تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - اشغال عراق توسط سفیانی

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

اشغال عراق توسط سفیانى
بـه گـفـتـه روایات ، اشغال عراق براى سفیانى هدفى استراتژیك و فورى است . ولى نـاگـزیر مى شود كه به جنگ قرقیسیا بپردازد، آنگاه پس از آن نبرد اجراى نقشه خود را ادامه دهد.
و در حـمـله بـه عـراق ، طرف مخالفى جهانى و یا از دولتهاى منطقه در برابر وى وجود نـدارد. حـتـى تـركـان كـه سـفـیانى در قرقیسیا با آنها وارد نبرد مى شود هدفشان بدست آوردن ثـروت و گـنـج قـرقـیـسـیـا اسـت و كـارى بـه مسائل عراق ندارند.
تـنـهـا نـیروى مخالف او یمنى ها و خراسانیان ، یعنى یاران حضرت مهدى (علیه السلام ) مـى بـاشـنـد، ایـن امر روشنگر این است كه جنگ سفیانى در عراق ، اساسا حركتى است بر ضد حضرت مهدى (علیه السلام ) و طرفداران وى .
امـا مـردم عـراق ، آنـطـور كـه روایـات مـى گـویـد بـه دو یا سه گروه تقسیم مى شوند، پـشـتـیـبانان زمینه سازان ظهور حضرت و طرفداران سفیانى و گروه سوم كه شیصبانى رهـبـرى آنـهـا را بـعـهده دارد. از جابر جعفى نقل شده است كه گفت : از ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام )) درباره سفیانى سئوال كردم حضرت فرمود:
((سـفیانى خروج نمى كند مگر آنكه قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج كند او هـمـچـون جـوشـیـدن آب از زمـیـن مـى جـوشـد و فـرسـتـادگـان شـمـا را بـقـتـل مـى رسـانـد. بـعـد از آن در انـتـظـار خـروج سـفـیـانـى و ظـهـور قـائم باشید.))(147)
مـراد از شـیـصبانى در روایات اهل بیت (علیه السلام ) مردى از بنى عباس و یا مردى دشمن اهـل بـیـت (علیه السلام ) است زیرا امامان (علیه السلام ) بنى عباس را به بنى شیصبان تـعـبـیـر مى كردند و آن نام مردى بد كردار یا گمنامى است كه دشمن خود را بطور كنایه بـا ایـن كـلمـه بـكار برده اند و شیصبان در لغت نامى از نامهاى ابلیس است . پس از آنكه قـدرت در دست زمینه سازان خراسانى و طرفداران آنهاست ، شیصبانى در عراق خروج مى كـنـد بـا تـوجـه بـه ایـنـكـه روایـات ورود آنـهـا را بـه عـراق در مـرحـله اى قبل ، بیان مى دارد.
بـه هـر حـال ، وضـع داخـلى عـراق بـگونه اى است كه با ورود نیروهاى سفیانى همآهنگ و مـوافـق اسـت و بـا هـیـچ گـونـه مـقـاومـت مـهـمـى برخورد نمى كند. و یمنى ها و خراسانیان سـرگـرم حـوادث ظـهـور در حـجـاز هـسـتـنـد و قـواى سـفـیـانـى انـدكـى قبل از نیروهاى آنان وارد عراق مى شوند.
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((بـدون شـك خاندان فلان حكمرانى مى كنند و چون به فرمانروائى رسیدند اختلاف پیدا مى كنند و حكومتشان از هم مى پاشد و كارشان پراكنده مى شود، تا اینكه خراسانى و سـفـیـانـى بر آنها خروج مى كنند، یكى از مشرق و دیگرى از مغرب ، همچون ستوران در مـسابقه به سوى كوفه مى شتابند. او از آنجا و دیگرى از اینجا، تا اینكه هلاكت خاندان فـلان بـدسـت ایـن دو خـواهـد بـود. و ایـن دو نـفـر یـكـى از آنـهـا را بـاقـى نـمـى گذارند.))(148)
و مـراد از فـرزنـدان فـلان در اینجا ممكن است خاندان شیصبانى حاكم عراق و یا فرزندان شیصبان دیگرى باشند.
از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((گویا من سفیانى یا (رفیق او را) مى بینم كه در سرزمینهاى سرسبز شما در كوفه اقامت گزیده و منادى او بانگ مى زند كه هر كس سر شیعه على را بیاورد هزار درهم جایزه دارد. در ایـن هـنگام همسایه به همسایه حمله ور مى شود و مى گوید این شخص از آنهاست . گـردش را مى زند و هزار درهم را مى گیرد. اما در چنان روزى بر شما فرمانروائى نمى كنند مگر فرزندان زنان بدكار... و گویا من شخص نقابدارى را مى بینم ، پرسیدم : آن شـخـص نـقـابـدار كیست ؟ امام فرمود: مردى از شماست كه مانند شما سخن مى گوید، نقاب بر چهره مى زند و بر شما احاطه پیدا مى كند شما را مى شناسد در حالیكه شما را نمى شـنـاسـید او یكایك مردان شما را با عیب جوئى بدنام مى كند اما او جز فردى زنازاده نیست .))(149)
و نیز در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
((سـواران سـفـیـانى همچون شب ظلمانى و سیل ویرانگر روى مى آورند به هر چیز كه بـرسـنـد آنـرا هـلاك و نـابـود مـى كـنـنـد تـا آنـكـه وارد كـوفـه مـى شـونـد و پـیـروان آل پـیـامـبر صلى الله علیه و آله وسلم را بقتل مى رسانند آنگاه از همه جانب به جستجوى اهـل خـراسـان مـى پـردازنـد در حـالیكه اهل خراسان به طلب مهدى برمى خیزند و او را مى خوانند و به یارى او مى شتابند.))(150)
ایـن روایـات فـجـایـعى را كه ارتش سفیانى در جنگ عراق بویژه در حق شیعیان مرتكب مى شود به تفصیل بیان مى كند، ابن حماد به نقل از ابن مسعود گوید:
((چون سفیانى از رود فرات بگذرد و به محلى بنام حاقرقوفا برسد، خداوند ایمان را از او مـحو گرداند، آنگاه با هفتاد هزار تن ، در حالیكه شمشیرها را به خود آویخته اند بـه رودى كه به آن دجیل (دجله كوچك ) گویند روى آورد افراد دیگرى بیش از اینها وجود دارنـد كـه بـرخـانـه زرین (قصر) غالب شوند. مبارزان را بكشند و شكم زنان باردار را بشكافند به گمان اینكه شاید آنها فرزند پسر داشته باشند، گروهى از زنان قریش در كـنـار نـهـر دجـله از عـابران و مسافران كشتى درخواست مى كنند كه آنها را با خودشان سوار نموده و نزد خویشان آنان برسانند اما آنها از كینه اى كه با بنى هاشم دارند آنها را با خود نمى برند.))(151)
مـعـنـاى جـمـله ((در حـالیـكـه شـمـشیرهایى بخود آویخته اند)) این است كه آنها با دیگر سـربـازان در نـوع اسـلحه تفاوت دارند و ((خانه زرین )) یاد شده كه بر آن غالب مى شـونـد بـنـظـر مـى رسـد مـحـل گـنـج و یـا قـصـرى بـاشـد كـه در كـنـار رود دجـله یـا دجـیـل (دجـله كـوچـك ) قـرار گـرفـتـه و مـنـظـور از زنـان قـریـش زنـهـاى عـلویـه از ذریه اهـل بـیـت (عـلیـه السـلام ) مـى بـاشـنـد. از امیرمؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((ارتـش سـفـیـانى وارد كوفه مى شود و كسى را رها نمى كند مگر آنكه او را مى كشد ((آنـچـنـان خـوى آدمـكـشـى دارنـد)) كـه وقـتـى مردى از آنها به گوهر گرانبها و عظیمى برخورد نماید به آن توجهى نمى كند. ولى اگر كودك خردسالى را ببیند او را دستگیر كرده و بقتل مى رساند.))(152)
روایـات نـام تعدادى از مكانها را بجز جاهایى كه گذشت مانند زوراء (یعنى بغداد) انبار، صـرات ، فـاروق ، و روحـا كـه ارتش سفیانى در آنها تمركز پیدا مى كنند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((او یـكـصـد و سـى هـزار تـن را بـه كـوفـه گـسـیـل مـى دارد و آنـهـا در روحـا و فـاروق فرود مى آیند و شصت هزار تن از آنان از آنجا حـركـت مـى كـنـنـد تـا در كـوفـه مـحـل قـبـر هـود (عـلیـه السـلام ) در نـخـلیـه فـرود مـى آیند.))(153)
در كتاب ((لوائح الانوار البهیه )) اثر سفارینى حنبلى درباره سفیانى آمده است :
((او بـا تـركـان پـیـكار مى كند و بر آنها پیروز مى شود. آنگاه در زمین تبهكارى مى نماید و وارد بغداد شده جمعى از آنان را از دم تیغ مى گذراند.))
كـوتـاه سـخـن ایـنـكـه هـجـوم سفیانى به عراق حمله اى خشم آلود و ویرانگر است و تا حد زیادى به هدف خود در كشتار شیعیان حضرت مهدى (علیه السلام ) موفق مى شود. وى با نیروى مقاوم مهمى از سوى حكومت رو برو نمى گردد حتى مقاومتى از ناحیه شیعه نیز ذكر نشده است بجز آنكه درباره مردى از عجم (غیر عرب ) آمده است كه او با گروه اندك و غیر مـسـلح خـود در بـرابـر ارتـش سـفـیـانـى مـى ایـسـتـد و آنـهـا وى را بقتل مى رسانند:
((آنـگـاه مردى از عجم و از اهل كوفه با گروهى ضعیف خروج مى كند و فرمانده ارتش سفیانى وى را بین حیره و كوفه به قتل مى رساند.))(154)
بـزودى روایت ابن حماد را كه بصراحت مى گوید آنها بجز اندكى ، غیر مسلح مى باشد، خـواهـیـم آورد ولى هـجـوم سـفـیانى نمى تواند هدف دوم او را كه تثبیت سلطه در عراق است تـحـقـق بـخشد. بلكه چند هفته اى بر نیروهاى او نمى گذرد كه خبر حركت نیروهاى زمینه سـازان خـراسـانـى و یـمنى كه به سوى عراق مى شتابند به آنها مى رسد دچار وحشت و هراس مى شوند و نیروهاى سفیانى در برابر آنها عقب نشینى نموده و با آنها درگیر نمى شـونـد مـگـر در چـند نقطه كه درگیر نبردهاى پراكنده اى مى گردند و در آنها شكست مى خورند.
بـه احـتـمال قوى تر، سفیانى از این رو نیروهاى خود را از عراق به عقب مى راند كه به آنها یا بخش عظیمى از آنها براى ایفاى نقش جدید خود در حجاز سخت احتیاج دارد تا بگمان خـود بـه نـهـضـت و قـیام حضرت مهدى (علیه السلام ) در مكه پایان دهد. چه اینكه برخى روایـات خـاطـر نـشـان مى سازد لشكرى را كه سفیانى براى پایان دادن به نهضت مهدى (علیه السلام ) به حجاز گسیل مى دارد، از عراق و بعضى مى گویند از شام اعزام مى كند البـتـه مـمـكن است بخشى از آن از شام و بخش دیگرى از عراق باشد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((سـفـیـانـى ، سـپـاهـى را كـه شـمـار آنـان بـه هفتاد هزار نفر مى رسد به كوفه مى فـرستد و اهل آن سامان را با كشتن و دار آویختن و اسارت گرفتن دچار مصیبت مى سازد. در ایـن حـال یـاوران درفـش هـاى سـیـاه از سـوى خـراسـان بـه حـركـت درآمـده و منازل را یكى پس از دیگرى بسرعت پشت سر مى گذارند و با آنها (در میان آنها) تعدادى از یاران حضرت قائم (علیه السلام ) وجود دارد))(155)
در نسخه خطى ابن حماد آمده است :
((سـفـیـانـى وارد كـوفه مى شود و سه روز در آنجا به غارت مى پردازد شصت هزار نـفـر از اهـالى آنـجـا را مـى كشد سپس هیجده شب در آنجا مى ماند... آنگاه یاوران درفش هاى سیاه روى مى آورند تا در كنار آب منزل مى كنند. یاران سفیانى به محض اینكه خبر فرود آنـهـا را مـى شـنـونـد پـا بـه فرار مى گذارند گروهى از نخلستانهاى كوفه خروج مى كـنـنـد، در حـالیـكـه جـز تـعـداد كـمـى از آنـهـا مـسـلح نـمـى بـاشـنـد و بـرخـى از آنـان اهـل بـصـره اند.. به یاران سفیانى دست پیدا مى كنند و اسراى كوفه را از دست آنها آزاد مـى سـازند و یاران درفش هاى سیاه افرادى را جهت بیعت نزد امام مهدى (علیه السلام ) مى فرستند))(156)
روایـت بـعـدى كـه از امـیـرالمـؤ مـنـیـن اسـت گـوشـه اى از اشغال عراق توسط لشكر سفیانى و سپس ورود نیروهاى زمینه ساز خراسانى و یمنى را توصیف مى كند:
((او یـكـصـدو سـى هزار تن را به كوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق فرود مـى آیـنـد شـصـت هـزار تـن از آنـهـا راهـى كـوفـه مـى گـردنـد تـا ایـنـكـه در محل قبر هود در نخلیه فرود مى آیند و روز عید به آنها هجوم مى آورند و فرمانرواى مردم شخصى ستم گر و كینه توز است كه به او كاهن و ساحر مى گویند، شخصى به عنوان فـرمـانـده با پنج هزار كاهن از شهر بغداد به سوى آنها خروج مى كند، هفتاد هزار نفر را بر روى پل آن شهر بقتل مى رسانند به گونه اى كه مردم سه روز در اثر خون و تعفن اجـسـاد از نـزدیـك شـدن بـه فـرات پـرهـیـز مـى كـنـنـد و هـفتاد هزار دوشیزه را كه دست و صورتشان دیده نشده به اسارت مى گیرند و آنان را در محملهایى سوار نموده به سوى جایگاهى در نجف مى برند آنگاه از كوفه صد هزار مشرك و منافق بیرون مى آیند تا وارد دمـشـق مـى شـوند و هیچ مانع جلوى آنها را نمى گیرد و آنجا همان ارم ، داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هاى بى نشانى كه از پنبه و كتان و ابریشم نیست از مشرق روى مى آورد كه بالاى چـوب هـاى آنـهـا علامتى وجود دارد. مردى از اولاد آن حضرت آن درفش ها را به حركت در مى آورد، از مشرق ظاهر مى شود و بوى آن همچون مشك عنبر در مغرب استشمام مى شود ترس و وحـشـت یـكماه پیشاپیش آنها بدل دشمنان راه مى یابد تا اینكه به خونخواهى پدران خود وارد كوفه مى شوند.
در ایـن حـال سواران یمنى و خراسانى همچون ستوران پریشان مو و غبارآلود و تیزتك از نـژاد اسـبان میان باریك بسوى كوفه مى شتابند وقتى یكى از آنان به پائین پاى خود مـى نـگرد مى گوید: پس از امروز خیر و سعادتى در نشستن ما نیست ، بار خدایا ما توبه كـنـنـده ایـم در حـالیـكـه آنـان بـهـتـریـن دیـن داران هـسـتـنـد و خـداونـد آنـان و امـثـال آنـان از اولاد پـیامبر را در كتاب گرانقدر خود چنین توصیف كرده است ((بدرستیكه خـداونـد تـوبـه كـنـنـدگـان و پـاك سـیـرتـان را دوسـت مـى دارد)) مـردى از اهـل نجران خروج مى كند و دعوت امام را لبیك مى گوید او نخستین نصرانى است كه اجابت مـى كـنـد و مـعـبد خود را ویران ساخته و صلیبش را مى شكند و با بردگان و مردان ضعیف خـروج مـى كـنـد و بـا درفـش هـاى هـدایـت رهـسـپـار نـخـیـله مـى گـردنـد.. محل گرد آمدن كلیه مردم در همه زمین در فاروق خواهد بود. و در آن روز بین مشرق و مغرب سـه مـیـلیـون نـفـر كـشـتـه مـى شـونـد كـه بـعـضـى از آنـهـا بـرخـى دیـگـر را بـقـتـل مـى رسـانند در چنین روزى تاءویل این آیه آشكار مى شود ((پیوسته آن ادعاى آنها بود تا اینكه آنها را (با شمشیر) درو شده و خموش ‍ قرار دادیم .))(157)

نسبت به این روایت در نسخه ها خلل و اشتباهى وجود دارد، روایتى دیگر كه دقیق تر بنظر مى رسد در بحار از امیرمؤ منان (ع) نقل شده است كه فرمود:
((اى مـردم ، از مـن سئوال كنید پیش از آنكه فتنه و فساد سرزمین شما را پس از مرگ و حـیـاتش پایمال كند و سایه شوم خود را بر آن بگستراند و یا آتش از مغرب زمین در هیزم خشك و انبوه افتد و با فریاد بلند بانگ برآورد، واى بر او از انتقام جوئى و خونخواهى و مـانـند آن ، وقتى گردنش چرخ و روزگار طولانى شود شما مى گوئید او مرده است ، یا هـلاك شـده (اگـر زنـده اسـت پس در كجا بسر مى برد) در این هنگام معنى این آیه ، مصداق پـیـدا مـى كـنـد ((سـپـس پـیـروزى را بـراى شـمـا بـرگـردانـدیم و شما را با دارائى و فـرزنـدان پـسـر یارى دادیم و جمعیت شما را بیش از آنان قرار دادیم )) ظهور آن حضرت نـشـانـه هـا و علامتهایى دارد: نخست محاصره كوفه با كمین كردن و پرتاب سنگ و ایجاد شكاف و رخنه در زوایاى كوچه هاى كوفه ، با كمین كردن و پرتاب سنگ و ایجاد شكاف و رخـنـه در زوایـاى كـوچـه هـاى كـوفـه ، تـعـطـیـل مـسـاجـد بـمـدت چـهل شب ، كشف معبد و به اهتزاز در آمدن درفشهایى گرداگرد مسجد بزرگ كه شباهت به درفـشـهـاى هـدایـت دارنـد، كـشنده و كشته شده هر دو در آتش خواهند بود، كشتار زیاد، مرگ سـریـع ، و كـشـتـه شـدن نفس زكیه در نجف همراه با هفتاد تن از خوبان كه بین ركن و مقام ذبـح مـى شـود و كـشـتـه شـدن ((اسـبـغ مظفر)) در بتخانه با تعداد زیادى از انسانهاى شـیـطـان صفت و خروج سفیانى با درفش سبز (سرخ ) و صلیبى زرین است ، فرمانده آن مردى از قبیله كلب است و دوازده هزار سوار، سفیانى را بسوى مكه و مدینه همراهى مى كنند فـرمـانـده آن گـروه فـردى از بـنـى امـیـه اسـت كـه بـه او خـزیمه مى گویند چشم چپ او نـابـیـنـاسـت و در چـشـم دیـگـرش نـقـطـه اى خـون وجـود دارد، تمایل به دنیا دارد، هیچ پرچمدارى از او برنمى گردد تا اینكه در مدینه فرود مى آید، مـردان و زنـانـى از آل پـیـامبر(ص ) را گرد هم مى آورد و آنها را در خانه اى در مدینه كه بـه آن خانه ابوالحسن اموى مى گویند زندانى مى كند، او سوارانى را در جستجوى مردى از خـانـدان پـیـامـبر (ص ) مى فرستد كه مردانى مستضعف در مكه گرد او جمع شده اند كه رئیـس آنـهـا مـردى از غـطفان است . تا اینكه در میان سنگهاى پهن و سفید در بیابان در مى آیـنـد و در زمـیـن فـرو مـى رونـد، هیچیك از آنها نجات پیدا نمى كند مگر یك مرد كه خداوند صـورت او را بـه پشت مى گرداند تا آنها را بترساند و نشانه عبرتى براى آیندگان بـاشـد در آن روز تـاءویـل ایـن آیـه ((و اگـر مى دیدى آن لحظه اى كه هراسان شدند و دسـتـگـیـر شـدنـد از جایگاهى نزدیك )) آشكار مى شود، سفیانى صد و سى هزار تن به كوفه مى فرستد و آنها در روحاء و فاروق و جایگاه مریم و عیسى (ع) در قادسیه فرود مـى آیـنـد و هـشـتـاد هـزار تـن از ایـشـان رهـسـپـار كـوفـه شـده و در مـحـل قـبر هود (ع) در نخیله فرود مى آیند و در روز عید و چراغانى به او هجوم مى آورند و رهـبـر مـردم جـبـارى سـتم پیشه است كه به او كاهن ساحر مى گویند از شهرى كه به آن زوراء (بـغـداد) گـویـنـد بـا پـنـج هـزار كـاهـن خـروج مـى كـنـد و بـر سـر پل آن شهر هفتاد هزار نفر را مى كشد بطورى كه مردم به جهت خونهاى ریخته شده و تعفن جسدها از نزدیك شدن به فرات خوددارى مى كنند. دوشیزگانى را كه دست و صورت آنها بـى حـجـاب دیـده نـشـده از كـوفـه بـه اسـارت مـى گیرند و بر محملها سوار نموده به جایگاهى در نجف مى برند.
آنـگـاه صـد هـزار مـشـرك و منافق از كوفه خروج مى كنند و بى آنكه كسى مانع آنها شود وارد دمشق مى شوند و آن ارم داراى بناهاى رفیع مى باشد.
درفش هایى از مشرق زمین كه از پنبه و كتان و حریر نیست روى مى آورد در حالیكه بالاى چوبهاى آنها علامتهایى دارد و مردى از آل پیامبر(ص ) آنها را به پیش مى راند، روزى كه در مـشرق ظاهر مى شود بوى خوش او همچون مشك عنبر در مغرب به مشام مى رسد، ترس و هراس یك ماه پیشاپیش آنها به دل دشمنان راه مى یابد.
پـسران سعد، در كوفه به خونخواهى پدران خود برمى خیزند و آنها فرزندان فاسقان هستند تا این كه سواران حسین بسان اسبان مسابقه ژولیده مو و غبار آلود و پیشانى هایى سـفـیـد و دیـدگانى اشكبار دارند بر آنان هجوم مى آورند ناگاه یكى از آنها در حالى كه اشك مى ریزند پاى خود را بزمین مى زند و مى گوید بعد از امروز دیگر خیر و سعادتى در نشستن نیست ، پروردگارا ما توبه كنندگان و دلشكستگانیم و در پیشگاه ربوبى تو سـر فـرود مـى آوریـم و پـیـشـانى بر خاك مى سائیم . آنها بزرگانى هستند كه خداوند بـزرگ در قـرآن مجید آنها را چنین توصیف نموده است ((خداوند توبه كنندگان و پاكیزه گـان را دوسـت مـى دارد)) و دیـگـر پـاك سـیـرتـان كـه از آل پیامبرند.
مردى از نجران خروج مى كند و دعوت امام را اجابت مى نماید و او نخستین نصرانى است كه پـاسـخ مـثـبـت مـى دهـد، معبد خود را ویران مى كند و صلیب آن را مى شكند و با بردگان و مـردمـان ضـعـیـف و سـواران خـروج مـى كـنـد و بـا درفش هاى هدایت رهسپار نخیله مى گردد. مـحـل گـرد آمـدن تمام مردم زمین ، در فاروق است و آن جایگاه مسیر حج رفتن امیرمؤ منان است كـه بـیـن بـرس و فـرات قـرار دارد، پس در آن روز بین مشرق و مغرب سه هزار یهودى و نـصـرانـى كـشـتـه مـى شـونـد و بـرخـى بـعـض دیـگـر را مـى كـشـنـد. در آن روز تـاءویـل ایـن آیـه مـصـداق پـیـدا مـى كـند ((پیوسته آن ، ادعاى آنها بود تا اینكه آنها را همچون در دیدگان خموش قرار دادیم )) بوسیله شمشیر و زیر سایه شمشیر.))

قسمت اول و آخر این روایت ، یك جنگ جهانگیر را خاطرنشان مى سازد كه نابودى و ویرانى آن گریبانگیر غرب مى شود و در آن سه هزار هزار یعنى سه میلیون نفر كشته مى شوند و ما آن را در جاى خود بیان خواهیم كرد.
و شـایـد مـعـنـاى ((ایـجـاد شـكـاف و رخنه در زوایاى كوچه هاى كوفه )) ساختن سنگر و پـنـاهـگـاه جـنـگ خـیـابانى در برابر حمله سفیانى باشد و بزودى درباره درفشهاى سه گـانـه پـیـرامـون مـسـجـدالحـرام در مـكـه و حـجاز در نهضت ظهور، با توجه به كشمكش و درگـیـرى بـراى بـدسـت گـرفـتـن قـدرت انـدكـى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) بیان خواهد شد ((و كشته شدن انسانى پاك سرشت در نجف بـا هـفـتـاد تـن و در روایـتـى هـفـتـاد نـفـر از شـایـسـتـگـان )) بـعـیـد نـیـسـت قـابـل انـطـبـاق با شهید بزرگوار آقاى صدر ـ قدس سره ـ باشد زیرا او باتفاق هفتاد نفر از صالحان به شهادت رسید. و پشت كوفه همان نجف اشرف است .
و وجـود مـطـهـر و پـاكـیزه اى كه اندكى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) بین ركن و مقام به شهادت مى رسد، فرستاده آن حضرت به سوى مردم مكه است .
در این روایت چند نام و واژه وجود دارد كه معنى و مقصود آن مشخص نیست مانند اسبغ مظفر كه در بـتخانه بقتل مى رسد با بسیارى از انسانهاى شیطان صفت و مانند پسران سعد سقا و غیر آن .
بـرخـى روایـات وجـود دارد كـه اشاره دارند، حضرت مریم و عیسى علیهماالسلام از عراق دیـدن نـمـوده و در قـادسـیـه مـنـزل كـرده انـد و مـدتـى در محل مسجد براثا نزدیك بغداد باقى مانده اند. والله العالم .
امـا جـایـگـاه قـبر هود (ع) در نخیله معروف است در نزدیكى نجف اشرف در وادى السلام مى بـاشـد و فـرمـانـده مـردم شـخص كاهن و ساحرى است ، شاید همان شیصبانى باشد كه در روایت آمده و قبل از سفیانى در عراق خروج مى كند و درفش هاى مشرق زمین ، همان درفش هاى زمـیـنـه سـازان خـراسـانـى اسـت و منظور از مهر و علامت بر فراز درفش ها ممكن است شعار (الله ) بـاشـد كـه آرم جـمـهـورى اسـلامـى اسـت كـه امـام خـمـیـنـى رهـبـر كبیر انقلاب آن را بـرگـزیـده اسـت و فاروق در روایت دوم باید حاشیه و تفسیرى از یكى از راویان باشد كه در متن روایت وارده شده است و ممكن نیست كه از سخنان امیرمؤ منان (ع) باشد و ممكن است مـحـل تـجـمـع مـردم در آنـجـا بـه ایـن مـعنا باشد كه نیروهاى حضرت مهدى (ع) در آن مكان گردهم مى آیند و آنگاه جنگ جهانى یاد شده میان غیر مسلمانان بوجود مى آید.
تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد كـه ایـن روایـات امـیـرمـؤ مـنـان و امـثال آن نیاز به تحقیق در سند و الفاظ آن دارد و ظاهرا بسیارى از این خطبه ها و روایات طولانى از نشانه هاى ظهور و نهضت آن حضرت خطبه ها و مقالاتى از راویان و علمائى است كـه تـعـدادى از روایـات رسـیده از امیرمؤ منان و امامان علیهم السلام را در میان آنها تنظیم نـمـوده اند آنگاه آنها را به امامان (ع) نسبت داده اند. بنابراین ارزش علمى آن در حدى است كـه سـخـن از راویـان و عـلمـائى است كه آگاهى و شناخت آنها از روایات بیش از ما بوده و آنـان بـه زمـان صـدور روایـات نـزدیـكـتـر بـوده انـد.. و در ایـنـجـا مجال شرح آن نیست .
پیشروى لشكر سفیانى به سوى حجاز (لشكرى كه در زمین فرو مى رود)
به خواست خدا بزودى درباره نهضت ظهور مقدس حضرت مهدى (ع) سخن خواهیم گفت و نیز بـه بـررسـى كـشـمـكـش سـیـاسـى در حـجـاز مـى پـردازیـم كـه بـنـا بـه نـقـل روایـات ، بـدنـبـال كشته شدن ، عبد الله حاكم حجاز و اختلاف بر سر فرمانروائى بـعـد از او و درگـیـرى بـین قبایل حجازى بر سر حكومت ، بوجود مى آید.. و این كشمكشها حكومت حجاز را چنان ضعیف مى گرداند كه حضرت مهدى (ع) نهضت خویش را به آسانى در مكه آغاز و شهر را از سلطه بیدادگران آزاد و حاكمیت خود را بر آنجا تثبیت مى كند.
در ایـن بـرهـه وقـتـى حـكـومـت حـجاز، خود را از شكست دادن نهضت حضرت مهدى (ع) عاجز و ضـعیف مى بیند این حكومت و یا دولتهاى بزرگ ، سفیانى را وادار مى سازند كه دست به ایـن امـر مـهـم بـزنـد، وى نـیـروهـاى خـود را نـخـسـت به مدینه منوره و سپس به مكه مكرمه گسیل مى دارد.. در این هنگام حضرت مهدى (ع) به مسلمانان و به جهان اعلام مى دارد كه در انـتـظـار وقـوع مـعـجزه ایست كه به زبان پیامبر، وعده داده شده است و آن فرو رفتن سپاه سـفـیـانـى در بـیـابان نزدیك مكه است ، پس از این معجزه آن حضرت نهضت مقدس خویش را ادامه خواهد داد.
بـلكـه بـعـیـد نـیـسـت ، تـرجـیـح ایـن مـطـلب كـه در بـرخـى روایـات آمده است . و آن اینكه فـراخـوانـدن نـیـروهـاى سـفـیـانـى بـه حـجـاز بـویـژه مـكـه و مـدیـنـه قـبـل از شـروع نـهـضت ظهور مهدى (ع) اتفاق مى افتد و سپاه سفیانى در جستجوى حضرت مـهـدى (ع) و یـارانـش وارد مـدیـنـه منوره گردیده و در آنجا به ارتكاب جنایاتى دست مى زنـد. در ایـن زمـان حـضـرت در مـدیـنـه بـسـر مـى بـرد، آنـگـاه مـانند روش موسى (ع) با اضـطـراب از مـدیـنـه خـارج گـردیـده و رهـسـپـار مـكـه مـى شـود، سـپـس خـداونـد متعال ، اجازه ظهور به آن حضرت مى دهد.
روایـات در مـنابع شیعه و سنى ، ورود لشكر سفیانى را از ناحیه عراق و شام به مدینه مـنـوره هجومى سخت و ویرانگر توصیف مى كند، بطوریكه وى هیچ مقاومتى در برابر خود نـمـى یـابـد. و او بـا یـاران مـهـدى (ع) و شـیـعـیـان اهـل بـیـت (ع) در كـشـتـار و نـابـودى زن و مـرد بـزرگ و كـوچـك هـمـانـگـونه كه در عراق عـمل كرد عمل مى كند! بلكه از روایات استفاده مى شود كه حمله سفیانى در مدینه سخت تر خـواهـد بـود، در نـسـخـه خـطـى ابـن حـمـاد از ابـن شـهـاب نقل است كه :
((سفیانى خطاب به فرماندهى كه با سواران خود وارد كوفه مى شود، بعد از آنكه آنجا را سخت پایمال مى كند، مى نویسد و او را ماءمور به حركت بسوى حجاز مى سازد، او روانه آن سامان مى شود و دست به كشتار قریش مى زند، چهار صد مرد از آنان و از یاران مـهـدى را مـى كـشـد و شـكـمـهـاى زنـان را مـى درد و فـرزنـدان را بـقـتـل مى رساند و دو برادر از قریش را كشته و یك مرد و خواهرش بنام محمد و فاطمه را بر درگاه مسجد مدینه به دار مى آویزد.))(158)
روایات دیگرى مى گویند: این مرد و خواهرش از عموزادگان نفس زكیه هستند كه امام مهدى (ع) وى را بـه مـكـه مـى فـرسـتـد كـه او را پـانـزده شـب قـبـل از ظـهـور آن حـضرت در مسجدالحرام بقتل مى رسانند. و این دو برادر و خواهر از دست لشكریان سفیانى از عراق مى گریزند و جاسوسى كه از عراق با این دو همراه بوده آن دو را به دشمنان معرفى مى كند.
روایـت ذیـل ، گویاى این است كه سفیانى قتل عام خود را مورد بنى هاشم و شیعیان آنها در مدینه به اینگونه توجیه مى كند كه وى به انتقام كشته شدن سپاهیان او در عراق بدست نیروهاى خراسانى دست به این عمل مى زند.
در نسخه خطى ابن حماد، از ابى قبیل نقل شده است كه گفت :
((سـفـیانى ، سپاه خود را به مدینه مى فرستد و به آنها دستور مى دهد هر كس كه از بـنـى هـاشـم در آنـجـاسـت ، حـتـى زنـان بـاردار را بكشند! و این كشتار در برابر عملكرد شخصى هاشمى است كه با یاران خود از مشرق خروج كرده است ، سفیانى مى گوید: تمام این بلاها و كشته شدن یاران من فقط از ناحیه بنى هاشم است . پس فرمان به كشتار آنان مى دهد بطوریكه دیگر كسى از آنها در مدینه شناخته نمى شود، آنان و حتى زنانشان سر بـه بـیـابـانـهـا و كـوهـها مى گذراند و به سوى مكه مى گریزند.. چند روزى دست به كـشـتـار آنـهـا مى زند سپس دست نگه مى دارد و هر كس از آنان یافت شود وحشت زده است تا ایـنـكـه نـهـضت مهدى در مكه آشكار شود و هر كس كه به آنجا آمده گرد آن حضرت جمع مى شود))(159)
از امام باقر (ع) روایت شده است كه فرمود:
((سـفـیـانـى و هـمـراهـان وى ظـاهـر مـى شـونـد و او هـیچ غم و اندیشه اى جز غلبه بر آل پـیـامـبر (ص ) و پیروان آنها ندارد از این رو دسته اى را به كوفه مى فرستد و آنها با گروهى از شیعیان آل پیامبر (ص ) برخورد مى كنند كه كشته و یا به دار آویخته مى شـونـد و سـپاهى از خراسان روى مى آورد تا آن وارد حوزه دجله مى گردد و مردى ضعیف از عـجـم بـا پـیـروان خـود خـروج مـى كـنـد كه گرفتار درگیرى در نجف مى شود و سفیانى گـروهـى را رهـسـپـار مـدیـنـه مـى كـنـد و آنـهـا مـردى را در آنـجـا بـقـتـل مـى رسـانـنـد و مـهـدى و مـنـصـور از آنـجـا مـى گـریـزنـد و آل پـیـامـبـر (ص ) از كـوچك و بزرگ دستگیر مى شوند. كسى باقى نمى ماند مگر اینكه دسـتـگـیـر و زندانى مى شود، سپاه وى به جستجوى آن دو مرد مى پردازد و مهدى (ع) بنا بـه روش مـوسـى (ع) نـگـران و بـا اضـطـراب بـیـرون مـى آیـد تـا آنـكـه وارد مـكـه مى شود))(160)
در صفحه 252 بحار درباره سفیانى چنین آمده است ((سفیانى با سپاهى انبوه وارد مدینه مـى شـود)) و در مـسـتـدرك حـاكـم ج 4 ص 442 آمـده اسـت ((كـه اهل مدینه پیشاپیش حمله سفیانى از شهر خارج مى شوند))
چنین بنظر مى رسد كه منصور یاد شده در روایت ، كه با حضرت مهدى (ع) از مدینه خارج مـى شـود هـمـان محمد نفس زكیه باشد كه از یاوران حضرت مهدى (ع) است و حضرت او را به مسجدالحرام مى فرستد تا پیام آن بزرگوار را به گوش جهانیان برساند اما او را بقتل مى رسانند و احتمال دارد یكى دیگر از یاران مهدى غیر از نفس زكیه باشد.
ایـنـهـا نـمـونـه هـایـى از روایـات نبرد سفیانى در مدینه و تبهكاریهاى وى در آنجا بود، روایـات ، در مورد جاهاى دیگر حجاز كه نیروهاى سفیانى در آن وارد شوند غیر از مدینه و سـپـس تـلاش بـراى ورود بـه مـكـه سـخـنـى بـمـیـان نـمـى آورد.. و پـیـداسـت كـه مـدت اشـغـال شهر مدینه چندان طول نمى كشد تا آنكه تمام سپاه یا بخش عمده آنرا به مكه مى فـرسـتـد كـه مـعجزه وعده داده شده رخ مى دهد و تمام آنها در نزدیكى مكه در زمین فرو مى رونـد. و در برخى از روایات ، باقى ماندن لشكریان سفیانى در مدینه را تنها چند روز ذكـر مى كند، ولى ظاهرا مراد از آن مدت ورود سفیانى به مدینه و كارهاى ناشایست وى در آنجاست نه زمان اقامت نیروهاى سفیانى در مدینه یا نزدیك آن .
روایـات در مـورد بـزمـین فرو رفتن سپاهیان سفیانى در منابع مسلمانان ، بسیار و متواتر اسـت و شـاید مشهورترین آنها در منابع اهل سنت ، روایتى باشد كه از ام سلمه روایت شده كه گفت :
((پـیـامـبـر خدا (ص ) فرمود: پناهنده اى به خانه خدا پناه مى برد آنگاه لشكرى به سـوى او فـرسـتـاده مـى شود تا آنكه به بیابان مدینه مى رسند و آنجا در زمین فرو مى روند))(161)
صـاحـب كـشـاف در تـفـسیر این آیه ((و اگر مى دیدى آن لحظه اى را كه هراسان شدند و دسـتـگیر شدند از جایگاهى نزدیك ))(162) آورده است كه : ((از ابن عباس روایت شده كـه آیـه فـوق در مـورد فـرو رفـتـن در بـیـابـان بـیـداء نازل شده است .))
و صاحب مجمع البیان مى گوید:
((ابـوحـمـزه گـفت : از على بن حسین و حسن بن على (ع) شنیدم كه آن دو بزرگوار مى فـرمـودنـد: مـراد از آیـه یـاد شـده ، لشـكر بیابان است كه از زیر پایشان گرفتار مى شوند (زمین آنها را در كام خود فرو مى برد.))(163)
و از حذیفه یمانى روایت شده است :

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm


 

 

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار