تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - نقش ایرانیان دردوران ظهور2

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

روایت : شیران بى فرار
این روایت را احمد بن حنبل از پیامبر (ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
((نـزدیـك اسـت كه خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نماید، آنان چون شیرانى هـسـتـنـد كه اهل فرار نیستند طرفهاى درگیر و دشمنان شما را مى كشند و از غنیمت هاى شما استفاده نمى كنند.))(265)
ایـن روایـت را نـیـز ابـونـعـیـم در كـتاب خودش به چند طریق از حذیفه و سمرة بن جندب و عـبـدالله بن عمر نقل كرده است ، الا اینكه او بجاى عبارت (از غنائم شما استفاده نمى كنند) (استفاده مى كنند) آورده است .(266)
روایت : گوسفندان سیاه و سفید
ایـن روایـت را نـیـز حـافـظ ابونعیم در كتاب خود به چند طریق از ابوهریره و از مردى از صـحـابـه و از نـعـمـان بن بشیر و مطعم بن جبیر و ابوبكر و ابویعلى حذیفه یمانى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل كرده است كه عبارت حدیث ، از حذیفه مى باشد:
((پـیـامـبر صلى الله علیه و آله فرمود: امشب خواب دیدم گوسفندانى سیاه پشت سرم در حـركتند، سپس ‍ گوسفندان سفیدى به آنها پیوستند، بطوریكه دیگر گوسفندان سیاه را نـدیـدم ، ابـوبكر گفت : این گوسفندان سیاه اعراب هستند كه از شما پیروى مى كنند و گـوسـفـنـدان سفید عجم هستند كه از شما پیروى مى كنند و آنقدر تعداد آنان زیاد مى شود كه عربها در بین آنها دیده نشده و بشمار نمى آیند، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: درست است فرشته وحى هم چنین تعبیر كرده است ))(267)
در روایـت ابـونعیم عبارات گوناگونى است كه تعبیر ابوبكر در آنها نیست و در برخى از آن روایـات آمـده اسـت كـه پـیـامـبـر صـلى الله عـلیه و آله در خواب دید كه گوسفندان سیاهى را آب مى دهد كه گوسفندان سفید بسیارى نیز بطرف ایشان روى آوردند...تا آخر .
روایت :ایرانیان ،طرفداران اهلبیت
حـافـظ ابـونـعـیـم ایـن روایـت را در كـتـاب یـاد شـده از ابـن عـبـاس نقل كرده و گفته است : ((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله صحبت از فارس به میان آمد، حـضـرت فـرمـود: فـارس (ایـرانـیـان ) طـرفـداران و دوسـتـداران مـا اهل بیت هستند))(268)
روایت : عجم ، مورد اعتماد پیامبر
این روایت را نیز ابونعیم در كتاب خویش از ابوهریره روایت كرده كه گفت :
((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله سخن از موالى و عجم ها بمیان آمد، حضرت فرمود: سـوگـنـد بـخـدا مـن بـیـش از شـمـا (و یـا بـیـشـتـر از بـعضى از شما) به آنها اعتماد دارم ))(269)
قـریـب بـه هـمـیـن مضمون را ترمذى در كتاب خود آورده (270) ، البته لفظ عجم ها در ایـنـجـا اعـم از عجم (ایرانى ) است و شامل غیر عرب از عجم مانند تركان و غیر آنها نیز مى شود .
روایت : آیا مردم ، كسانى جز فارسیان و رومیان اند؟
ابـونـعـیـم در كـتـاب خـود، ایـن روایـت را از ابـوهـریـره نقل كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
((امـت مـن آنـچـه را امـتـهـاى گـذشـتـه و نـسـل هـاى قـبـل از آنـان گـرفـتـه انـد وجـب بـه وجـب و مـتـر بـه مـتـر خـواهند گرفت . گفته شد: یا رسـول الله هـمـانـگـونـه كه فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم كدامند غیر از فارس ها و رومیان ))(271)
این روایت ، به حقیقتى از تاریخ تمدن اشاره دارد و آن اینكه فرس (عجم ) و رومیان یعنى غـربـى هـا مـركـز ثـقـل تـمـدن بـشـریـت را در تـاریـخ تـشـكـیـل مـى دهـنـد و ما در زمان خود شاهدیم كه هیچ ملتى مانند فرس (ایرانیان ) بر سر تمدن ، طرف درگیر، با غربیها نیست .
ایرانیان و آغاز زمینه سازى براى ظهور حضرت مهدى علیه السلام
خراسانى و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانى هستند
كـلیـه منابع روایى شیعه و سنى ، پیرامون حضرت مهدى علیه السلام اتفاق نظر دارند كـه آن بـزرگـوار بـعـد از نهضتى مقدماتى كه برایش بوجود مى آید، ظهور مى كند... و یـاران درفـش هـاى سـیـاه ، ایـرانى اند كه زمینه ساز حكومت آن حضرت و آماده كننده مقدمات فـرمـانـروائى وى مـى بـاشند. در این روایات ، اتفاق است كه دو شخصیت وعده داده شده ، سید خراسانى و یا هاشمى خراسانى و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانى هستند... تا پایان روایاتى كه مربوط به آنان در منابع شیعه و سنى آمده است .
امـا مـنـابـع حـدیـث شـیعه علاوه بر ایرانیان ، افراد دیگرى را بعنوان زمینه سازان ظهور حضرت مهدى علیه السلام بنام یمنى ها ذكر نموده است چنانكه روایات بیشمارى در منابع شـیـعـه وجـود دارد كـه بـطـور عـمـوم دلالت دارد كـه قبل از ظهور آن حضرت ، حكومت و یا نیرو و یا نهضتى مبارز و انتقام گیرنده بر پا خواهد شـد... مـانند این روایتى كه مى گوید: ((او مى آید و براى خداوند، شمشیرى است از نیام كشیده شده )) البته اگر چنین روایتى وجود داشته باشد.
چـه ایـنـكـه صـاحـب كـتـاب ((یـوم الخـلاص )) آن را بـا ذكـر پـنـج مـنـبـع نقل كرده است كه من این روایت را در این منابع نیافتم ، همچنین موارد متعدد دیگرى كه براى آنـهـا هـم مـنـابـعـى را ذكـر نـمـوده اسـت ! خـداونـد بـه مـا دقـت و امـانـت در نـقـل روایـات را عـنایت فرماید... و مانند روایت ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام كه گفت شنیدم ، حضرت مى فرمود:
((هـنـگـامـیـكـه درفـش حق برافراشته میگردد شرقى ها و غربى ها را لعن و نفرین مى كنند! آیا میدانى براى چه ؟ عرض كردم خیر. براى آنچه را كه مردم با آن روبرو میشوند از اهل بیت و فرزندان آن حضرت پیش از ظهور وى ))(272)
ایـن روایـت دلالت دارد كـه اهـل بـیـت آن حـضـرت ، از بنى هاشم اند و پیروان وى ، غرب و شـرق را خـشـمـگین و ناراحت كرده اند، آنها (دشمنان ) زمانیكه با نهضت ظهور حضرت مهدى عـلیـه السـلام روبـرو مـى شـونـد بـراى آنـان مـصـیـبتى بس ‍ بزرگ است كه در اثر آن اعـصـابـشـان را از دست مى دهند و روایتى كه قبلا از روضه كافى در تفسیر آیه شریفه بـعـثـنـا عـلیـكـم عـبـادا لنـا اولى بـاءس شـدیـد از امـام صـادق عـلیـه السـلام نقل شد حضرت فرمودند:
((گـروهـى را كـه خـداونـد پـیـش از ظـهـور قـائم بـرمـى انـگـیـزد، هـیـچ دشمنى را از آل پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله فـرا نـمـى خـوانـنـد مـگـر ایـنـكـه او را بقتل مى رسانند))
و سـایـر روایـاتـى كـه دلالت دارد، مـهـیا شدن مقدمه و زمینه براى ظهور آن حضرت ، با نـیـروى نـظـامـى و تبلیغاتى جهانى است و چنانكه در برخى روایات آمده است بگونه اى است كه ((نام او بر سر زبانهاست )).
بنابراین روایات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسیم مى شود:
الف ـ روایـات مـربـوط بـه روى كـار آمدن یاران درفشهاى سیاه كه شیعه و سنى بر آن اتفاق دارند.
ب ـ روایات مربوط به حكومت یمنى كه فقط در منابع شیعه وارد شده است ، البته شبیه ایـن روایـات ، احـادیـثـى در بـرخى از منابع اهل سنت است مبنى بر ظاهر شدن یمنى پس از ظهور حضرت مهدى علیه السلام .
ج ـ روایاتى كه حاكى از ظاهر شدن و روى كار آمدن زمینه سازان ظهور آن بزرگوار است ، بـى آنـكـه آنـهـا را مـشـخص ‍ نماید... اما بزودى متوجه خواهید شد كه این روایات بطور عموم دلالت بر یاران و یمنى آن حضرت دارد كه زمینه ساز حكومت وى هستند.
امـا روایـات ، زمـان روى كـار آمـدن حـكـومـت یـمـنـى هـا را مـشـخـص نـمـوده اسـت كـه در هـمان سـال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفیانى از سرزمین شام و یا نزدیك خروج سفیانى كه دشمن و مخالف حضرت است ، مى باشد. چنانكه خواهید دانست .
امـا حـكـومـت زمـیـنـه سـازان ایـرانـى ، بـه دو مـرحـله مـشـخـص تـقـسـیـم مـى شـود: مـرحـله اول ، آغـاز نـهـضـت آنان بوسیله مردى از قم ، كسى كه حركتش سرآغاز اءمر ظهور حضرت مهدى علیه السلام است ، چه اینكه روایات گویاى این است كه ((آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق است )).
مـرحـله دوم ، ظـاهـر شـدن دو شـخـصـیـت مـورد نـظـر، در بین آنها به نام سید ـ خراسانى و فـرمـانده نیروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى كه نام وى در روایات ، شعیب بن صالح ضبط شده است .
چـنـانكه مى توان ، نقش ایرانیان زمینه ساز را با توجه به پیشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است .
مرحله اول : از آغاز نهضت آن توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ .
مـرحـله دوم : داخـل شـدن در جـنـگـى طـولانـى ، تـا ایـنـكـه خـواسته هاى خویش را بر دشمن تحمیل مى كنند.
مـرحـله سـوم : رد كردن خواسته هاى نخستین خود كه اعلام كرده بودند و بپا شدن قیام همه جانبه آنان .
مرحله چهارم : سپردن پرچم اسلام بدست تواناى حضرت مهدى علیه السلام و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت .
در بـرخـى از روایـات ، آمـده اسـت كه ظاهر شدن خراسانى و شعیب در اثناى جنگ ایرانیان بـوقوع مى پیوندد، بگونه اى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن ، خـودشـان سـیـد خـراسـانـى را بـعـنـوان سـرپـرسـتى امور اجتماعى و سیاسى خود برمى گـزیـنـنـد گـر چـه وى از پـذیرفتن این منصب خرسند نیست ، اما آنها او را سرپرست خود قـرار مـى دهـنـد، سـپـس سـید خراسانى ، شعیب بن صالح را به فرماندهى نیروهاى مسلح خویش برمى گزیند.
در تـعـدادى از روایـات ، زمـان آخـریـن مـرحـله زمـیـنـه سـازى آنـان كـه مـتـصـل بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام اسـت مـشـخـص گـردیـده كـه شـش سـال خـواهـد بـود. ایـن بـرهـه ، مـرحـله شـعـیـب و خـراسـانـى اسـت ، از مـحـمـد بـن حـنـیـفـه نقل شده است كه فرمود:
((درفشهاى سیاهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سیاه دیگرى از خراسان خروج مـى كـنـنـد كه حاملان آنها كلاه سیاه و لباس سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است كـه وى را صـالح بـن شـعـیـب یـا شعیب بن صالح مى نامند او از قبیله بنى یمنم است آنان نیروهاى سفیانى را شكست داده و در بیت المقدس فرود مى آیند تا مقدمه حكومت حضرت مهدى عـلیـه السـلام را فـراهم آورند، تعداد سیصد تن دیگر از شام به او مى پیوندد، فاصله خـروج او تـا تـقـدیـم زمـام امـور را بـه حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام هـفـتـاد و دو مـاه میباشد.))(273)
در مـقـابـل ایـن احـادیث ، روایات دیگرى است كه مى گوید، ظاهر شدن خراسانى و شعیب ، مقارن و همزمان ، ظاهر شدن یمنى و سفیانى است از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((خـروج خـراسـانـى و سـفـیـانـى و یـمـنـى در یـك سال و یك ماه و یك روز واقع مى شود، درفش یمنى در بین این پرچمها از همه هدایتگر است ، زیرا وى مردم را به حق دعوت مى كند.))(274)
و از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود:
((خـروج سـفـیـانـى و خـراسـانـى و یـمـنـى در یـك سـال و یـك ماه و یك روز است مانند نظم و ترتیب دانه هاى تسبیح كه یكى بعد از دیگرى اسـت جـنـگ از هـر طـرف روى مـى آورد. واى بـر كـسـانـى كـه در مقابل آنان بایستند در میان آن درفشها، پرچم یمنى هدایت گرتر است ، آن درفش حق است و شما را بسوى صاحبتان (مهدى علیه السلام ) دعوت مى كند.))(275)
ظاهرا، مراد از خروج این سه نفر به ترتیب ، مانند دانه هاى تسبیح ، با اینكه در یك روز واقـع مى شود این است كه انگیزه هاى خروج آنها با یكدیگر ارتباط سیاسى دارد. البته آغـاز خـروج آنان در یك روز است ، اما ترتیب جنبش ‍ آنان و استحكام امورشان مانند مهره هاى تسبیح ، یكى پس از دیگرى واقع مى شود.
بعلاوه روایت هفتاد و دو ماه اگر چه قابل قبول است . چون به طرق زیادى از محمدبن حنیفه نـقـل شـده اسـت و روایات ، گویاى این است كه وى داراى نوشته اى از پدر بزرگوارش حـضـرت على علیه السلام بوده كه حضرت آن را از گفتار پیامبر صلى الله علیه و آله نـوشـته بود و در آن حوادث و پیش آمدهاى آینده بوده ، بلكه بنا بگفته برخى روایات ، در آن نـوشته ، نام تمام فرمانروایان حاكم بر مسلمانان ، تا روز قیامت ذكر شده بوده و آنرا فرزندش ابوهاشم از وى به ارث برده و نام كسانى را كه از عباسیان حكومت خواهند كرد به اطلاع آنان رسانده است ....
امـا بـا ایـن همه ، آنچه كه در مسئله خراسانى و شعیب بهتر بنظر مى رسد، روایاتى است كـه مـى گـویـد خـروج خـراسـانـى و شـعـیـب همزمان خروج سفیانى و یمنى است ، چون این روایـات ، مـنـتـسـب بـه امـامـان علیه السلام مى باشد و سندش ‍ محكمتر است ، بلكه در این روایـات احـادیـث صـحیح (276) السندى نیز مانند روایت ابوبصیر از امام باقر علیه السلام وجود دارد.
در هر صورت ، این مرحله از حكومت زمینه سازان دولت حضرت ، چنانچه ما هم ترجیح دادیم ، سـال قـبـل از ظـهـور وى و یـا احـتـمـال ایـنـكـه شـش سـال بـاشـد و در هـر حـال آخـریـن مـرحـله حـكـومـت آنـهـاسـت ، امـا آنـچـه مـشـكـل بـنـظـر مـى رسـد، شـنـاخـت مـراحـل دیـگـر دولت آنـهـا قـبـل از آخـرین مرحله آن است و اینكه فاصله بین آغاز حكومت آنان بواسطه مردى از قم بین خـروج سـیـد خـراسـانـى و شـعـیب چقدر است ؟...این در حقیقت بخشى مفقود از سلسله روایات مربوط به ایرانیان است كه من در روایات ندیدم چه اندازه بوده است ... آرى در برخى از روایـات ، اشـاره هـایـى در این زمینه وجود دارد كه بعد از بیان مهم ترین روایات مربوط به حكومت آنان ، خواهد آمد.
روایت : آغاز حكومت مهدى علیه السلام از ایران
از جمله آن روایات ، حدیثى است كه صراحت دارد، آغاز نهضت حضرت مهدى علیه السلام از نـاحـیـه مـشـرق خـواهـد بـود از امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام نقل شده است كه فرمود:
((آغـاز ظـهـور او از مـشـرق اسـت ، زمـانـیـكـه ایـن اءمـر پـیـش آمـد، سـفـیـانـى خـروج مى كند))(277)
و از طرفى آنچه كه علما بر آن اتفاق دارند و در روایات به نحو تواتر(278) وارد شـده ایـن اسـت كـه ظـهور آن حضرت از مكه است ، بنابراین باید مراد از گفته امیرمؤ منان علیه السلام كه فرمود: ((آغاز نهضت او از ناحیه مشرق است )) یعنى آغاز و شروع نهضت وى از مـشـرق ، یـعـنـى ایـران اسـت . و هـمـچـنـیـن دلالت دارد كـه آغـاز نـهـضـت آن حـضرت ، قـبل از خروج سفیانى بوده و فاصله بین آغاز امر او و خروج سفیانى ، مدتى نه كوتاه و نه طولانى است . زیرا در روایت ، نهضت حضرت بر خروج سفیانى با ((واو)) عطف شده اسـت نـه ((فـاء)) و ((ثم )) كه دلالت بر فاصله داشته باشد، بلكه مى توان گفت این روایت ، اشاره به نوعى ارتباط سببى بین آغاز اءمر زمینه سازى براى دولت حضرت مـهـدى (علیه السلام ) از سرزمین ایران و بین خروج سفیانى دارد، توجه داشتید كه جنبش ‍ سفیانى صرفا واكنشى است جهت رویاروئى با موج فزاینده نهضت اسلامى كه زمینه ساز مقدمه قیام آن حضرت مى باشد.
روایـــت : امـــت مـــحـــمـــد (صـــلى الله عـــلیـــه و آله ) و حـــكـــومـــت مـــردى ازاهل بیت
روایـتـى را كـه ابـوبـصـیـر از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل كرده نیز از جمله روایات در این زمینه است ، حضرت فرمود:
((اى ابوبصیر امت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) تا زمانیكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هیچگاه به گشایشى نخواهند رسید تا آنكه فرمانروائى آنان منقرض شود، با تـمـام شـدن آن ، خـداونـد آن را بـه مردى از اهل بیت ارزانى مى دارد كه روش او بر اساس تـقـوى و عـمـل وى هـدایـت گـر مـردم اسـت . در مـقـام قـضـاوت و حـكـم بـر مـردم ، اهـل رشـوه نـیـسـت . بخدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى دانم آنگاه ، آن مرد تنومند و كـوتـاه انـدام كـه داراى عـلامت خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد مى آید، او پیشوایى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او ودیعه گذاشته شده است مى باشد، دنیا را پر از عدل و داد مى نمایند آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كرده اند))(279)
ایـن روایـت قـابـل توجهى است ولى متاءسفانه بخش پایانى آن ناقص است ، این روایت را صـاحـب بـحـار از كـتـاب ((اقـبـال )) سـیـد بـن طـاووس نـقـل كـرده اسـت كـه صـاحـب اقبال در كتابش ص 599 بیان داشته است كه این روایت را در سـال 326 در كـتـاب ((مـلاحـم )) بـطـائنـى دیـده اسـت و از آن كـتـاب ایـن روایـت را نـقـل كـرده امـا نـاتـمـام ، و در پـایـان گـفـتـارش گـفـتـه اسـت ((سـپـس تـمـام روایـت را نـقـل كـرده است )) حال آنكه كامل نقل نكرده است ، بطائنى از یاران امام صادق (ع) بوده و نسخه كتاب وى نایاب است البته ممكن است در كتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اكناف كشورهاى اسلامى ما در كتابخانه ها وجود داشته باشد.
روایـت دلالت دارد كـه سـیـد بـزرگـوارى از ذریـه اهـل بـیـت (ع) پـیـش از ظـهور حضرت قائم (ع) حكومت مى كند و مقدمات دولت آن حضرت را فـراهـم مـى نـمـایـد، مـردم را مـتـوجـه تـقـوا و پـرهـیـزكـارى مـى نـمـاید و طبق احكام اسلام عـمـل مـى كـنـد، وى اهـل سـازش و رشـوه گـیـرى نـیـسـت ، ایـن سید كه ذكر آن در روایت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمینى باشد.
امـا جـمـله خـانـدان فلان كه امام فرمود: ((تا زمانیكه خاندان فلان بر سر كار باشند)) مـلازمـه ندارد كه مراد از آنها بنى عباس باشند آنگونه كه سید بن طاووس فهمیده است ، هـمـیـنـطـور در سـایـر روایـاتـى كـه امـامـان (عـلیـه السـلام ) در آنـهـا تعبیر به فلان و آل فـلان نموده اند، البته گاهى منظور امامان (علیه السلام ) از این تعبیر، بنى عباس و گـاهـى خـانـدانـهـایى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فرمانروائى مى كـنـنـد، مـثـلا روایـات مـتـعـددى كـه بـازگـو كـنـنـده اخـتـلاف بـیـن خـانـدان فـلان و آل فلان ، از حكام حجاز است وجود دارد كه آنان بر شخص فرمانروائى از خودشان اتفاق نظر پیدا نمى كنند و بین قبیله ها ایجاد اختلاف مى شود، آنگاه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند و مانند روایتى كه از امیرمؤ منان على (ع) روایت شده است كه حضرت فرمود:
((آیـا خـبـر نـدهم شما را به پایان سلطنت خاندان فلان ؟ عرض كردیم آرى اى امیرمؤ منان ، فرمود: كشته شدن بى گناهى در سرزمین حرم از قبیله قریش ، سوگند به خدایى كـه دانـه را شـكـافـت و مـوجـودات را هـسـتـى بـخـشـیـد بـعد از پانزده شب دیگر، سلطنتى برایشان نخواهد بود))(280)
و غیر از این روایت ، روایات متعدد دیگرى كه اختلاف بین بنى فلان و یا به هلاكت رسیدن فرمانرواى ظالمى از آنان را بیان كرده است و اینكه پس از آن سفیانى خروج خواهد كرد و یـا ظـهـور حضرت مهدى (ع) بوقوع مى پیوندد و یا اینكه بیانگر برخى از نشانه ها و پـیـشـامـدهـاى نـزدیـك ظـهور آن حضرت است ... بنابراین باید این روایت را به غیر بنى عباس تفسیر نمود زیرا صدها سال پیش ، حكومت و فرمانروائى آنها سپرى شده است .
بـلكه روایاتى كه به صراحت از بنى عباس نام برده است ، حتما باید مورد بررسى و دقـت قـرار گـیـرد. چـه ایـنكه این روایات از امامان (ع) با عبارت ((فرزندان فلان )) و ((خـانـدان فـلان )) وارد شده است و شخص راوى آن را بلفظ بنى عباس روایت كرده به این اعتقاد كه مراد از گفته امام (ع) از ((فرزندان فلان ))، بنى عباس ‍ مى باشد.
گـاهـى در روایـات ظـهـور، تـفـسیر به بنى عباس صحیح است زیرا مراد از ذكر نام آنها، روش آنـان اسـت كـه در نـقـطـه مـقـابـل امـامـان (ع) بوده است ، نه اینكه مراد شخص آنها و فـرزنـدان و یـا ذریـه آنـان بـاشـد... البته بندرت نیاز به چنین تفسیرى پیدا مى كنیم زیرا در اغلب روایات تعبیر به فرزندان و خاندان فلان شده است .
بـه هـر حال ، منظور از خاندان فلان در روایت مورد بحث كه فرمود: ((تا زمانیكه خاندان فـلان بـر مـسـنـد حكم باشند، تا اینكه فرمانروائى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردى از اهل بیت قرار مى دهد)) حكام ظالم و ستم پیشه ، غیر از بنى عباس اسـت كـه سـیـد مـوعـود، بـعـد از آنـان ظـاهـر مـى شـود و قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) با عدالت حكمرانى مى كند.
امـا لفـظ ((آنـگـاه ، آن مـرد تـنـومـنـد كـوتـاه انـدام كـه داراى عـلامـات خـال بـر صـورت و دو نـشـانـه دیـگـر بـر پـوسـت بـدن دارد، پـیـشـوایـى اسـت عادل )) حكایت از این دارد، بعد از آن سید كسى خواهد آمد كه مفهوم آن این است كه آن شخص ‍ حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) اسـت و هـم اوسـت كـه داراى این نشانه هاست ، چنانكه در اوصـاف حـضـرت آمده است . اما صفت ((مرد تنومند كوتاه قد)) بر آن حضرت تطبیق نمى كند. زیرا در مجموعه روایات ، آن حضرت بلند قامت و موزون یاد شده است ، بعید نیست كه یـك بـخـش و یـا بـیـشتر از این روایت ، در اثر نقل سید بن طاوس و یا دیگرى از راویان ، افـتـاده باشد. و این مرد تنومند و كوتاه اندام ، بعد از سید مورد نظر مى آید و برخى از صـفـات دیـگـرش از روایـت افـتـاده اسـت ، بـدیـن سـان نـمـى تـوانـیـم ، اتـصـال زمان این سید مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدى (ع)، از این روایت استفاده كنیم .
روایات مربوط به قم ، و مرد موعود این شهر
از زمـره روایـات ظـهـور، بـپـا خـاسـتن مردى از قم و یاران وى مى باشد، از امام كاظم (ع) روایت شده است كه فرمود:
((مردى از قم ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، افرادى گرد او جمع مى شوند كه قـلب هـایشان همچون پاره هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث ، آنان را نمى لغزاند، از جـنگ خسته نشده و نمى ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهیزكاران است ))(281)
و همچنین مطالب بعد از آن مربوط به قم است .
نـكـتـه قـابل توجه این است كه ، امام (ع) در روایت ، تعبیر به ((مردى از قم )) نموده و نـفـرمـوده اسـت از اهـل قـم ، مـى تـوان این جمله را بر امام خمینى تطبیق داد. چه اینكه ایشان اهل خمین و ساكن قم مى باشند و اینكه او ((مردم را به سوى خدا دعوت مى كند)) نه فقط اهـل قـم و یـا اهـل مـشـرق زمـیـن را. و بـه ایـنكه بادهاى تند كینه توزى دشمنان و یا جنگ و درگـیـریـهـا كـه براى وى و طرفدارانش پیش مى آید، همچنان مقاوم مى ایستند و مبارزه مى كنند و هیچ تزلزلى به خود راه نمى دهند.
روایـت ، زمـان وجـود ایـن مـرد را كـه بـه آن بـشـارت داده شده است مشخص نكرده است اما در تـاریـخ قـم و ایـران چـنـیـن شـخـصـیـت و یـارانـى داراى ایـن صـفـات بـرجـسـتـه ، قـبـل از امـام خـمـیـنـى و طـرفـدارانـش بـى سـابـقـه بـوده اسـت ... البـتـه احـتمال اینكه این روایت ناقص باشد وجود دارد و یا اینكه به مناسبتى ، امام آن را فرموده انـد، همین روایت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاریخ قم نوشته حسن بن محمد بن الحسن قـمـى كـه هـزار سـال پـیـش آن را تـاءلیـف نـمـوده اسـت نقل كرده كه متاءسفانه نسخه آن كتاب یافت نمى شود.
گاه گفته مى شود: درست است كه در تاریخ قم و ایران ظاهر شدن چنین مرد وعده داده شده اى را با یارانى داراى صفات برجسته ، كسى سراغ نداشته است ... اما دلیلى هم نداریم كـه ایـن روایـت ، مـنـطبق بر امام خمینى و طرفداران وى مى باشد شاید منظور مرد دیگر و یـاران دیـگـرى بـاشـد كـه در عـصـر و زمـان مـا ظاهر خواهند شد و یا اینكه بعد از مدتى طولانى و یا كوتاه خواهند آمد...
پـاسـخ : آرى درست است كه در روایت ، آنگونه كه بیان كردیم زمان این پیشامد مشخص و روشـن نـشـده است اما مجموعه صفاتى كه در روایت آمده ، بعلاوه آنچه كه در روایات متعدد دیـگـر، پـیـرامون قم و ایران وارد شده است موجب اطمینان این معناست كه مراد از صفات یاد شده ، امام خمینى و یاران وى مى باشند... بنابراین اگر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امـامـان (ع) بـه حـادثـه و پـیـشـامـدى خـبـر دادنـد كـه مـنـطـبـق بـر وضـع موجود باشد، مـعـقـول نـیـسـت كـه از آن چـشم پوشى نموده و آن را بر قضیه و حادثه اى مشابه آن و یا واضـح تـر، كـه وعـده پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) و اهل بیت او بر آن منطبق شود، حمل نمائیم .
از روایـاتـى كـه دربـاره قـم و بـرتـرى و آیـنـده آن از اهل بیت (ع) نقل شده است به خوبى روشن است كه این شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهمیت ویژه اى برخوردار است ، بلكه مى توان گفت مؤ سس و بنیانگذار این شهر و طرح و ایجاد آن در قلب ایران در سال 73 هجرى ، بدست با كفایت امام باقر (ع) بوده است كه بعد از آن نسبت به این شهر عنایت خاصى داشته اند.
و آنـان بـا دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته اند، خبر داده اند كه در آینده ، این شهر مـقـدس از جـایـگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى این شهر، از یاران باوفاى حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهند بود.
بـرخـى روایـات ، تصریح دارد به اینكه فلسفه نامگذارى این شهر مقدس به قم مناسب بـا نـام حـضـرت مـهـدى كـه قـائم بـحـق اسـت مـى بـاشـد و مـنـاسـب بـا قـیام و بپا خاستن اهـل قـم و مـنـطـقـه جـغـرافـیـایـى آن شهر در زمینه سازى و یارى نمودن آن حضرت است از طـرفـى وجود یك آبادى ، در نزدیكى این شهر در زمان تاءسیس آن بنام كمندان و یا كمد، بـه ایـن معنى نیست كه در نامگذارى به ((قم )) عربى بودن این كلمه ملاحظه نشده است جـز ایـن مـنـاسـبت كه نام آن قم گذاشته شده و یا تغییر و دگرگونى در نام فارسى آن بـوجـود آمـده اسـت بـه ویژه زمانى كه تاءسیس این شهر از ناحیه علماء و روایت كنندگان حـدیث ، از امام باقر و صادق (ع) و زیر نظر آن دو بزرگوار بوده است ... عفان بصرى از امام صادق (ع) روایت كرده كه گفت :
((امام (ع) به من فرمود: آیا مى دانى از چه رو این شهر را قم مى نامند؟ عرض كردم : خـدا و رسـولش آگـاهـتـرنـد فـرمـود: هـمـانـا قـم نـامـگـذارى شـده بـراى ایـنـكـه اهل قم اطراف قائم (ع) گرد آمده و با وى قیام مى نمایند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را یارى مى كنند))(282)
ایـن روایـت ، و امـثـال آن قـرینه هایى هستند بر اینكه آغاز تاءسیس شهر مقدس قم توسط عبدالله پسر مالك اشعرى و برادرش اءحوص و هواداران آنان كه همگى از یاران خاص امام بـاقـر (ع) و راویـان حـدیـث آن بـزرگـوار بـوده انـد هـمه اینها موجب این اطمینان است كه تاءسیس این شهر به امر امام باقر (ع) بوده است و این نام را آن حضرت براى این شهر انـتـخـاب فـرمـوده انـد، نـام قـم در روایـات بـه صـیغه مذكر به معنى (بلد) (سرزمین ) و بـطـریـق مـؤ نـث (بـلدة ) (شـهـر) آمـده اسـت ایـن كـلمـه (قـم ) هـم قابل صرف كردن است و هم بصورت غیرمنصرف به كار مى رود.
ظـاهـر بـرخـى روایات این است كه امامان (ع) نسبت به شهر قم عنایت خاصى داشته اند و مفهومى را برتر و وسیع تر از یك شهر و توابع آن ، به این شهر بخشیده اند، لذا نام ایـن شـهـر را بـه مـعـنـاى خـط و روش و اسـلوب قـم ، نـسـبـت بـه ولایـت اهل بیت (ع) و قیام آنان با مهدى آل پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بكار برده اند. عده اى از بزرگان رى نقل كرده اند كه حضور امام صادق (ع) رسیدند و:
((عـرض كـردنـد: مـا از اهـل رى هـستیم كه خدمت رسیده ایم ، حضرت فرمود: خوش آمدند بـرادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستیم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قـمـى مـا مـجـددا عـرض كـردنـد: مـا اهـالى رى هـسـتـیـم ، امـام نـیـز كـلام اول خـود را تـكـرار كـرد، آنـان گـفـتـنـد خـود را چـنـد بـار یـادآور شـدنـد، امـام نـیـز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنین فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پـیـامـبـر داراى حـرمـى اسـت و آن مـدیـنه منوره است و امیرالمؤ منین (ع) داراى حرمى است كه كـوفـه اسـت و مـا اهـل بیت نیز داراى حرمى هستیم كه آن شهر قم است ، بزودى بانوئى از سـلاله من بنام فاطمه در این شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زیارت كند اهل بهشت مى باشد))
راوى گفت این سخن را امام صادق (ع) زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم (ع) متولد نشده بودند))(283)

یـعـنى قم ، حرم امامان (ع) از اهل بیت ، تا زمان حضرت مهدى (ع) و مركز ولایت و یارى آن بزرگواران مى باشد و اهل رى و غیر آن نیز اهل قم محسوب مى شوند زیرا آنان نیز پیرو خـط و روش اهـل قـم نـسـبـت بـه اهـل بـیـت (ع) هـسـتـنـد. از ایـن رو بـعـیـد نـیـسـت كـه مراد از اهل قم كه در روایات آمده و اینكه آنان یاوران حضرت مهدى (ع) مى باشند، همه ایرانیانى بـاشـنـد كـه در ولایـت و دوسـتـى و جـنـگ و جـهـاد پـیـرو امـامـان (ع) هـسـتـنـد، بـلكـه شامل مسلمانان غیرایرانى نیز بشود.
و مـعـنـاى كـلام راوى كـه گفت : ((حضرت این كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم مـتـولد نـشـده بـود)) یـعـنـى ایـن گـفـتـه امـام صـادق كـه قـبـل از ولادت امـام كـاظم بوده مشعر به این است كه آن حضرت از ولادت نوه خویش فاطمه مـعـصـومـه دخـتـر مـوسـى بـن جـعـفـر (ع) پـیـش از ولادت پـدر بـزرگـوارش یـعـنـى قـبـل از سـال 128 هـجـرى قـمـرى ، خبر داده است و اینكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و این قضیه هفتاد سال بعد، تحقق پیدا كرده است ...
((بـزرگـان قـم نـقـل كـرده انـد زمـانى كه ماءمون ، على بن موسى الرضا (ع) را در سـال 200 هـجـرى از مـدیـنـه خـارج كـرد و بـه طـرف مـرو، فـرسـتـاد در سـال 201 هـجـرى خـواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدینه خارج شـد و بـه سـمـت ایـران حـركـت كـرد تـا بـه شـهـر سـاوه رسـیـد در آنـجـا بـیـمـار شـد، سئوال كرد چقدر فاصله بین من و قم است ؟ عرض كردند ده فرسخ .))
((...زمـانـیـكه این خبر به اولاد سعد ـ یعنى سعد پسر مالك اشعرى رسید همگى با هم آهـنـگ سـاوه نـمـودنـد تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسیدند، موسى پسر خزرج از بین آن جمعیت خارج شد و بطرف حضرت رفته و مـهـار شـتـر ایـشـان را گـرفـتـه و تـا قـم هـمـراهـى كـرد و آن بـزرگـوار را در مـنـزل خـویـش جاى داد، پس از اقامت 16 یا 17 روز در شهر قم ، در اثر بیمارى قبلى به رحـمـت و رضـوان الهـى پـیـوسـتـه و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خـزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت ، بدن شریفش را در زمینى كه متعلق به خودش بود و هم اكنون نیز مرقد مطهرش در آنجاست ، بخاك سپرد و سقفى از بوریا و حصیر بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زینب دختر حضرت جواد (علیه السلام ) بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند.))
از ایـن روایـات چـنـیـن بـر مـى آیـد، كـه فـاطـمـه مـعـصـومـه ، بـسـیـار اهـل عـبـادت و زهـد و بـزرگـوارى بـود، هـمـانـنـد مـادرش ‍ حـضـرت فـاطـمه زهرا (س )، آن بـزرگـوار در عـیـن ایـنـكـه از سـن كـمـى بـرخـوردار بـود، اهـل بیت (علیه السلام ) مقامى خاص و ارزش و اهمیت والایى داشت چه اینكه این مقام و منزلت حـضـرت ، نـزد عـلمـاء و بزرگان قم نیز محرز بوده است زیرا براى ارج نهادن بمقام آن بـانـو از قـم بـه طـرف سـاوه حـركـت كـرده و بـه اسـتـقـبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده اى بر مزارش ساخته سـپـس گـنـبـدى بـنـا كـردنـد و آنـجـا را زیـارتـگـاه دوسـتـداران اهـل بـیـت قرار داده اند و عده اى از آن بزرگان وصیت كردن كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روایـات آمـده اسـت كـه سـن مـبـارك حـضـرت مـعـصـومـه (س ) كـمـتـر از بـیـسـت سـال بـوده اسـت ، و شـایـد عـلت ایـنكه ایرانیها آن حضرت را ((فاطمه معصومه )) و یا ((معصومه قم )) مى نامند و به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد، زیرا معصوم در لغت فـارسـى بـه مـعـنـاى بـى گـنـاه مـى آیـد و از هـمـیـن رو بـه طـفـل خـردسـال نـیـز كـه بـى گـنـاه اسـت مـعـصوم مى گویند و شاید هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد، چون در مذهب شیعه عصمت بر دو نوع است : یك عـصـمـتـى كـه واجب است در امامان (علیه السلام ) وجود داشته باشد و این ، در مورد چهارده مـعـصـوم (عـلیه السلام ) ثابت است و دیگر عصمتى كه جایز است و آن براى بزرگان و اولیاء خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگیهایند.
از روایـت بـعـدى كـه از امـام رضـا (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده است ، ظاهر مى شود كه امامان (علیه السلام )، از بدو تاءسیس ‍ شهر قم ، مردم این شهر را به عنوان یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) بشمار آورده اند و دوستى و محبت مردم این شهر نسبت به حضرت مهدى ، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از صفوان بن یحیا نقل شده است كه گفت :
((روزى خـدمـت امـام رضـا (عـلیـه السـلام ) بـودم ، سـخـن از اهـل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدى (علیه السلام ) به میان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در اسـت كـه یـكـى از آنـهـا مـخـصـوص اهـل قـم مـى بـاشـد، آنـان (اهل قم ) بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است ))(284)
در روایـت آمـده اسـت كـه درهـاى بـهـشـت بـه تـنـاسـب اعمال مردم بین آنان تقسیم بندى شده است ، از این رو بعید نیست كه معنى این جمله كه (یك در، ویـژه اهـل قـم اسـت ) ایـن بـاشـد كه آنان را از در مبارزین و مجاهدین همراه امامان (علیه السـلام ) و یـا از در مـخـصـوص شـایـسـتـگـان چـنـانـكـه در صـفـات آنـهـا وارد شـده است ، داخـل بـهـشـت مـى شـوند و گفته حضرت كه ((آنها بهترین پیروان ما از بین شیعیان جهان هستند)) دلالت به فضیلت و برترى اهل قم بر سایر شیعیان دارد.
قـابـل تـوجـه اسـت كـه مـحبت اهل قم نسبت به حضرت مهدى (علیه السلام ) تاكنون همچنان پـرشـور و زنـده بـاقى مانده است بلكه با پیروزى انقلاب اسلامى ایران ، این عشق به سـر حـد كـمـال رسـیده است و این حقیقت را در ایمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤ سسات خود بنام آن حضرت ، به گونه اى كه هیچ خانه اى از این نام خالى نیست ، مى توان مشاهده نمود.
بـرخـى روایـات دلالت دارد كـه ، بـلا و گـرفـتـارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه این شهر باشند، نابود مى گرداند. از ابان بن عثمان و حماد بن ناب روایت شده كه گفتند:
((خدمت امام صادق (علیه السلام ) بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسـیـد و از او مـسـئول كرد. حضرت با وى بسیار با ملاطفت برخورد كرد، پس از رفتن آن مـرد از امـام (عـلیـه السـلام ) سـئوال كـردم ؛ ایـن شـخـص كـه بـا او این همه خوشرفتارى فـرمـودى كـه بـود؟ حـضـرت فـرمـود: او از خـانـواده بـزرگـواران ، یـعـنـى : اهـل قـم بـود هیچ ستمگرى درباره آنان نیت سوء نمى كند، مگر اینكه خداوند او را درهم مى شكند ))(285)
در روایت دیگرى آمده است كه ((بلاء از قم دفع شده است ))(286)
در جاى دیگر نقل شده است كه :
((اهـل قـم از ما و ما از آنان هستم ، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مـرگ او فـرا مـى رسد، تا زمانیكه به یكدیگر خیانت نكنند (و در نسخه دیگر: تا زمانى كـه تـغـیـیـر روش نـدهـنـد) امـا زمـانـى كـه آلوده بـه چـنین اعمالى شدند، خداوند سبحان ، سـتـمـگـران را بـر آنـان حاكم مى كند، ولى آنان (اهل قم ) یاران قائم و بازگو كنندگان مظلومیت ما و رعایت كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت : خداوندا آنان را از شر هر فتنه اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش ))(287)
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((بـلاهـا از قـم و اهـل آن دور شـده اسـت ، بـزودى زمـانـى خـواهـد رسـیـد، كـه قـم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ، ما و ظهور وى مى باشد، اگر چنین نـبـاشـد زمـیـن اهـل خـودش را فـرو مـى بـرد، فـرشـتـه هـاى الهـى بـلاهـا را از این شهر و اهل آن دفع مى كنند هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند در هم كوبنده سـتـم پـیـشـگـان ، او را درهـم مى شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند سبحان ، قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از یاد آنان مى برد آنگونه كه ظالمان یاد خدا را فراموش ‍ كردند.))(288)
البـتـه ، ایـن بـدین معنا نیست كه به اهل قم اصلا بدى نمى رسد، بلكه ممكن است برخى مـشـكـلات بـر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ ، آنان دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشـتـه و بـا الطـاف گوناگون خویش آنها را یارى مى فرماید، كه از بارزترین آنها، نـابود كردن سركشان و متجاوزین و مشغول نمودن آنان به گرفتاریهایى است كه ، به اهل قم نپرداخته و بطور كلى از آنها یاد هم نمى كنند.
صـاحـب بـحـارالانوار دو روایت را، از امام صادق (علیه السلام ) كه بیان كننده آینده شهر قم و نقش مكتبى آن پیش از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشد آورده است .
روایت اول بیان مى دارد:
((خـداونـد بـوسـیـله شـهـر كـوفـه بـر سـایـر شـهـرهـا اسـتـدلال مـى كـنـد، هـمچنین به مؤ منان آن شهر بر سایر مؤ منین و به شهر قم بر سایر شـهـرهـا و بـواسـطـه اهـل قـم بـر جـهـانـیـان اعـم از جـن و انـسـان ، خـداونـد مـتـعـال اهـل قـم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاءیید كرده است سـپـس فرمود: دینداران در این شهر در مضیقه زندگى مى باشند اگر غیر این باشد مردم بـه سـرعـت بـه آنـجـا روى مـى آورنـد و آنـجـا خـراب مـى گـردد و اهـل آن تـبـاه مـى شـونـد و آنگونه كه باید نمى تواند بر سایر سرزمین ها حجت باشد، زمـانـیـكـه مـوقـعـیـت قـم بدینجا برسد آسمان و زمین آرامش ‍ ندارد و ساكنان آنها لحظه اى بـاقـى نـمـى مـانـنـد و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گردیده است ، بزودى زمانى خـواهد رسید كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و این در زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مـى بـاشد. اگر چنین نباشد زمین اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى ماءمور دور نـمـودن بـلاهـا از این شهر و اهل آن مى باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته بـاشـد، خـداونـد درهـم كـوبـنـده ستم پیشگان ، او را درهم مى شكند و یا به گرفتارى و مصیبت و یا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از یاد آنان مى برد آنگونه كه آنها یاد خدا را فراموش كردند.))
و روایت دوم مى گوید:
((بـزودى شـهـر كـوفـه از مـؤ منان خالى مى گردد و بگونه ایكه مار در جایگاه خود فـرو مـى رود عـلم نـیـز ایـن چنین از كوفه رخت برمى بندد و از شهرى بنام قم آشكار مى شـود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد بنحویكه در زمین كسى در استضعاف فكرى بـسـر نـمى برد حتى نو عروسان در حجله گاه خویش . و این قضایا نزدیك ظهور قائم ما به وقوع مى پیوندد، خداوند سبحان ، قم و اهلش را براى رساندن پیام اسلام ، قائم مقام حـضـرت حـجـت مـى گـرداند اگر چنین نشود زمین اهل خودش را فرو مى برد و در زمین حجتى باقى نمى ماند، دانش از این شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدین سان بر مـردم اتـمـام حـجـت مـى شـود و یـكى باقى نمى ماند كه دین و دانش به وى نرسیده باشد آنگاه قائم (علیه السلام ) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مـى شود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گیرد مگر بعد از آنكه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمایند.))(289)
از این دو روایت ، چند امر روشن مى شود:
الف ـ ایـنـكـه دو روایت نقل به معنى شده اند، بعلاوه در آنها اندكى تقدیم و تاءخیر است اما آنچه كه مهم است معنایى كه این دو روایت در بر دارند.
ب ـ از ایـن روایـتـهـا اسـتـفـاده مـى شـود، كـه نـقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پیروى از اهل بیت (علیه السلام ) نقشى مهم و بزرگ بوده ، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى (علیه السـلام ) مـضـمـحـل شـده و از بـیـن مـى رود، البـتـه كـوفـه شـامـل نـجـف نـیـز مـى شـود زیـرا نـام اصلى آن نجف كوفه بوده است بلكه گاهى مراد از كـوفه عراق عنوان شده است چنانكه ما در جاى خودش بیان كردیم ، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد. و نزدیك ظهور حضرت از عظمت بیشترى برخوردار مى گردد، چنانكه دو فـقـره از روایت به این معنى اشاره دارد: ((و این همه ، در زمان غیبت قائم ما و ظهور وى مى باشد)) و ((و این قضایا نزدیك ظهور قائم ما خواهد بود.))
ج ـ نقش برجسته اعتقادى و ایدئولوژیكى شهر مقدس قم ، در آن زمان مخصوص ایران و یا شـیـعـیـان تنها نیست . بلكه نقشى است جهانى كه حتى غیر مسلمان را نیز در بر مى گیرد ((و بزودى زمانى خواهد رسید كه قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود)) ((و یكى باقى نـمـى ماند كه دین و دانش به وى نرسیده باشد)) این بدان معنا نیست كه دانش و مذهب ، از ایـن شـهـر بـه فـرد فرد مردم جهان مى رسد، بلكه بدین معناست كه نداى اسلام و مطرح شـدن آن ، طـورى بـه جـهـانیان مى رسد كه اگر كسى سعى در دست یابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان پذیر خواهد بود.
البـتـه چـنـیـن نـقش تبلیغاتى مهمى براى شهر قم ، بستگى به برپائى حكومتى داراى دسـتگاههاى تبلیغاتى داشته ، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهت استكبار دارد كه این خود باعث رسیدن صداى اسلام از قم به جهانیان مى شود.
د ـ ایـن نـقـش بـزرگ فرهنگى براى شهر قم ، سبب كینه توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت به این شهر مى گردد، یعنى نسبت به مطرح شدن اسلام از این شهر، این دشمنى با اسـلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران ، بدست تواناى حضرت مهدى (علیه السلام ) مـى شود، چرا كه با این دشمنى حجت بر مردم تمام شده است و ایجاد گرفتارى توسط دشـمـنـان ، از جـنـبه جهل آنان نسبت به اسلام نیست ، بلكه دشمنى و خصومت آنان ، صرفا كینه توزى و مخالفت با اسلام مى باشد.
قابل توجه است آنچه كه در این دو روایت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قـم و ایـران ، در آسـتـانـه تـحـقـق اسـت و در حـقیقت قم و ایران بر ملتهاى مسلمان و سایر مـلل جـهـان حـجت هستند. حتى اگر قائل شویم كه ایجاد چنین آگاهى كه در این دو روایت آمده اسـت در بـین ملتهاى جهان ، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شكستى نیست كه برخى از آن مـقـدمـات آغـاز شـده اسـت . امـا عـبـارت حـدیـث كـه ((نـزدیـك ظـهـور قـائم مـا)) اسـت ، دلیـل بـر ایـن اسـت كـه بـیـن تحقق چنین موقعیت جهانى براى شهر قم و بین ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فاصله چندانى نیست .
روایت : اهل مشرق و پرچمهاى سیاه
ایـن حدیث در منابع شیعه و سنى وارد شده است و به عنوان روایت درفش هاى سیاه و روایت اهـل مـشـرق و روایـت آنـچـه را كـه اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از وى با آنان روبـرو مـى شـونـد، شـنـاخـتـه شـده اسـت از طـرفـى آن را منابع گوناگون از عده اى از صـحـابـه بـا انـدكـى تـفـاوت ، در بـیـن الفـاظ و فـقـرات آن نـقـل كـرده انـد. بـرخـى دیـگـر از روایـات بخش هایى از آن را روایت كرده و تعدادى از آن منابع تصریح نموده اند كه راویان این خبر همه ، ثقه هستند.
قـدیـمـى تـریـن مـنـابـع حـدیـث اهـل سـنـت كـه ایـن روایـت و یـا بـخـشـى از آن از نقل كرده اند، عبارتند از:
ابـن ماجه در سنن خود ج 2 ص 518 و 269 و حاكم در مستدرك ج 4 ص 464 و 553 و ابن حـماد در نسخه خطى خود ((فتن )) ص 84 و 85 و ابن ابى شیبه در مصنف خود ج 15 ص 235 و دارمـى در سـنـن خـود ص 93 و مـتـاءخـریـن آنـهـا ایـن روایـت را از آنـان نـقـل كـرده انـد. و شاید روایتى را كه عده اى از صاحبان صحاح ، مانند ابن ماجه و احمدبن حـنـبـل و دیـگـران نـقـل كـرده اند كه ((گروهى از مشرق زمین خروج مى كنند و مقدمات حكومت حضرت مهدى را فراهم مى نمایند)) بخشى از همین روایت باشد.
اینك عین عبارت حدیث به نقل از مستدرك حاكم :
((از عـبـدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت : حضور پیامبر (ص ) رسیدیم ، حضرت بـا رویـى گـشـاده و غـرق از سـرور و شـادى بـا مـا روبـرو شـد، آنچه را كه از حضرت سـئوال كـردیـم پاسخ دادند، اگر ما ساكت مى شدیم آن حضرت شروع به سخن مى نمود تا اینكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسین (ع) در بـیـن آنـان بـودنـد، تـا چـشـم حـضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حـضـرت پـر از اشـك گـردیـد.. عـرض كـردیـم : اى رسـول خـدا، هـمـواره چـیزى در چهره ات مى بینم كه ما را ناراحت مى سازد، حضرت فرمود: ((مـا خـانـواده اى هـسـتـیـم كه خداى سبحان آخرت را بر دنیا، براى ما اختیار فرموده است ، بـزودى بـعـد از مـن ، اهل بیتم در شهرها و سرزمین ها پراكنده و آواره خواهند شد، تا اینكه درفـش هـائى سـیـاه از مشرق زمین به اهتزاز در آید كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند، آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود دیگر بار درخواست مى كنند، بـه آنـان اعـتـنـاء نـمـى شود، در این صورت ، دست به مبارزه زده و به پیروزى دست مى یـابـنـد، هـرگـاه كـسـى از شـمـا و یا ذریه شما آن زمان را درك كرد باید به پیشواى از اهل بیت من بپیوندد اگر چه با دشوارى ، بر روى برف سینه خیز برود، آنها درفش هاى هـدایـتـنـد كـه آنـهـا را بـدسـت مـردى از اهـل بیت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پـدرش نـام پـدرم مـى بـاشـد، او مـالك زمـیـن گـردد و آن را پـر از عدل و داد مى كند آنگونه كه از جور و ستم پر شده است ))
اما در منابع روایتى ما، این حدیث را سید بن طاووس در كتاب ملاحم و فتن ص 30 و 117 و مجلسى را بحار ج 51 ص 83 از اربعین حافظ ابونعیم ، روایت بیست و هفتم ، مربوط به آمـدن حـضـرت مـهـدى (ع) از نـاحـیـه مشرق و مشابه این را در بحار ج 52 ص 243 از امام باقر (ع) روایت كرده است كه فرمود:
((گـوئیـا مـى بـیـنـم گروهى از مشرق زمین خروج مى نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجـابت نمى كنند، مجددا بر خواسته هاشان تاءكید دارند، اما مخالفان نمى پذیرند وقتى چـنـیـن وضـعـى را مـشـاهـده مـى كـنـنـد شـمـشـیـرهـا را بـدوش ‍ كـشـیـده در مـقـابـل دشـمـن مـى ایـسـتـنـد ایـنـجاست كه پاسخ مثبت مى گیرند اما این بار، خودشان نمى پـذیرند تا اینكه همگى قیام مى كنند... و درفش هدایت را جز به دست تواناى صاحب شما (حـضـرت مـهدى (ع)) به كسى دیگر نمى سپرند، كشته هاى آنان شهید محسوب مى شوند امـا اگـر مـن آن زمان را درك مى كردم خویشتن را براى یارى صاحب این اءمر نگه مى داشتم ))
از این روایت ، با تعبیرات مختلف آن چند امر استفاده مى شود:
اول : اینكه این روایت متواتر اجمالى (290) است ، آنچه در این روایت مضمون عمده آن را تـشـكـیـل مـى دهـد، خـبـر دادن پـیـامـبـر اسـلام (ص ) بـه مـظـلومـیـت اهـل بـیتش بعد از خودشان است و تنها امتى كه حق آنان را استیفاء مى كنند كسانى هستند كه از مـشـرق بـه پـا خـاسـتـه و مقدمه حكومت جهانى پیشواى خود حضرت مهدى (ع) را مهیا مى نـمـایند، در پى به قدرت رسیدن همین افراد است كه امام (ع) ظهور مى كند و آنان درفش خود را تسلیم آن حضرت مى نمایند، خداوند بوسیله وجود مقدس وى ، اسلام را به جهانیان معرفى مى كند، او زمین را پر از عدل و داد مى كند.
دوم : مـراد از ایـنـكـه گروهى از مشرق خروج مى كند و داراى درفش هاى سیاه اند. ایرانیان مـى بـاشـنـد ایـن مـسـئله مـورد اتـفـاق هـمـه صـحـابـه كـه ایـن روایـت و غـیـر آن را نـقـل كرده اند و نزد تابعین كه روایت را از صحابه دریافت نموده اند مى باشد و همچنین مـورد اتـفـاق نـظـر كـلیـه مـؤ لفـان بـعـد از آنـان در خلال قرون گذشته بوده است ، بگونه اى كه ماجراى خروج و آمدن این افراد، در آن زمان اءمـرى كـاملا روشن و ثابت بوده است . از این رو یك نفر هم از آنان اشاره نكرده و اینكه ، مراد از این گروه مثلا اهل تركیه و یا هند و یا جاهاى دیگرى غیر از ایران باشد. بلكه عده اى از راویان و مؤ لفان تصریح كرده اند كه آنان ایرانیان هستند حتى نام خراسانیها در تـعـدادى از فـقـرات و عـبـارت هـایـى كـه از حـدیـث ، نقل شده وارد شده است ، چنانكه در روایت مربوط به درفش هاى خراسان خواهد آمد.
سـوم : نـهـضـت و قـیـام آنـان كـه بـا دشمنى جهانیان و نبردى كه در آن پیروز مى شوند، روبرو خواهد شد و بعد از آن حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند.
چـهـارم : بـر هـر فـرد مسلمان و نسل معاصر آنان واجب است كه به یارى آنان برخیزند هر چـنـد كه در شرایط دشوارى بسر برند حتى اگر قرار باشد كه براى یارى آنان روى یخ و برف راه رفته و حركت نماید.
پنجم : اینكه درفش آنان پرچم هدایت است یعنى : حكومت و دولت آنان ماهیتى دینى و صحیح دارد، عـمـلكـرد و اهـدافـى كـه دنـبـال مـى كـنـنـد با احكام اسلام و اهداف مقدس آن هماهنگ است بـگـونـه اى كـه اگـر مـسـلمـانـى بـا آن هـمـكـارى كـنـد بـه وظـیـفـه شـرعـى خـود عمل نمود و تكلیف از او ساقط است .
شـشـم : ایـن روایـت از آیـنـده و غـیـب خـبـر مـى دهـد و یـكـى از مـعـجـزه هـاى دال بـر نـبـوت نـبـى اكـرم (ص ) مـى بـاشـد. بـه ایـن دلیـل كـه آنـچـه را آن بـزرگـوار راجـع بـه مـظـلومـیـت اهـل بـیـتـش (ع) و آوارگـى و پـراكـنـدگـى آنـان در چـهار گوشه جهان اطلاع داده است در طـول قـرون گـذشـتـه مـحـقـق شـده اسـت تـا جـایـى كـه مـا خـانـدانـى را در طـول تـاریـخ و در سـطـح جـهـان سـراغ نـداریـم كـه مـانـنـد اهـل بـیـت پـیـامـبر (ص ) و فرزندان حضرت على (ع) و فاطمه (س ) با تبعید و آوارگى مواجه شده باشند.
بـا بـیان این مطلب ، عبارت هاى موجود در روایت قبلى از امام باقر (ع)، اوصاف دقیقى از نهضت و قیام آنان را در بر دارد، از این رو برخى از فقرات آن را مورد ارزیابى قرار مى دهـیـم ... آنـچـه كـه بـه نـظر من ترجیح دارد این است كه این روایت به حدیثى كه قبلا از پـیـامـبـر (ص ) نـقـل شد، تعلق داشته و یا مشابه آن است . گرچه امام باقر (ع) به این مـوضـوع تـصـریح نفرموده اند اما خود آن حضرت و سایر امامان (ع) فرموده اند آنچه را كه نقل مى كنند از پدران بزرگوار خویش و از جدشان پیامبر (ص ) است .
((گوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خروج نموده اند)) دلالت دارد كه این قیام مردم از وعده هاى حتمى خداوند متعال است و به همین سان هر جمله اى كه در آن پیامبر (ص ) یا امامان (ع) تـعـبـیـر به ((گوئیا آن را مى بینم و یا آن مسئله محقق شده )) مى نمایند دلالت بر حـتـمـى بـودن و روشن و مبرهن بودن آن مسئله در ذهن شریف آنان و یقین داشتن به آن ، دارد، مـثـل ایـن مـى مـانـد كـه آن ماجرا را مى بینند، بلكه مى توان گفت دلالت بر دیدن آنان با بـصـیـرت ویـژه اى كـه خـداوند آنان را امتیاز بخشیده و متناسب با مقام پیامبر (ص ) و مقام اهل بیت آن حضرت است ، دارد.
و نـیـز دلالت بر اینكه نهضت ایرانیان از طریق انقلاب است ، زیرا مفهوم عبارت ((تحقیقا قـیـام مى كنند)) نیز همین است و عبارت بعدى كه ((گوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خـروج مـى نـمـایـنـد و طـالب حـق اند اما آنها را اجابت نمى كنند، مجددا بر خواسته هایشان تـاكـید دارند، اما مخالفان نمى پذیرند وقتى چنین وضعى را مشاهده مى كنند. شمشیرها را بـدوش كـشـیده در مقابل دشمن مى ایستند، اینجاست كه پاسخ مثبت مى گیرند ولى این بار خودشان نمى پذیرند تا اینكه همگى قیام مى كنند))
ایـن حـركـت زنـجـیـره اى ایـرانـیـان را مـى توان به جنبش آنان در انقلاب مشروطه در هشتاد سـال قـبـل تـفـسـیـر و تـاءویـل نـمـود، زیرا مردم خواستار این بودند كه عده اى از علماء و انـدیـشـمـنـدان اسـلامـى بـر قوانین كشورى نظارت داشته باشند، و آنچه را كه منطبق با دسـتـورات اسلام نیست نقض نمایند، نظام حاكم ، در ظاهر آن را در قانونى اساسى 1906 میلادى پذیرفت اما در واقع نپذیرفته بودند سپس در نهضت آیة الله كاشانى و مصدق در سـال 1951 یـك بـار دیـگـر خـواستار این معنا شدند به آنان اعتنائى نشد و در این مرحله بـود كـه آمریكا موفق شد با شكست انقلاب مردم ، شاه را كه آنروزها از ایران فرار كرده بود، دیگر بار به ایران باز گرداند، مردم با مشاهده این وضع سلاح برگرفته و در نـهـضـت امـام خـمـیـنـى آمـاده ایـثـارگـرى شـده و بـا تـظـاهـرات مـیـلیـونـى در مقابل دشمن مقاومت كردند، در این مقطع نیز شاه و اربابانش سعى در برآوردن خواسته هاى آنـان داشـتـنـد بـدین گونه كه به آنان گفته شد كه اجراى موادى را كه قانون اساسى 1906 مـبـنـى ، بـر نـظـارت شـش نـفر از فقهاى اسلام را بر قوانین كشور عنوان نموده ، خـواهـنـد پـذیـرفت . مشروط به اینكه شاه همچنان بر مسند قدرت باقى بماند، البته از نـاحـیـه برخى از علماء این طرح پذیرفته شد، اما امام خمینى و توده میلیونى مردم ایران نـپـذیرفته و با ادامه نهضت مقدس اسلامى به پیروزى بر استكبار جهانى دست یافتند و نظام اسلامى را در كشور خود حاكم نمودند. مطمئنا آنان این پرچم و درفش هدایت را در زمان ظهور حضرت مهدى (ع) به وى خواهند سپرد.
امـا تـفـسـیـر بـهـتـر ایـن اسـت كـه آنـان ((طـالب حـق مـى بـاشـنـد)) از دشـمـنانشان ، كه ابرقدرتهاست به اینكه در شئون زندگى آنان دخالت ننموده و دست از این مردم بردارند و بگذارند قوانین روح بخش اسلام را در كشورشان پیاده كنند و از سلطه آنها رها بوده و داراى اسـتـقلال باشند. اما به آنان اعتنا نمى شود، تا آنكه آنها را مجبور به برگرفتن سـلاح ، در جـنگ با آنان نماید كه مسلمانها در این كشمكش و نبردها به پیروزى مى رسند، دشـمنان با مشاهده این وضع مى خواهند خواسته اولیه آنها را بدهند اما مشروط به اینكه ، در ایـران ، اسـلام را حـاكـم سـازنـد و دست به صدور انقلاب نزنند، اما دیگر دیر شده و شـرائط دگـرگـون گـشـتـه و ایـرانـیان زیر بار این معنا نمى روند. پس از آن ، انقلاب جدید مردم بوجود آمد ((تا اینكه قیام كنند)) و این انقلاب به معناى رد نمودن آنچه را كه به عنوان امتیاز به آنها داده بودند و همچنین تاكید بر ادامه حاكمیت اسلام در جامعه اى به مـراتـب وسـیـع تر از ایران تلقى مى شود.. و بعد از این وقایع ظهور حضرت مهدى (ع) به وجود مى آید و پرچم مبارزه را بدست وى مى سپارند..
آنـچـه در تـفـسیر دوم بگونه اى بهتر آمده این است كه خواسته هاى نهضت امام خمینى مانند خواسته هاى انقلاب مشروطه و یا انقلاب آیة الله كاشانى و مصدق نبوده ، بلكه از ریشه و اساس خواسته هاى حكومت مشروع اسلامى به رهبرى علماء اسلام است .
امـا عـبـارت ((دو شمشیر را بر دوش كشیدند)) به نظر نزدیك مى رسد كه تعبیر از جنگ فعلى ، و یا آمادگى كامل براى جنگ باشد.
بـعـیـد بـه نـظر مى رسد كه این جمله را بر مقاومت مردم ، با تظاهرات میلیونى و شهادت طلبى آنان ، در مقابل نظام پوسیده شاه بتوان تطبیق كرد، زیرا مردم در آن برهه اسلحه اى در دسـت نداشتند كه بدوش كشیده و قیام نمایند، بلكه نهضت و انقلاب آنان مسالمت آمیز و بـا دسـت خـالى و مـشـت هاى گره كرده بود. و بر فرض اینكه سقوط سربازخانه ها و پـادگـانـهـاى شـاه و بدست آوردن اسلحه را نیز توسط مردم به آن اضافه كنیم باز هم بـوجـود آمـدن ایـن انـقـلاب تـكـیـه بـر عـمـلیـات نظامى نداشت و با توجه به زد و خورد مختصرى كه مردم با گارد ویژه شاه داشتند، نسبت نقش عملیات نظامى در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامى نسبت به سایر فعالیتهاى انقلابى كمتر از پنج درصد است ..
بعلاوه از سیاق روایت چنین استفاده مى شود كه خروج و طرح خواسته هاى آنها در یك نهضت و پـشـت سـر هـم انـجـام مـى پـذیـرد نـه ایـنـكـه طـى مـراحـل زیـادى و در طول صد سال اتفاق بیافتد.
عـلاوه بـر ایـن ، اغـلب عـبارتهاى كامل این روایت و روایات دیگر تصریح مى كند كه عكس العمل ایرانیان در برابر خواسته هاى نخست خودشان ، بعد از وارد شدن آنان در جنگى نا بـرابـر اسـت كـه در آن پـیروز مى شوند مانند این فقره ((مطالبه حق مى نمایند به آن دسـت نـمى یابند به مبارزه برمى خیزند و پیروز مى شوند، سپس پاسخ مثبت مى گیرند اما نمى پذیرند.. تا آخر))(291)
آرى ، بنابراین تفسیر، دو نكته باقى مى ماند:
نكته اول : اینكه از جمله ((و حق را مى جویند اما پاسخ مثبت نمى شنوند)) استفاده مى شود كه خواسته هاى آنان در دو مرحله عنوان مى شود. آن دو مرحله كدامند؟
این دو مرحله را به سه طریق مى توان پاسخ داد:
الف ـ ایـنـكـه تكرار عبارت ، بیان كننده این مطلب است كه برخواسته هاى مشروع خود، از دشمنانشان پافشارى مى كنند اما اگر كسى در روایات رسیده از پیامبر (ص ) و امامان (ع ) دقت نماید، تكرار عادى را از آن بزرگواران بویژه در روایت مورد بحث ، بعید مى داند.
ب ـ ایـن پـاسـخ كـه شـاید قوى ترین آنها باشد این است كه آنان در دو مرحله از انقلاب خـود، یـكـى قـبـل از جـنـگ ، خـواسـتـه هـاى خـود را مـطـرح مـى كـنـنـد كـه مـورد قـبـول واقـع نـمـى گـردد و دیـگـرى بـعد از پیروزى در جنگ ، كه این بار خودشان نمى پذیرند.
ج ـ ایـنـكـه در هر دو مرحله از جنگ خود با دشمن مطالبه حق مى نمایند و به آنان اعتنا نمى شـود نـاگزیر جنگ را تا پیروزى ادامه مى دهند، در این مرحله خواسته هاى قبلى آنها عملى مى شود اما آنان نمى پذیرند بدین سان انقلاب گسترده آنان به وقوع مى پیوندد ((تا اینكه قیام كنند)) و در پى آن ، حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند.
نـكـتـه دوم : مـعـنـاى گـفـته امام (ع) ((تا اینكه قیام كنند)) كه از انقلاب آنان تعبیر به خـروج و از نـهـضت آنان بعد از رد خواسته هایى كه عملى مى شد، تعبیر به قیام فرموده اسـت ، دلیـل بـر ایـن است كه این قیام به مراتب برتر و با عظمت تر از خروج و انقلاب آنـهـاسـت ...هـمـچـنـیـن گـویـاى ایـن مـطـلب نـیـز هـسـت كـه ایـن مـرحـله پـا گـرفـتـن و تـكـامـل ایـن انـقـلاب مى باشد كه ایرانیان در این انقلاب به مرحله قیام همگانى و فتوا و دسـتـور جـهـاد و بـپـا خـاسـتـن بـراى خـداونـد مـتـعـال . و ادامـه روش انـقـلابـى در مـنـطـقه نائل مى شوند كه خود مقدمه ظهور مبارك حضرت مهدى (ع) مى باشد.
گاهى هم از تعبیر ((تا اینكه قیام كنند)) نه ((پس قیام مى كنند)) چنین استفاده مى شود كـه بـیـن امـتـیـاز گـرفـتـن از دشـمن نسبت به خواسته هایشان بعد از پیروزى و بین قیام بـزرگ آنـان فـاصـله اى وجـود دارد.. بـلكـه گـاهـى دال بـر ایـن اسـت كـه مـرحـله اى از شك و تردید در بین آنان به وجود مى آید كه به جهت پیدایش خطى فكرى در بین خودشان كه فقط با گرفتن امتیاز موافق مى باشند. و یا این تردید به سبب شرائط خارجى كه بر آنان احاطه دارد به وجود مى آید اما جناح دیگر در این برهه غلبه پیدا نموده و مجددا بپا خاسته و قیام مى نمایند كه این نهضت مقدمه اى است براى ظهور حضرت مهدى (ع).
((كشته هاى آنان شهیدند)) این گواهى بزرگى است از امام باقر (ع) براى كسانى كه در نـهـضـت و قـیام آنان كشته مى شوند خواه در زمان خروجشان و یا زمان درگیرى آنان با دشـمـن و یـا آخـریـن قـیـام بـزرگ آنـان .. در ایـن گـفـتـه امـام دلیـل بـر وجـود ایـنـكـه آنها پرچم و درفش حق را بدست داشته و رهبرى آنها مشروع و خط اسـلامـى و سـیـاسى آنان كاملا سالم و غیر مخدوش است ، نیز وجود دارد، زیرا كسانى كه تحت رهبرى غیر شرعى و زیر پرچم گمراهان كشته شوند نمى توان آنان را شهید نامید و شـهـیـد را بدین جهت شهید مى گویند كه او، بر كسانى كه او را كشته اند و بر مردم ، گـواهـى مى دهد چون او مردم را به اسلام دعوت مى كرد اما آنان وى را به كفر و گمراهى فرا مى خواندند.
اگـر كـسـى بـگـویـد كه آرى ، شهادت و گواهى امام باقر (ع) بر اینكه (كشته هایشان شـهـیـد هـسـتـنـد) دلالت بـر صـحـت عـمـل رزمـندگان و پاكى نیت آنان و یا بر مظلومیت غیر نـظـامـیـانـى كـه از مـردم كـشـتـه مـى شـونـد، دارد امـا ایـن ، دلیل بر صحت و پاكى نیت رهبر و راهنماى آنان و خط فكرى آنان نمى شود. فرضا اگر مـا از روى جـدل تـسـلیـم ایـن مـعـنـا هـم بـشـویـم و از قـاعـده عـمـومـى صـحـت عـمـل مـسـلمـان و نـیت او نیز خارج گردیم ، چنین تفسیر و توجیهى در تغییر موضع و رفع تكلیف انسان نقشى ندارد.
اما جمله ((اگر آن زمان را درك مى كردم خودم را براى یارى صاحب آن اءمر مهیا مى كردم )) كه حضرت از خودشان خبر مى دهند كه اگر نهضت آنان را درك كند، گرچه كشته هاى آنها بـه مـنـزله شهید است ، براى درك ظهور حضرت مهدى (ع) خود را از خطرات حفظ كند. این عبارت بر مقام باعظمت حضرت مهدى (ع) و یاران وى دلالت دارد، بگونه اى كه امام باقر (ع) غبطه مى خورند كه با آن بزرگوار باشند و از طرفى چنین عبارت هایى از حضرت باقر (ع) كمال تواضع و فروتنى نسبت به فرزندش حضرت مهدى (ع) مى باشد.
و ایـن عـبـارت گویاى این نیز هست كه فاصله نهضت ایرانیان تا ظهور آن حضرت از مدت عـمـر یك انسان بیشتر نخواهد بود چون ظاهر گفته امام باقر (ع) این است كه اگر نهضت آنـهـا را درك كـنـد خـویـش را حـفـظ نـماید و این بطور طبیعى است نه به سبب معجزه و همین دلیـل بـسـیار مهمى است بر اینكه ما در حال حاضر وارد دوران ظهور آن حضرت شده ایم و هم چنین نزدیك بودن نهضت ایرانیان و پیوند آن به زمان ظهور آن حضرت .
امـا تـوجـیـه بـرخـى از راحـت طـلبـها نسبت به این عبارت كه تبلیغى است براى حفظ جان خـطرات و عدم حضور در میدان شهادت همچنین عدم شركت ایرانیان در نهضت و نبردهاى آنها.. تـفـسـیرى است كاملا اشتباه . زیرا امام باقر(ع) از خودش خبر داده و در آن بیان داشته كه نهضت آنان نزدیك ظهور حضرت مهدى (ع) است و علاقه شدید آن حضرت به اینكه از جمله یـاران امـام (ع) باشد، نیز بیان شده است ، چگونه مى توان تصور كرد كه مراد امام این اسـت كـه مردم را با ترساندن از كشته شدن به یارى نكردن كسانى كه خود، به نهضت آنـان بـشـارت داده و آنـهـا را سـتـایش نموده است به اینكه كشته هایشان شهید هستند، فرا خـواند...! به ویژه با ملاحظه اینكه وجوب یارى آنان بر هر فرد مسلمان ، در عبارت هاى مـخـتـلف آن روایـت آمـده اسـت ، بـلكـه بـا وجـود شـك در مـنـظـور امـام (ع) و صـرف احـتـمـال اینكه مقصود، خود حضرت بوده اند نه دیگران ، باز هم تفسیر این گونه افراد راحت طلب بى پایه است زیرا مجرد احتمال اینكه مسئله مخصوص خود ایشان است ، باعث مى شود كه دیگران نتوانند براى خودشان به آن تمسك كنند.
از لطـیـفـه هـایـى كـه مـن در حـاشـیه روایت درفش هاى مشرق زمین و گفته پیامبر (ص ) كه فـرمود: ((باید به یارى آنان بشتابد هر چند به خزیدن و راه رفتن روى یخ )) شنیده ام داسـتـانـى اسـت كـه یـكـى از عـلمـاى بـزرگ تـونـس (شـیـخ مـحـمـد صالح نیفر) كه در فـصـل زمـسـتـان و یـخ بـنـدان مـسـافـرتـى بـه ایـران داشـت روزى بـیـرون هـتـل پـایـش سر خورد و روى یخ به زمین خورد، یكى از دوستانش كه همراه وى بود گفت : خـواسـتـم ایشان را بلند كنم به من گفت : این كار را انجام نده . صبر كن .. مى خواهم خودم بـلنـد شوم . سپس با كمك دستهایش با كندى از جا بلند شد و سر پا ایستاد، بعد گفت : هر وقت ما این روایت را درباره حضرت مهدى (ع) و یارانش مى خواندیم به این جمله پیامبر (ص ) كـه ((باید بیارى آنان بشتابد)) مى رسیدیم ، از خود مى پرسیدیم كه حضرت مهدى (ع) از مكه ظهور مى كند و در آنجا برف و یخ وجود ندارد كه پیامبر با این تعبیر ما را امر فرموده است ، اما هم اكنون معناى گفته پیامبر (ص ) را دانستم ، از این رو سعى كردم كـه بـرف و یـخ را بـا دسـت خـود لمـس نـمـوده و خـودم بـلنـد شـوم ، از هـمـیـن شـخـص ‍ جـلیـل القـدر شـنـیـدم كه پیرامون روایات پیامبر (ص ) حاشیه هایى نوشته كه حاكى از تـقـواى او و تـصـدیـق پـیـامبر عظیم الشاءن اسلام و تواضع در برابر خبرهاى غیبى آن حضرت است كه به وقوع پیوسته است .

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار