تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - اعراب و نقش آنان در دوران ظهور

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

اعراب و نقش آنان در دوران ظهور
روایـات بسیارى درباره اعراب و اوضاع و احوال آنها و فرمانروایانشان در زمان ظهور و نـهـضـت ظـهور حضرت مهدى (ع) آمده است . از جمله روایات مربوط به حكومت زمینه ساز آن حضرت در یمن كه بطور عموم ، روایات در مدح و ستایش آن وارد شده است و ما انشاء الله جداگانه آنها را یارى خواهیم كرد.
و از آن جـمله ، روایات جنبش مصریان است كه از آن روایات ، مدح و تعریف آنان استفاده مى شود، بویژه روایاتى كه مى گوید، برخى از یاران امام مهدى (ع) و معاونان برگزیده آن حـضـرت از مـصـر مـى بـاشـنـد و نـیز روایات دیگرى كه دلالت دارد مصر بعنوان منبر حضرت مهدى (ع) یعنى پایگاه اندیشه و تبلیغات جهان اسلام خواهد بود و روایاتى كه مـربوط به ورود حضرت به مصر و ایراد سخن برفراز منبر آن مى باشد از این رو ممكن اسـت جـنـبـش مـصـریـان در شـمـار حركتهاى زمینه ساز ظهور وى و شركت در نهضت ظهور آن حضرت بحساب آید، كه ذكر آن جداگانه خواهد آمد.
هـمـچـنـین روایات مربوط به ((گروههاى موجود در عراق )) و ((مؤ منان حقیقى آنجا)) مى باشد كه ذكر آنان در زمره یاران حضرت مهدى (ع) خواهد آمد.
و از جـمـله آن احـادیـث ، روایـات مـربـوط بـه مغربى هاست كه از ایفاى نقش متعدد نیروهاى ارتـش مـغـرب در مـصـر و سوریه و اردن و عراق سخن مى گوید، نكوهش این نیروها از این دسـتـه روایـات استفاده مى شود و به احتمال قوى این نیروها از سوى دشمنان اسلام ، بر ضـد زمـیـنـه سـازان حضرت مهدى (ع) و ضد جنبش اسلامى در سرزمین هاى عربى به كار گرفته مى شوند، كه شباهت به نیروهاى میانجى گر بین المللى و یا نیروهاى دفاع از عربیت است كه بزودى آن را بیان خواهیم كرد.
هـم چـنـیـن در منابع شیعه و اهل سنت ، روایاتى در نكوهش فرمانروایان عرب به نحو كلى آمده است كه از آن جمله این روایت مستفیض (86) است :
((واى بـر اعـراب (و یـا بـر طـاغـیـان عرب ) از شرى كه بزودى گریبان گیر آنان خواهد شد.))
از امیرمؤ منان (ع) روایت شده است كه فرمود:
((بـه خـدا سوگند، مثل اینكه او را بین ركن و مقام مى بینم كه مردم با او و با كتابى نـویـن بیعت مى كنند، در حالى كه این امر بر عرب سخت و دشوار است ، واى بر سركشان عـرب از شـرى كـه بـزودى دامنگیر آنان خواهد شد.))(87) و در مستدرك حاكم چنین است :((واى بر اعراب از شرى كه بزودى به آنها مى رسد.))(88)
مراد از كتاب نوین : قرآن است كه متروك مى گردد و حضرت مهدى (ع) از نو آن را بر مى انـگـیـزد و حـیـات تـازه مـى بـخـشـد. از امـام صـادق (ع) نـیـز نقل شده كه فرمود:
((چـون قـائم قیام نماید، مردم را از نو به اسلام دعوت مى كند و آنان را به امرى كه مـتروك مانده است و عموم مردم از آن جدا شده و به گمراهى رفته اند راهنمائى مى كند و او از ایـن جـهـت مـهـدى نـامـیده شده است كه مردم را بسوى امرى گم شده هدایت مى كند. و قائم خوانده شده است چرا كه قیام به حق مى كند.))(89)
و علت اینكه اسلام بر فرمانروایان و بسیارى از مردم سخت و ناگوار مى باشد، این است كـه آنـهـا بـه دورى و جـدائى از آن عـادت كرده اند، از این رو بازگشت به قرآن و اسلام راستین و بیعت با حضرت مهدى (ع) و عمل به احكام اسلام براى آنان سخت و دشوار است .
ممكن است منظور از كتاب جدید و نوین ، همین قرآن با نظم و ترتیب جدید سوره هاو آیاتش بـاشـد. و در روایـت آمـده اسـت كه نسخه قرآن یاد شده با اشیاء بازمانده از پیامبر اسلام (ص ) و سـایـر پیامبران الهى (ع) نزد حضرت مهدى (ع) محفوظ مى باشد و آن قرآن هیچ گـونـه اخـتـلاف بـا قرآنى كه در دسترس ماست ندارد، حتى بدون زیادتى و كاستى یك حرف .
تـنـهـا تـفـاوت آن در تـرتـیـب سـوره هـا و آیـات اسـت كـه بـا امـلاء رسـول الله (ص ) و خـط عـلى (ع) اسـت . مـانـعـى نـدارد كـه قـرآن بـه لحـاظ هر دو معنى (ترتیب سوره ها و آیات - اجراى دستورات قرآن كه فراموش شده ) جدید باشد.
از عبدالله بن ابى یعفور نقل شده كه گفت از امام صادق (ع) شنیدم كه مى فرمود:
((واى بـر گـردنـكـشـان عـرب از شرى كه نزدیك است آنها را فراگیرد گفتم فدایت شوم : چه تعدادى از عرب با حضرت قائم خواهند بود؟
فـرمـود: تـعدادى اندك ، گفتم : به خدا سوگند كسانى كه این امر را توصیف مى كنند از آنـان بـسـیـارنـد، فـرمـود: البـتـه مـردم بـایـد امـتـحـان شـونـد و از یـكـدیـگر جدا شده و غربال شوند و افراد زیادى از غربال امتحان خارج مى گردند.))(90)

و از آن جمله ، روایاتى است پیرامون اختلافات میان اعراب در زمان ظهور كه منجر به نبرد مـیـان بـرخـى از آنـان مـى شـود. از امـام بـاقـر(ع) نقل شده كه فرمود:
((حـضـرت قـائم قـیام نمى كند مگر در حالى كه ترسى شدید و فتنه و بلائى بر مردم فرارسد و قبل از آن گرفتار طاعون مى شوند، آنگاه شمشیر برنده میان اعراب حاكم مـى شـود و اخـتـلاف مـیـان مـردم و پـراكـنـدگـى در دیـن و دگـرگـونـى در حـال آنـان بـوجـود مـى آید و به گونه اى كه هر كسى در اثر مشاهده درنده خوئى كه در مـیـان بـرخـى از مـردم نـسـبـت بـه بـعـض دیـگـر وجـود دارد، صـبـح و شام آرزوى مرگ مى كند.))(91)
و مـانـنـد ایـن ، روایـاتـى اسـت كـه به فاصله گرفتن اعراب از عقاید و ارزشهاى خود و ابـراز راءى نـمودن هر صاحب اندیشه اى نسبت به اندیشه خود و دعوت كردن دیگران به سوى آن ، مربوط مى شود.
و نیز از زمره همین روایات ، احادیث مربوط به اختلاف میان عرب و عجم یعنى ایرانیان ، یا بـیـن فرمانروایان ایران و عرب است كه این درگیرى تا ظهور حضرت مهدى (ع) همچنان ادامه مى یابد
وقـتـى مـا، روایـات مـربـوط بـه حركت زمینه سازان ، یاران درفش هاى سیاه و روى آوردن نـیـروهـاى آنـهـا به سوى قدس و نیز حركت خصمانه سفیانى را كه مى خواهد راه بر آنها بـبـنـدد ملاحظه كنیم ، نتیجه مى گیریم كه در میان فرمانروایان و حكام عرب ، جو عمومى بـر ضـد یـاران درفـش هاى سیاه خواهد بود، مگر جنبش یمنى كه زمینه ساز حكومت حضرت مهدى (ع) است و غیر از حركت هاى اسلامى كه یارى رسان زمینه سازان ظهور آن حضرت و یاران خود وى مى باشند.
دسـتـه اى دیـگـر از احـادیـث ، روایـات نـبـرد حضرت مهدى (ع) با اعراب و نیز روایاتى پیرامون كارزار آن حضرت است با اندك باقیمانده هاى رژیم حجاز، بعد از آزاد سازى مكه مكرمه كه در نبردى شدید پس از آزادى مدینه منوره و چه بسا هنگام آزاد سازى آن انجام مى گـیـرد...و سـپـس نـبـردهاى متعدد آن حضرت با سفیانى در عراق و جنگ بزرگ امام (ع) با سفیانى در فلسطین مى باشد. و در برخى از آن روایات آمده است كه آن حضرت با خوارج مخالف خود در عراق مبارزه مى كند و خون هفتاد قبیله را مباح مى شمارد (گفتگو پیرامون این جریانات در حوادث عراق و سرزمین شام خواهد آمد) از این رو از امام صادق (ع) رسیده است :
((وقـتـى كـه قائم ظهور نماید، میان او و اعراب و قریش چیزى جز شمشیر ((حاكم )) نخواهد بود.))(92)
و از جمله روایات ، احادیث مربوط به فرو رفتن زمین و زمین لرزه ها در جزیرة العرب و در شـام و در بـغـداد و بابل و بصره و پدیدار شدن آتش در حجاز یا در شرق حجاز است كه سه یا هفت روز ادامه دارد و از جمله نشانه هاى ظهور بحساب مى آیند.
مـا تـوجه خواننده و پژوهشگر در این زمینه را جلب مى كنیم به اینكه روایات مربوط به سـپـاهـیـان مـغـرب و یـاران درفـش هـاى سـیـاه در این مورد و دیگر موارد، با جنبش فاطمیون مـغـربـى و جنبش درفش هاى سیاه عباسیان در هم آمیخته است . همچنانكه روایات مربوط به رومـیـان بـا حـملات صلیبى و بلواى كور و كر اخیر آنان آمیخته شده است و راه شناخت بین حـركـت هـاى قبل از زمان ظهور و جنبش هاى متصل به آن زمان این است كه در روایات ، بطور صـریـح ، پـیـونـد ایـن حـادثـه بـه خـروج سـفیانى و ظهور حضرت مهدى (ع) آمده است ، هـمچنانكه در روایاتى كه ما به آن استشهاد نمودیم و یا نشانه هاى دیگر مربوط بزمان ظهور و حوادث آن و جنبش نیروهاى مؤ ثر در آن نیز آمده است .
از ایـن رو شـمـار زیـادى از روایـات ، بـیـن احـادیـث ظـهـور، نسبت به جنبشهاى فاطمى هاى مـغـربـى یـا عـبـاسـیـان كـه داراى درفش هاى سیاه اند و یا حركت هاى رومى هاى صلیبى و اسـتـعـمارگران وجود دارد و تا روایت و یا قرینه اى بر وجود این گونه حركتها در زمان ظـهـور مـوجود است ، صحیح نیست كه آن حدیث دلیلى بر نفى جنبش هاى آنان در زمان ظهور بحساب آید.
كشمكش بر سر قدرت بین اصهب و ابقع
از امام باقر(ع) نقل شده است كه فرمود:
((در آن سـال در تمام سرزمین هاى ناحیه مغرب اختلاف بسیار خواهد بود نخستین زمینى كه ویران مى شود شام است ، هواداران درفش هاى سه گانه طرفداران اصهب ، لشكریان ابقع و سپاه سفیانى ، با یكدیگر اختلاف مى كنند.))(110)
بـنـظـر مـى رسد كه ابقع فرمانروا، (یعنى كسى كه نقطه سیاه و سفید در چهره دارد) در فـرمـانـروائى شام از رقیبش ‍ اصهب یعنى (زرد چهره ) سابقه دارتر است ، زیرا روایات خاطرنشان مى سازد كه قیام اصهب از خارج پایتخت یا مركز بوجود مى آید و وى بر سر اسـتیلاى بر آن شكست مى خورد.. در حالیكه ابقع قدرتمند اصلى و یا انقلاب گرى است كـه تـا انـدازه اى پـیروز مى شود و اصهب به رقابت با او برخاسته و از خارج پایتخت بـر او حـمـله ور مـى شـود امـا هـیـچـكـدام نمى توانند بر دیگرى پیروزى قطعى را بدست آورنـد، از ایـن رو سـفیانى از این فرصت استفاده نموده و از خارج پایتخت دست به یورش مـى زنـد و هـر دوى آنـهـا را تـارومـار مـى كند احتمالا اصهب غیر مسلمان است زیرا برخى از روایات او را با صفت ((علج )) كه معمولا وصف كفار است تعریف نموده است .
چـنـانـكـه بـنـظـر مـى رسـد، مـروانـى ، كـه در مـنـابـع درجـه اول هـمـچـون كـتـاب غیبت نعمانى از او یاد شده است همان ابقع است و زمامدارى بعنوان رقیب سفیانى محسوب نمى گردد.
امـا گرایش سیاسى ابقع و اصهب ، از روایاتى كه آن دو را نكوهش نموده است بر مى آید كـه آنـهـا مـخـالف و دشـمـن اسلام و طرفدار هواداران دشمنان اسلام و كفار مى باشند و از روایت بعدى استفاده مى شود كه اصهب هوادار روس ‍ (تركان ) مى باشد.
((وقتى آن كافر، اصهب قیام كند و اقامت در پایتخت یا مركز بر او دشوار شود طولى نـمـى كـشـد كـه او كـشـتـه مـى شـود و آنـگـاه تـركـان فـرمـانـرواى آن حـكـومـت مـى گردند.))(111)
چـنـانـچـه ایـن روایـت صـحیح باشد بواسطه ضعف ابقع كه طرفدار غرب است ، در اندك مدتى روس ها با نفوذ خود بر آنان چیره خواهند شد آنگاه غربى ها و یهودیان براى اعاده سـلطـه خـویـش بـر سایر سرزمینها براى جنبش سفیانى هم پیمان خود برنامه ریزى مى كنند، كه بیان خواهیم كرد.
بـنـابـراین ، معناى اختلاف و درگیرى دو گروه نظامى در سرزمین شام كه در روایات آمده اسـت اخـتـلاف دو زمـامدار و نماینده رومیان و تركها یعنى غربیها و روس هاست كه بین آنها درگیرى و رقابت شدیدى بر سر زمامدارى منطقه بوجود مى آید بگونه اى كه نیروهاى خود را بدآنجا گسیل داشته و منجر به جنگ مى شود. در همان روایت پیشین از امام باقر(ع) آمده است كه به جابر جعفى فرمود:
((پـیـوسـتـه بـر جـاى خـود باش و دست و پاى مجنبان تا علامتهایى را كه براى تو بـیان مى كنم مشاهد كنى : اختلاف در بین خاندان فلان و پیدایش ندا كننده اى كه از آسمان پـیـام مى دهد و این صدا از ناحیه دمشق شنیده مى شود و مژده ظهور حضرت مهدى (ع) را مى دهد و فرو رفتن آبادى اى از شام كه آن را جابیه نامند و هواداران تركها روى آورده تا در جـزیـره فـرود آیـنـد و خـوارج روم در رمـله مـسـتـقـر خـواهـنـد شـد در آن سـال در هـر نقطه اى از زمین از ناحیه غرب اختلاف و درگیرى وجود دارد نخستین سرزمینى كـه نـابـود مـى شود شام است و میان سه لشكر اصهب و ابقع و سفیانى اختلاف ایجاد مى شود.))
مـراد از نـزاع و اخـتـلاف بـیـن خاندان فلان ، چنانكه در مبحث حركت ظهور از آن آگاه خواهید شـد، اخـتـلاف و كـشـمـكـش بـیـن اعـضـاء خـانـدان حـاكـم بـر حـجـاز قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) مى باشد.
و صدایى كه از ناحیه دمشق مى آید همان پیام آسمانى است كه مردم تصور مى كنند از جانب شـام یا غرب مى آید. و یا اینكه براى مردم عراق اینگونه جلوه مى كند. زیرا گفتگوى آن حضرت (امام باقر)(ع) با جابر جعفى كوفى است و عبارت آن چنین است :
((آن صدا (پیام آسمانى ) از جانب دمشق به گوش مى رسد.))
نـكـتـه قـابـل مـلاحـظـه در این روایت آوردن عبارت ((برادران ـ حامیان ترك )) و ((از دین برگشتگان رومى )) است كه تفسیر تركان را به روس ها تاءیید مى كند.
در روایتى دیگر چنین آمده است :
((گـروه شـورش كـننده اى از جانب تركان خروج مى كند و در پى آن فتنه روم رخ مى دهد..))(112)
كه خروج این دسته از خوارج را از جانب تركان بیان كرده است .
خـیـلى روشـن اسـت كـه هر كسى در روایات مربوط به كشمكش و نزاع بین ابقع و اصهب و بـر سـر بـه قـدرت رسـیـدن در ایـن بـرهه و نیز بین آن دو و سفیانى و حضور نیروهاى مـغربى و ایرانى در سرزمین شام مطالعه كند.. در مى یابد كه تمام این حوادث ارتباط و پـیـوسـتـگـى مـحـكـمـى بـا حـركـت ابـرقدرتها و اختلافات آنها و حكام دست نشانده آنان و ایستادگى امت در برابر آنها دارد.
اینك به روایتى اشاره مى كنیم كه درباره سه گروه كه در شام با یكدیگر اختلاف پیدا مى كنند وارد شده است كه آن گروهها عبارتند از: لشكریان حسنى و اموى و نیروهاى قیس . و سـفـیـانـى بـا آمـدن خود آنها را شكست مى دهد، این روایت در بحار از امام صادق (ع) چنین روایت شده است :
((اى سدیر!: همواره در خانه باش ، همچون گلیم فرش شده آن و آرامش گزین همچون شـب و روز، پـس ‍ همینكه سفیانى خروج كرد بسوى ما كوچ كن ولو با پاى پیاده . گفتم : فـدایـت شـوم آیـا پـیـش از آن چـیزى هست ؟ فرمود: بلى و با سه انگشت دست خود به شام اشـاره نـمـود و فـرمـود: در شام سه درفش (لشكر) حسنى ، اموى و قیس جمع مى شوند در حـالیـكـه با یكدیگر اختلاف دارند، ناگاه سفیانى خروج مى كند و آنها را همچون كشتزار درو مى كند و من هرگز نظیر این را ندیده ام .))
قـبـول این روایت مشكل است ، زیرا با روایات زیادى كه گروههاى سه گانه را تعیین مى كـنـد و آنـها را مربوط به ابقع و اصهب و سفیانى مى داند در تعارض است بعلاوه مرحوم كـلیـنـى در كـافـى ج 8، ص 264 ایـن روایـت را فـقـط تـا ((ولو بـا پـاى پـیـاده )) نـقـل كـرده اسـت . و احـتـمـال مى رود این قسمت آخر اضافه و یا تفسیرى از بعضى راویان باشد كه با اصل روایت در آمیخته است ... تا آخر.
و بـر فـرض صـحـت آن ، بـاید درفش حسنى با حسینى اشتباه شده باشد كه همان درفش خـراسـانـیـان و یاوران درفش هاى سیاه است و چنانكه سابقا گفتیم نیروهاى آنها با قواى مـغـربـى در شام خواهند بود و درفش اموى همان درفش اصهب است و درفش قیس همان درفش ابـقـع كـه تـعـدادى از روایـات ارتـبـاط او را بـا مـصـر بیان مى كند. بلكه برخى از آن روایات نشانگر این است كه وى حركت خود را از مصر آغاز مى كند و یا اینكه از اهالى مصر و از قـبـیـله قـیـس مـى بـاشد.. همانگونه كه روایاتى وجود دارد كه خاطر نشان مى سازد، سفیانى بر مصر حكمرانى مى كند.. و الله العالم .
همچنین روایت دیگرى است كه مى گوید:
((مـردى از بـنـى هـاشـم فـرمـانـروائى مـى كـنـد و بـنـى امـیـه را بـقـتـل مـى رسـانـد بـگونه اى كه جز اندكى از آنها را باقى نمى گذارد و غیر ایشان را نـمـى كـشـد، آنگاه مردى از بنى امیه خروج مى كند و در برابر هر مردى دو مرد را مى كشد بـه طـورى كـه جـز زنان كسى را باقى نمى گذارد در این هنگام حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند.))(113)
امـا ایـن روایـت قلمرو حكومت این مرد هاشمى را قبل از سفیانى است مشخص نمى سازد كه آیا حـجـاز اسـت یا عراق .. و اگر روایات ، قلمرو حكومت را سرزمین شام مى داند باید پیش از ابـقع باشد، چرا كه روایات همداستانند بر اینكه سفیانى علیه وى و اصهب قیام مى كند و آن دو را بـقـتـل مـى رسـانـد و احـادیـث آن دو را از دشـمـنـان اهل بیت و شیعیان ایشان توصیف مى كند.

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm


 

 

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار