تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - نقش عراق دردوران ظهور

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

عراق و نقش آن در دوران ظهور
پـیـرامـون اوضـاع و حـوادث عـراق ، در دوران ظـهور، روایات زیادى وارد شده است ، از آن روایات چنین برمى آید كه عراق ، میدان كشمكشى آرام نشدنى میان نیروهاى متعدد مى باشد. و این كشور در حقیقت چهار مرحله را پشت سر مى گذارد:
مرحله اول :
روزگار قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) است كه ستمكاران مدت طولانى به عراق مسلط مى باشند، در آن سامان ، كشتار و ترس و وحشتى فراگیر پیش مى آید كه مردم آرامش خود را از دسـت مـى دهـند. تا زمانى كه آن كشور را زمینه سازان ظهور، یاران درفش هاى سیاه آزاد مى كنند.
مرحله دوم :
بـرپـائى نـظام اسلامى در آن كشور و وجود كشمكش براى نفوذ در آن ، بین جناح طرفدار خراسانیهاى زمینه ساز و جناح طرفدار سفیانى فرمانرواى شامات .
مرحله سوم :
اشـغال عراق توسط سفیانى و آزار و اذیت مردم بوسیله او و سپس ورود سپاهیان یمنى ها و ایـرانـیـان زمـینه ساز ظهور به این كشور، كه نیروهاى سفیانى را شكست داده و آنان را از عراق بیرون مى رانند.
مرحله چهارم :
آزاد شدن عراق توسط امام مهدى (ع) و پاك نمودن آن از لوث وجود سفیانیان و گروهكهاى شـورشـى و غـیـر آنـان و قـرار دادن آنـجـا بـعـنـوان محل استقرار و مركز فرمانروائى ، توسط آن حضرت .
روایات دیگرى نیز پیرامون حوادثى كه در خلال این چهار مرحله بوجود مى آید وارد شده اسـت مـانـنـد: خـروج شـیـصـبـانـى كـه از جـمـله مـخـالفـیـن حـضـرت مـهـدى (ع) قبل از سفیانى است . و بشهادت رسیدن نفس زكیه همراه با هفتاد تن دیگر از صلحا در پشت كوفه (نجف ) و خروج عوف سلمى از جزیره و یا تكریت و ممنوعیت عراقیها از رفتن به حج به مدت سه سال و فرو رفتن شهر بصره و خراب شدن آن اندكى پیش از ظهور حضرت مهدى (ع) و فرو رفتنى دیگر در بغداد و حله و ورود نیروهاى مغربى یا غربى به عراق و قـیـام فـردى نـیـكـوكـار و شایسته با گروهى اندك جهت رویاروى با لشكر سفیانى و شورش گروهكهایى از خوارج شیعه و سنى بر ضد آن حضرت كه شاید خطرناك ترین گـروه شـورشـى ((گـروه رمـیـله دسـكره )) باشد كه منطقه اى است نزدیك شهربان در استان دیالى (197) ، در عراق .
و اینك مقدارى به توضیح این مراحل مى پردازیم :
مرحله اول و دوم
روشـن تـریـن مـطـلبـى كـه در روایـات ایـن مرحله بچشم مى خورد، گرفتارى شدیدى از نـاحـیـه فـرمـانـروایـان سـتـمـگـر كـشـور عـراق نـسـبـت بـه مـردم آن كـشـور و اخـتلاف این فـرمـانـروایـان بـا ایـرانـیـان ، یـاران درفـش هـاى سـیاه خواهد بود، از جابربن عبدالله انصارى (ره ) نقل شده كه گفت :
((نزدیك است كه به مردم عراق ، پیمانه اى غله و درهمى نرسد، گفتم از چه ناحیه اى ؟ فرمود: از ناحیه عجم كه مانع این امر مى شوند))(198)
بـنـابـراین ، معنا این مى شود كه مواد غذایى و كمكهاى مالى بواسطه جنگى كه ایرانیان با آنها دارند به آنان نمى رسد. و این همان بحران اقتصادى و گرسنگى و ترسى است كه روایت جابر جعفى در خصوص آن وارد شده است كه گفت :
((از امام باقر (ع) درباره آیه شریفه ((ولنبلونكم بشى من الخوف و الجوع )) سؤ ال كـردم ، حـضـرت فـرمـود: اى جابر ترس و قحطى دو جنبه خصوصى و عمومى دارد، اما قـحـطـى خـاص در شـهـر كـوفـه اسـت . كـه خـداونـد سـبـحـان آن را ویـژه دشـمـنـان آل پیامبر (ص ) قرار داده است و بدینوسیله آنان را هلاك مى گرداند و اما آنچه را كه جنبه عـمـومـى دارد قـحطى و وحشتى است كه در شام به آنان مى رسد كه مانند آن را هرگز به یـاد نـداشـتـه اند، زمان این قحطى پیش از قیام حضرت قائم و فرا رسیدن وحشت و ترس بعد از قیام آن حضرت خواهد بود))(199)
البـتـه پـیـرامـون مـسـئله قـحـطـى كـه در روایـت آمـده مـخـصـوص دشـمـنـان اهل بیت (علیه السلام ) باشد دلیلى را نیافتم ، مگر اینكه بصورت بحرانى ، اقتصادى باشد كه حكومت ستمگران در عراق گرفتار آن بوده و از آن سخت رنج مى برند.
وحـشـت و تـرسـى كـه بـعد از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) سرزمین شام را فرا مى گـیـرد، منافاتى با وجود آن قبل از ظهور آن بزرگوار ندارد و روایت بعدى صراحت دارد كـه ایـن اظطراب و وحشت پیش از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) فزونى مى یابد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده كه فرمود:
((پـیـش از قـیـام قـائم ، مردم در اثر گناهانشان بوسیله آتشى كه از آسمان بر آنها آشـكـار مـى شـود، در عـذاب بـوده و رنـج مى برند و نشانه سرخ فامى كه آسمان را مى پـوشـانـد و فـرو رفتن زمین در بغداد و بصره و خون هایى كه در آنجا ریخته مى شود و خانه هایى كه خراب مى گردد و هلاكتى كه در بین اهالى آن سامان بوجود مى آید و وجود چـنـان اضـطـرابـى كـه اهل عراق را فرا مى گیرد بگونه اى كه موجب سلب آرامش آنها مى گردد.))(200)
البـتـه لازم نیست این علامات و نشانه ها، بگونه اى كه در روایت آمده بطور زنجیره اى و پـشـت سـر هـم محقق شود، بلكه اضطراب و وحشت و فرو رفتن ، زمین ، پیش از نشانه هاى آسمانى خواهد بود و ظاهرا مراد از آتش و سرخى آن ، نشانه الهى مى باشد نه مثلا، آتش انفجارها.
روایـت بـعـدى كـه از امـیـرالمـؤ مـنـیـن (عـلیـه السـلام ) نـقـل مـى شـود، بـرخى از حوادث و پیشامدهایى را كه در عراق و در زمان حاكمیت ستمكاران پـیـش از سـفـیـانـى و قـبـل از ظـهور حضرت مهدى (علیه السلام ) واقع مى شود، بیان مى نماید، از انس بن مالك نقل شده است كه گفت :
((زمانى كه امیرمؤ منان على بن الى طالب (علیه السلام ) از جنگ نهروان برمى گشت در منطقه اى به نام ((براثا)) فرود آمد در آن منطقه ، راهبى بنام حباب در صومعه خویش بـسر مى برد، همینكه هیاهوى لشكریان را شنید، از جایگاه ویژه خود به بیرون نگریست و نـظـاره گر سپاهیان امیرمؤ منان شد وى با مشاهده این وضع سراسیمه بیرون آمده و سؤ ال كـرد ایـن شـخـص كیست ؟ و فرمانده این لشكر چه كسى است ؟ گفتند: امیرمؤ منان (علیه السـلام ) است كه از جنگ نهروان بر مى گردد حباب با شتاب خود را به حضرت رسانده و در حـضـور وى ایستاد و آغاز سخن نمود و عرضه داشت ، درود بر تو اى پیشواى راستین مـؤ مـنان ! كه بحق امیرالمؤ منان هستى . حضرت فرمود: چگونه دانستى كه من امیرالمؤ منان راسـتـیـن و بـر حـق هـسـتـم ؟ عـرض كرد: چگونه نام مرا مى دانى ؟! حضرت فرمود: حبیب من پیامبر صلى الله علیه و آله مرا آموخت در این لحظات بود كه حباب به آن حضرت عرض ‍ كـرد: دستت را بده من شهادت مى دهم كه خدایى جز خداى یكتا نیست و محمد صلى الله علیه و آله رسول و فرستاده اوست و تو على بن ابى طالب وصى و جانشین او هستى ، امیرالمؤ مـنـان (علیه السلام ) از وى سؤ ال فرمود: كجا زندگى مى كنى ؟ گفت در صومعه خویش حـضرت بدو فرمود: از امروز به بعد در آن سكونت مكن ، اما در اینجا مسجدى بنا بگذار و آن را به نام بانى و صاحب این منطقه نامگذارى كن ، (بدین ترتیب مسجدى را در آنجا بنا نـمـود و بـه نام بانى آن براثا نام گذارى كرد) سپس حضرت فرمود: اى حبا از كجا آب مى نوشى ؟ عرض كرد: همین جا از دجله ، فرمود: چرا چشمه و چاهى حفر نمى كنى ؟، عرض كـرد: اى امـیـرالمـؤ مـنـان هـر وقـت بـه حفر چاه مبادرت نمودیم آب آن شور غیرگوارا بود، حـضـرت اشاره فرمودند: در اینجا چاهى بكن و او حفر كرد تا به سنگى سخت برخوردند كـه قـادر بـر از جـاى كـنـدن آن نبودند، آن حضرت سنگ را از جاى بركنده كه از آن چشمه آبى جوشید كه شیرین تر از عسل و لذیذتر از كره بود. حضرت به او فرمود: اى حباب آب آشامیدنى تو از این چشمه است ، اما بزودى در مجاورت این مسجد تو، شهرى بنا خواهد شد، كه ستمگران در آن افزون و بلا و مصیبتهاى بزرگى بوجود خواهد آمد تا جائیكه در هر شب جمعه هفتاد هزار عمل منافى عفت انجام مى شود وقتى كه بلا و گرفتارى ها به آنان رو مـى آورد بـه مسجد تو هجوم مى آورند و آن را منهدم مى سازند آنگاه تو آن را مجددا بنا كـن بـنا كردنى دوباره بنا نما كه آن جز كافر منهدم نمى كند، آنگاه آنجا را خانه اى بنا كـن ، زمـانـیـكـه دسـت بـه چـنـیـن عـمـلى یـازیـدنـد، مـدت سـه سال از رفتن به حج منع مى گردند، محصولات كشاورزى آنان دستخوش حریق مى گردد و خـداونـد سـبـحـان مـردى از كوه نشینان را بر آنان مسلط مى گرداند وارد هر شهرى كه مى شـود آن را نـابـود مـى كند و اهالى آنجا را بهلاكت مى رساند و دیگر بار نیز به سوى آنـان بـاز مـى گردد و پس از آن دچار 3 سال قحطى و گرانى طاقت فرسائى مى گردد بـار دیـگـر نیز آنها را رها نمى كند و بر مى گردد، بعد از آن وارد كوفه مى شود و هر چه سرپا باشد چه درخت و عمارت و چه انسان همه را با خشم از بین مى برد و مردم آن جا را قتل عام مى كند همه این حوادث زمانى است كه بصره آباد گردد و در آن مسجد جامعى بنا شـود كـه در ایـن هـنـگـام زمـان نـابـودى بـصـره خـواهـد بـود سـپـس داخـل شـهـرى مـى شـود بـنـام واسـط كه توسط حجاج بنا شده است در این شهر نیز مانند سـایـر جـاهـا عـمـل خواهد نمود و بعد از آن متوجه بغداد مى شود و با عفو و گذشت وارد آن شهر مى گردد پس از آن مردم به شهر كوفه پناه مى برند، منطقه اى از كوفه نیست كه ماجرا بر آن پوشیده باشد، آنگاه این مرد با شخصى كه وى را وارد بغداد نموده است جهت نـبـش قـبـر مـن از شـهـر خارج خواهند شد كه سفیانى با آنها روبرو شده و پس از شكستى سـخـت آنـان را بـقـتـل مـى رسـانـد و سـپـاهـى را بـه سـوى كـوفـه گـسـیـل مـى دارد كه عده اى از اهالى آنجا را به بردگى مى گیرند، در این هنگام مردى از كـوفـه رسـیـده و آنان را در حصارى ، جاى و پناه مى دهد كه هر كسى بدان مكان پناه آورد مـصـون مـى مـانـد. لشـكـریـان سفیانى وارد شهر كوفه گشته هر كس را كه بخوانند مى كـشـنـد، بـگونه اى كه اگر شخصى از این لشكریان از كنار قطعه گوهرى بزرگ كه روى زمین افتاده باشد، بگذرد، متعرض آن نخواهد شد، اما اگر كودك خردسالى را ببینند دنـبال نموده و او را مى كشند، اى حباب در این هنگام بعد از این ماجراها، چه دور است ! باید در انـتـظار مسائل بزرگ و مهم و فتنه و آشوبهایى مانند پاره شب تاریك بود، این حباب آنچه به تو مى گویم بخاطر بسپار))(201)
البـتـه در عـبـارتهاى این روایت مقدارى آشفتگى بنظر مى رسد و مرحوم مجلسى هم بعد از نـقـل ایـن روایـت فـرمـوده اسـت : ((بـدانكه نسخه روایت مخدوش است و من خبر را آنطور كه یـافـتـم نـقـل نـمـودم )) از ایـن رو سـنـد و مـتـن ایـن روایـت قابل بحث و مناقشه است ، اما بهر حال پیرامون صحت این حدیث هر چه گفته شود، این خبر حـاكى از وجود دشواریهایى است كه اهل عراق از نظامهاى جابر حاكم برخود و جور و ستم آنـان تـحـمل نموده و رنج مى برند كه در روایات دیگرى كه سند بعضى از آنها صحیح اسـت نـیـز قریب به چنین مضمونى آمده است برخى از حوادث و پیشامدهایى كه در روایات آمـده اسـت ، بـوقـوع پـیـوسـته و یا زمان آن گذشته است مانند خراب شدن مسجد براثا و كـثـرت فـسـاد و تـبـاهـى در بـغـداد و یـا تـسـلط یافتن و بدست گرفتن قدرت ، توسط فرماندهان نظامى به بغداد از مراكز كوه نشین كردستان و یا ایران و غیر آن .... و برخى دیـگـر از ایـن نـوع حـوادث ، مـانـنـد جـریـان سفیانى و حوادث مربوط به او هنوز بوقوع نپیوسته است .
مـرحـوم شـیخ مفید فرموده : ((نشانه هاى قیام حضرت قائم (علیه السلام ) و حوادثى كه قبل از قیام آن بزرگوار بوجود مى آید در روایات آمده است از جمله خروج سفیانى و كشته شـدن حـسـنـى و اخـتلاف بنى عباس در زمینه پست و مقامهاى دنیوى و خورشید گرفتگى در نـیـمـه مـاه رمـضـان و گـرفـتـن مـاه در اواخـر آن مـاه بـرخـلاف مـعـمـول و فرو رفتن زمین در بیابان بیداء و فرو رفتنى دیگر در مشرق و مغرب و متوقف شـدن خورشید از ظهر تا نزدیك عصر و طلوع آن از مغرب و كشته شدن نفس زكیه در پشت كوفه (نجف ) همراه هفتاد تن دیگر از صلحاء و ذبح شدن مردى از بنى هاشم در كنار كعبه بـیـن ركـن و مـقـام و خـراب شـدن دیوار مسجد كوفه و روى آوردن درفش هاى سیاه از ناحیه خراسان و خروج یمنى و ظاهر شدن مغربى در مصر و بتصرف در آمدن شامات توسط وى و فـرود آمـدن تـركـان در جـزیـره و فـرود آمـدن رومیان در رمله و طلوع نمودن ستاره اى از مشرق كه مانند ماه نورافشانى كرده و سپس به گونه اى خم مى شود كه دو طرف آن به یـكـدیگر نزدیك مى شود و هاله سرخى كه در آسمان آشكار و سپس در تمام نقاط آن پخش مـى گـردد و آتشى كه از طرف مشرق به طرف آسمان بلند شده و سه یا هفت روز در هوا بـاقـى مـى مـانـد و عـنـان گـسستن عرب ها و به تصرف در آوردن سرزمینهاى خود و خارج نـمـودن آن از تـحـت سـلطـه عـجم و كشتن اهل مصر فرمانرواى خویش را و خراب شدن شام و وجـود اختلاف بین طرفداران درفش هاى سه گانه در شام و ورود درفش هاى قیس و اعراب بـه مـصـر و درفـش هـاى كنده به شهر خراسان و ورود سوارانى از غرب كه در نزدیكى كـوفـه مـسـتـقـر مـى شـونـد و روى آوردن درفـش هاى سیاه از مشرق به همین ناحیه و ایجاد شكافى در فرات بگونه اى كه آب كوچه هاى شهر كوفه را فرا خواهد گرفت و خروج شصت نفر كه هر كدام به دروغ ، ادعاى نبوت مى كنند.
هـم چـنـیـن خـروج دوازده نـفـر دیـگـر از اولاد ابـوطـالب كـه هـر یـك ادعاى امامت مى نمایند و سوزاندن مرد با عظمتى از بنى عباس را بین جلولاء(202) و خانقین و ایجاد پلى كه از كـرخ بـه شـهـر سـلام وصـل مـى شـود و بـرخـاسـتـن بـادى سـیـاه در آن مـنـطـقـه كـه در اوائل صـبـح آن روز بـوقـوع مـى پـیـونـدند و زلزله اى كه در اثر آن بخش بزرگى از مـنـطـقـه فـرو مـى رود و تـرس و وحـشـت فـزایـنـده اى كـه اهـل عـراق و بـغداد را فرا مى گیرد و بوجود آمدن مرگ دسته جمعى در بین آنان و كمبود و كـاسـتـى در اموال و جانها و محصولات ، و ظاهر شدن گاه و بیگاه ملخ ‌ها كه به كشتزارها رو آورده و در نـتـیـجـه كـمـبـود مـحـصـولات كـشـاورزى و اخـتلاف دو گروه از عجم كه باعث خـونـریـزى بسیارى در بین آنان خواهد شد و نافرمانى بردگان از صاحبان خود و كشتن اربابان خویش و مسخ شدن عده اى از بدعت گذاران به صورت میمون و خوك و چیره شدن بـردگـان بـر مـمـالك اربـابـان و صـیـحـه آسـمـانـى كـه هـمـه اهـل زمـین و هر كس به لغت خود آن را مى شنود و تصویر صورت و سینه اى كه در قرص خـورشـیـد بـراى مـردم ظـاهـر مـى شـود و زنـده شـدن مردگانى كه جهت برگشت به دنیا، صورت مى گیرد كه یكدیگر را شناخته و ملاقات مى نمایند.
تمام آنچه كه گفته شد با باریدن بیست و چهار باران پشت سر هم خاتمه مى یابد كه زمـیـن مـرده بـواسـطـه این بارانها زنده و بركاتش هویدا مى گردد و بعد از این ماجرا هر نـاراحـتـى و مرض جسمى از پویندگان حق و پیروان راستین حضرت مهدى (علیه السلام ) رخـت بـر مى بندد و طبق گفته روایات در این بحبوحه است كه یاران آن حضرت از ماجراى ظهور آن بزرگوار از شهر مكه ، آگاه شده و جهت یارى وى متوجه آن حضرت مى شوند.
برخى از این حوادث كه ذكر شد حتمى و برخى دیگر داراى شرائطى است و خداى سبحان بـه چـگـونـگـى آنـهـا آگـاه تر است و ما این حوادث را به گونه اى كه در كتب تاریخ و روایات بوده ذكر نمودیم و از خداى بزرگ یارى مى طلبیم .))(203)
آنـچـه را كه مرحوم شیخ مفید ذكر فرموده ، خلاصه اى از نشانه ها و علامات دور و نزدیك ظـهـور اسـت و مـقـصـود او در اتـفـاق افـتـادن این حوادث پشت سر هم بطور زنجیره اى به نـحـویـكـه بـرشمرده اند نیست ، چون برخى از این پیشامدها مانند كشته شدن نفس زكیه و سر بریدن مرد هاشمى بین ركن و مقام ، فاصله اى بیش از دو هفته با ظهور حضرت ندارد بـلكـه در حـقیقت جزئى از نهضت ظهور آن بزرگوار است ، چه اینكه وى فرستاده حضرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) مـى بـاشـد بـعـضـى دیـگر از نشانه ها قرنهاى زیادى با ظهور حضرت فاصله دارد مانند اختلاف بنى عباس بین خودشان و ظاهر شدن مغربى و بتصرف در آوردن شامات در حركت و جنبش فاطمیان .
و مـراد مـرحـوم مـفـید از حتمى بودن برخى حوادث و پیشامدهاى شمرده شده و مشروط بودن دسـتـه اى دیـگـر از آنـهـا ایـن اسـت كـه بـخـشى از این نشانه ها حتما بوقوع مى پیوندد، همچنانكه در خصوص بعضى از این علامات ، در اخبار، تصریح به حتمى بودن آنها شده اسـت مـانـند سفیانى و یمنى و كشته شدن نفس زكیه و صیحه آسمانى و فرو رفتن لشكر سـفـیـانـى و غـیـر آن ....و بخش دیگرى از این حوادث مشروط به پیشامدهاى دیگرى در علم خـداى سـبـحـان و تـقـدیـر اوسـت زیرا كه هم اوست كه به گذشته و آینده و نسبت به این حوادث و غیر آن ، داناست .
ظـاهـرا مـنـظور از حسنى ، نفس زكیه در مكه است و یا جوانى كه نزدیك ظهور حضرت مهدى (عـلیـه السـلام ) در شـهـر مـدیـنـه بـه دسـت لشـكـریـان سفیانى كشته خواهد شد گرچه احـتـمـال دارد او سیدى حسنى و رهبر حركت اسلامى عراق باشد چه اینكه در برخى روایات هم عبارت ((و تحرك الحسنى )) وارد شده است .
امـا كـشـتـه شـدن نفس زكیه همراه هفتاد تن از صلحاء، بعید نیست كه بر شهید عالیمقام آیة الله سـیـد مـحـمـد بـاقـر صد (قدس سره ) و گروهى از علماى برجسته و مؤ منینى كه با ایـشـان بـه شهادت رسیده اند و تعداد آنان به هفتاد نفر مى رسد، منطبق شود. و مقصود از پشت كوفه كه در عبارت حدیث آمده نجف مى باشد كه در روایات نیز با عنوان نجف كوفه یـعـنـى ارتـفـاعات و كوههاى آن شهر نامیده شده است و از این رو آن را غرى و یا غریین مى نامند كه این نام دو ستون یادبودى است كه نعمان بن منذر پادشاه حیره در آنجا بنا نموده و آنها را با رنگ سفید نقاشى نموده اند. البته به شهادت رسیدن آنها لازم نیست كه دقیقا در پـشـت كـوفه اتفاق بیفتد و شاید اصل جمله ((و كشته شدن نفس ‍ زكیه در پشت كوفه )) یـعنى او (نفس زكیه ) از اهالى نجف و ساكن آنجاست ، اما هفتاد نفرى كه با وى بشهادت مـى رسـنـد نـه حدیث مربوط به آنان و نه كلام مرحوم شیخ مفید دلالت ندارد كه آنان نیز اهـل نـجـف بـاشـنـد، بـلكـه آنـهـا بـه هـمـراه نـفـس زكـیـه كـه او اهل نجف است به شهادت مى رسند.
روایـات دیـگرى كه پیرامون سواران مغربى كه در نزدیكى كوفه مستقر مى شوند وارد شده ، بیانگر این معناست كه این ماجرا در زمان سفیانى و یا نزدیك آن واقع خواهد شد.
امـا آنـچـه كـه در كـلام مـرحـوم شیخ مفید ((و وارد شدن سوارانى از ناحیه غرب كه تا در نـزدیـكـى كوفه مستقر شوند)) قابل توجه مى باشد این است كه خود این كلام راهگشاى دقـت و امـعـان نـظـر در روایـت اسـت كـه آیـا لفـظ روایـت غرب است یا مغرب و بیانگر این احـتـمـال اسـت كه آنها نیروهاى غربى هستند كه جهت یارى نمودن سفیانى و رویاروئى با یـاوران درفـش هاى سیاه وارد عراق شده و یا قبل از سفیانى در آنجا بسر مى برند بلكه شـایـسـتـه اسـت در روایـاتـى كـه نـام لشـكـر مـغـرب و اهـل مـغـرب آمـده اسـت تـحـقیق و بررسى شود چه اینكه با مراجعه به نسخه هاى خطى كتب حـدیـث كـلمـه اصـلى همان لشكر غرب و اهل غرب است و مراد از درفش هاى مشرق زمین درفش هـاى سـپـاه خـراسـانـیـان اسـت كـه در مـعـیت نیروهاى یمنى جهت مقابله و سركوبى نیروهاى سفیانى كه بدآنجا لشكركشى نموده وارد عراق مى شوند.
امـام شـكـافـتـه شـدن نـهـر فـرات و جـارى شـدن آن در شـهـر كـوفـه در هـمـان سـال ظـهـور اتـفاق مى افتد آنگونه كه در احادیث و از جمله در روایتى از امام صادق علیه السـلام وارد شـده كه حضرت فرمودند: ((سال فتح و پیروزى فرات شكافته مى شود به گونه اى كه آب وارد كوچه هاى شهر كوفه مى گردد))(204)
از طـرفـى گـواهـى كـلام مـرحـوم شـیـخ مـفـیـد بـر ایـن مـعـنا كه این نشانه ها و علامات در اصول روایات ثابت شده است ارزش و اهمیت والایى را به این دسته از روایات مى بخشد، بـلكـه مـى تـوان گـفـت آنـچـه را كـه او صـحـیـح بـدانـد در صـحـت آن شـكـى نـیـسـت بـه دلیـل دقـت و مـقـام بـرجسته او و اینكه نسبت به منابع روایات دوران تابعین و امامان علیه السـلام نـزدیـكـتـر بـوده اسـت ، چـه ایـنـكـه آن بـزرگـوار در سال 413 هجرى رحلت نموده است .
امـا روایـاتـى كـه دلالت بـر بـپـا شـدن نـظـام اسـلامـى در عـراق قـبـل از سـفـیـانـى دارد، عـمـده آنـهـا روایـاتـى اسـت كـه دال بـر پیروزى ایرانیان مهیاگر مقدمات ظهور در نبرد آنان با فرمانروایان ستم پیشه عـراق مـى بـاشـد، مـانـنـد روایـتـى كـه از امـام بـاقـر عـلیـه السـلام نقل شده كه فرمود:
((گـوئیا مى بینم گروهى از مشرق زمین خروج نموده حق خود را از مخالفان مى جویند امـا حقوق آنان را اداء نمى كنند دیگر بار طلب حق مى نمایند باز هم حقوقشان استیفاء نمى شود كه در این مرحله شمشیر بر دوش نهاده و مقاوم مى ایستند با مشاهده این وضع از ناحیه مـخـالفـین خواسته هاى قبلى آنان در آستانه عمل قرار مى گیرد كه این بار خودشان نمى پذیرند تا قیام نمایند و آنان درفش هدایت را جز به صاحب شما نمى سپارند، كشته هاى آنان شهیدند و اگر من آن زمان را درك مى كردم خویش را براى یارى صاحب آن امر نگه مى داشتم ))(205)
همچنین این روایت كه :
((درفـش هـایـى سـیـاه از خـراسـان بـرون مـى آیـد كـه هـیـچ چـیـز قـادر بـر شـكست و برگرداندن آنها نیست تا اینكه در بیت المقدس به اهتزاز در آیند))(206)
و روایـت مـسـتـفـیـضـى (207) كـه از طـریـق شیعه و سنى و بعضى صاحبان صحاح از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود:
((مـردمـى از مـشـرق زمین خروج مى نمایند كه مقدمات حكومت و سلطنت حضرت مهدى علیه السلام را فراهم مى نمایند))(208)
بهر حال این روایت و امثال آن اگر چه صریحا دلالت بر بپا شدن حكومت اسلامى در عراق قـبـل از ظـهـور حـضـرت ندارد امام بر پیروزى دو مرحله اى ایرانیان چنانكه در جاى خودش خـواهـیـم گـفـت ، دلالت دارد آنـچـه بـهـتر بنظر مى رسد این است كه هدف ایرانیان در به سقوط كشاندن حكومت جباران در عراق و ایجاد حكومت اسلامى در آنجا تحقق مى یابد.
در روایـات مـتـفـرقـه دیـگرى نیز قضیه ورود ایرانیان به عراق و شهرهاى بزرگ آن از طـریـق خـانـقـیـن و بـصـره و مـنـع حـكومت ستمگران در آنجا آمده است اما آن روایات یا مرسله (209) اسـت و یـا سند آنها ضعیف است مانند روایت براثا كه قبلا گذشت و روایت خطبة البیان كه مى گوید:
((آگـاه بـاشـیـد واى بـر بـغداد از اهل رى از مرگ و میر و كشتار و ترس و وحشتى كه اهـل عـراق را فـرا مـى گـیـرد زمـانى كه شمشیر در بین آنان گذارده شود آن قدر كه اراده خداست كشته مى شود.. و در این هنگام عجم بر عرب خروج نموده و بصره را بتصرف خود در مى آورند))(210)
هـم چـنـیـن روایـت مـیـرلوحى از امام صادق علیه السلام نیز ارتباط با روایت قبلى دارد كه فرمود:
((سـپـس بـیـن سـران ارتـش عـرب و عجم دشمنى و اختلاف پیش مى آید و این اختلافات هـمـچـنـان ادامـه داشـتـه تـا امـارت و فـرمـانـروائى بـمـردى از ذریـه ابـوسـفـیـان مـى رسد))(211)
روایـت ((تـحرك الحسنى )) نیز وارد شده كه با شواهد و قرینه ها چنین از آن استفاده مى شود كه وى در عراق بسر برده و بعد از به حكومت رسیدن كشته خواهد شد.
در مـقـابـل روایـاتى كه از آنها بر پائى حكومت اسلامى استفاده مى شود دسته دیگرى از روایات است كه از آنها بر مى آید حكومت ستمگران در عراق همچنان تا ظهور حضرت مهدى عـلیـه السـلام ادامـه خـواهـد داشـت زیـرا از امـام صـدق عـلیـه السـلام نقل شده كه فرمودند:
((زمـانى كه دیوار عقب مسجد كوفه كه به خانه عبدالله بن مسعود مى رسد خراب مى شـود آن زمـان پایان سلطنت (خاندان فلان ) است كه بعد از آن حضرت قائم علیه السلام ظهور مى فرماید))(212)
و روایـتـى كـه در كـتـاب غـیـبـت طـوسـى آمـده اسـت ((خـراب كـنـنده دیوار آن را ترمیم نمى كـنـد))(213) به این معناست كه كسى كه دیوار مسجد را خراب نموده است یا كشته مى شـود و یـا قـبـل از ایـنـكـه بـه نـوسـازى و مرمت آن بپردازد از آنجا مى رود البته جریان تـخـریب دیوار مسجد صرفا جنبه نظامى داشته كه فرمانرواى آن شهر براى سركوبى حـركت معارضى كه مخالفان مبارز، به مسجد پناه برده و متحصن مى شوند، آن را تخریب مى كند.
گـاهى همین معنا از روایت مربوط به كشتار وحشیانه اى كه در كنار مسجد كوفه اتفاق مى افـتـد نـیـز اسـتـفـاده مـى شـود كـه ابـوبـصـیـر آن را از امـام صـادق عـلیـه السـلام نقل كرده كه حضرت فرمود:
((بـراى فـرزندان فلان كنار مسجد شما (یعنى مسجد كوفه ) در روزى معین معركه اى رخ مـى دهـد كـه در آن درگـیـرى ، از دروازه فیل تا اصحاب صابون (محله اى در كوفه ) چهار هزار نفر كشته خواهد شد))(214)
و در روایتى دیگر آمده است كه :
((مـلك و سـلطـنـت آنـان از بـیـن نـخـواهـد رفـت تـا مـردم را روز جـمـعـه در كـوفـه قتل عام نمایند گوئیا حد فاصل بین مسجد و اصحاب صابون سرهایى را مى بینم كه از بدن جدا مى شود))(215)
همچنانكه قریب به همین مضمون از روایاتى كه در خصوص لشكركشى سفیانى به عراق وارد شـده است نیز استفاده مى شود كه در برخى زا آنها اشاره شده به اینكه سفیانى با حكومت ضعیفى كه غیر اسلامى بلكه مخالف اسلام و دشمن امام مهدى علیه السلام مى باشد مـبـارزه مـى كـنـد، چـنـانـكـه در روایـتـى هـم كـه از بـحـار در زمـیـنـه حـركـت سـفـیـانـى نقل كردیم آمده است :
((و فـرمـانـرواى مردم در آن روز جبار و ستمگرى لجوج است كه كاهن و جادوگر نامیده مى شود))(216)
امـا بـر فـرض صـحـت ایـن روایـات چـنـیـن اخـبـارى بـا احـادیـث اولى كـه دال بـر پـیـاده شـدن حـكـومت اسلامى در عراق قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام بود مـنـافـاتـى ندارد زیرا این روایات از مرحله اى سخن مى گوید كه پیوند آن به ظهور آن حـضـرت مـعـلوم نـبـوده و یـا مـرحـله بـسـیـار كـوتـاهـى اسـت كـه متصل به ظهور ایشان است ، بهر ترتیب بعد از پیروزى زمینه سازان ظهور حكومت و نظام اسـلامـى ایجاد مى شود و تا زمانیكه اراده خداوند تعلق بگیرد ادامه خواهد داشت ، سپس در اثـر انـحـراف از آن در هـمـان سـال ظـهـور و یـا انـدكـى قبل از ظهور حكومت به كام جباران گشته و دیگر بار چیره مى شوند و الله العالم .

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار