تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - خارج شدن امام بااضطراب ونگرانی از مدینه

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

خارج شدن امام (ع) با اضطراب و نگرانى از مدینه
طـبـق روایـات ، لشـكـر سـفـیـانـى بـر مـدیـنـه مـنـوره تـسـلط كـامـل پیدا نموده و سه روز این شهر را براى سپاهیان خود آزاد اعلام مى كند و به هر كدام از بـنـى هـاشـم كـه دسـت یـابـنـد دسـتـگـیـر و زنـدانـى مـى كـنند و شمارى از آنها را به قتل مى رساند... و همه این جنایات ، جهت جستجو از امام مهدى (ع) مى باشد. ابن حماد روایت كرده كه :
((سفیانى به سوى مدینه حركت نموده و قریش را از دم شمشیر مى گذراند و با كشتن چـهـار صـد تـن مـرد از آنـان و از انـصـار، شـكـم زن هـا را دریـده و كـودكـان را بـه قتل مى رساند و خواهر و برادرى بنام محمد و فاطمه را از قریش پس ‍ از كشتن بر دروازه مسجد مدینه مى آویزد.))(339)
و در همین صفحه از ابو رومان است كه گفت :
((سـفـیانى لشكرى به سوى مدینه اعزام مى كند تا هركس از خاندان پیامبر (ص ) را كـه بـتـوانـنـد دسـتگیر نمایند كه در این گیرودار مردان و زنانى از بنى هاشم كشته مى شـونـد، در این هنگام مهدى و مبیض از مدینه به سوى مكه مى گریزند و سفیانى گروهى را به تعقیب آنها مى فرستد اما آنان به حرم اءمن خدا رسیده اند))
و در مـسـتـدرك حـاكـم ج 4 ص 442 آمده است كه مردم مدینه به سبب خشم و هجوم سفیانى و جنایات وى شهر را ترك مى كنند. امام باقر (ع) در روایت جابر جعقى مى فرماید:
((سـفـیـانـى گـروهـى را بـه مـدیـنـه مـى فـرسـتـد و آنـهـا مـردى را در آنـجـا بـه قـتـل مـى رسـانند و مهدى و منصور از آنجا مى گریزند و كوچك و بزرگ خاندان پیامبر () دسـتـگـیـر مـى شـونـد و كـسى نمى ماند مگر آنكه زندانى مى گردد و لشكر سفیانى به تعقیب آن دو مرد مى پردازد))(340)
و مردى كه بدست لشكر سفیانى كشته مى شود غیر از آن جوانى است كه طبق روایات ، در مدینه به قتل مى رسد، در این زمینه امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((اى زراره ! نـاگـزیـر، در مـدیـنـه نوجوانى كشته مى شود، پرسیدم : فدایت شوم ، مـگـر لشـكـر سـفـیـانـى او را بـه قتل نمى رساند؟ فرمود: نه ، بلكه لشكریان خاندان فلانى وى را مى كشد، نیروهاى یاد شده در حالیكه مردم نمى دانند براى چه آمده اند، وارد مـدیـنـه مـى شـونـد، آنـگـاه آن جـوان را دسـتـگـیـر نـمـوده و بـه قـتـل مـى رسـانـد وقتى آنان ، آن جوان را از روى ستم و ظلم مى كشند، خداوند آنها را مهلت نمى دهد، پس در این هنگام چشم براه فرج باشید))(341)
پـاره اى از روایـات ، ایـن نـوجـوان را نـفـس زكـیه نامیده است ولى نه آن نفس زكیه اى كه اندكى قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام در مكه كشته مى شود.
از ایـن روایـات و روایـات دیـگـرى چـنـیـن پـیـداسـت كـه حـكـومـت رو بـزوال حـجـاز در تـعـقـیـب بنى هاشم و پیروانشان در حجاز و به ویژه در مدینه دست به تلاش و كوشش مى زند و جوانى را كه به عنوان نفس زكیه مى باشد تنها به جرم اینكه نـامـش محمد بن حسن است و حضرت مهدى علیه السلام نزد مردم به این نام مشهور است ، مى كـشـد و یـا بدین جهت كه وى از مؤ منان شایسته اى است كه با حضرت مهدى علیه السلام ارتباط دارد.
آنـگـاه لشـكـر سـفـیـانـى وارد حـجـاز شـده و هـمـان سـیاست را اما شدیدتر و وحشیانه تر دنـبـال مـى كـند، به گونه اى كه هر كس را كه منسوب به خاندان بنى هاشم باشد و هر آنـكـه احـتمال مى رود با آنان ارتباط داشته باشد دستگیر مى كند و مردى كه نامش محمد و خـواهـرش فـاطـمـه اسـت تـنـهـا بـه دلیـل ایـنـكـه نـام او مـحـمـد و نام پدرش حسن است به قتل مى رساند!
در ایـن مـوقـعـیت بحرانى امام مهدى روحى فداه مانند حضرت موسى علیه السلام بیمناك و نگران از مدینه خارج مى شود و طبق روایات رسیده ، یكى از یارانش آن حضرت را همراهى مـى كـنـد كـه نـام او در روایت پیشین منصور و در روایتى دیگر منتصر آمده است و شاید نام مبیض كه در روایت گذشته آمده است منتصر بوده و اشتباه ذكر نشده است .
روایـتـى مـى گـویـد: حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام بـا مـیـراث رسول الله ، در حالیكه شمشیر او را در دست و زره وى را بر تن و پرچم در دست دیگر و عمامه پیامبر را بر سر و برد او را در بردارد، از مدینه خارج مى گردد.
من ، زمان مشخص خروج آن حضرت را از مدینه به سوى مكه ، در منابع شیعه نیافتم ولى اصـولا بـایـستى پس از نداى آسمانى در ماه رمضان یعنى در موسم حج باشد و به خاطر دارم ، در روایتى دیدم كه ورود لشكر سفیانى به مدینه در ماه رمضان مى باشد...
و در روایت طولانى مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام آمده است كه فرمود:
((سوگند به خدا اى مفضل : گوئیا اكنون مى بینم او را (حضرت مهدى علیه السلام ) كـه وارد مـكه مى شود، در حالیكه عمامه اى زرد فام بر سر نهاده و كفش مخصوص پیامبر صلى الله علیه و آله را پوشیده و چوبدستى او را در دست گرفته و چندین بزغاله لاغر را پیشاپیش خود مى برد تا آنها را به خانه خدا مى رساند، اما هیچ كس او را در آنجا نمى شناسد))(342)
سـنـد ایـن روایـت ضـعـیـف اسـت ، مـگـر ایـنـكـه پـراكـنـده و بـسـیـج شـدن تـجـهـیـزات و عـوامـل دشمنان جهت جستجوى از آن حضرت و در حالت اختفاء و پنهانى بسر بردن وى ، كه شباهت به غیبت صغرى و پنهانى آن دارد، بتواند دلالت این روایت و مانند آن را جبران كند.
و طبیعى به نظر مى رسد كه موسم حج در سال ظـهـور، گـرم و پـر رونـق خواهد بود... و آنچه را كه روایات از وضع نابسامان و آشفته جهان و اوضاع سرزمین هاى اسلامى و بحران حجاز و اعلان وضعیت غیر عادى در آن به سبب ورود ارتـش سـفـیـانـى بـه آنـجا را بیان مى كند همه اینها موسم حج را بر حاكمان حجاز، بارى سنگین و طاقت فرسا و هراس انگیز جلوه مى دهد. كه بى گمان آنها شمار حجاج بیت الله الحـرام را بـه حـداقـل مـمـكـن كـاهش خواهند داد و نیروها و دستگاههاى امنیتى را در مكه و مـدیـنـه چـنـدیـن بـرابـر سـالهاى عادى بسیج مى كنند ولى این اقدامات ، امت اسلامى را از تـوجـه بـه مـكه معظمه باز نمى دارد و آنها همواره چشم به آن سامان دوخته و منتظر مهدى علیه السلام مى باشند، در آن سال صدها هزار، بلكه میلیونها تن از مسلمانان به منظور شـركـت در مـراسـم حـج دلیرانه به پا مى خیزند و با اینكه دولت هاى خودشان و دولت حـجـاز بـر سـر راهـشـان مـوانـعى قرار مى دهند، تعداد بسیارى از آنان خود را به مكه مى رسانند.
و پرسش مورد علاقه پرنشاط حاجیان در آن هنگام از یكدیگر این خواهد بود كه از حضرت مـهـدى عـلیـه السـلام چـه خـبـر دارى ؟ البـتـه طـرح ایـن سـوال ، خـطـرنـاك بـه نظر مى رسد ،از این رو حجاج ، آن را به صورت سرى و نهان ، مـیـان خـود مـطـرح مـى سـازنـد و آخـریـن خـبـرها و شایعات پیرامون حضرت ، و نیز آخرین اقدامات حكومت حجاز و ارتش ‍ سفیانى را، آهسته به اطلاع یكدیگر مى رسانند.
روایت بعدى سیمایى از حالت مسلمانان و حجاج را هنگام پرداختن به ماجراى ظهور حضرت و جستجوى وى ترسیم مى نماید در نسخه خطى ابن حماد آمده است كه گفت :
((ابـوعـمـر از ابن ابولهب از عبدالوهاب بن حسین از محمد بن ثابت از پدرش از حارث بن عبدالله از ابن مسعود روایت كرده است كه گفت : وقتى بازار تجارت كساد و راهها ناامن و فـتـنـه هـا زیاد شود، هفت تن از علماى مناطق مختلف كه با هر یك از آنان بیش از سیصد و اندى نفر، دست بیعت داده اند، بدون قرار قبلى رهسپار مكه مى شوند و در آنجا یكدیگر را مـلاقـات كـرده و از هم مى پرسند انگیزه آمدن شما به مكه چیست ؟ مى گویند به جستجوى این مرد آمدیم كه امید است این فتنه ها بدست با كفایت او آرام گیرد و خداوند قسطنطنیه را بـدسـت او آزاد نـماید. ما او را با نام خود و نام پدر و مادرش و ویژگیهایش مى شناسیم ، این هفت دانشمند بر سر این گفته با یكدیگر توافق مى كنند و به جستجوى آن حضرت در مـكـه مـى پـردازنـد (او را دیـده ) از او مـى پـرسند آیا شما فلانى پسر فلان هستى ؟ مى گـویـد: نـه ، بـلكـه مـن مـردى از انـصار هستم تا آنكه از آنها جدا مى شود. اوصاف او را بـراى اهـل اطـلاع بـرمـى شـمـرنـد و مـى گـویـنـد: او هـمـان دوست و محبوب شماست كه در جـسـتـجویش هستید و اكنون رهسپار مدینه گشته است ، در پى او به مدینه مى روند ولى او به مكه باز مى گردد، به دنبال او به مكه مى آیند و او را در مكه مى یابند و مى پرسند شـمـا فـلانـى فـرزنـد فـلان هـستى و مادر تو فلانى دختر فلان است و درباره شما این نـشـانـه هـا آمـده است و شما را یك بار از دست دادیم ، اكنون دست تان را بدهید تا با شما بـیـعـت كنیم . مى گوید: من صاحب الاءمر شما نیستم من فلانى فرزند فلان انصارى هستم با ما بیائید تا شما را به دوست و محبوبتان راهنمائى كنم ، آنگاه از ایشان جدا مى شود و آنـهـا او را در مـدیـنه مى جویند ولى او بر عكس خواسته آنها به مكه رفته است از این رو به مكه مى آیند و حضرت را در كنار ركن مى یابند و مى گویند گناه ما و خون هاى ما به گـردن تـوسـت اگـر دسـتـت را ندهى كه با تو بیعت كنیم ، زیرا ارتش سفیانى در تعقیب ماست و مردى حرام زاده بر آنها فرمانروائى دارد، آنگاه حضرت بین ركن و مقام مى نشیند و دسـت خـود را جـهت بیعت به آنان مى دهد و با وى بیعت مى كنند و خداوند محبت و عشق او را در دل مـردم مـى افـكـنـد و بـا گروهى كه شیران روز و زاهدان شب اند به حركت خود ادامه مى دهد))(343)
در سـنـد و متن این روایت نقاط ضعفى وجود دارد، از آن جمله ماجراى آزادى قسطنطنیه كه مدت چـنـدیـن قـرن ، مشكلى سیاسى و نظامى براى مسلمانان و كانون تهدیدى براى بخشى از دولت اسـلامـى بـشـمـار مـى رفـت ، تـا آنـكـه سـلطـان مـحـمـد فـاتـح قـریـب به پانصد سـال پـیـش آن را فـتـح نـمـود. البـتـه مـسـلمـانـان از قـول پـیـامبر صلى الله علیه و آله درباره آزادى قسطنطنیه ، روایات بشارت دهنده اى را نـقـل نـمـوده اند كه صحت و سقم آنها نیاز به تحقیق و بررسى دارد ولى آنچه را كه به مـوضـوع مـورد نـظـر مـا مربوط مى شود روایاتى است كه آزادسازى آن را بدست حضرت مـهـدى عـلیـه السـلام بـیـان مى كند كه از آن جمله اشاره اى است كه در این روایت آمده بود. بطور خلاصه در این روایات دو احتمال وجود دارد:
نـخـست اینكه فتح قسطنطنیه به دست حضرت مهدى علیه السلام انجام مى پذیرد به این اعـتـبـار كـه آن حـضـرت مـشـكـلات بـزرگ مـسـلمـانـان را حـل و فـصـل مـى نـمـایـد و هـمـانـطـور كـه یـاد كـردیـم مـسـئله قـسـطـنـطـنـیـه قـرنـهـا مشكل بزرگ مسلمانان و پایتخت دشمنان مجاور و آزاردهنده و آشوبگر بود، دوم اینكه : مراد از قـسـطـنـطـنیه ، پایتخت همان روم باشد كه در زمان ظهور حضرت وجود دارد و در برخى روایـات بـه شهر بزرگ روم تعبیر شده است ، همان شهرى كه طبق روایت ، حضرت مهدى علیه السلام و یارانش آن را محاصره نموده و با گفتن تكبیر آزاد مى كنند.
امـا ایـن روایـت هر گونه كه باشد حتى اگر آن را جعلى فرض كنیم ، روایتى است متعلق بـه مـؤ لفـى مـعـروف كـه حـدود یـك هـزار و دویـسـت سـال قـبـل آن را نـگـاشـتـه اسـت ، چـون تـاریـخ درگـذشـت ابـن حـمـاد سـال 227 هــ. اسـت و روایـت را از تـابـعـیـن قـبـل از خـود نـقـل كـرده اسـت . بـنـابـرایـن ، این روایت حداقل ، حاكى از تصور راویان نسبت به وضع سـیـاسـت كـلى در سـال ظـهـور حضرت مهدى علیه السلام و انتشار خبر وى نزد مسلمانان و جستجو و كاوش آنها از او مى باشد.
بـا تـوجه به اینكه بیشتر مضمون این روایت در روایات دیگر آمده و یا اینكه این جریان نتیجه منطقى پیشامدهایى است كه در دیگر روایات بر آن تصریح شده است ... و آمدن هفت تـن از عـلمـاء بـه مـكه در آن موقعیت ، حاكى از شدت علاقه و توجه مسلمانان نسبت به امر ظـهـور امـام مـهـدى عـلیـه السـلام در مـكـه اسـت و همچنین ورود نمایندگان آنها به آنجا جهت شـرفـیـابـى به حضور آن حضرت و نیز بیعت گرفتن هر یك از علماء از سیصد و سیزده نـفـر از مـؤ مـنـان بـراى حضرت مهدى علیه السلام در كشور خود، مبنى بر مهیا بودن آنها براى جانبازى در كنار آن امام است كه جملگى دلالت دارد بر حركت مردم مسلمانان و شور و هیجان آنها از اینكه در زمره یاوران آن حضرت به تعداد رزمندگان جنگ بدر باشند.
اما درباره چندین بار كناره گیرى حضرت از آن علماء كه در روایت آمده است خالى از ضعف نـیـسـت و شـایـد اصل آن كه در منابع شیعه و سنى آمده است این باشد كه آنها با حضرت بـیـعـت مـى كـنـنـد امـا امـام عـلیـه السـلام بـا بـى رغبتى بیعت مى كند تا جائیكه در روایت مـنـقـول از پـیـامـبـر و اهـل بیت علیه السلام آمده است كه یكى از اصحاب بزرگ امام صادق عـلیـه السـلام نـسـبـت به این بیعت تواءم با اكراه تردیدى به خود راه مى دهد و چون امام صـادق عـلیـه السـلام مـعـنـى اكـراه را تـوضـیـح مـى دهـد دل او آرام مى گیرد.
ایـن مـطلبى بود مربوط به وضع و حال مسلمانان و حالت انتظارى كه نسبت به حضرت مـهـدى عـلیـه السلام در آنان وجود دارد... اما درباره اقدامات و عملكرد امام علیه السلام در مـكـه و بـیـعـت یـارانش با او، روایات ، نشانگر نحوه و شیوه دیگرى است كه با آنچه در روایت آمده متفاوت است .
گرد آورى یاران
شـایـسته است به چند امر پیرامون یاران امام مهدى علیه السلام توجه داشته باشیم . از آن جـمله شمار و تعداد آنهاست كه در منابع شیعه و سنى به عدد یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ بدر یعنى سیصد و سیزده تن ذكر شده است ، این امر نشانه شباهت زیاد بین بوجود آمدن اسلام نخستین كه بدست پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جد بزرگوار او انجام گرفت و بین تجدید حیات اسلام كه توسط حضرت مهدى علیه السلام انجام مى پـذیـرد، مـى بـاشـد. بلكه در روایت آمده است كه قوانین و موارد آزمایش متعددى را كه میان یـاران پـیـامـبـران گذشته صلوات الله علیهم رایج و جارى بوده ، بر یاران مهدى علیه السلام نیز واقع خواهد شد در این زمینه امام صادق علیه السلام فرمود:
((یـاران مـوسـى بـه جـویـبـارى گـرفـتـار شـده و مـورد آزمایش قرار گرفتند و این قول خداى بزرگ است كه فرمود:
((ان الله مـبـتـلیـكـم بـنـهـر)) البته یاران قائم نیز در معرض چنین آزمایشى قرار خواهد گرفت ))
(344)

هـمـچـنـیـن مـراد از ایـن یـاران ، اصـحـاب خـاص امـام عـلیـه السلام و برگزیدگان آنان و فـرمانروایان جهان نوینى است كه امام مهدى علیه السلام رهبرى آن را به عهده دارد ولى تنها آنها، یاوران او نیستند، بلكه در روایت آمده است كه شمار لشكریان امام علیه السلام كه از مكه خارج مى شوند ده هزار یا ده و اندى هزار مى باشد و لشكرى كه حضرت در آن وارد عـراق مـى گـردد و قـدس را آزاد مـى سـازد بـه صـدها هزار تن مى رسد كه همه آنان یاران او بوده ، بلكه در آن زمان میلیونها نفر از مردم جهان اسلام هستند كه مخلصانه به او ارادت مى ورزند.
امـا تـنـوع یـاران حـضرت : به گفته روایات ، آنان از تمام سرزمین هاى جهان اسلام و از دورتـریـن كـرانـه هـاى گـیـتى و از نقاط پراكنده گرد هم مى آیند كه در میان آنان افراد شـایـسـتـه مـصـرى و مؤ منان حقیقى از شام و افراد نیكوكار از عراق و مردان ایثارگرى از طالقان و قم وجود دارند.
ابن عربى در كتاب فتوحات مكیه گفته است :
((آنـان (یـاران ) از عـجـم هـستند و عرب در بین آنها نیست اما جز به زبان عربى سخن نمى گویند))
اما روایات بسیارى از جمله همین روایت مشهور آمده است كه :
((در مـیـان یـاران مـهـدى افـرادى شـایـسـتـه از مـصـر و مـؤ منان واقعى از شام و افراد نیكوكار از عراق وجود دارند))(345)
شـبـیـه ایـن روایـت در نـسـخـه خـطـى ابـن حماد ص 95 و دیگر منابع هست كه نشان مى دهد شـمـارى از اعـراب در مـیـان یاران آن حضرت وجود دارد، چنانكه حاكى از وجود شمارى غیر عـرب (عـجم ) نیز در میان آنها مى باشد و بخش ‍ مهم ارتش مهدى علیه السلام را ایرانیان تشكیل مى دهند.
پـاره اى از روایـات مـى گـویـد: در میان آنان پنجاه زن وجود دارد، چنانكه در بحار ج 52 ص 223 از امـام باقر علیه السلام نقل شده است . و طبق روایتى ، زنان 13 نفر هستند كه مـجـروحـان را مـداوا مـى كـنـنـد. و ایـن امر، مقام والا و نقش ‍ بزرگ زنان را در اسلام و تمدن اسـلامـى نـشان مى دهد كه حضرت مهدى علیه السلام آن را در عصر خود تحقق مى بخشد و ایـن مـعـنـا در تـوجه به زن و رفتار با او نقشى عادلانه و خالى از خشونت جاهلیت است كه هـمـواره در كـشـورهـاى اسـلامى ، بر كنار از هر گونه تحقیر و ابتذالى كه زن در تمدن غرب گرفتار آن است ، به چشم مى خورد.
بـرخـى از روایـات مـى گـویـد: بـیـشـتـر یـاران آن حـضـرت را جـوانـان تـشـكـیل مى دهند بلكه طبق بعضى از آن روایات ، میانسالان در بین آنها بسیار اندك هستند، هـمـچون نمك در توشه مسافر، مانند روایتى كه از امیرمؤ منان علیه السلام وارد شده است كه فرمود:
((یـاران مـهـدى جـوان هـستند و میان سال در بین آنها نیست مگر همچون سرمه چشم و نمك توشه كه ناچیزترین توشه مسافر، نمك است ))(346)
و از جـمـله آن مـوارد، ایـنـكـه در مـنابع شیعه و سنى در ستایش و شاءن والاى آنان و كرامت هایشان روایات زیادى وارد شده است و اینكه مهدى علیه السلام با خود نوشته اى دارد كه تـعـداد یاران و نام و صفات آنان در آن ثبت شده و زمین در زیر پایشان پیموده مى شود و هـر كـار دشـوارى بـر آنـان آسـان مـى گـردد، آنـهـا لشـكـر خـشـمـگـیـن خـداونـد متعال و داراى شجاعت و دلیر مردى فوق العاده مى باشند و كسانى هستند كه خداى سبحان در قرآن وعده فرموده كه آنها را بر یهود مسلط سازد:
بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید.
و یا اینكه به گفته خداى بزرگ در قرآن امت معدوده مى باشند:
((اگر عذاب را تا امتى شمرده شده از آنان تاءخیر بیندازیم خواهند گفت كه آن را چه چـیـز بـازداشـت ، آگـاه بـاشـیـد روزى كـه آن (عذاب ) به آنها مى رسد از آنان گردانیده نخواهد شد و آنچه را كه مسخره مى كردند بر آنان فرود آید))(347)
آنها برگزیدگان امت در كنار عترت و فقیهان و داوران و فرمانروایان مى باشند، خداوند دلهـایـشان را به یكدیگر ماءنوس مى گرداند به گونه اى كه از كسى احساس ترس و هـراس نـدارنـد و اگـر كـسـى بـه جـمـع آن بـپـیـونـدد خوشحال نمى شوند به این معنا كه افزایش مردم در اطراف آنان بر انس و ایمانشان نمى افـزاید و آنها در هر كجا كه باشند حضرت مهدى علیه السلام را مى بینند در حالیكه آن حـضـرت در جایگاه خود به سر مى برد آنان با وى سخن مى گویند و هر یك از آن یاران نـیروى سیصد مرد را داراست و همچنین ویژگیها و كرامت هاى دیگرى از آنان كه در روایات آمده است .
به گفته برخى از روایات ، اصحاب كهف برانگیخته شده و در زمره یاران حضرت مهدى عـلیـه السـلام قـرار گـرفـتـه و خـضـر و الیـاس علیه السلام نیز از جمله یاران وى مى باشند و روایات دیگر نشانگر این است كه برخى مردگان به فرمان خداى سبحان زنده مى شوند و جزء یاران حضرت مهدى علیه السلام خواهند بود.
از جـمـله امور گذشته اینكه روایات دلالت دارد كه یاران مهدى علیه السلام نزدیك ظهور آن بـزرگوار سه گروه خواهند بود: گروهى ، كه همراه آن حضرت وارد مكه مى شوند و یـا پـیـش از گـروههاى دیگر به مكه مى رسند. و گروهى ، با (مركب ) ابر یا هوا نزد او مـى رونـد، و گـروهـى ، در حـالیكه شب در خانه ها و در شهر و دیار خود بسر مى برند، ناگاه خود را در مكه مى بینند. امام باقر علیه السلام فرمود:
((صـاحـب الاءمر را غیتبى است در برخى از این صخره ها و امام به ناحیه ذى طوى (كه در دره هـاى مـكـه و مـدخـل هـاى آن اسـت ) اشـاره كـرد، تـا ایـنـكـه دو شـب قـبـل از خـروجش ، غلام خود را مى فرستد تا با برخى از یاران حضرت ملاقات مى كند او از آنـان مـى پـرسـد شـمـا در ایـنـجـا چـنـد نـفـر هـسـتـیـد؟ پـاسـخ مـى دهـنـد چـهـل نـفـر، مى گوید: اگر شما دوست و محبوب خود را ببینید چه خواهید كرد؟ مى گویند: بـخـدا سـوگـنـد اگـر در كـوهـهـا مـنـزل و مـاءوى گـزیـنـد بـا او خـواهـیـم رفـت آنـگـاه از مـقـابـل آنـان آمده و به آنها مى گوید با ده تن از بزرگان و برگزیدگان خود مشورت نـمـائیـد. آنـان در مـورد اول بـا ایـشان به مشورت مى پردازد، آنگاه آنان را برده تا به صـاحـب امـرشـان مى رسند و او شب موعود را كه پس ‍ از آن فرا مى رسد، به آنها وعده مى دهد.))(348)
ظـاهـرا مـقـصـود از غـیـبـت او در ایـن روایـت ، غـیـبـت در دوره كـوتـاهـى اسـت كـه قبل از ظهور واقع مى شود و مراد از این یاران غیر از مؤ منان حقیقى است كه همراه آن حضرت بـوده و یـا بـا او ارتـبـاط خـواهـند داشت و غیر از دوازده نفرى هستند كه هر یك باتفاق مى گـویـنـد امام را دیده اند ولى آنها را تكذیب مى كنند. بلكه از شایستگانى مى باشند كه در جستجوى دیدار حضرت اند مانند هفت تن از علماء كه از آنها یاد شد.
از امام صادق (ع) منقول است كه فرمود:
((قائم روى مى آورد، با چهل و پنج مرد از 9 منطقه ، از منطقه اى یك مرد و از منطقه اى 2 مـرد و از مـنـطقه اى دیگر 3 مرد و از ناحیه اى 4 و از منطقه اى 5 مرد و از نقطه دیگر 6 مـرد و از مـنـطـقـه اى 7 مـرد و از جـایـى دیگر 8 مرد و از منطقه اى هم 9 تن ، تا اینكه عدد یارانش كامل مى گردد.))(349)
بـعـیـد نیست دو دسته اى كه در دو روایت گذشته آمده است یك دسته و گروه بیشتر نباشد كه قبل از سایر یاران حضرت مهدى علیه السلام به مكه مى رسند.
بـه نظر مى رسد آن دسته از یاران حضرت كه ناگهان از بسترشان ناپدید شده و به قـدرت خـداونـد سـبـحـان از شـهـر و دیـار خـود در یـك چـشـم بـه هـم زدن بـه مـكـه مـنـتـقـل مـى شـونـد، مـقـامـشـان بـرتـر و بـالاتـر از افـرادى اسـت كـه قـبل از آنها بدانجا مى رسند. و اما آن گروه كه به هنگام روز به وسیله ابر رهسپار كوى دوسـت مـى شـونـد، چـنانكه روایات یادآور شده اند با نام و نام پدرشان شناخته شده مى بـاشـنـد، بـه ایـن مـعـنـا كه آنها به صورت طبیعى وارد مكه مى شوند و مردم را بر نمى انـگـیـزنـد. ایـن افراد به طور عموم برترین و با فضیلت ترین یاران حضرت هستند و بـعـیـد نـیـسـت كـه آنان همان مومنان واقعى باشند كه با حضرت زندگى مى كنند و یا در سراسر نقاط جهان كارهاى آن بزرگوار را انجام مى دهند و زمان ظهور را به طور دقیق مى دانند و در وقت مقرر حضور مى یابند.
در این مورد امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((یاران صاحب الامر براى او محفوظ هستند، حتى اگر تمام مردم از بین بروند. خداوند یـاران مـهـدى را نـزد او مـى آورد و خـداى سـبـحـان درشـان آنها فرمود: ((اگر به آن كفر بـورزنـد مـا گـروهـى را بـر ایـن امر مى گماریم كه به آن كفر نمى ورزند)) و نیز در حـقـشان فرمود: ((به زودى خداوند گروهى را جایگزین آنان مى كند كه وى آنها را دوست مـى دارد و آنـهـا نـیـز دوسـتـدار وى هـسـتـنـد، آنـان نـسـبـت بـه مـؤ مـنـان متواضع بوده و در مقابل كافران سر سخت اند.))(350)
امام باقر علیه السلام فرمود:
((.... گروهى از آنان هستند كه شبانگاه از بستر ناپدید شده و بامدادان در مكه بسر مـى بـرنـد و گـروهى كه دیده مى شوند به هنگام روز به وسیله ابر حركت مى كنند، با نـام خـود و نـام پـدر و خصوصیات نسب شان شناخته مى شوند. پرسیدم فدایت شوم كدام دسـتـه از نـظر ایمان برتر و بالاتر است ؟ فرمود: آن گروه كه به هنگام روز با ابر حركت مى كنند))(351)
مـعـنـاى ایـنكه سیر و سفر آنها به وسیله ابر در روز انجام مى گیرد، این است كه خداوند مـتـعـال آنـان را بـه طـریـق مـعـجـزه آسـا تـوسـط ابـر بـه مـكـه مـى رسـانـد، چـنـانـكـه احتمال دارد مانند مسافران دیگر به وسیله هواپیما و گذرنامه كه نام شخص ‍ و نام پدر، در آن ثـبـت مـى شـود رهـسـپار آن دیار شوند، اما اینكه روایات ، به مورد حركت معجزه آسا تعبیر كرده است ، چون در آن زمان هواپیما وجود نداشته است .
و شـایـد مـلاك برترى و امتیاز این گروه بر آن دسته كه شبانگاه از بسترشان ناپدید مى گردند، این باشد كه آنها همان مومنان واقعى هستند كه با آن حضرت همكارى دارند و ما بـدان اشـاره كـردیـم و یـا آنـكـه یـارانـى هـسـتـنـد كـه امـام عـلیـه السـلام قـبـل از دیـگـران در آن بـرهـه بـا آنها ارتباط برقرار كرده و آنان را به انجام ماءموریت هـایـى مـوظـف مـى سـازد. در حـالیـكـه گـروه دیـگـر، آن شـب را در مـنزل خود به سر مى برند و هیچیك از آنان نمى داند كه در پیشگاه خداوند یكى از یاران امـام مـهـدى عـلیـه السـلام مـحـسـوب شود! ولى به سبب میزان تقوا و خرد و آگاهى شان ، شـایـسـتـگـى احـراز چـنـیـن مقام والایى را پیدا مى كنند و خداى سبحان آنان را برگزیده و شبانه به مكه مكرمه منتقل مى سازد و شرفیاب محضر مقدس مهدى علیه السلام مى شوند.
در پـاره اى از روایـات آمـده اسـت كـه آنـها در حالیكه بر بام خانه هاى خود خوابیده اند، نـاگـاه اهـل خـانـه آنـهـا را نـمـى یـابـنـد و خـداونـد آنـان را در آن لحـظـه بـه مـكـه انـتـقـال مـى دهـد، ایـن مـطـلب اشـاره بـه ایـن مـعـنـا دارد كـه ظـهـور آن حـضـرت در فـصل تابستان و یا حد فاصل بین تابستان و پائیز واقع مى شود چنانكه اشاره خواهیم كـرد، و بـه ایـن معنا نیز اشاره مى كند كه شمارى از این گروه ، از مردم مناطق گرمسیرند كه بر بام و با حیاط خانه هاى خود مى خوابند.
در روایـت آمـده اسـت كـه زمـان گـردهمائى آنان در مكه ، شب جمعه و شب نهم محرم است . امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:
((خـداونـد سـبـحان آنان را در شب جمعه گردهم مى آورد و صبح جمعه جملگى در مسجد الحـرام بـا آن حـضـرت دسـت بـیـعـت و وفـادارى مـى دهـنـد و هـیـچیك از آنان سرپیچى نمى كند.))(352)
ایـن مـطـلب بـا آنـچـه كه در منابع روائى شیعه و سنى آمده است هماهنگى دارد، كه خداوند متعال در یك شب ، قیام آن حضرت را سر و سامان مى دهد و پیامبر (ص ) فرمود:
((مهدى از خاندان ما اهل بیت است و خداوند قیام وى را در شب سامان مى بخشد.))
و در روایتى دیگر آمده است كه :
((خداوند قیام او را در شبى سامان مى دهد))(353)
چرا كه گرد آمدن یاران مهدى علیه السلام از جمله الطاف خداوندى در اصلاح امر و سامان دادن بـه قـیـام ولى خـود مـى بـاشـد، ایـن روایـت هـمـچنین با روایات متعددى كه آغاز ظهور حـضرت را غروب روز جمعه نهم محرم و سپس ‍ روز شنبه دهم محرم تعیین مى كنند هماهنگ مى باشند.
حركت آزمایش ـ كشته شدن نفس زكیه
طـبـق روایـات و وضع اجتماعى و روند آن ، هنگام ظهور حضرت مهدى علیه السلام نیروهاى فعال و مؤ ثرى بدین ترتیب در مكه وجود دارد:
الف ـ حـكـومـت حـجـاز، بـا وجـود ضـعـفى كه دارد نیروهاى خود را جهت رویاروئى با ظهور احـتـمـالى آن حـضـرت بـسـیـج مـى كـنـد، ظهورى كه مسلمانان چشم انتظار آن از مكه هستند و فعالیت هاى خود را بدین جهت در موسم حج افزایش مى دهند.
ب ـ شـبـكـه هـاى امـنـیتى ابر قدرتها، كه در راستاى تاءیید و پشتیبانى از حكومت حجاز و نـیـروهـاى سـفـیـانـى فـعـالیـت مـى كـنـنـد و یـا بـه صـورت مستقل اوضاع حجاز، بویژه مكه را مراقب اند.
ج ـ نـیـروهـاى امـنـیـتـى سـفـیـانـى ، كـه در تـعـقـیـب فـراریـان مـدیـنـه از چنگال حكومت وى مى باشد و پیوسته اوضاع را جهت ورود لشكر سفیانى در موقعیت مناسب ، زیـر نـظـر داشـتـه تـا هـرگـونـه قـیـام و نهضت امام مهدى علیه السلام را از ناحیه مكه ، سركوب نماید.
در برابر این تحركات مخالف : ناگزیر یمنى ها در مكه و حجاز داراى نقش خواهند بود، بـویـژه از ایـن رو كـه حـكـومـت زمـیـنـه سـاز آنـهـا، چـنـد مـاه قـبـل از ظـهـور تـاءسـیـس مـى شـود، هـمچنانكه یاران ایرانى امام علیه السلام نیز در مكه حاضر مى شوند، بلكه حضرت داراى یارانى از خود مردم حجاز و مكه و حتى بین نیروهاى رژیم حجاز مى باشد.
در چـنـیـن فضاى موافق و مخالف ، امام مهدى ارواحناه فداه ، برنامه نهضت خویش را از حرم شـریف اعلان نموده و بر مكه استیلاء پیدا مى كند. البته طبیعى است كه روایات جزئیات این برنامه را مشروحا بیان نمى كند. مگر آن مقدار كه در پیروزى انقلاب مقدس ، سودمند و موثر است و یا لااقل ضرر و زیانى ببار نیاورد.
بـارزترین حادثه اى كه روایات بیان مى كند این است كه حضرت مهدى علیه السلام در 24 و یا 23 ذى حجه یعنى پانزده شب پیش از ظهور خویش جوانى از یاران و خویشان خود را جـهـت ایـراد بیانیه خود به سوى اهل مكه اعزام مى دارد، اما طولى نمى كشد بعد از نماز در حـالى كـه پـیـام حـضـرت مـهـدى عـلیـه السلام و یا فرازهایى از آن را براى مردم مى خـوانـده دشـمـنـان بـه او حـمـله ور شـده و بـه طـرز وحـشـیـانـه اى وى را در داخـل مـسـجـد الحرام بین ركن و مقام به قتل مى رسانند و این شهادت فجیع در آسمان و زمین اثر مى گذارد.
ایـن واقـعـه حركتى آزمایشى است كه فایده هاى بسیارى را در بر دارد از جمله چهره درنده خـوئى حـكـام حجاز و نیروهاى كافر حامى وى را براى مسلمانان آشكار مى سازد و نیز این حـادثـه تلخ ، زمینه را براى نهضت حضرت مهدى علیه السلام كه بیش از دو هفته بعد از آن حـادثـه طـول نـخـواهـد كـشید فراهم مى سازد و در اثر این جنایت وحشیانه و شتابزده ، پشیمانى و ضعف بر تمام تشكیلات حكومتى آن سامان ، سایه مى افكند.
خبرهاى مربوط به شهادت این جوان نیك سرشت در مكه ، در منابع شیعه و سنى به طور مـتـعـدد و در مـنابع شیعه بیشتر است كه نام او را غلام (نوجوان ) و نفس زكیه نامیده است و بـرخـى روایـات نـام وى را مـحمد بن حسن ذكر كرده است از امیر مومنان علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((آیـا نـمـى خـواهـیـد شما را خبر دهم از آخرین فرمانرواى حكومت خاندان فلان ؟ عرض كـردیـم : آرى اى امیرمومنان فرمود: كشته شدن نفس بیگناه در سرزمین حرم بدست گروهى از قـریـش ، سـوگند به خدائى كه دانه را مى شكافد و جان ها را مى آفریند بعد از این واقعه بجز پانزده شب ، حكومتى براى آنان باقى نمى ماند، پرسیدیم : آیا پیش از این حـادثـه یا بعد از آن اتفاقى رخ مى دهد؟ فرمود: در ماه رمضان صیحه آسمانى كه شخص بـیـدار را بـه وحـشـت و تـرس مـى افكند و خوابیده را بیدار مى سازد و دختران را از پشت پرده بیرون مى آورد.))(354)
از آنـجـائى كه معناى جمله ((گروهى از قریش )) نامفهوم است ، به نظر مى رسد كه این جمله اشتباه شده باشد. در روایتى مرفوع
(355) و طولانى كه آن را ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل كرده است آمده كه فرمود:
((قـائم بـه یـاران خـود مـى فـرمـایـد:اى دوسـتـان مـن اهل مكه مرا نمى خواهند ولى من براى اتمام حجت ، نماینده خود را به سوى آنان مى فرستم تا آنگونه كه شایسته من است بر آنها حجت را تمام كند... از این رو یكى از یاران خود را فـرا خـوانـده و بـدو مـى گـویـد بـه مـكه برو و این پیغام را به مردم آن سامان برسان بـگـو:اى مـردم مـكه من پیام آور فلانى به سوى شما هستم ، كه چنین مى گوید: ما خاندان رحـمـت و كـانـون رسـالت و خلافت الهى و از سلاله محمد صلى الله علیه و آله و از تبار انبیاء مى باشیم از آن زمان كه پیامبر ما به ملكوت اعلا پیوست تا امروز در حق ما ظلم شد و بر ما ستمها رفت و حقوق مسلم ما پایمال گردید اینك ما از شما یارى مى خواهیم و شما ما را یـارى نـمـائید وقتى آن جوان این سخنان را ابلاغ مى كند، بر او هجوم مى آورند و او را بـیـن ركـن و مـقـام بـه شهادت مى رسانند، او همان ((نفس زكیه )) است ، چون این خبر به اطـلاع امـام مـى رسـد بـه یـاران خـود مـى فـرمـایـد: نـگـفـتـم بـه شـمـا كـه اهـل مكه ما را نمى خواهند؟ یاران ، حضرت را رها نمى كنند تا آنكه قیام مى نماید و از كوه طـوى بـا سـیـصد و سیزده نفر به تعداد رزمندگان جنگ بدر، فرود مى آید تا آنكه وارد مسجدالحرام شده و در مقام ابراهیم چهار ركعت نماز مى گزارد و آنگاه به حجرالاسود تكیه مـى دهـد و پس از حمد و ستایش خدا و ذكر نام و یاد پیامبر و درود بر او، لب به سخن مى گشاید به گونه اى كه كسى از مردم چنین سخن نگفته باشد.))
چـنـانكه گفتیم : این روایت مرفوعه است و طوى نام یكى از كوههاى مكه و راههاى ورود به آن اسـت و آنچه درباره نفس زكیه آمده است ، این است كه وى فردى است داراى ایمان قوى ، و آنـچـه در بـیـان چگونگى ظهور حضرت بهتر به نظر مى رسد این كه آن بزرگوار و یارانش یك یك وارد مسجدالحرام مى شوند، چنانكه خواهد آمد.
ابن حماد تعدادى روایت را در صفحات 89، 91،92، نسخه خطى خود، درباره نفس زكیه اى كـه در مـدینه و دیگرى كه در مكه به شهادت مى رسد آورده است ، از آن جمله روایتى است از عمار یاسر كه مى گوید:
((چـون نـفـس زكـیـه كـشـتـه شـود و بـرادرش در مـكـه بـه قـتـل رسـد در اثـر ایـن ضایعه منادى از آسمان ندا بر آورد كه : فرمانرواى شما فلانى است و او مهدى علیه السلام است كه زمین را پر از حق و عدالت سازد.))(356)
و نـیـز در كـتـاب یـوم الخـلاص بـه نـقل از فتاوى سیوطى ج 2 ص 135 از پیامبر (ص ) روایت شده است كه فرمود:
((مـهـدى خـروج نـمـى كـنـد مـگر آنكه نفس زكیه كشته شود و چون او به شهادت رسید اهـل آسـمـان و زمـیـن بـر قـاتـلان او غـضـبناك شوند، آنگاه مردم نزد مهدى در آیند و چونان عروسى كه شب عروسى به خانه شوهر مى برند گرداگرد او جمع شوند))
مـن ایـن روایـت را آنـطـور كـه بـه یـاد دارم در نـسـخه خطى ابن حماد مشاهده كردم اما هر چه جستجو كردم آن را نیافتم .
(اى پیامبر) حق آمد و باطل نابود شد
روایـات ، در مورد كیفیت آغاز نهضت ظهور و زمان آن ، اندكى با هم تفاوت دارند ولى آنچه بـهـتر به نظر مى رسد این است كه امام علیه السلام نخست در میان سیصد و سیزده تن از یـاران خـود ظـهـور مـى كـنـد آنـگـاه غـروب نـهـم مـحـرم ، یـك یـك داخـل مـسـجـدالحـرام شـده و نـهـضـت مـقـدس خـود را بـعـد از نـمـاز عـشـاء بـا ارسـال پـیـام بـراى اهل مكه آغاز مى كند. سپس یاران او در آن شب بر حرم و شهر مكه مسلط مـى شـونـد... و در روز دوازدهـم مـحرم پیام خود را متوجه جهانیان به زبان و لغت آنان مى نماید...
سـپـس تـا وقوع معجزه در زمین فرو رفتن لشكر سفیانى ، در مكه باقى مى ماند آنگاه با سپاه خود كه مركب هزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه مى گردد.

next page

fehrest page

back page

شـایـان تـوجـه اسـت كـه روایـات ، آغـاز نـهـضت امام علیه السلام را از مكه : با واژه هاى ((ظـهـور، خـروج ، و قـیـام )) بیان مى كند و به نظر مى رسد كه این تعبیرات داراى یك مضمون باشند ولى برخى روایات بین ظهور و خروج فرق مى گذارد. و نهضت امام علیه السلام در مكه را ((ظهور)) و حركت وى را از آنجا به سوى مدینه ((خروج )) مى نامد و یـادآور مـى شـود كـه ظـهـور امـام عـلیـه السـلام در مكه با حضور یاران خاص او انجام مى پـذیـرد در حـالیـكـه خـروج وى از مكه به سوى مدینه زمانى رخ مى دهد كه تعداد یاران حـضـرت بـه ده هـزار تـن بـرسـد و لشكر سفیانى در زمین فرو رود، از عبدالعظیم حسنى رضوان الله علیه نقل شده كه فرمود:
((بـه امـام جـواد عـلیـه السـلام گـفـتـم امـیـدوارم شـمـا هـمـان قـائم اهل بیت محمد (ص ) باشید كه زمین را از عدل و داد پر مى نماید همانگونه كه مملو از ظلم و بـیداد شده باشد، فرمود:اى ابوالقاسم ما اهل بیت پیامبر (ص ) جملگى قائم به امر خدا و هدایت كننده به دین خدا هستیم ، اما من آن قائمى كه خداوند بوسیله او زمین را از لوث وجود كـفـار و مـنـكـریـن پـاك مـى سـازد و سـراسـر گـیـتـى را از عدل و داد سرشار مى گرداند. نیستم ، او كسى است كه ولادتش از مردم مخفى و شخص او از دیـده آنـهـا پـنـهـان و بـه نـام وى او را خـوانـدن بـر آنـان حـرام اسـت او هـمـنـام رسول الله (ص ) و هم كنیه اوست و او كسى است كه زمین زیر پایش پیموده مى شود و هر دشـوارى بـر او آسـان مـى گردد... یاران او به عدد اصحاب بدر سیصد و سیزده تن مى باشند و از دورترین نقاط جهان گرد او جمع مى شوند و این فرموده خداوند است ((هر جا بـاشـیـد خداوند همه شما را گردهم مى آورد كه او بر هر چیز تواناست )) چون این تعداد از مـردم زمـیـن گـرد او جمع شوند او ظهور مى نماید و چون شمار یارانش به ده هزار رسد بـاذن خـدا خروج مى نماید و پیوسته دشمنان خدا را به هلاكت مى رساند تا اینكه خداوند مـتـعـال خـشـنـود شـود، در ایـنـجا عبدالعظیم فرمود: گفتم :اى سرور من چگونه امام قائم از خـشـنـودى خـداونـد آگـاه مـى گـردد؟ فـرمـود: چـون خـداونـد، رحـم در دل او مى افكند))(357)
و نـیـز اعـمـش از ابـووائل كـرده اسـت كـه امـیـرمنان علیه السلام به فرزندش حسین علیه السلام نگاه كرد و فرمود:
((این فرزند من سرور و سالار است ، چنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله او را سید و سـالار نـامید و خداوند بزودى از سلاله وى مردى به جهان بیاورد همنام پیامبرتان كه در صـورت و سـیرت چون او باشد وقتى خروج نماید كه مردم به خواب غفلت فرو رفته و حـق و حـقـیـقـت مـرده و ظـلم و بـیداد آشكار شده باشد به خدا اگر قیام نكند گردنش ‍ را مى زنـنـد، بـا ظـهـور و قـیـام وى اهـل آسمان و ساكنان آن شادمان مى شوند و زمین را از عدالت سرشار مى كند بگونه ایكه قبل از آن از ستم و جور پر شده باشد))(358)
جمله حضرت كه ((اگر خروج نكند گردنش را مى زنند)) نشانگر این است كه دستگاههاى امـنیتى دشمنان اندكى قبل از ظهور به جریان امر پى برده و نزدیك است كه نقشه او كشف شـود، بـه گـونـه اى كـه اگـر خـروج و قـیـام نـكـنـد تـهـدیـد بـه قتل مى شود.
ابراهیم جریرى از پدر خود روایت كرده است كه گفت :
((نـفـس زكـیـه جـوانى است كه خاندان محمد (ص ) نامش محمد بن حسن ، بى جرم و گناه كـشـتـه مـى شـود و چون او را مى كشند هیچ عذر خواهى ، براى آنان در آسمان و زمین باقى نـمـى مـانـد، در ایـن هـنگام خداوند قائم آل محمد را در میان گروهى بر مى انگیزد، آنان در انـظـار مـردم از سـرمـه چـشم باریكتر و پنهان ترند وقتى خروج مى كنند مردم براى آنها اشك مى ریزند، زیرا تصور مى كنند آنان را دستگیر خواهند كرد اما خداوند، شرق و غرب جـهـان را بـراى آنـهـا مـى گـشـایـد، آگاه باشید كه آنان مومنان حقیقى هستند و بدانید كه بهترین جهاد، در آخرالزمان ، خواهد بود))(359)
ایـن روایـت مـؤ یـد آن اسـت كـه حـضرت مهدى علیه السلام در آغاز كار با تعدادى اندك از یاران ظهور مى كند به نحویكه مردم به حال آنان دلسوزى مى كنند و تصور مى كنند كه بزودى دستگیر و كشته مى شوند.
از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود:
((هـمـانـا قـائم از راه كوه ذى طوى با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر فـرود مـى آیـد تا اینكه به حجرالاسود تكیه داده و پرچم پیامبر را بر مى افرازد، على بن حمزه گفت :
ایـن مـطـلب را در حـضـور امـام كاظم علیه السلام عرض كردم امام فرمود: نوشته اى است ، گشوده !))(360)

مـراد از روایـت ، ایـن نـیـسـت كـه امـام عـلیـه السـلام بـا یـارانـش قـبـل از ورود بـه مـسـجـدالحـرام از ذى طوى ظهور مى كند بلكه منظور این است كه آمدن امام عـلیـه السـلام و اصـحـابـش به مكه از راه ذى طوى و یا آغاز حركت آنان به مسجد از آنجا صـورت مـى گیرد و پرچم پیامبر (ص ) طبق روایات نزد حضرت مهدى علیه السلام است كـه بـعـد از جنگ جمل گشوده نشده تا آنكه حضرت قائم (عج ) آن را مى گشاید و بر حسب روایات ، میراث پیامبر (ص ) و پیامبران دیگر نیز با آن حضرت خواهد بود.
و مـعـنـاى گـفـتـه امـام عـلیـه السـلام ((و نـوشته گشوده )) كه در حاشیه این روایت ذكر فـرموده است این است كه آن حضرت نامه گشوده اى براى مردم بیرون مى آورد و شاید هم این نوشته ، همان عهدنامه معروف باشد كه با بیان و املاء پیامبر (ص ) و خط امیرمومنان علیه السلام بوده است ، چنانكه روایت موجود در همین منبع بدان اشاره مى كند.
از امام زین العابدین علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((مهدى از گردنه كوه طوى با سیصد و سیزده مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر، فرود مـى آیـد تـا آنـكـه مـسجدالحرام مى شود و در مقام ابراهیم چهار ركعت نماز مى گزارد و به حجرالاسود تكیه مى زند و پس از حود و ثناى خدا و یاد و نام پیامبر (ص ) و درود بر او، لب به سخن مى گشاید بگونه اى كه هیچ یك از مردم ، چنان سخن نگفته باشد. و نخستین كـسـانـى كـه بـا او دسـت بـیـعـت مـى دهـنـد جـبـرئیـل و مـیـكـائیـل عـلیـه السـلام مـى باشند))(361)
البـتـه روایـات ، فـرازهـایـى از خـطـبـه آن حـضـرت و یـا نـخـستین پیام وى را كه براى اهل مكه ایراد مى فرماید و نیز دومین پیامى را كه براى مسلمانان جهان ابلاغ مى كند، آورده اسـت . از آن جـمـله در نـسـخـه خـطـى ابـن حـمـاد از ابـوجـعـفـر امـام بـاقـر عـلیـه السـلام نقل شده كه فرمود:
((مـهـدى هـنـگـام نـمـاز عـشـاء ظـهـور مـى كـنـد و حـالیـكـه پـرچـم رسـول الله صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم و پـیـراهن و شمشیر او را با خود دارد و داراى نـشـانـه ها و نور و بیان است . وقتى نماز عشاء را بجاى آورد با صداى رسا و بلند خود مـى فرماید:اى مردم خدا به یاد شما مى آورم ، شما اینك در پیشگاه خدا ایستاده اید. او حجت خود را برگزید و پیامبران را برانگیخت ... و كتاب آسمانى فرو فرستاد. و شما را امر كـرد كـه چـیـزى را شـریـك او قـرار نـدهـیـد و اطـاعـت و فـرمـانـبـردارى خـدا و رسـول او را بنمائید و زنده نگهدارید آنچه را كه قرآن زنده نگه داشته است و بمیرانید آنچه كه میرانده است (ترك كنید آنچه را كه قرآن نهى كرده است ) و طرفداران راستى و هـدایـت و پـشـتـیـبـان تـقـوا بـاشـیـد. زیـرا نـابـودى و زوال دنـیـا نـزدیـك شـده و اعـلان وداع نـمـوده اسـت ... و مـن شـمـا را بـه خـدا و رسـول و عـمـل بـه كتاب خدا و ترك باطل و احیاء سنت او دعوت مى كنم . سپس او به همراه سـیـصـد و سـیـزده مرد به شمار یاران بدر كه همچون ابر پائیزى پراكنده اند و زاهدان شـب و شـیـران روزانـد. بـدون قـرار قبلى ، ظهور مى كند و خداوند سرزمین حجاز را براى مـهـدى مـى گـشاید وى ، هر كس از بنى هاشم را كه در زندان بسر مى برد آزاد مى سازد. آنگاه درفش هاى سیاه در كوفه فرود مى آید و گروهى را جهت بیعت به سوى مهدى علیه السـلام گـسـیـل مـى دارنـد و آن حـضـرت لشـكـریـان خـود را بـه سـراسـر جـهـان گسیل داشته و ستم و ستم پیشگان را از میان بر مى دارد و همه سرزمین ها بواسطه او به عدالت و راستى و درستكارى در مى آیند))(362)
تعبیر ((ابرهاى پائیزى )) براى این است كه ابرهاى پائیزى در آسمان پراكنده شده و سـپـس بـهـم مـتـصـل مى گردند. نخستین بار امیرمؤ منان علیه السلام این تشبیه را درباره گـرد آمـدن یاران مهدى علیه السلام بكار برده است كه در نهج البلاغه خطبه 166 و در ((كـلمـات شـگـفـت شـمـاره 1)) آن حـضـرت آمـده است شاید این تعبیر را حضرت امیر علیه السـلام از پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه واله اقـتـبـاس كـرده بـاشـد و احـتمال دارد ظهور مهدى علیه السلام و گرد آمدن یارانش در مكه چنانكه قبلا اشاره كردیم در فصل پائیز و یا آخر تابستان واقع شود.
از ابوخالد كابلى منقول است كه گفت : امام باقر علیه السلام فرمود:
((سـوگـند بخدا گوئیا قائم را مى بینم در حالیكه به حجرالاسود تكیه داده است و سپس خداى سبحان را به حق خویش سوگند یاد مى كند و آنگاه مى گوید:
اى مردم : هر كس در باره خدا با من بحث كند، من شایسته ترین مردم نسبت به خدا هستم .
اى مـردم : هـر كـس دربـاره آدم با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به آدم هستم .
اى مـردم : هـر كـس در بـاره نـوح با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به نوح هستم .
اى مردم : هر كس در باره ابراهیم با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به ابراهیم هستم .
اى مـردم : هـر كـس درباره موسى با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به موسى هستم .
اى مـردم : هـر كـس در باره عیسى با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به عیسى هستم .
اى مـردم : هـر كـس در بـاره مـحمد با من بحث و مناقشه كند، من شایسته ترین مردم نسبت به محمد هستم .
اى مـردم : هـر كـس در بـاره كتاب خدا با من بحث و مناقشه بپردازد، من آگاه ترین مردم به كتاب خدا هستم آنگاه به مقام ابراهیم رفته و دو ركعت نماز مى گزارد))(363)

و در دیگر روایات پاره اى از كلمات اضافه آمده است ، از آن جمله كه مى گوید:
((اى مـردم ، مـا خـدا را بـیـارى مـى طـلبـیـم كـدامیك از شما دعوت ما را اجابت مى كند، ما اهـل بـیـت پـیـامـبـر شما محمد صلى الله علیه واله و سزاوارترین مردم به وى هستیم ... من بازمانده و جانشین آدم و ذخیره نوح و برگزیده اى از سلاله ابراهیم و برگزیده خاندان مـحـمـدم .... هـان كـسـى كـه در سـنـت رسـول خـدا بـا مـن بـه بـحـث و استدلال پردازد من به سنت رسول خدا از هر كس آگاه تر و سزاوارترم . خداوند سیصد و سـیزده تن یارانش را بدون وعده قبلى گردا گرد وى جمع مى نماید... آنها بین ركن و مقام بـا او بـیـعـت مـى كـنـنـد و بـا آن حـضـرت عـهـد نـامـه اى اسـت كـه رسـول خـدا صـلى الله عـلیه واله كه فرزندان پیامبر از اجداد طاهرینشان به ارث برده اند))
بـنا به گفته برخى روایات ، مردى از یاران حضرت ، در مسجد الحرام مى ایستد و نخست آن بـزرگـوار را بـه مردم معرفى نموده و آنان را به شنیدن بیانات امام علیه السلام و اجابت وى ، دعوت مى كند آنگاه امام علیه السلام ایستاده و به ایراد سخن مى پردازد.
از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((مردى وابسته به او بر مى خیزد و ندا مى دهد:اى مردم ! این شخص ، خواسته شماست كه اینك نزدتان آمده است ، شما را به همان امورى دعوت مى كند كه پیامبر خدا صلى الله علیه واله دعوت مى فرمود، در این هنگام مردم بپا مى خیزد امام نیز بر مى خیزد و خود آغاز سخن مى كند: اى مردم ! من فلانى فرزند فلانى فرزند پیامبر خدا صلى الله علیه واله هستم شما را دعوت مى كنم به آنچه پیامبر خدا دعوت فرمود در این وقت مردم بپاى خاسته و آهـنـگ كـشـتـن او را دارنـد، امـا سـیـصد و سیزده تن از یاران حضرت ، از وقوع این حادثه جلوگیرى مى نمایند.))(364)
مـعـناى جمله مردى وابسته به او: یعنى سلاله او و معناى بپا مى خیزند یعنى مى ایستند تا مـهـدى عـلیـه السـلام را كـه زبـانـزد مـردم شـده و چـشـم انـتـظـار وى هـسـتـنـد بـبـیـنـنـد و احـتـمـال دارد هدفشان این باشد كه بر مى خیزند و بخاطر ترس از رژیم حاكم ، رو به بازگشت مى آورند.
و امـا آنـهـائى كـه بـسـوى امـام هـجـوم مـى بـرنـد و آهـنـگ كـشـتن وى را دارند بى گمان از عمال رژیم حجاز هستند، روایت ، دقیقا حالت مسلمانان را كه با شوق و نشاط آمده و خواستار وى و در جستجویش هستند و نیز وحشت و خشم حكومت را در آن هنگام مى رساند.
نـكـته قابل توجه اینكه بعید بنظر مى رسد كه یاران خاص امام علیه السلام براى آزاد سـازى حـرم و مـكـه آن هـم در چـنـان فـضـاى تـروریستى كه روایات بیان مى كند، كافى باشند، كه مى توان از حادثه به شهادت رسیدن نفس زكیه بطرزى وحشیانه و به جرم ایـنـكـه مـى گـویـد: مـن فـرسـتـاده مهدى علیه السلام هستم و فرازهایى از پیام امام علیه السـلام را ابـلاغ مـى كـند، به این مطلب پى ببریم . بى تردید امام مهدى علیه السلام عـلاوه بـر آنـچـه را كـه خـداونـد از اسـبـاب غـیـبـى در اخـتـیـار وى قـرار داده اسـت وسـائل طـبـیـعـى را نـیـز مـهـیـا مـى كـنـد كـه مراسم سخنرانى آن حضرت بنحو شایسته و كـامل برگزار شود و سپس یاران او بتوانند بر حرم شریف و آنگاه بر مكه تسلط یابند و ایـن امـر بـدسـت صدها و یا هزاران تن از یاران یمنى و ایرانى و حجازى و حتى مكى وى كـه طـبـق روایـات ، شـمـارى از آنـان بـا حضرت بیعت مى كنند، انجام خواهد گرفت ، اینها نیروهاى انسانى و نظامى هستند كه براى پیروزى نهضت مقدس حضرت مهدى علیه السلام اقدام به كارهاى مهم و ضرورى مى نمایند و زمام امور را در شهر مكه بدست مى گیرند و مـوج پـشـتـیـبـانـى مـردمـى از آن حـضـرت را، بـه حـالت انـقـلابـى تـكـامـل یـافـتـه تـبـدیل مى سازند. همچنین نقش سیصد و سیزده نفر یاران خاص امام علیه السلام نقش فرماندهان و جهت دهندگان به فعالیت هاى دیگر یاران ، خواهد بود.
ایـن سخن بدان معنى نیست كه نهضت ظهور حضرت مهدى علیه السلام نهضتى خونین است ، چرا كه روایات ، وقوع هیچ درگیرى یا كشتار را در مسجد الحرام و حتى در مكه نشان نمى دهد، از یكى از علماء شنیده بودم كه یاران مهدى علیه السلام امام جماعت مسجد الحرام را در آن شـب بـه هـلاكـت مـى رسـانـند ولى من در این مورد روایتى را نیافتم و آخرین مطلبى كه بـدسـت آوردم ایـن بـود كـه صـاحـب كـتـاب الزام النـاصـب در ج 2 ص 166 بنقل از یكى از علماء آورده است كه گفت :
((در روز دهـم مـحـرم حضرت حجت خروج مى كند و وارد مسجد الحرام مى شود در حالیكه هـشـت راءس ‍ بـزغـاله لاغـره را پـیشاپیش خود مى برد و خطیب آنان را بهلاكت مى رساند و چـون خـطیب كشته است آن حضرت از چشم مردم در كعبه غایب مى شود و چون شب شنبه فرا ـ رسـد بـرفـراز بـام كـعـبه مى رود و سیصد و سیزده تن یاران خود را ندا مى كند آنان از شـرق و غرب زمین گرد او جمع مى شوند و صبح روز شنبه مردم را به بیعت با خود فرا مى خواند.))
امـا ایـن گـفـته اولا روایت نیست بعلاوه ، متن آن كه به پاره اى از آن اشاره كردیم ، ضعیف است .
بـنـابـرایـن بـهـتـر اسـت كـه بـگوئیم ، نهضت ظهور آن حضرت ، نهضتى است بدون خون ریزى ، به سبب امدادهاى غیبى كه براى امام علیه السلام وجود دارد و ترس و وحشتى كه خـداوند در دل دشمنان او مى اندازد و بخاطر موج مردمى كه جویا و مشتاق ظهور وى هستند و نیز بواسطه نقشه متین و استوارى كه جهت تسلط بر حرم و مراكز قدرت و مواضع حساس مـكـه بـدون خـونـریـزى بـه اجـرا در مـى آیـد... كـه بـعید نیست طرح این عملیات به جهت پاسدارى از حرمت حرم و قداست مكه مكرمه ، مورد عنایت آن حضرت باشد. ...
در آن شـب ، مـكـه ، نـفـس راحـت و آسـوده اى مـى كـشـد و پـرچـم حـضـرت مهدى علیه السلام بـرفـراز مكه به اهتزار در آمده و نور وى از آن پرتو افكن است ... در حالیكه دشمنان و خـبـرگـزاریـهـاى جـهـانـى آنها مى كوشند تا خبر پیروزى نهضت مقدس آن حضرت را سر پـوش گـذاشـتـه و با تاءخیر آن را اعلام كنند و اگر هم زودتر كشف شد آن را حركتى از سـوى افرادى افراطى و مدعى مهدویت كه قبلا تعدادى از آنان در مكه و دیگر نقاط نابود شـده انـد، وانـمـود كـنـنـد... و از طـرفـى دسـت بـه تـحـریـك عـوامـل خـود در داخـل مـكـه مى زنند تا از رهبرى نهضت و نیروهاى وى و نقاط ضعف آنان كسب اطلاع نموده و با ارائه و انتقال این اخبار به نیروهاى سفیانى بتوانند به دستور وى در سریعترین زمان ممكن خود را به مكه برسانند.
در روز عـاشـوراء كـه بـه گـفته روایات روز شنبه است ، مهدى علیه السلام وارد مكه مى شـود تـا بـر جـهـانـى بـودن نـهـضـت خـویـش تـاءكـیـد نـمـایـد و تـمـام مـلتهاى مسلمان و مـلل جـهـان را بـه زبـان خـودشـان مـورد خـطـاب قـرار مـى دهـد و از آنـان عـلیه كافران و ستمگران یارى مى خواهد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
(( قـائم ، روز شـنـبـه كـه روز عـاشـورا اسـت روزى كـه امـام حسین (ع) در آن روز به شهادت رسید ظهور مى كند))(365)
در صـورتى كه روایت قبلى ، ظهور آن حضرت را روز جمعه بعد از نماز عشاء بیان كرده بـود، چـگـونـگـى جـمع بین این دو روایت را ما این گونه ترجیح دادیم كه ظهور امام علیه السـلام در دو مـرحـله انـجام مى شود واسطه امام بر حرم در مكه شب دهم محرم است كه مقدمه اعلان ظهور آن بزرگوار براى جهانیان در روز شنبه كه روز عاشورا است خواهد بود.
و بـى شـك ایـن امـر بـراى دول جـهـان حـائز اهـمـیـت بـوده و انـعـكـاس فـراوانـى در مـیـان ملل مسلمان دارد... بویژه زمانیكه امام علیه السلام آنان را معجزه وعده داده شده كه بزبان جـد بـزرگـوارش پیامبر اسلام صلى الله علیه واله بیان شده است با خبر مى سازد كه بـزودى اتـفـاق خـواهـد افـتـاد و لشـكـریـان سـفـیـانـى كـه اهـل سوریه هستند و براى سركوبى نهضت آن حضرت به سوى مكه مى آیند در زمین فرو خواهند رفت .
روایـاتـى كـه دربـاره مـدت اقامت آن حضرت در مكه و اقدامات وى در آنجا سخن مى گوید اندك است . یكى از آنها مى گوید:
((امام در مكه تا زمانى كه خداى سبحان اراده كند باقى مى ماند))(366)
روایـت دیـگـرى مـى گـویـد: امام مهدى علیه السلام بر راهزنان كعبه شریف اجراى حد مى نـمـایـد، مـمـكـن اسـت مـراد از دزدان كـعـبـه ، حـكـام حـجـاز قـبـل از حـضـرت بـاشـنـد... و بـى گـمـان از اقـدامـات آن حـضـرت ، ایـراد خطابه براى ملل اسلامى و اعلان موضع سیاسى جهانى خود مى باشد.
بـه گفته روایات ، امام علیه السلام از مكه خروج نمى كند مگر پس از وقوع معجزه فرو رفـتـن سپاه سفیانى در زمین ، اما بنظر مى رسد كه این سپاه بعد از آشكار شدن حركت امام بـه سـرعـت بـراى سـركـوبـى آن عـازم مـكـه مـى شـود قبل از رسیدن به مكه خداوند آنها را در زمین فرو مى برد.
آرى سـردمـداران كـفـر غرب و شرق در برابر پیروزى نهضت حضرت مهدى علیه السلام واكنش شدیدى از خود نشان مى دهند و آنچنان به خشم مى آیند كه تسلط بر اعصاب خویش ندارند، چنانكه اما صادق علیه السلام مى فرماید:
((وقـتـى درفـش حـق آشـكـار گـردد، اهل شرق و غرب بر آن نفرین كنند، پرسیدم چرا؟ فرمود: به سبب آنچه را كه از بنى هاشم مى بینند))(367) و در روایتى (( به سبب آنچه را كه از اهل بیت او پیش از او مى بینند))
ایـن روایـت نـشـانـگـر ایـن اسـت كـه چـنـد جـنـبـش زمـیـنـه سـاز، قـبـل از آن حـضـرت وجـود خـواهـد داشت كه رهبرى غالب آنها را سادات بنى هاشم بر عهده دارنـد و كـفـر جـهـانـى از نـاحـیـه ایـن جـنـبـش هـاى اسـلامـى و مـوج اسلام خواهى آنها، دچار دشواریهاى فراوانى خواهد شد.
بنا به نقل روایات ، امام مهدى علیه السلام پس از نصب فرمانروایى براى شهر مكه با سـپـاه خـود كـه مـركـب از ده هـزار و یا بیشتر است رهسپار مدینه مى گردد، امام باقر علیه السلام فرمود:
(( با قائم بر اساس كتاب خدا و سنت رسول در مكه بیعت مى كنند و امام فرمانروائى را از نـاحـیـه خود در مكه مى گمارد و آنگاه راهى مدینه مى شود در بین راه به وى خبر مى رسـد كـه نـمـایـنـده او را كـشـتـه انـد امـام بـه مـكـه بـاز مـى گـردد و فـقـط قاتل و یا قاتلان او را بهلاكت مى رساند.))(368)
از امام صادق علیه السلام منقول است كه فرمود:
((او اهل مكه را با حكمت و موعظه نیكو، به حق دعوت مى كند و آنها اطاعت مى كنند و آنگاه مـردى از خـانـدان خـود را بـعنوان نمانیده خویش بر آنها مى گمارد و آهنگ مدینه مى نماید. هـمـیـنـكـه امام از مكه خارج مى گردد به نماینده او حمله ور مى شوند، از این رو امام بسوى آنـهـا بـاز مـى گـردد آنـان سـرافـكـنـده و گـریان و زارى كنان نزد امام مى شتابند و مى گـویـند: اى مهدى آل محمد! توبه توبه (از كرده خود پشیمانیم از ما درگذر) در این وقت امـام آنـهـا را موعظه نموده و اعلان خطر مى نماید و از تبهكاریها برحذر مى دارد و نماینده اى دیگر را از میان آنها انتخاب نموده و سپس رهسپار مدینه مى گردد))(369)
البته این روایت ، اشاره اى به جنبشى كه با امام در مكه درگیر مى شود ندارد و در روایت اول كه مى گوید: قاتلان را مى كشد ممكن است مراد از آن افرادى باشند كه نماینده وى را در مكه كشته اند.
امـام عـلیـه السـلام در سـر راه خـود بـه مـدیـنـه ، از مـحل فرو رفتن لشكر سفیانى در زمین ، عبور مى كند، چنانكه روایتى در تفسیر عیاشى از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمود:
((وقـتـى مـردى از آنـان آل مـحمد در حالیكه سیصد و سیزده تن او را همراهى مى كنند و پـرچـم پـیـامـبـر صلى الله علیه واله را با خود دارد، آهنگ مدینه مى نماید تا اینكه (به مـحـلى مـى رسـنـد) امـام مـى فـرمـاید: اینجا محل فرو رفتن لشكریانى در زمین به فرمان خداست و این آیه اى است (مربوط به آنان ) كه خداوند فرمود: ((آیا كسانى كه بدیها را مـكـر و حـیـله نمودند، ایمن شدند كه زمین آنان را فرو برد و یا از ناحیه اى كه نمى دانند بـرایـشـان عـذاب بـیـایـد و یـا آنـهـا را در بـرگـیـرد، در حال رفت و آمدشان كه عاجز كنندگان نباشند.))(370)

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار