش ننموده اند وگرنه پاره اى از آنها را داراى حجت مى یافتند، حتى در امور غیبى كه بعضى تصور مى كنند جز بـا روایت متواتر ثابت نمى شود، از مطالبى كه مى تواند رهنمونى در این زمینه براى شـمـا بـاشـد، ایـنكه رشید رضا مدعى است كه سندهاى روایات مربوط به مهدى خالى از راوى شـیـعـه نیست با آنكه اصلا چنین نیست ، و روایات چهارگانه اى كه خود او آورده است مـردى معروف به تشیع در سند آنها دیده نمى شود، با آنكه اگر این ادعا صحیح هم بود خدشه اى در صحت روایت وارد نمى ساخت ، زیرا ملاك اعتبار در صحت روایت ، صداقت و دقت راوى اسـت و بـگـونه ایكه در علم روایت شناسى بیان شده ، اختلاف مذهب در آن شرط نمى باشد، از این رو (ملاحظه مى كنیم ) مسلم و بخارى در كتاب هاى خود از بسیارى از شیعیان و دیـگـر فـرقـه هـاى مـخـالف ، روایـاتـى را نـقـل نـمـوده و حـتـى به اینگونه روایات ، استدلال كرده اند.
رشـیـد رضـا بـه عـلت دیـگـرى كـه عـبـارت از تـعـارض بـاشـد مـتـوسـل شـده كه آن راه نیز مردود است ، زیرا شرط تعارض ، برابرى در قوت و ثبوت اسـت ، بنابراین تعارض بین روایت قوى و ضعیف را هیچ خردمند منصفى جایز نمى داند. و تعارض مورد نظر وى از همین قبیل است .
كـوتاه سخن اینكه ، عقیده به ظهور حضرت مهدى عقیده اى است كه بطور متواتر از ناحیه پیامبر(ص ) ثابت است و از آنجائى كه از زمره امور غیب است ، ایمان به آن واجب مى باشد و اعتقاد به آن از صفات متقین شمرده مى شود، چنانكه خداوند در قرآن مى فرماید:
الم ، ذلك الكتاب لا ریب فیه هدى للمتقین ، الذین یؤ منون بالغیب
و انكار آن جز از جاهل و یا معاند سر نمى زند، از خداوند مساءلت دارم ما را با ایمان به آن و به تمام آنچه كه بدرستى در كتاب و سنت آمده است ، بمیراند))
(489)
كتانى مالكى
وى در كـتـاب نـظـم المـتـنـاثـر مـن الحـدیـث المـتواتر بعد از سرشمارى بیست تن از صـحابه كه روایات مربوط به مهدى را روایت كرده اند مى گوید: ((تنى چند از حافظ سـخـاوى نقل كرده اند كه آن روایات ، متواتر است و سخاوى این مطلب را در كتاب ((فتح المـغـیـث )) آورده و آنـرا از ابـوالحـسـن آبـرى نـقـل كـرده اسـت كـه روایـت آن را اول ایـن رسـاله آمـده است . و در تاءلیفى از ابوالعلاء ادریس حسین عراقى ، درباره مهدى چنین آمده است : مسلما روایات وى متواتر و یا نزدیك به تواتر است و اضافه مى كند كه چـنـد تـن از حـافـظـان و نـاقـدان روایـت ، دربـاره بـخـش ‍ اول آن (متواتر) نظر قطعى داده اند...))
و در ((شرح رساله )) از شیخ جوس چنین آمده است : ((روایت مربوط به مهدى در روایات سـخـاوى وارد شـده و بـه حـد تـواتـر رسـیـده اسـت و در شـرح مـواهـب بـه نقل از ابوالحسن آبرى در مناقب شافعى مى گوید: بر اساس اءخبار متواتر، مهدى از این امـت مـى بـاشـد و عیسى پشت سر او نماز مى گزارد، این مطلب را در پاسخ به روایت ابن ماجه ((لامهدى الاعیسى )) آورده است .))

شـیـخ حـسـن آبـرى در كـتـاب ((مغانى الوفا بمعناى الاكتفا)) مى گوید: ((در زمینه آمدن مـهـدى و ایـنـكـه وى هـفـت سـال فـرمـانـروائى كـرده و زمـیـن را پـر از عـدل و داد مـى كـنـد، روایـات از لحـاظ كـثـرت راویـان ، مستفیض و بلكه در حد تواتر، از پیامبر(ص ) روایت گردیده است . و در شرح عقیده شیخ محمد بن احمد سفاریتى حنبلى چنین آمـده : درباره ظهور مهدى روایات بسیار وارد شده كه به حد تواتر معنوى مى رسد و این مـطـلب میان دانشمندان اهل سنت شایع و رایج است بگونه ایكه جزء معتقدات آنان بشمار مى آیـد، سـپـس پـاره اى از روایـات وارده در ایـن بـاره را از جـمـعـى از صـحـابـه نـقـل مـى كـنـد و پس از آن مى گوید: روایات متعددى از صحابه ، چه آنها كه نامشان ذكر شـده و چـه آنـهـا كـه ذكـر نـشـده و هـمـچـنـیـن از تـابـعـیـن نـقـل گـردیـده اسـت كـه روى هـم رفـتـه مـوجـب یـقـیـن مـى شـود، بـنـابـراین چنانكه ، نزد اهـل فـضـل و دانش ثابت بوده و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوین شده است ، ایمان و اعتقاد به ظهور مهدى واجب مى باشد))(490)
عدوى مصرى
او در كتاب ((مشارق النوار)) مى گوید: ((در برخى از روایات آمده است كه هنگام ظهور او فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند كه : ((این مهدى خلیفه خداست از او پیروى كنید)) پس مردم به او روى مى آورند و عشق و محبت وى در دلها جایگزین مى شود، وى بر شرق و غـرب زمـیـن فـرمـانـروائى مى كند و كسانى كه نخستین بار بین ركن و مقام با او بیعت مى كـنـند به تعداد اهل بدر مى باشند، پس از آن مؤ منین واقعى از شام و افراد شایسته اى از مـصـر و گـروه هـایى از مشرق زمین و نظیر آنان ، نزد او مى آیند. و خداوند براى یارى او سـپـاهـى بـا درفـش هـاى سـیـاه از خراسان بر مى انگیزد، سپس به شام و در روایتى به كـوفـه روى مـى آورنـد كـه جـمـع بین هر دو (روایت ) ممكن است و خداوند او را با سه هزار فـرشـتـه یـارى مـى كـنـد و اصـحـاب كـهف از یاران آن حضرت خواهند بود، استاد سیوطى گـوید: راز تاءخیر آنان (اصحاب كهف ) تا این زمان بدین جهت است كه خداوند این عزت و شـرافـت را بـه آنـان اعـطـا فـرمود تا در این امت داخل شوند و خلیفه خدا را یارى نمایند، طلایه دار سپاه وى جبرئیل و در انتهاى آن میكائیل قرار دارد))(491)
سعد الدین تفتازانى
وى در ((شـرح المـقاصد)) بیان مى دارد: ((خاتمه بحث : خروج مهدى و فرود آمدن عیسى از موضوعاتى است كه به مبحث امامت مربوط است و هر دو از نشانه هاى قیامت است و در این باب روایات صحیحى رسیده هر چند خبر واحد باشند))
((... از ابـوسعید خدرى نقل شده است كه گفت : پیامبر خدا(ص ) فرمود ((بر این امت بلا و مـصـیبتى برسد كه از ظلم و بیداد، كسى ملجاء و پناهى نیابد تا بدان پناه برد، آنگاه خـداونـد مـردى از خـانـدان مـرا بـرانـگـیـزد تـا زمـیـن را پـر از عـدل و داد سـازد هـمـانـگـونـه كـه از ظـلم و جـور آكـنـده شـده بـود)) دانـشـمـنـدان اهـل سـنـت بـرآنند كه وى پیشوایى عادل از فرزندان فاطمه مى باشد كه خداوند هر وقت بخواهد او را آفریده و براى یارى دین خود بر مى انگیزد و شیعه معتقد است كه وى محمد بـن حـسـن عـسـكـرى اسـت كـه از بـیـم دشـمـنـان ، پـنـهـان بـسـر مـى بـرد و طول عمر او اءمرى محال و غیرممكن نیست همچون نوح و لقمان و خضر(ع) و سایر فرقه ها ایـن مـطـلب را انـكـار كـرده انـد چـون آنـرا امرى بسیار بعید مى شمارند زیرا چنین عمرهاى طولانى بدون دلیل و قرینه در این امت بى سابقه است ))
(492)
قرمانى دمشقى
او در كـتـاب خـود ((اخـبـار الدول و آثـار الاءول )) گـفته است : ((دانشمندان بر این عقیده اتفاق دارند كه مهدى همان قیام كننده در آخر زمان است و اخبار ظهور وى را تاءیید مى كند و بـر پـرتـو افـشـانـى نور او هماهنگى دارند. ظلمت و تاریكى روزگاران با ظهور او به روشـنـائى بـدل خـواهـد شـد و بـا دیـدن رویش ظلمت هاى شب تاریك جاى خود را به صبح راسـتـین خواهد داد. و پرتو عدالتش سراسر جهان را تابناكتر از ماه تمام ، نور افشانى خواهد نمود))(493)
محى الدین عربى
او در كـتـاب ((الفـتـوحـات المـكـیـه )) خود آورده است : ((آگاه باش ، خداوند ما را یارى گرداند، كه پروردگار را خلیفه اى است ظهور مى كند در حالیكه زمین مملو از ظلم و بیداد شـده بـاشـد و او آن را از عـدل و داد سرشار خواهد ساخت و اگر از عمر جهان تنها یك روز مـانـده بـاشـد خـداى سـبـحـان آنـروز را بـه حـدى طـولانـى نماید تا خلیفه خدا از خاندان رسول الله (ص ) و از فرزندان فاطمه و همنام با پیامبر خدا(ص ) (بر جهان ) حكمرانى كند.
((... او در كـار زار بـزرگ كـه مـهـمانى خداست ، در مرج عكا حاضر مى شود، ستم و ستم پـیـشـگـان را نـابـود مى كند و دین را بر پا داشته و جان تازه در كالبد اسلام* مى دهد، اسلام بعد از خوارى ، به سبب او عزیز و ارجمند مى گردد و پس از انزوا دوباره زنده مى شود، مالیات و جزیه را وضع مى كند (دشمنان را) با شمشیر، دعوت به خدا مى نماید هر كـس نـپـذیـرد كـشـتـه مـى شـود و هر كه با او درافتد خوار و بیچاره مى گردد، در احكام و مـسـائل دیـن بـگـونـه اى عـمـل مـى كـنـد كـه اگـر پـیـامـبـر خـدا(ص ) بـود هـمـان گـونـه عـمـل مـى كرد، مذاهب باطل را از روى زمین بر مى اندازد و جز دین پاك و ناب اسلام ، آئینى باقى نمى ماند.
دشـمنان او مقلد فقیهان داراى اجتهاد هستند و چون حكم او را برخلاف احكام پیشوایان خود مى بـیـنـند به ناچار از ترس شمشیر و هیبت او و یا از شوق مزایایى كه در اختیار دارد، تحت فرمانروایى وى در مى آیند.
عـامـه مـسـلمـانـان بـیـش از خـواص ، بـه وجـود او شـاد مـى گـردنـد و عـارفـان اهـل حـقـیـقـت كـه بـه سـبـب مـعـرفـت الهـى بـه كـشـف و شـهـود حـقـائق نائل شده اند با وى بیعت مى كنند.
او را مردانى الهى است كه دولت وى را بر پا داشته و او را یارى مى كنند، آنان وزیران و مـعـاونـان او مـحـسوب مى شوند كه بار مسئولیت سنگین مملكت را بدوش كشیده و او را در ماءموریت الهى اش كمك مى كنند.
((... شـهـداى او بـهـتـریـن شهیدان و امانت داران او برترین امانت داران اند و همانا خداوند گـروهـى را كه در پرده غیب خود پنهان ساخته به معاونت او برگزیند و آنها را از طریق كـشـف و شـهود بر حقایق آگاه سازد و آنچه تكلیف الهى اوست نسبت به بندگان خدا انجام مـى دهـد و بـا مـشـورت آنـان امـور را فـیـصـله مـى دهـد و آنـان آگـاه بـه مسائل بوده و مى دانند در آنجا چه وجود دارد.
امـا خـود او دارنـده شـمـشـیـر حـق و داراى سـیاست كشوردارى است و آگاهى و علم وى از جانب خداوند به اندازه ایست كه شاءن و منزلت او نیاز بدان دارد، زیرا وى خلیفه اى راستین و بـحـق اسـت ، زبان حیوانات را مى داند و عدالتش در جن و انس جریان مى یابد و از اسرار دانش ، وزیران او مى باشند كه خداى سبحان آنان را به وزارت و معاونت او انتخاب مى كند كه مصداق این گفته خداوند است كه : ((این حق ماست كه ایمان آورندگان را یارى نماییم )) و آنـان در ردیـف صـحـابـه و بـزرگـان مـى بـاشند، كه بر سر پیمان خویش با خدا باقى ماندند، آنان از عجم هستند و در میان شان عرب نیست ولى جز به زبان عربى سخن نـمـى گـویـند، نگاهبان دارند ولى از جنس خودشان نیست ، و هرگز نافرمانى خدا را نمى كنند و از وزراى ویژه و با فضیلت ترین امانت داران بشمار مى روند))
(494)
شریف برزنگى
وى در كتاب خود ((الاشاعة فى اشراط الساعة )) مى گوید: ((بدان كه روایات مربوط بـه مـهدى با وجود اختلاف آن منحصر و محدود نمى باشد چنانكه محمد بن حسن دستورى در كـتـاب مـنـاقـب شـافـعـى خـود مـى گـویـد: روایـاتـى كـه از رسول الله درباره مهدى آمده و او را از خاندان آن حضرت دانسته ، در حد تواتر است .
((... از ابن سیر بن نقل شده كه مهدى از ابوبكر و عمر بهتر است و گفته شده : (آیا او) از ابوبكر و عمر بهتر است !؟ گفت البته او بر بعضى از پیامبران نیز برترى دارد، و از او روایـت شـده اسـت كـه گـفـت : ابـوبـكـر و عـمـر بـر او فـضـیلت ندارند. سیوطى در ((العـرف الوردى )) گـویـد: ایـن سـنـدى صـحـیـح اسـت و از لفـظ اول خفیف تر مى باشد و گفته : به عقیده من بهتر این است كه دو عبارت بر مفاد این روایت تـاءویل گردد: ((بلكه به اندازه پنجاه تن از شما)) به خاطر فتنه هاى سختى كه در زمان مهدى وجود دارد.
بعقیده من ، حق این است كه جهات برترى و فضیلت ، متفاوت است و روا نیست فردى را بر فـرد دیـگـر بـطـور مـطلق ، ترجیح دهیم مگر آنكه پیامبر(ص ) او را برترى داده باشد. زیـرا مـمكن است در فرد پائین تر امتیازى وجود داشته باشد كه در شخص برتر نباشد، در فتوحات مكیه از شیخ محى الدین عربى قبلا گذشت كه آن حضرت در حكم معصوم است و بـه سـنـت و سیره پیامبر(ص ) عمل كرده و هرگز خطا نمى كند، بى تردید این خصلت در ابـوبـكـر و عمر نبود و ویژگیهاى نه گانه اى كه گذشت در وجود هیچ یك از پیشوایان دینى قبل از او جمع نگردید، با توجه به این جهات مى توان او را بر آن دو برترى داد هـر چـنـد آنها از امتیاز مجالست رسول خدا(ص ) و مشاهده وحى و سابقه و غیر آن برخوردار بـوده اند. والله العالم . شیخ على قارى در كتاب ((المشرب الوردى فى مذهب المهدى )) مى گوید: از جمله چیزهایى را كه مى توان دلیل بر برترى حضرت مهدى (ع) دانست این اسـت كـه پـیـامـبـر(ص ) وى را ((خـلیـفـه خـدا)) نـامـیـد ولى بـه ابـوبـكـر جز ((خلیفه رسول خدا)) نمى گفتند)).
(495)

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار