تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - ظاهر شدن خراسانى و شعیب در ایران

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

ظاهر شدن خراسانى و شعیب در ایران
روایات ، بیانگر این است كه ، این دو شخصیت از یاران حضرت مهدى علیه السلام بوده و مقارن ظهور آن حضرت از ایران ظاهر مى شوند و در نهضت ظهورش شركت مى جویند.
بـه طـور خـلاصـه نـقـش آن دو، چـنـانـكـه از مـنـابـع حـدیـث اهـل سـنت و برخى از روایات شیعه روشن مى شود این است كه در آن زمان ایرانیان درگیر جـنـگـى نابرابر با دشمنان خویش اند و در اثر طولانى شدن آن جنگ ، سید خراسانى را بـه عـنـوان سـرپرستى امورشان انتخاب مى نمایند، گر چه وى به این امر چندان رغبتى نشان نمى دهد اما با اصرار زیاد آنان مى پذیرد و زمانیكه رهبرى ایرانیان را پذیرفت ، با ایجاد وحدت كلمه در صفوف نیروهاى مسلح ایرانى ، سردار رشید خود شعیب بن صالح را به فرماندهى كل نیروهاى مسلح ، تعیین مى كند
بـدیـن تـرتیب خراسانى و شعیب جنگ را در مرزهاى ایران ـ تركیه ـ عراق هدایت و اداره مى نـمـایند و نیروهاى مستقر در شام خود را به پیش رانده و در همان زمان ، از دو جناح عراق و شام ، آماده پیشروى بزرگ به سوى فلسطین و قدس عزیز مى شوند.
در ایـن گـیـر و دار سـیـد خـراسـانى با تغییرات و دگرگونیهائى در دو جبهه سیاسى ، نظامى روبرو مى گردد كه عبارتند از:
الف ـ جـبـهـه عـراق كـه زیـر تـسـلط و نـفـوذ سفیانى قرار گرفته و لشگریانش براى اشـغـال سـرزمـیـن عراق به حركت درمى آیند كه در بین راه و در منطقه اى بنام قرقیسیا با تركان (روس ها) درگیر مى شود، چنانكه این مطلب را در مبحث جنبش او یادآور شدیم .
ب ـ جبهه حجاز، كه حضرت مهدى علیه السلام از مكه مكرمه ظاهر مى شوند و با آزادسازى شـهـر مـكـه در آن مـسـتـقـر مـى گـردند. در حالیكه حكومت حجاز در آن زمان توسط بقایاى خاندان فلان ، و نیروهاى قبایل بومى اداره مى شود.
آنـچـه از روایـات استفاده مى شود، اینكه چگونگى اعزام نیروهاى ایرانى و حجاز در اخبار وارد نشده است زیرا كه از دو جهت عملى نیست :
1ـ به علت شرائط و جو سیاسى جهانى و منطقه اى .
2ـ اینكه حضرت مهدى علیه السلام با این مسئله موافق نیست ، زیرا آن بزرگوار ماءموریت دارد كـه در مـكـه مـنـتظر بماند تا سفیانى آهنگ آن جا نماید و معجزه فرو رفتن در زمین كه پیامبر صلى الله علیه و آله به آن خبر داده به وقوع بپیوندد و علامت و نشانه اى براى مسلمانان باشد.
البـتـه احـتـمـال دارد كـه سید خراسانى ، بخشى از نیروهاى خود را براى یارى امام زمان عـلیـه السلام به مكه مكرمه گسیل دارد، چون در روایات دارد كه آن حضرت بعد از قضیه فـرو رفتن نیروهاى سفیانى در زمین ، با لشكرى انبوه ، قریب به دوازده هزار تن از مكه خـارج مـى شـونـد نـظـر بـهـتـر ایـن اسـت كـه ایـن نـیـروهـا مـتـشكل از یاران خاص حضرت و مؤ منینى است كه موفق شده اند خود را به مكه برسانند و نـیـز بخشى از نیروهاى یمنى و قسمتى از نیروهایى كه سید خراسانى موفق شده آنها را به مكه برساند.
بـا مـلاحـظـه در روایات مربوط به خراسانى و شعیب بخوبى روشن است كه او در جبهه عـراق مـوفـق مـى شـود نـیـروهـاى خـود را از نـزدیـكـى مـحـل درگـیـرى قـرقـیـسـیـا كـه سفیانى با تركان درگیر است با این قرار كه وى طرف درگیر در آن نبرد نخواهد بود، عبور دهد.
چـنـانـكـه مـلاحـظه مى شود، نیروهاى خراسانى با اینكه در نزدیكى عراق مى باشد و در جـریـان حـركـت نـیروهاى سفیانى جهت اشغال سرزمین عراق نیز مى باشند. اما از وارد شدن بـه ایـن كـشـور خـوددارى مـى كـنـنـد، از ایـن رو لشـكـریـان سـفـیـانـى هـیـجـده روز قـبـل از آنـان وارد عـراق شـده و در آنـجـا دسـت بـه فـسـاد و قتل و جنایت مى زنند، در نسخه خطى ابن حماد ص 84 آمده است كه :
((سـفـیـانـى وارد كوفه مى گردد آن شهر را سه روز بر همه مباح مى گرداند شصت هـزار نـفـر از مردم این شهر را كشته و هیجده شب در آنجا اقامت مى كند... و یاران درفش هاى سـیـاه نـیـز بـدآنـجـا روى آورده تـا در نـزدیـكـى آب منزل مى گزینند خبر رسیدن آنها در شهر كوفه پیچیده و به گوش نیروهاى سفیانى مى رسد، آنان با شنیدن این خبر فرار را برقرار ترجیح مى دهند))
البـتـه احـتـمـال دارد كـه علت تاءخیر ورود این نیروها به كشور عراق ، درگیرى آنها با دشـمـنـان دیـگـر در خـلیـج و یـا جـاى دیـگـر و یـا جـهـت سـركـوبـى نـاآرامـى هـاى داخل ایران باشد، چنانكه برخى روایات به این معنى اشاره دارد.
و یـا ایـنـكـه عـلت و سـبب آن ، مسئله سیاسى است كه آنان منتظر جو سیاسى مناسبى براى ورود به كشور عراق مى باشند اما روایت بعدى از امام باقر علیه السلام دلالت دارد بر این كه علت تاءخیر، جنبه نظامى دارد، كه فرمود:
((تـا اینكه خراسانى و سفیانى بر آنان (اهل عراق ) خروج نموده و هر دو مانند دو اسب مسابقه ، یكى از اینجا و دیگرى از آنجا به سوى كوفه در حركتند))(297)
از سیاق عبارت كه تشبیه به مسابقه شده معلوم مى شود كه تابع شرائط مناسب نظامى و بسیج نیرو است .
اما اینكه ایرانیان نیروهاى خود را جهت آزادى مدینه منوره و یا سایر شهرهاى حجاز بیارى حـضـرت مـهـدى علیه السلام اعزام مى دارند در روایات نیامده است ، ظاهرا نیازى به اعزام ایـن نـیروها نیست ، از این رو این نیروها (ایرانیان ) كه وارد عراق شده به اعلان دوستى و محبت و تجدید بیعت با آن حضرت اكتفا مى كنند چنانكه در روایت آمده است :
((درفـش هـاى سیاهى كه از خراسان خروج مى كنند، به سوى كوفه فرود مى آیند و با ظاهر شدن آن حضرت براى تجدید بیعت حضور ایشان مى رسند))(298)
از طرف دیگر، روایات از حركت ایرانیان و تراكم جمعیت آنان در جنوب ایران ، كه احتمالا پیشروى عمومى به سوى حجاز، و به طرف حضرت مهدى علیه السلام است خبر مى دهد.
((زمـانـیـكـه سـواران سـفـیـانـى بـه سـوى كـوفـه خـروج مى كنند آن حضرت در پى اهـل خـراسـان مـى فـرسـتـد و خـراسـانـیـان در طـلب مـهـدى عـلیـه السـلام بـرمـى آیند))(299)
برخى از روایات بیان مى كند كه تجمع انبوه مردم ایران در جنوب كشور، در منطقه (كوه سفید) نزدیك شهر اهواز و تحت رهبرى سید خراسانى است ، كه امام زمان علیه السلام بعد از فـراغـت از آزادسـازى كشور حجاز متوجه این منطقه مى شود و با یاران خراسانى خود و لشكریان خویش ملاقات مى نماید و در همان جا بین این نیروها به رهبرى آن حضرت و بین نـیـروهـاى سـفیانى جنگ سختى در مى گیرد. احتمال دارد این درگیرى كه گفته شد نبرد و رویـاروئى بـا نیروى دریائى رومیان كه از سفیانى حمایت مى كنند باشد چنانكه در مبحث نـهـضـت ظـهـور بـیـان خـواهـیم كرد، مؤ ید این مطلب این است كه نبرد بین سفیانى و یاران حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام جـنگى است سرنوشت ساز كه راهگشاى موج مردمى ، براى یـارى آن حـضـرت اسـت ((در ایـن لحـظـات مـردم آرزوى دیدار آن حضرت داشته و او را مى جویند))
(300)
از آن زمان ، خراسانى و شعیب در زمره یاران خاص آن حضرت قرار مى گیرند و شعیب به فـرمـانـدهـى كـل نـیـروهـاى حـضـرت مـنـصـوب مـى گـردد نـیـروهـاى خـراسـانـیـان مـركـز ثـقـل و یـا هـسـته مركزى لشكریان حضرت را تشكیل مى دهند كه وى براى تصفیه وضع داخلى كشور عراق و مخالفان و شورشیان و سپس در درگیرى با تركان و در نهایت ، در پیشروى بزرگ ، جهت آزادسازى قدس ، بر آنها تكیه مى كند.
ایـن خـلاصـه اى بود از نقش این دو شخصیت موعود از ایران ، طبق استفاده اى كه از روایات زیـاد مـربوط به این دو نفر، در منابع اهل سنت و اندكى در منابع شیعه ، مى توان داشت ، ایـن پـدیـده مـرا بر این داشت كه مجددا در روایات مربوط به خراسانى و شعیب در منابع شـیـعـه ، بـررسـى بـیـشـتـرى نـمـایـم چـون بـه نـظـرم رسـیـد كـه احـتـمـال دارد این موضوع از بافته هاى بنى عباس در خصوص ابومسلم خراسانى باشد.. اما بعد از بررسى در این منابع ، روایاتى را با سندهاى صحیح یافتم كه از خراسانى یـاد كـرده بـود مـانـنـد روایـت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام و غیر آن كه پیرامون یـمـنـى سـخـن مـى گـویـد و روایاتى را دیدم كه دلالت داشت به اینكه قضیه خراسانى مـوعـود، نـزد اصـحـاب و یـاران امـامـان عـلیـه السـلام پـیـش از خـروج ابـومـسـلم و قـبل از ادعاى دروغین عباسیان نسبت به روایات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله درباره ابومسلم و خود آنها، معروف و مشهور بوده است .
بنابراین ، جریان خراسانى در منابع شیعه نیز ثابت و مسلم است و نقشى را كه روایات شیعه ، براى آنان نقل كرده در منابع اهل سنت نیز وجود دارد.
و هـمـچـنین به طور خلاصه چگونگى قضیه رفیق او شعیب بن صالح در منابع ما آمده است گـر چـه روایـات مـربـوط بـه سـیـد خـراسـانـى از جنب هاى زیادى ، قوى تر از روایات مربوط اوست .
پـیـرامـون شـخـصـیـت خـراسـانـى و شـعـیب سئوالهاى زیادى مطرح است ، از مهم ترین آنها شـخـصـیـت ایـن اسـت كـه آیا مراد از خراسانى در این روایات فرد معین و مشخصى است و یا ایـنـكـه تـعبیر از رهبر ایران است كه در زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام وجود خواهد داشت ؟
امـام روایـات مـربـوط بـه خـراسـانـى كـه از طـریـق اهـل سنت و همچنین در منابع متاءخر شیعه وارد شده است به روشنى دلالت دارد بر اینكه آن شخصیت از ذریه امام مجتبى علیه السلام و یا امام حسین علیه السلام است و از او به عنوان هـاشـمـى خـراسـانـى یـاد شـده اسـت و صـفات جسمى وى را كه داراى صورتى نورانى و خال بر گونه راست و یا دست راست دارد، بیان كرده است .. تا آخر
اما روایاتى كه در منابع حدیث درجه اول شیعه ، مانند غیبت نعمانى و طوسى ، در خصوص ایـن شـخـص وارد شـده اسـت احـتـمـال دارد، ایـشـان را بـه یاور خراسانیان و یا رهبر اهالى خـراسـان و یـا فـرمـانـده لشـكـر خـراسـان تـفـسـیـر كـرد، زیـرا ایـن روایـات تعبیر به ((خـراسـانـى )) تـنـهـا نـمـوده نه هاشمى خراسانى ، اما مجموعه قرائن موجود، پیرامون شخصیت او دلالت دارد كه مشخص است وى همزمان با خروج سفیانى و یمنى ظاهر مى شود و نیروهاى خود را به سوى عراق اعزام مى دارد كه سپاهیان سفیانى را شكست مى دهند.
از جـمـله سـؤ الاتـى كه پیرامون این دو شخصیت مطرح است ، این است كه آیا امكان دارد نام خـراسانى و شعیب ، دو نام سمبلیك و غیرحقیقى باشند؟ در پاسخ باید گفت : اما نسبت به خـراسانى ، روایات نام او را ذكر نكرده بنابراین دلیلى ندارد كه رمز باشد، بلى ممكن اسـت بـگـوئیـم نـسـبـت ایـشـان بـه خـراسـان بـه ایـن مـعـنـى نـیـسـت كـه حـتـمـا اهـل اسـتـان خراسان فعلى باشند، چون در صدر اسلام ، نسبت دادن به خراسان به مشرق زمـیـن اطـلاق مـى شـده اسـت كـه شـامـل ایـران و سـایـر مـنـاطـق اسـلامـى مـتـصـل بـه آن كـه امـروز تحت اشغال شوروى است ، مى شود. بنابراین شخص خراسانى اهل هر منطقه اى كه از این محدوده باشد، نسبت او به خراسان صحیح است ، چنانكه از منابع درجـه اول حـدیثى شیعه استفاده نمى شود كه او سید حسنى و یا حسینى است ، آنگونه كه در منابع روائى برادران اهل سنت به آن تصریح شده است .
امـا نـسـبـت بـه شعیب بن صالح و یا صالح بن شعیب باید گفت كه روایات ، ویژگیها و اوصـاف وى را ذكـر نـمـوده اسـت ، كـه جوانى است گندم گونه و لاغر، داراى محاسنى كم پـشـت ، صـاحـب بـصـیـرت و یـقـین ، و اراده اى خلل ناپذیر و از جنگاوران بنام و ممتاز مى بـاشـد. او مـردى اسـت شـكـسـت ناپذیر كه اگر كوه در مقابلش بایستد آن را منهدم كرده و عـبـور مـى كـند... تا آخر. البته احتمال دارد كه جهت حفظ و ایمنى ، نام او مستعار باشد تا وعـده الهـى مـحقق شود، همچنین امكان دارد كه نام او و نام پدرش مشابه شعیب و صالح و یا بـه مـعـنـاى ایـن دو بـاشـد. بـرخـى از روایـات وى را اهل سمرقند كه هم اكنون در اشغال شوروى است مى داند اما بیشتر روایات مى گوید كه او اهـل رى مـى بـاشـد و بـا قبیله بنى تمیم نسبتى دارد و یا اینكه از یكى از بخش هاى بنى تـمـیـم بـنـام (مـحـروم ) بـاشـنـد و یـا ایـنـكـه وى غـلامـى از بـنـى تـمـیـم اسـت بـه هـر حـال اگـر ایـن مـطـلب صـحـیـح بـاشـد احـتـمـال دارد وى در اصل اهل جنوب ایران باشد زیرا در آنجا هنوز عشایرى از قبیله هاى بنى تمیم وجود دارد و یـا ایـنـكه از قبایل بنى تمیم كه در صدر اسلام در استان خراسان ساكن شده اند باشد، كـه امـروزه بـیـشتر آنان در مردم ایران هضم شده و فقط چند روستاى كوچك نزدیك مشهد از آنـان بـاقـى اسـت كـه بـا زبان عربى هم صحبت مى كنند و یا اینكه رابطه خویشاوندى (نسبى ) با آنها دارد.
سـؤ ال دیـگـر از زمـان ظـاهـر شـدن آن دو شـخـصـیـت اسـت ، در اول فصل یاد آور شدیم كه آنچه بهتر به نظر مى رسد این است كه ظاهر شدن آن دو تن ، در سـال ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام و همزمان با خروج سفیانى و یمنى است ، البته احتمال دارد، روایتى را كه مى گوید ((فاصله بین خروج شعیب و بین سپردن زمام امـور را بـه مـهدى علیه السلام هفتاد و دو ماه مى باشد)) مى توان حكم به صحت آن نمود كـه در ایـن صـورت ظـاهـر شـدن خـراسـانـى و شـعـیـب شـش سال قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام خواهد بود.
امـا فـاصـله بـیـن آغـاز حـكومت زمینه سازان ایرانى بدست تواناى مردى از قم و بین ظاهر شـدن خـراسـانـى و شعیب ، به طوریكه گفتیم در روایات مشخص نشده است . مگر اشاره و قرینه هایى كه مى تواند به طور اجمال آن را معین نماید، از جمله آن قرینه ها، روایاتى اسـت كه درباره شهر قم و حوادث آن مانند موقعیت جهانى ، دینى و فكرى آن شهر و اینكه هـمـه ایـنـهـا ((نـزدیك ظهور قائم علیه السلام است )) وارد شده است كه آن را از جلد 60 بحار ص 213 نقل كردیم ..
روایـتـى كـه از امـام بـاقـر عـلیـه السـلام در بحار ج 52 ص 243 وارد شده كه فرمود: ((اگـر مـن آن هـنـگـام را درك مـى كـردم خـویـشتن را براى صاحب این امر نگاه مى داشتم )) دلالت دارد كـه فـاصـله بـیـن ظـهـور قـائم عـلیـه السـلام و بـیـن بـوجـود آمـدن حـكـومـت اهل مشرق و وارد شدن در جنگى با دشمنانشان ، از عمر معمولى یك انسان فراتر نمى رود.
و از جـمـله روایـات در ایـن زمـیـنـه ، حـدیـثـى اسـت كـه قـبـلا، از بـحـار ج 52 ص 269 نقل شد:
((خـداونـد آن را بـه مـردى از اهـل بـیـت ارزانى مى دارد كه روش او بر اساس تقوى و عـمـل وى هـدایـت گـر مـردم اسـت ، در مـقـام قـضـاوت و حـكـم بـر مـردم ، اهـل رشوه نیست ، به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى دانم ، آنگاه آن مرد تنومند و كـوتاه اندام ... كه داراى خال بر صورت و دو نشانه دیگر بر پوست بدن دارد مى آید، او حـافـظ و نـگـاهـبـان امـانـتـى اسـت كـه نـزد او نـهـاده شـده اسـت و دنـیـا را پـر از عدل و داد مى گرداند.))
ایـن روایت دلالت دارد كه آغاز حكومت یاران حضرت مهدى علیه السلام ابتدا توسط سیدى بـزرگـوار از سـلاله اهـل بـیـت عـلیـه السـلام خـواهـد بـود. كـه بـه احـتـمـال ایـن مـعـنـا بـر امـام خـمـیـنـى مـنـطـبـق اسـت و یـا ایـنـكـه بـعـد از عصر امام خمینى و قـبـل از ظـهـور حضرت ، یك نفر و یا بیشتر مى باشند زیرا چنانكه گفتیم روایت ، ناقص اسـت ... بـنـابـرایـن سـیـد خراسانى ، آخرین شخصى است كه پیش از ظهور حضرت مهدى عـلیـه السـلام بـر ایـران حـكـومت كرده و یا معاصر با آخرین فردى است كه فرمانرواى ایران خواهد بود.
و آخـریـن سـؤ الى كـه پـیرامون سید خراسانى مطرح است اینكه ، آیا او داراى مقام مرجعیت تـقلید و یا ولایت امر است و یا رهبرى سیاسى در كنار مرجع خواهد بود مانند رئیس جمهور مثلا و یا یكى از برجسته ترین یاران و مشاورین مرجعى كه رهبرى مردم را به عهده دارد؟
آنـچـه از روایات مربوط به وى بدست مى آید، این است كه او رهبرى بزرگ حكومت مشرق زمـیـن را بـه عـهـده دارد، تـنـهـا ایـن احـتمال باقى مى ماند كه وى به فرمان مرجع و رهبر بـزرگ ، به عنوان رهبرى سیاسى زمام امور را بدست بگیرد. كه احتمالا اینگونه باشد، و الله العالم .
و ما بزودى به امدادهاى غیبى و كرامات و معجزاتى كه خداوند بدست آن حضرت آشكار مى سـازد اشـاره نـمـود و نـیـز تـحـول و تـكـامـل علوم در عصر امام علیه السلام را از دیدگاه روایات بررسى خواهیم نمود.
از جـمـله ایـنـكـه ، حـضـرت ، سـهـله را كـه از سـمـت كـربلا نزدیك كوفه است ، به عنوان مـحـل سـكـونـت خود و خانواده اش ‍ انتخاب مى كند كه در این زمینه تعدادى روایات وارد شده است .
از دیـگـر اعـمـال حـضـرت ، ایـنـكـه آن بـزرگـوار قبل از رفتن به قدس مدتى طولانى در عراق مى ماند:
((آنـگـاه بـه سـوى كـوفـه مـى آید و تا هر زمان كه خدا بخواهد در آنجا ماندگار مى شود))
بـه نـظـر مـى رسـد سـبـب مـاندن وى ، علاوه بر تثبیت وضع داخلى عراق و انتخاب آن به عـنـوان مـركز حكومت ، آنست كه معاونان و یاران برگزیده و نخبه خود را از سراسر جهان در عـراق گردآورى كرده و با سازماندهى نیروهاى نظامى خود، آنها را از عراق به سایر سـرزمـیـن هـا اعـزام مى دارد، آنگاه با سپاه خویش ، متوجه آزادسازى قدس مى گردد. از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((چـون قـائم داخـل كـوفـه مى شود هیچ مؤ منى نیست مگر اینكه در آنجا خواهد بود و یا آهـنـگ آنـجـا نـمـوده اسـت . و ایـن سـخـن امـیرمؤ منان علیه السلام است كه به یاران خود مى گوید: براى سركوبى این طاغوت (سفیانى ) با ما حركت كنید))(301)
و نیز از آن حضرت است كه فرمود:
((ایـنـك قـائم را در نجف مى بینم كه در میان پنج هزار فرشته از مكه بدآنجا آمده است در حـالیـكـه جـبـرئیـل عـلیـه السـلام در سـمـت راسـت و مـیـكـائیـل سـمـت چـپ و مـؤ منان پیشاپیش وى در حركتند و او نیروها را در شهرها پراكنده مى سازد.))(302)
و در روایتى آمده است كه :
((شعیب بن صالح طلایه دار اوست ))
وى فرمانده سپاه حضرت قائم علیه السلام مى باشد.
بـنـا بـه گـفـتـه بـرخـى از روایـات ، نـخستین لشكرى كه امام علیه السلام آن را روانه كـارزار مـى كـنـد بـه جـنـگ تـركـان مـى فـرسـتـد، ابـن حـمـاد در ایـن بـاره از ارطـاة نقل كرده است كه :
((سـفـیـانـى با تركان وارد پیكار مى شود اما نابودى آنها بدست مهدى علیه السلام خـواهـد بـود و آن نـخـسـتـیـن لشـكـرى اسـت كـه حـضـرت بـه سـوى تـركـان گسیل مى دارد.))(303)
قـریـب بـه هـمـیـن مـضـمـون در كـتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 52 آمده است كه وى هفتاد صـفـحـه یـا بـیـشـتـر از كـتـاب ابـن حـمـاد را در كـتـاب خـود نقل نموده است ... و ما در بخش مربوط به تركان گفتیم كه مراد از تركها در این روایات كـفـار تـرك است نه مسلمانان ترك چنانكه قرینه هاى زیادى در روایات ، نشانگر این امر اسـت و در بـرخـى از آنها به برادران ترك و یا گروهى از جانب تركان تعبیر شده است كه به احتمال قوى منظور از تركان ، روسها مى باشد.

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار