تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - حوادث عراق دردوران ظهور

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

مرحله سوم : لشكركشى سفیانى و خراب شدن بصره
روایـاتـى كـه در ایـن زمـیـنـه وارد شـده اسـت چـگـونـگـى لشكركشى سفیانى به عراق و اشـغـال آن كـشـور تـوسـط او و آزار و اذیت مردم آن سامان مخصوصا پیروان حضرت مهدى عـلیـه السـلام و اهـل بـیـت عـلیـه السـلام را بوسیله وى توصیف مى كند كه در بخش جنبش سـفیانى از آن یاد كردیم لكن از مجموعه روایات چنین استفاده مى شود كه حكومت وقت عراق در آن زمـان بـه اندازه اى ضعیف و ناتوان است كه نه با قواى نظامى و نه با تكیه بر نـیـروى مـردمـى قـادر بر دفع هجوم سفیانى نیست و پس از آن جلوگیرى نیروهاى یمنى و ایـرانـى كـه جـهـت رویـاروئى بـا لشـكریان سفیانى وارد عراق مى گردند نیز عاجز مى بـاشـد چنانكه احتمال دارد علت ورود نیروهاى سفیانى به عراق دعوت نمودن حكومت ضعیف آن كـشـور بـاشـد و ایـنـكـه روایـات از نـبـردى كـه لشـكـریـان سـفـیـانـى در دجـیـل (219) و بـغـداد و جـاهـاى دیگر درگیر آن مى شوند یاد كرده است ، منظور جنگ و درگیرى و یا با گروهكهاى شورشى علیه خود مى باشد.
چـه ایـنـكه مفهوم روایات این است كه نیروهاى ایران و یمنى از پشتیبانى مردمى ملت عراق بـرخـوردارنـد و مـردم مستضعف آن سامان با شادمانى این نیروها را جهت تعقیب و سركوبى قواى سفیانى مساعدت و یارى مى نمایند.
اما روایات مربوط به خراب شدن بصره سه دسته است : الف ـ خراب شدن آن بواسطه غـرق در آب . ب ـ و بـواسـطـه جـنـبـش و انـقلاب زنگیان (سیاه پوستان ) ج ـ در اثر فرو رفتن زمین و غرق شدن هر دو. و مضمون بیشتر كلمات امیرمؤ منان علیه السلام كه در خطبه هـاى نـهـج البـلاغـه و غیر آن وارد شده است مراد دو خرابى اولى است كه در زمان عباسیان بـوقـوع پـیوسته است همچنانكه همه مورخان آن را ذكر كرده اند و مقصود بخشى دیگر از فرمایشات آن حضرت ، خرابى نوع سوم بواسطه فرو رفتن زمین است كه از جمله علامتها و نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السلام خواهد بود.
حـضـرت عـلى عـلیـه السـلام در یـكـى از خـطـبـه هـاى نـهـج البـلاغـه خـطـاب بـه اهل بصره مى فرماید:
((شـمـا لشكریان آن زن (عایشه ) هستید و طرفداران آن حیوان (شتر عایشه ) وقتى آن حیوان فریاد زد اجابت كردید و زمانى كه پى شد گریختید. زود رنجیده خاطر مى شوید و عهد و پیمان شما نقض عهد و پیمان شكنى است ، آئین شما نفاق است و آب آشامیدنى تان بـسـیـار تـلخ و غـیـر قـابـل اسـتـفاده كسى كه در بین شما مسكن گزیند در گرو گناهانش گـرفـتـار آمـده و آنـكـس كـه شـمـا را تـرك گـویـد رحـمـت خـدا شـامل حال وى شده است گوئیا مى بینم مسجد شما را (مسجد بصره ) مانند سینه كشتى بر آب نـشـسـتـه خداوند عذاب را از بالا و پائین آن فرو فرستاده است و هر آنكس كه درون آن باشد غرق خواهد شد.))(220)
ابـن ابـى الحـدیـد پـیرامون كلمات حضرت در این خطبه گفته است : ((اینكه امیرالمؤ منین عـلیـه السـلام از غـرق شـدن بـصـره خـبر داده كه غیر از مسجد جامع آن همه را آب فرا مى گیرد دیدم كسانى را كه معتقدند آنچه در كتابهاى حوادث آینده بچشم مى خورد دلالت بر این معنى دارد كه شهر بصره و اهل آن بوسیله آب تیره اى كه از زمین مى جوشد هلاك شده و غـرق مـى گـردد تنها مسجد آن شهر از غرق شدن مصون مى ماند. و آنچه صحیح بنظر مى رسد این است كه هر چه را به آن خبر داده شده است بوقوع پیوسته زیرا شهر بصره دو بـار یـكـى در زمـان خـلیـفـه عـبـاسـى قـائم بـامـر الله بـطـور كـامـل غـرق شده است به جز بخشى از مسجد جامع آن كه شبیه سینه پرنده روى آب هویدا بوده چیزى باقى نمانده است همانطور كه امیرمؤ منان علیه السلام كیفیت آن را خبر داده است كه آب از دریاى فارس از ناحیه اى كه امروزه معروف به جزیره فارسى است و از ناحیه كوه معروفى بنام كوه سنام آن را فرا گرفت كه خانه شهر و هر كس كه در آنها بسر مى بـرد غـرق شـد و جـمـعـیـت انبوهى از اهل آنجا هلاك شدند و یكى از این دو حادثه غرق ، نزد اهـل بـصـره مـعـروف اسـت كـه آن را از پـیـشـیـنـیـان خـود نقل مى كنند.
اما حادثه آن خرابى كه بواسطه انقلاب زنگیان اتفاق افتاده است در نیمه قرن چهارم در زمـان عـبـاسـیـان بـود. امـیـرمـؤ منان علیه السلام مكرر از آن خبر داده ، از جمله خطبه اى كه حضرت در آن فرموده :
((اى احـنـف گوئیا وى را مى بینم با لشكرى راه مى افتد كه نه داراى غبار است و نه هـمـهمه جنگاوران و نه صداى چكاچك افسار مركب ها و نه صداى شیهه اسبان با گامهایى شبیه گام شتر مرغ زمین را شیار مى نمایند))(221)
مـرحـوم سـید رضى بیان داشته است كه ((آن حضرت با این عبارات به فرمانده زنگیان اشـاره فـرمـوده اسـت . سپس ‍ حضرت ادامه داد: ((واى بر راههاى آباد شما و بر خانه هاى زیـبـایـتـان كـه بـالكـن هـایـى چـون بـالهـاى كـركـس و پـیـشـانـى هـایـى چـون خـرطـوم فیل دارند از طرف كسانى كه بر كشته هایشان زارى نمى شود و غایبشان مفقود نیستند))
اما انقلاب زنگیان به رهبرى قرمطى در كتب تاریخ مشهور است و هر وضعیتى را كه امیرمؤ منان علیه السلام براى آنان ذكر فرموده است بطور دقیق بر آنها منطبق است و این انقلاب و نـهـضـت در حـقـیـقـت عـكـس العـمـل ظـلم و سـتم و خوشگذرانى و بیدادگرى با بردگان و مـستضعفان است . از این رو لشكریان او همه از بردگان سیاهى مى باشند كه پیاده بوده و مركبى را در اختیار نداشتند.
امـا حـادثـه خـرابـى بـصـره كـه از نـشـانـه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السلام است در بـسیارى از روایات وارد شده است كه بصره از جمله شهرهاى مؤ تفكه (زیرور و شده است ) كـه در قـرآن مجید آمده است یعنى شهرهایى كه با فرو رفتن در زمین در اثر عذاب الهى دگـرگـون شـده اسـت كـه از جـمله آنان شهر بصره است كه سه مرحله (زیرور و شده ) و مرحله چهارم هنوز واقع نشده است .
در شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانى آمده است كه گفت :
((زمـانـى كـه امـیـرمـؤ مـنـان عـلیـه السـلام از جـنـگ جـمـل فـارغ شـد، منادى را اءمر كرد كه اعلام دارد مردم از فردا به مدت سه روز در نمازها حاضر شوند و هیچكس بدون عذر حق سرپیچى و تخلف از آن را ندارد و كارى نكنید كه با شـمـا بـرخورد شود! چون روز معین فرا رسید مردم اجتماع نمودند آنگاه حضرت در آن مكان حـضـور یافت و نماز صبح را در مسجد جامع با مردم به جماعت گذارد بعد از پایان نماز، حضرت ایستاد و در حالى كه پشت به قبله به دیوار سمت راست مصلا تكیه زده بود مردم را مخاطب قرار داد بعد از حمد و ستایش خدا، آنطور كه شایسته مقام اوست و درود بر پیامبر صـلى الله عـلیـه و آله و طـلب آمـرزش بـراى مـردان و زنـان مؤ من و مسلمان چنین آغاز سخن فـرمـود: ((اى مـردم بـصـره اى اهـالى شـهـرى كـه تـاكـنـون سـه مـرحـله اهـل خـود را بـه كـام مـرگ فـرسـتـاده اسـت خـداونـد متعال مرحله چهارم را نیز محقق ساخته و كـامل مى نماید اى لشكریان زن (عائشه ) و اى طرفداران آن مركب (شتر عائشه ) كه چون فـریـاد زد اجابت كردید و زمانى كه پى شد شكست خوردید (و گریختید) زود مى رنجید، آئیـن شـمـا نـفـاق اسـت و آب آشـامـیـدنـى تـان تـلخ و غـیـر قابل استفاده خاك شهر شما بدبوترین خاكهاى شهرههاى خداست و دورترین آنها از رحمت خـداونـدى در ایـن شـهـر نسبت شر و بدى نه دهم است (یعنى از هر ده نفر نه نفر تبهكار و شـرور هـسـتـند) كسى كه در آن شهر بماند در اثر گناه اوست و آنكس كه از آن خارج شود رحمت خداى وى را شامل شده است گوئیا مى بینم شهر شما را بصره آب پوشانده است به گـونـه اى كـه غیر از كنگره هاى مسجد كه مانند سینه پرنده اى در وسط دریا آشكار است چـیـز دیـگرى دیده نمى شود در این هنگام احنف بن قیس ایستاد و عرض كرد: اى امیرمؤ منان ، ایـنـهـا چـه زمـانـى اتفاق مى افتد؟ حضرت فرمود: اى ابابحر،تو آن زمان را هرگز درك نـخـواهى كرد، فاصله بین تو و آن زمان قرن هاست لكن باید حاضرین شما به غائبین و آنـهـا نـیـز بـه بـرادران دیـنـى خـود بـرسـانـنـد زیـرا زمـانـى كـه دیـدنـد نـیزارهاى آن تـبـدیـل بـه خـانـه هـا و آسـمـانـخراشها شده است ، پس فرار، فرار كه در آن روز دیگر بصره اى براى شما باقى نخواهد ماند.
حـضـرت مـتـوجـه سـمت راست خود شد و فرمود: چقدر فاصله بین شما و ابله است ؟ منذربن جـارود عـرض كـرد: پـدر و مـادرم فداى تو باد چهار فرسخ . حضرت بدو فرمود: راست گـفـتـى . به خدایى كه پیامبر اسلام حضرت محمد صلى الله علیه و آله را به پیامبرى بر انگیخت و او را به مقام نبوت ، كرامت بخشید و رسالت را مخصوص وى گردانید و مرغ روحش را شتابان در بهشت جاودان جایگزین فرمود، از آن بزرگوار شنیدم این گونه كه شـمـا هـم اكـنـون از مـن مـى شـنـوید كه فرمود: اى على آیا مى دانى فاصله بین مكانى كه بـصـره نـام دارد و بـین منطقه اى كه آن را ابله مى نامند چهار فرسخ است و به زودى این مـنـطـقـه مـحل استقرار خراج گیران خواهد شد در آن مكان هفتاد هزار نفر از امت من شهید خواهند شد كه به منزله شهداى جنگ بدر مى باشند.
مـنـذر عـرض كـرد: اى امـیـرمؤ منان علیه السلام پدر و مادرم بقربانت چه كسى آنان را مى كـشـد؟ حـضرت فرمود: آنان بوسیله برادرانى كه مانند شیاطین سیاه چهره و بدبو هستند كـشـتـه مـى شـونـد حـرص و طـمع آنان زیاد است اما در غارتها سود اندكى در غارتها سو اندكى دارند خوش بحال كسى كه به دست اینان كشته شود براى مبارزه با آنان گروهى پـیـشـقـدم مـى شـونـد كـه نـزد مـسـتـكـبرین آن زمان خوار هستند در زمین ناشناس و در آسمان مـعـروفـند، آسمان و زمین و آنچه در آنهاست بر آن مى گریند، سپس چشمان حضرت پر از اشـك گـردیـد و فـرمود: واى بر تو اى بصره از لشكرى كه نه صدا دارد و نه گرد و غبار.
مـنـذر دیـگـر بـار عـرضـه داشـت : آنـچـه فـرمـودیـد كـه از نـاحـیـه غـرق بـراى آنـان (اهـل بـصـره ) پـیش مى آید كدام است ؟ حضرت فرمود: این لفظ (واى ) داراى دو درب است یـكى در رحمت و دیگرى در عذاب ، آرى اى پسر جارود خونخواهانى بزرگ كه گروهى از آنـان بعض دیگر را بقتل مى رسانند و از آن جمله فتنه و آشوبى است كه تخریب خانه ها و شهرها و غارت اموال را به دنبال خواهد داشت و اسارت زنانى كه با وضع بسیار بدى سر بریده مى شوند اى واى . كه تا چه اندازه سرگذشت آنان عجیب است !
و از جـمـله آن نـشـانـه هـا، دجال بزرگ یك چشم است كه چشم راست او ناپیدا است و در چشم دیگرش چیزى مانند گوشت جویده شده دیده مى شود كه آمیخته بخون است ، چشم وى مانند دانـه انـگـورى كـه روى آب در گـردش بـاشد از حدقه بیرون آمده است ، گروهى از مردم بـصـره كـه تـعـدادشـان بـه انـدازه شـهـداى ابـله مـى رسـد و انجیل ها حمایل دارند از او پیروى مى كنند در آن زمان عده اى كشته مى شوند و عده اى فرار مـى كـنـند و پس از آن ، لرزش زمین به اطراف پرتاب شدن ، فرو رفتن ، و به صورت دیگر در آمدن قیافه هاست ، آنگاه گرسنگى در اثر قحطى و بعد از آن مرگ سرخ یعنى غرق شدن مى باشد.
اى مـنـذر: شـهـر بـصـره در كـتـب آسـمانى ، داراى سه نام دیگر غیر از بصره است كه جز دانـشـمـنـدان و عـلماء آنها را كسى نمى داند از آن جمله ، خریبه ، تدمر و مؤ تفكه است ، تا اینكه فرمود:
اى اهل بصره ، خداوند از میان همه شهرهاى مسلمانان ، برترین مرتبه شرف و كرامت را در شـمـا قـرار داد و شما را بر دیگران زیادتى بخشید، از ناحیه قبله بر دیگران برترى دارید، چه اینكه قبله شما روبروى مقام ابراهیم مى باشد و آن جایى است كه امام جماعت در مكه مى ایستد، قاریان قرآن شما بهترین قاریانند و پرهیزكاران شما، پارساترین مردم ، عـبـادت كـنـنـدگـان شـمـا بـهـتـریـن عـبـادت كـنـنـدگـان و تـجـار شما بهترین تاجران و راستگوترین آنها در معامله و تجارت هستند، صدقه دهندگان شما از این جهت گرامى ترین مردم هستند، و ثروتمندان شما، بخشنده ترین و متواضع ترین انسانهایند افراد شایسته شـمـا از حـیـث خـلق نـیـكو از همه بالا ترند و شما بهترین پناه دهندگان مردمید و نسبت به آنـچـه را كـه مـربـوط به شما نیست به زحمت نمى اندازید، رغبت شما به شركت در نماز جـمـاعـت بـیـش از دیـگـران اسـت ، مـیـوه هـاى شـمـا بـهـتـریـن مـیـوه هـا و اموال شما بیشترین اموال و فرزندان شما هوشیارترین فرزندان و زنهاى شما عفیف ترین و شوهردارترین زنان است . خداوند سبحان آب را در اختیارتان قرار داده تا صبح و عصر بـراى مـعـیـشـت خـود، از آن اسـتـفـاده كـنـیـد و دریـا را سـبـب افـزایـش امـوال شـمـا قرار داده است و چنانچه اهل صبر و استقامت باشید درخت طوبى جایگاه و سایه بـان شـمـاسـت ، الا ایـنـكه اراده خداوند چنین تعلق گرفته و قضاء او جارى خواهى بود و هـیـچـكـس خـلاف حـكـمـت او نـمـى تواند كارى انجام دهد. و هم اوست كه بسرعت بندگانش را مـحـاسـبـه مـى نـمـایـد خـداى سـبـحـان مـى فـرمـایـد: ((هـیـچ مـنـطـقـه اى نـیـسـت مگر اینكه قـبـل از قـیـامـت اهـل آن را هـلاك و یـا عـذاب مـى كنیم . و این حقیقت ، در قرآن نوشته شده است ..))(222)

تا اینكه فرمود:
((یـكـى از روزهـا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مطلبى را به من فرمود و كسى غـیـر از مـن بـا آن حـضـرت نـبـود فـرمـود: كـه جـبـرئیـل روح الامـیـن مـرا بـر شانه راستش حـمـل نـمود تا زمین و آنچه را كه بر روى آن وجود دارد ببینم كلیدهاى آن را به من سپرد و بـه آنـچه كه در زمین بود و تا روز قیامت خواهد بود مرا آگاه نمود، آشنایى و آگاهى این امـر بـرایم دشوار نبود، همانطورى كه بر پدرم آدم سخت نیامد همه نامها را به وى آموخت امـا مـلائكـه آنها را ندانستند. آنگاه من در كنار دریا شهرى را مشاهده نمودم كه بصره نامیده مى شد، آن شهر دورترین قسمت زمین نسبت به آسمان بود و نزدیكترین شهرها به آب ، آن سـرزمـین از سایر جاها زودتر خراب مى گردد و داراى نامرغوب ترین خاك و شدیدترین عـذابـها خواهد بود كه در قرون گذشته چندین بار به زمین فرو رفته و دیگر بار نیز چـنـیـن خـواهـد شـد، اى اهل بصره : و اى روستاهاى اطراف ! آن روزى كه آب آنجا را فرا مى گـیـرد بـر شـمـا، از نـظـر بـلا و مـصـیـبـت روز بـس بـزرگـى خـواهـد بـود مـن مـحـل فـوران و جـوشـش آب در شـهـر شـمـا (بـصـره ) را مـى دانـم و قـبـل از آن حـوادثـى بزرگ و غیر منتظره به شما روى مى آورد كه از دیدگان شما پنهان اسـت لكـن مـا بـه آن آگاهیم ، كسى كه نزدیك غرق شدن آن شهر، آن را ترك گوید رحمت خداى او را شامل شده است و كسى كه در آن بدون توجه باقى بماند در گرو گناه خویش است و خداوند نسبت به بندگانش ستم نمى كند))(223)
مـا بـر این حدیث فقره اى از كتاب نهج السعادة در مستدرك نهج البلاغه افزودیم و فقره دیـگـرى از ایـن خطبه ، از كتاب عیون اخبارالرضا نوشته ابن قتیبه از حسن بصرى روایت شده كه در آن آمده است :
((جـز آنكه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه مى فرمود زمینى فتح خواهد شد كه بصره نامیده مى شود از حیث قبله باثبات ترین قسمت زمین هاست قاریان آن شهر از بـهـتـریـن قـاریـان ، و عـبـادت كـنـنـدگـان آن بـهترین عابدان و دانشمندان و علماء آن دیار داناترین اندیشمندان و صدقه دهندگان و تجار آن بزرگترین تاجران مى باشند، از این شـهـر تـا مـنـطـقـه اى كـه ابـله نام دارد چهار فرسخ فاصله است در آستان مسجد جامع این شـهر، تعداد چهل هزار نفر به شهادت مى رسند كه شهید آنان مانند شهیدى است كه با من در جنگ بدر حضور داشته است ))
آنـچـه از مـنـابـع تـاریـخى استفاده مى شود این است كه خطبه امیرمؤ منان علیه السلام در بـصـره و سـخـنـان آن حـضـرت در آن از حـوادث و پـیـشامدها، حتمى و مشهور بوده است لكن روایـات مـربـوط بـه آن در طـولانى و كوتاه بودن و از حیث مضمون اندكى با هم اختلاف دارند.
دو روایـتـى كـه نقل كردیم به تنهائى خراب شدن بصره را بواسطه غرق شدن بعد از فـرو رفـتـن بـیـان مـى كـنـد و این جریانى است كه در دو مرحله غرق قبلى و یا در انقلاب زنگیان اتفاق نیفتاده است و ظاهرا این همان فرو رفتنى است كه در روایات دیگرى از امامان علیه السلام به عنوان یكى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى علیه السلام ذكر شده است و یـا فـرو رفـتـنـى اسـت كه احتمالا در زمان نبرد یاران درفش هاى سیاه با فرمانروایان سـتـمـكـار عـراق قـبـل از بـه اشـغـال در آمـدن آن تـوسـط سـفـیـانـى و یـا بـعـد از اشغال آن صورت مى گیرد و چنانكه تنها این دو روایت در زمینه بیان تعداد شهداى بصره كه هفتاد و یا چهل هزار تن مى باشند و در مقام و مرتبه شهداى بدر بودن آنان و گریستن امیرمؤ منان علیه السلام سخن مى گوید در روایتى دیگر گریه نمودن پیامبر صلى الله عـلیـه و آله بـر آنـان نـیـز وارد شـده اسـت روایـت اول مـحل شهادت آنان را بین بصره و ابله ذكر نموده است كه امروزه محله اى است در بصره كه نـزدیـك ایـسـتـگـاه قـطار واقع شده است در حالى كه روایت ابن قتیبه شهادت آنان را كنار مسجد جامع كه ظاهرا مراد از آن مسجد بصره است بیان كرده است .
بـنـابـرایـن نـاگـزیـر بـایـد جـریـان شـهـادت آنـان قـبـل از ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام باشد زیرا بعد از ظهور آن بزرگوار هیچ سـتـمـگـر و ظـالمـى وجـود نـدارد تـا ایـنـكـه شـهـداء در پـیـشـگـاه آن مـسـتـكـبـران ذلیـل و خوار باشند چنانكه از روایت ، چنین برداشت مى شد، لكن اشاره اى به تعیین زمان آنها نشده است همچنین روایت به روشنى بیان ننموده كه آنها به دست چه كسانى كشته مى شوند و شاید كلمه ((برادران ـ حامیان )) اشتباها بجاى كلمه دیگر نوشته شده باشد.
و دجـال ، كـه نـام او ذكـر شـده است ، بعد از آنان خواهد آمد و داراى طرفدارانى بالغ بر هـفـتـاد هـزار تـن از نـصـارى پـیـروان انـجـیـل هـا مـى بـاشـنـد. بـعـیـد نـیـسـت كه او غیر از دجـال مـوعـودى بـاشـد كـه بـعـد از ظـهـور حـضـرت مهدى علیه السلام ظاهر مى شود. به دلیـل ایـنـكـه روایـت ابـن قـتـیـبـه بـه بـیـان شـهـداى ابـله اكـتـفـاء نـمـوده و نـامـى از دجـال بـه مـیـان نیاورده است و از طرفى ابن میثم منبع این روایت را متذكر نشده است كه این خود نیاز به تحقیق و بررسى بیشتر دارد. و الله العالم .
در تفسیر نورالثقلین ، در تفسیر این آیه شریفه ((و جاء فرعون و من قبله والمؤ تفكات بـالخاطئه )) و آمد فرعون و كسانى كه قبل از او بودند و شهرهاى زیرورو شده در اثر گناه ))(224)
آمده است كه مرداد از زیرورو شده ها، شهر بصره است ، همچنین در تفسیر آیه شریفه ((و زیـرورو شـده هـا را فـرو اءفـكـنـد))(225) از امـام صـادق (ع) نقل شده است كه فرمود: ((مراد اهل بصره است و هم آن شهر است كه زیرورو شده است )) و نیز در تفسیر فرموده خداى سبحان كه فرمود: ((و پیروان ابراهیم و اصحاب مدین (شهر پـیـروان حـضـرت شـعـیـب ) و شـهرهاى زیرورو شده ))(226) از حضرت صادق علیه السـلام وارد شـده اسـت كـه فـرمـودنـد: ((آنـان قـوم لوطـانـد كـه شـهـرشـان زیـرورو و دگرگون شده است .))
و در هـمـیـن تـفسیر مطلبى به نقل از كتاب ((من لایحضره الفقیه )) از جویریة بن مسهر عبدى آمده است كه گفت :
((بـا امـیـرمؤ منان علیه السلام از جنگ با خوارج بر مى گشتیم ، وقت نماز عصر بود كـه به سرزمین بابل رسیدیم ، حضرت با مردم ، در آن منطقه فرود آمد، سپس امام رو به مـردم ، فـرمـود: اى مـردم ایـن زمـیـن مـلعـون اسـت و در طـول زمـان سـه مـرتـبـه گرفتار عذاب الهى شده است (در روایتى دیگر دو مرتبه ) و در انتظار سومین مرحله آن مى باشد و این سرزمین یكى از مناطق زیرورو شده است ))
مرحله چهارم : آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدى علیه السلام
در زمـیـنه ورود حضرت مهدى علیه السلام به عراق و آزاد ساختن آن از باقیمانده نیروهاى سـفـیـانى و گروهكهاى متعدد خوارج و پذیرفتن آن كشور به عنوان پایگاه دولت و مركز حكومت خویش ، روایات فراوانى وجود دارد.
و در خـصوص زمان دقیق ورود حضرت به عراق مطلبى را نیافتم ، اما در بحث حركت ظهور آن حـضـرت خـواهد آمد كه چند ماه بعد از ظهور و پس از آزادى سازى حجاز و درگیرى سخت یـاران او در مـنـطـقه بیضاء استخر (كوه سفید) در نزدیكى اهواز با نیروهاى مخالف ، به شـكـسـت فـاحـش قواى سفیانى خواهد انجامید، سپس آن حضرت از طریق هوا با یك اسكادران هـواپـیـمـا، وارد عـراق مـى شـود، چـه ایـنكه از كلام امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه ((اى جماعت جنیان و انسانها اگر قادر به عبور هستید، از اطراف و نواحى آسمان و زمـیـن پـس بـگـذریـد، كه نمى توانید بگذرید مگر با قدرت و تسلط الهى ))(227) چـنـیـن اسـتفاده مى شود كه فرمود: قائم در روز لرزش زمین با هفت كجاوه از نور فرود مى آید به گونه اى كه هیچكس متوجه نمى شود كه حضرت در كدام یك از آنهاست ، تا اینكه در شهر كوفه فرود مى آید))
اگـر ایـن روایت صحیح باشد علاوه بر جنبه اعجاز، بر این مطلب دلالت دارد كه شرائط امـنـیـتـى بـراى حـفظ وجود مبارك آن حضرت ، اقتضاى چنین احتیاطى را دارد و با وجودى كه اوضـاع كـیـنـه تـوزانـه جـهـانـى ، عـلیـه آن بـزرگـوار اسـت رد عـیـن حال صحنه داخلى كشور عراق آن طور كه باید پاكسازى نشده است و از مفاد كلمه ((فرود مـى آیـد)) و جمله بعدى ((تا اینكه در كوفه فرود مى آید)) چنین استفاده مى شود كه آن حـضرت مستقیما وارد كوفه و یا نجف نمى شود بلكه طبق دلالت برخى روایات ابتداء در مركز حكومت (پایتخت ) و یا در پایگاه نظامى و یا در كربلا فرود خواهد آمد.
روایـات ، بـخـش عظیمى از فعالیتها و معجزات آن حضرت را در عراق بیان مى كند كه در مـبـحـث حـركـت ظـهـور بـه بیان آن خواهیم پرداخت و در اینجا بعضى موارد را كه متعلق به اوضاع عمومى كشور عراق است ذكر مى كنیم كه مهم ترین آنها هموار نمودن اوضاع داخلى و مـتـلاشـى نمودن عده بسیارى از مخالفان است زیرا روایات ، چنین مى گوید: زمانى كه حـضـرت وارد شـهـر كوفه یعنى عراق مى شود، درگیر و كشمكش بین سه جناح وجود دارد كـه ظـاهـرا جـنـاح اول طـرفـداران آن حـضـرت و گـروه دوم پـیـروان سفیانى و دسته سوم وابـسـتـه بـه شـورشـیـان اسـت ، عـمـروبـن شـمـر بـه نـقـل از امـام بـاقر علیه السلام مى گوید: امم علیه السلام حضرت مهدى علیه السلام را یاد كرد، آنگاه فرمود:
((وارد كوفه مى شود در حالى كه سه جناح داراى درفش ها، شهر را آشفته نموده اند و پـس از آن زمـینه براى ورود حضرت مهیا و شهر كاملا آمده پذیرش اوست آن حضرت وارد شـده و بـا قـرار گـرفـتـن بـر فـراز مـنـبر، آغاز سخن مى كند، بنحوى كه مردم از شدت گریه متوجه گفتار وى نمى شوند.))(228)
در ایـن حـدیـث شـریـف و مشابه آن ، كلمه كوفه تعبیر از عراق است ، بنابراین وجود سه گـروه پـرچـمـدار در عـراق ، بـا روایـاتـى كـه بر تسلط نظامى ایرانیان بعد از شكست سفیانى در آن كشور دارد، منافاتى ندارد. مانند حدیث بعدى كه این روایت در منابع روائى شـیـعـه و سـنى به نحو مستفیض ، از امیرمؤ منان علیه السلام و از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود
((درفش هاى سیاهى كه از خراسان خارج مى شود در كوفه فرود مى آید و زمانى كه مـهـدى عـلیـه السـلام ظـاهـر شـد جـهـت بـیـعـت مـجـدد، حـضـور آن بـزرگـوار شـرفیاب مى شود))(229)
بـنـابـرایـن بـرتـرى نـظـامـى در عـراق به دست نیروهاى ایرانى زمینه سازان ظهور مى بـاشد، لكن اوضاع داخلى و مردمى آن كشور چنانكه گفتیم دستخوش كشمكش هاى سه جناح موجود در آنجا خواهد بود.
از روایـاتـى كـه در مـورد نـابـودى گـروهـكـهـاى معاند و دسته جات شورشى توسط آن حـضرت وارد شده است ، استفاده مى شود كه حركتهاى مخالف آن حضرت ، بسیار است خواه از جمعیت خوارج و یا طرفداران سفیانى و غیر آنان .
آن بـزرگـوار، جـهـت اجـراى عـهـد و پـیـمـانـى كـه از جـدش رسـول خـدا (ص ) دارد، سـیـاسـت شـدت عـمـل و كـشـتـن هـر كـس ‍ را كـه در مقابل وى مقاومت كند، اعمال مى نماید، از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((بـرخـورد و روش رسـول خدا (ص ) در میان امتش ملایم بوده و با مردم با الفت رفتار مى نمود، اما مشى قائم كشتار مـخـالفـیـن و بـدخـواهـان است ، این ماءموریت بوسیله نوشته اى كه از پیامبر اسلام (ص ) بهمراه دارد به او سپرده شده است كه از این طریق به پیش برود و از كسى طلب تو به ننماید واى بر كسى كه مخالفت امر وى كند))(230)
نـوشـتـه اى كـه با آن حضرت است ، عهدنامه اى است به املاء جدش پیامبر (ص ) و بخط حضرت على علیه السلام كه در آن چنین آمده است :
((آنان را بقتل برسان و باز هم بكش و طلب توبه از كسى مكن ))
از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود:
((قـائم عـلیـه السـلام بـا مـاءمـوریـت جـدیـد و قـضاوت جدید، قیام مى كند، با اعراب بـشـدت بـرخـورد مـى نماید و كارش چیزى جز شمشیر نیست او از اءحدى طلب توبه نمى كند و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامت گرى باك ندارد))(231)
امـر جـدیـد، كـه در عـبـارت حـدیـث آمـده اسـت مراد از آن اسلام است كه توسط ستمگران محو گـردیـده اسـت و مـسـلمـانان از آن فاصله گرفته اند، اسلام و قرآن بوسیله آن حضرت ، دیگر بار حیات خود را باز مى یابد و این مسئله براى اعرابى كه از حاكمان سركش خود اطاعت نموده اند، دشوار مى آید، لذا با آن حضرت به دشمنى و ستیز بر مى خیزند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود:
((قـائم عـلیـه السـلام در جـریـان نـبـرد خـود بـا مـسـائلى روبـرو خـواهـد شـد كـه رسـول خـدا (ص ) بـا آن مـواجه نشده است چون زمانى كه پیامبر (ص ) در بین مردم مبعوث گردید، آنان سنگ و چوب تراشیده (بت ) را مى پرستیدند اما در زمان حضرت قائم ، مردم بـر او مـى شـورنـد و كـتـاب خـدا را بـراى آن حـضـرت تاءویل و تفسیر مى كنند و به همین جهت با او مى جنگند))(232)
و دیـدیـم كه چگونه فرمانروایان و علماء و دانشمندان سوء و دربارى آنان ، آیات خدا را در رابـطـه بـا دشـمـنـى بـا حـكـومـت زمـیـنـه سـازان ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیـه السلام تاویل و تفسیر نمودند و به مبارزه با آن برخاستند.
بـه گـفـتـه بـرخـى روایـات ، حـله شـدیـد حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام شـامـل منافقین ، كسانى كه در پوشش اسلام خود را مخفى نگه مى دارند و چه بسا بعضى از آنان خود را در بین اطرافیان آن حضرت جازده باشند نیز، مى شود، زیرا آن بزرگوار با نور و حكمتى كه خداى سبحان در قلب او جایگزین كرده است آنان را شناسائى مى كند. از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود:
((زمـانـى كـه آن مـرد بـالاى سر قائم مى ایستد و او را امر و نهى مى كند، حضرت مى گـویـد او را بـرگردانید پس او را بر مى گردانند، آنگاه حضرت امر به زدن گردن او مى نماید و در شرق و غرب جهان چیزى باقى نمى ماند مگر اینكه از آن بزرگوار ترس و وحشت بدل دارد))(233)
بـرخـى از روایـات چـنـیـن دلالت دارد كه گاهى كار نابودى دشمنان بجائى مى رسد كه گـروه مـخـالف را، بـطـور كـامـل نـابـود مـى كـنـد. از امـام بـاقـر عـلیـه السـلام نقل شده كه فرمود:
((زمـانـیـكـه قائم قیام مى كند به طرف كوفه حركت مى كند، جمعیتى حدود دوازده هزار نفر كه بتریه نامیده مى شوند از شهر خارج شده و سر راه را بر آن حضرت مى گیرند و بـدو مـى گـویـنـد از هـمـان راه كه آمده اى بر گرد، ما را نیازى به اولاد فاطمه نیست ، سـپـس حـضـرت شـمشیر در بین آنان گذاشته و یك نفر از آنان را زنده نمى گذارد، آنگاه وارد كـوفـه مـى شـد و هـمـه مـنافقین شكاك و جنگجویان آنجا را از دم تیغ مى گذراند تا موجبات رضایت حضرت حق را فراهم نماید))(234)
در روایـت بـعـدى نـیـز آمـده اسـت : كه آن حضرت هفتاد نفر از علماء و دانشمندان سوء را كه عـامـل گـمـراهـى و فـتـنـه و آشـوب و اخـتـلاف در مـیـان شـیـعـه هـسـتـنـد بـه قتل مى رساند، از مالك بن ضمره نقل شده كه گفت . امیرمؤ منان علیه السلام فرمود:
((اى مـالك بـن ضـمـره ، چـگـونه خواهى بود زمانى كه ، شیعیان این چنین با یكدیگر اخـتـلاف داشـتـه بـاشـنـد؟ آنـگـاه حـضـرت انـگـشـتـان مـبـارك خـود را بـطـور مـشـبـك داخـل یـكـدیـگـر نمود، عرض كردم : اى امیرمؤ منان در آن هنگام چه مسئله خیرى بوجود خواهد آمد؟ حضرت فرمود: تمام خیر در آن هنگام است ، اى مالك : در آن زمان قائم ما قیام مى كند و تـعـداد هـفـتـاد مـرد را، كـه بـه خـدا و رسـول خـدا دروغ گفته اند پیش كشیده و آنان را به قتل مى رساند، سپس ‍ خداوند همه را به یكپارچگى و وحدت مى رساند))(235)
چـنـانـكـه روایـت بـعدى ، بر بقاى نیروهاى سفیانى در كشور عراق با وجود نشانه فرو رفـتـن لشـكـریـانـش در مـنـطقه حجاز و شكست او در عراق دلالت دارد، از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((سپس حركت مى نماید، (یعنى حضرت مهدى ) تا اینكه به قادسیه مى رسد، در حالى كه مردم در كوفه اجتماع نموده و با سفیانى بیعت كرده اند))(236)
و از امام صادق علیه السلام روایت شده كه فرمود:
((سـپـس مـتـوجـه كـوفـه مـى شـود و در آنـجـا فـرود مـى آیـد، و خـون هـفـتـاد قـبـیـله از قبایل عرب را مباح مى شمارد))(237)
یـعـنـى خـون كـسـانـى را كـه از ایـن قـبـایـل بـه دشمنان و خروج كنندگان بر آن حضرت پیوسته اند هر مى داند.
ابن ابى یعفور از امام صادق علیه السلام نقل كرده ، كه حضرت بدو فرمود:
((وى اولیـن قـائمـى اسـت از مـا اهـل بـیت كه قیام مى كند با شما سخنى مى گوید كه تحمل آن را ندارید و در رمیله دسكره بر او خروج مى كنید و با او مى جنگید او نیز با شما مـى سـتـیـزد و هـمـه شـمـا را بـه قـتـل مـى رسـانـد و ایـن آخـریـن گـروه خـروج كـننده است ))(238)
و از امام باقر علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((وقتى كه صاحب این امر، به بعضى از احكام و سنت حكم كند و سخن بگوید گروهى از مـسجد بیرون آمده و آهنگ خروج بر او را دارند، وى به یارانش دستور مى دهد حركت كنید و آنـهـا بـه جـنبش در آمده و خود را در محله تمارین (خرما فروشان ) در كوفه به آنان مى رسـانـنـد و آنها را به اسارت خویش در مى آورند آنگاه به امر آن حضرت آنان را سر مى بـرنـد و ایـن آخـریـن گـروهـى اسـت كـه بـر قـائم آل محمد صلى الله علیه و آله خروج مى نماید))(239)
بـا جـمـع بـین این دو روایت ، به این نتیجه مى رسیم كه خوارج رمیله دسكره آخرین گروه مسلحى است كه خروج مى كند و خوارج مسجد كوفه آخرین دسته اى است كه سعى در خروج عـلیـه آن حـضرت را دارد و روایات دلالت دارد كه خوارج رمیله دسكره خطرناكترین گروه شـورشـى بـر حـضرت مهدى علیه السلام هستند كه فرمانده آنها بسان فرعون و ابلیس است .
از ابوبصیر نقل شده كه گفت :
((سـپـس تـوقـف كوتاهى مى نماید، تا اینكه در رمیله دسكره شورشیانى از غیر عرب بـر او خـروج مـى كـنـنـد كـه تعداد آنها ده هزار نفر و شعارشان ، اى عثمان اى عثمان است . آگـاه حـضـرت مردى از عجم را فرا خوانده و شمشیرش را بدو مى سپارد و او آهنگ آن جماعت نـمـوده و هـمـه آنـهـا را بـه قـتـل مـى رسـانـد بـه گـونـه اى كـه یـك تـن هـم باقى نمى گذارد))(240)
روایـت قـبـلى ، رمـیـله دسـكـره را بـه عـنـوان دسـكـره پـادشـاه (كـاخ مـحـل عـیـش و نـوش پـادشاهان ) مشخص نموده است و در كتاب معجم البلدان ، آمده است كه آن قریه است نزدیك شهر ابان از روستاهاى به عقوبه در استان دیالى در عراق .

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار