تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - بیوگرافی وجنبش سفیانی

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

جنبش سفیانى
سـفـیـانـى از شـخـصـیـتـهـاى بـارز در نـهـضت حضرت مهدى (علیه السلام ) است . او دشمن سـرسـخـت و رویـاروى آن حـضـرت مـى بـاشد، هر چند كه امام (علیه السلام ) در حقیقت با نیروهاى كافرى كه از سفیانى پشتیبانى مى كنند روبروست ، چنانكه آشنا خواهید شد.
روایـات تـصـریح كرده است كه خروج سفیانى از وعده هاى حتمى خداوند است ، از امام زین العابدین (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((امـر قـائم از سـوى خـداونـد حـتـمـى است و امر سفیانى نیز از جانب خداوند قطعى مى باشد و قائم ظهور نمى كند مگر پس از آمدن سفیانى ))(114)
روایـات مـربـوط بـه سـفـیـانـى مـتواتر اجمالى است (115) و پاره اى از آنها متواتر لفـظى است (116) و اینك ما شمه اى از چگونگى شخصیت و جنبش او را ذكر كرده سپس بـه ارائه اخـبـار آن بـطـور پـیـوسـتـه ، آنـطـور كـه روایـات نقل كرده اند مى پردازیم .
بیوگرافى سفیانى
بین دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه وجه تسمیه او به سفیانى به خاطر نسبت داشتن بـا ابـوسـفیان است ، چرا كه وى از تبار ابوسفیان بشمار مى آید، همانگونه كه فرزند زن جـگـرخوار نیز مى باشد به علت نسبت وى با جده اش هند زن ابوسفیان كه در جنگ احد وقـتـى حـمـزه سـیـدالشـهـداء بـه شـهادت رسید هند كوشید تا جگر حمزه را از فرط كینه بدندان بكشد.
از امیرمؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((فرزند هند جگرخوار از وادى یابس (دره خشك ) خروج مى كند. او مردى است چهارشانه و بـدقیافه ، داراى سرى بزرگ ، بر صورت او اثر آبله پیداست وقتى او را مى بینى پـنـدارى كـه یـك چـشـم دارد، نـامـش عـثـمـان و پـدرش ‍ عـیـیـنـه (عـنـبـسـه ـ نـسـخـه بدل ) او از فرزندان ابوسفیان است وارد سرزمین قرار و معین (با آرامش و آبى گوارا) مى شود و بر بالاى منبر آنجا قرار مى گیرد.))(117)
مـیـان شـیـعـه معروف است كه او از اولاد عنبسه پسر ابوسفیان است و شاید از این رو آن را عیینه دانسته اند كه كلمه عیینه در روایت با عنبسه اشتباه شده است . و در روایتى دیگر كه شـیـخ طـوسـى آن را روایـت كـرده اسـت وى را از فـرزنـدان عـتـبـه پـسر ابوسفیان یاد مى كند.(118) و فرزندان ابوسفیان پنج نفرند: عتبه ، معاویه ، یزید، عنبسه و حنظله .
ولى در یـكى از نامه هاى امیرمؤ منان (علیه السلام ) به معاویه ، بطور صریح آمده است كه سفیانى از فرزندان معاویه است .
((اى معاویه ، مردى از فرزندان تو، بدخوى و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سـخـتـگـیـر و عـصـبـانى است . خداوند رحمت و مهر را از قلب او برده است دائى هاى او هـمـچـون سگ خون آشام اند. گوئیا من ، هم اینك او را مى بینم اگر مى خواستم او را نام مى بـردم و تـوصـیـف مـى كـردم كـه او پـسـرى چـنـد سـاله اسـت ، لشـكـرى بـه سوى مدینه گسیل مى دارد. آنها وارد مدینه مى شوند و بیش از اندازه دست به كشتار و فحشاء مى زنند در ایـن حـال مـردى پـاك و پـرهـیـزكـار از آنـهـا فـرار مـى كـنـد، كـسـى كـه زمـیـن را از عـدل و داد سـرشار خواهد ساخت همانگونه كه از ظلم و ستم لبریز شده است و من نام او را مى دانم و مى دانم كه در آن روز چند سال دارد و نشانه اش چیست .))
از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((او از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان است ))(119)
و مـمـكـن اسـت جـدش عـنـبـسـه یـا عـتـبـه یـا عـیـیـنـه یـا یـزیـد از نسل معاویه پسر ابوسفیان باشد كه در این صورت اشتباه ، برطرف مى شود.
و مشهور نزد علماى سنت این است كه نام وى عبدالله است و در نسخه خطى ابن حماد ص 74 نـامـش عـبـدالله پـسـر یـزیـد اسـت و نـیـز در روایـتـى از مـنـابع ما نام او عبدالله آمده است (120) ولى همچنانكه گفتیم ، مشهور این است كه نام او عثمان است .
پلیدى و سركشى سفیانى
راویان حدیث ، در نفاق و بدسرشتى و دشمنى او با خدا و پیامبرش صلى الله علیه و آله وسـلم و حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) اتـفـاق نظر دارند و روایاتى كه شیعه و سنى درباره شخصیت و كردار او نقل كرده اند یكسان یا تقریبا نزدیك بهم است ، چنانكه از این قبیل روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى بـدتـریـن فـرمـانـرواسـت ، دانـشـمـنـدان و اهـل فـضـل را مـى كـشـد و نابود مى سازد و از آنها براى رسیدن به مقاصد خود یارى مى خواهد هركس سر باز زند او را به قتل مى رساند.))(121)
و در جائى دیگر از ارطاة نقل شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى در مدت شش ماه كسانى را كه نافرمانى وى كنند مى كشد و با اره آنها را سـر مـى بـرد و در دیـگـهـا مـى پـزد.))(122) و از ابن عباس روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى خـروج مـى كـنـد و دسـت بـه كـشـتـار مـى زنـد حتى شكم زنان را مى درد و اطفال را در دیگهاى بزرگ مى جوشاند.))(123)
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شد است كه فرمود:
((اگـر سفیانى را مشاهده كنى ، در واقع پلیدترین مردم را دیده اى . وى داراى رنگى بور و سرخ و كبود است ، هرگز سر به بندگى خدا فرو نیاورده مكه و مدینه را ندیده است مى گوید: پروردگارا انتقام من با آتش ‍ است .))(124)
فرهنگ و گرایش سیاسى سفیانى
روایات ، نشانگر این معناست كه سفیانى فرهنگ و آموزش غربى دارد و چه بسا در همانجا نـشـو و نـمـا كـرده بـاشـد. در كـتـاب غـیـبـت طـوسـى از بـشـر بـن غـالب بـصـورت مرسل روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى در حـالیـكـه رهـبـرى گروهى را بعهده دارد مانند شخص نصرانى صلیب برگردن دارد و از سرزمین رومیان روى مى آورد.))(125)
در روایـت كـلمه منتصر آمده اما در اصل باید ((متنصر)) باشد، چنانكه در بحار ج 52 ص 217 آمـده اسـت ، یـعـنـى ، مـسلمان مسیحى شده . و جمله ((از سرزمین رومیان مى آید)) یعنى كـسـى كـه از سـرزمین روم (غرب ) به شام مى آید و آنگاه دست به جنبش و قیام مى زند. و نـیـز نـشـانـگـر ایـن اسـت كه او رهبرى سیاسى غربى ها و یهودیان را بر عهده دارد و با حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السلام ) كه دشمن روم یعنى غربیهاست به نبرد مى پردازد و با تـركـان یا هواداران تركها كه بنظر ما روسها هستند وارد جنگ مى شود. و سفیانى پایتخت خـود را در حـوادث زمـان ظـهـور و در پیشاپیش لشكركشى حضرت مهدى (علیه السلام ) از دمـشـق بـه رمـله فـلسطین منتقل مى سازد همانجائى كه طبق روایت ، شورشیان رومى در آنجا فرود مى آیند.
بلكه به طوریكه پیداست ، بعنوان خط مقدم دفاعى بنفع یهودیان و رومى ها وارد پیكار بـا حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) مـى شود و روایات ، بطوریكه خواهید دانست درباره شكست او كه به شكست یهودیان منتهى خواهد شد سخن مى گوید.
هـمـچنین دلیل دیگر برگرایش وى به غربى ها این است كه پس از شكست و كشته شدن او بـاقـیـمانده نیروهایش به سوى غرب مى گریزند، آنگاه یاران امام مهدى (علیه السلام ) آنها را بازگردانده و بقتل مى رسانند.
از ابـن خـلیـل ازدى ، روایـت شـده اسـت كـه گـفـت : از ابوجعفر (امام باقر) (علیه السلام ) شـنـیـدم كه درباره این آیه شریفه ((وقتى آنان خشم و عذاب ما را احساس كنند از آن دیار مى گریزند فرار نكنید و باز گردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خانه هایتان . شاید از شما سئوال شود.)) فرمود:
((وقـتـى قـائم قـیـام كـنـد و سـپـاهـى بـسـوى بـنـى امـیـه بـه شـام گـسـیـل دارد آنـان بـه سـوى روم (غـرب ) بـگریزند رومیان به آنها گویند ما شما را در سـرزمـیـن خـود راه نـدهـیـم مـگـر ایـنكه به آئین مسیحیت درآئید، آنگاه صلیب به گردن خود آویـزنـد و رومـیـان آنان را به سرزمین خود راه دهند وقتى یاران قائم (علیه السلام ) به قصد نبرد با رومیان ، رویاروى آنان فرود آیند، رومیان از آنها درخواست امان و صلح كنند امـا یـاران قـائم مـى گویند: امان نمى دهیم تا آنكه افرادى را كه از ما نزد شماست به ما بـرگـردانـید سپس رومیان آنها را به یاران قائم (علیه السلام ) باز مى گردانند و این است معنى فرموده خداوند: ((فرار نكنید و بازگردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خـانـه هـایـتـان شـایـد مـورد سـئوال واقع شوید)) سپس فرمود: او از آنها درباره گنجها سـئوال مـى كـنـد. در حالیكه او بهتر از هر كس از آنها آگاه است آنها مى گویند واى برما كـه سـخـت سـتمكار بودیم پیوسته این گفتار: حسرت آمیز بر زبانشان بود تا آن كه ما همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاكت ساختیم .))(126)
و مـعـنـى ایـن جمله كه ((هنگامیكه یاران قائم رویاروى آنان قرار مى گیرند، آنها امان مى طـلبـنـد)) ایـن اسـت كـه یـاران حـضـرت ، انـبـوه نـیـروهـاى خـود را در مـقـابل رومیان گسیل داشته و آنان را تهدید مى كنند و مراد از بنى امیه در این روایت یاران سـفـیـانى است كه در دیگر روایات نیز بدان تصریح شده است . بنظر مى رسد كه آنها مـشـاوران و فـرمـانـدهـان سپاه اویند كه داراى موقعیت سیاسى عمده اى مى باشند از این رو ماجراى آنان تا بدانجا كشیده مى شود كه ، حضرت مهدى (علیه السلام ) و یارانش رومیان را، در صورت تسلیم نكردن این افراد، تهدید به كارزار مى نمایند.
تلاش سفیانى براى مذهبى جلوه دادن جنبش خود
با توجه به گسترش آئین اسلام و عظمت یافتن آن تا ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) و با توجه به اینكه جنبش ‍ سفیانى در برابر یاوران درفش هاى سیاه و گسترش اسلام ، در حـقـیـقت یك طرح غربى ـ یهودى است ، پژوهشگرى كه روایات مربوط به سفیانى را بـررسـى نماید، دلیلها و نشانه هاى تلاش وى را براین معنى مى یابد از جمله آن خبرها عـبـارتـى اسـت كـه در نسخه خطى ابن حماد ص 75 آمده است كه ((سفیانى در: اثر عبادت بسیار زرد رنگ بنظر مى رسد)) از این عبارت چنین برمى آید كه او خود را به ظاهر متدین نشان مى دهد و البته این حالت طبق روایت دیگرى تنها در آغاز امر او دیده مى شود.
گـاهى به جمع بین حالت تدین و نصرانى بودن او در حالیكه صلیب به گردن دارد و از سـرزمـیـن غـرب مـى آیـد، اشكال مى شود، ولى ما آنچه را كه از حالتهاى سیاستمداران مـزدور غـرب سـراغ داریم اشكال را برطرف مى سازد، حتى برخى از آنها به گونه اى با مسیحیان زندگى مى كنند كه نمى توان بین آنها فرق گذارد، آنچنان به آنان نزدیك مـى گـردنـد كـه صـلیب زرین به ساعت و یا به گردن خود مى آویزند و به هنگام انجام مـراسـم در كـلیـسـاهـاى آنـهـا حضور مى یابند.. تا آینكه او را به جهت تظاهر به نماز و دیانت ، فرمانرواى مسلمانان گردانند تا مسلمانان را با این ترفند كه وى از خود آنهاست فـریـب دهـد، بـلكه عبارت روایت قبل كه ((اهل فضل و دانش را مى كشد و نابود مى سازد و بـراى نـیـل بـه مـقـاصـد خـود، از آنـهـا یـارى مـى خـواهـد و هـر كس سر باز زند او را به قـتـل مـى رسـاند))(127) حاكى از این است كه وى به شدت خواستار این است كه به جنبش و حكومت خود رنگ اسلامى و شرعى بدهد.
از ایـن رو عـلمـاء را بـر آن امـر وارد مـى سـازد و شـاید كلمه ((آنان را نابود مى سازد)) بجاى كلمه ((آنان را مى آزماید)) اشتباه ذكر شده باشد.
كینه سفیانى نسبت به اهل بیت و شیعیان
كـینه توزى ، از بارزترین ویژگیهاى سفیانى است كه روایات مربوط به او از آن یاد مـى كـنـد بـلكه از آن روایات چنین برمى آید كه نقش سیاسى او ایجاد فتنه مذهبى در میان مـسـلمـانـان و تـحـریـك تـسـنـن عـلیـه شـیـعـیـان تـحـت شـعـار یـارى اهل سنت است ... در حالیكه وى هوادار زمامداران كفر پیشه غربى و یهودیان و مزدور آنهاست ، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((مـا و اولاد ابـوسـفـیان دو خاندان هستیم كه بخاطر خدا با یكدیگر دشمنى داریم .. ما گـفـتـیـم خـداونـد راسـت گـفـت و آنها گفتند خداوند دروغ گفت ... ابوسفیان به جنگ پیامبر بـرخـاسـت و مـعـاویـه فـرزنـد ابـوسفیان به جنگ على بن ابى طالب رفت و یزید پسر مـعـاویـه بـه نـبرد با حسین بن على (علیه السلام ) پرداخت و سفیانى به مصاف حضرت قائم (علیه السلام ) برمى خیزد.))(128)
همچنین از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((گـویـا مـن سـفـیانى (یا رفیق او) را مى بینم كه در زمینهاى سرسبز شما در كوفه اقـامـت گـزیده و منادى اوندا مى دهد، هر كس سر یك تن از شیعیان على را بیاورد هزار درهم پاداش اوست ، در این هنگام همسایه بر همسایه حمله برده و مى گوید این شخص از آنهاست ، گـردن او را مـى زنـد و هـزار درهـم جـایـزه مـى گـیـرد، آگـاه بـاشـیـد كـه در آن روز، فـرمانروائى شما بدست حرامزادگان خواهد بود ... و گویا هم اینك ((شخص نقابدار)) را مـى بـیـنم . پرسیدم : شخص نقابدار كیست ؟ فرمود: مردى است از شما كه به خواسته شـمـا سخن مى گوید، نقاب مى پوشد، شما را گرد آورده و مى شناسد اما شما او را نمى شناسید و مردان شما را یكایك با عیب جوئى بدنام مى كند، آگاه باشید كه او جز زنازاده اى نیست .))(129)
البـتـه مـا در لبـنـان ، نمونه هایى از این نقابدارها را كه از مزدوران یهود و فالانژها و دیـگـران هستند دیده ایم كه باهم به مناطق تحت نفوذ مسلمانان وارد شده و در حالیكه چهره هـاى سـیـاه خـود را زیـر مـاسـكـهـاى سیاه رنگ یا رنگهاى دیگر مخفى ساخته اند مؤ منان را شـنـاسـائى و بـه هـمـدسـتـان خـود معرفى مى كنند و آنها مسلمانان انقلابى را محاصره و دسـتـگـیـر و زندانى مى كنند و یا به قتل مى رسانند و سفیانى از دست آموزان این دشمنان است و نقابداران وى از نوع نقابداران این گروه هستند.
روایت دیگرى نیز وجود دارد كه مى گوید:
((سـواران سـفـیـانـى بـه جـسـتـجـوى اهـل خـراسـان مـى آیـنـد و شـیـعـیـان آل پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله وسـلم را در كـوفـه مـى كـشـنـد، آنـگـاه اهل خراسان در جستجوى حضرت مهدى (علیه السلام ) بیرون مى آیند.))
و مـا سیاست سفیانى را در سرزمین شام ، با شیعیان در روایت مربوط به آغاز جنبش وى از ((وادى یابس )) (دره خشك ) بیان خواهیم كرد.
درفش سرخ سفیانى
بـرخـى از روایـات ایـن مـطلب را یاد نموده است ، مانند روایتى كه در بحار از امیرمؤ منان (علیه السلام ) ضمن روایتى طولانى نقل شده است :
((و آن را نـشـانـه هـا و عـلامـتـهـایـى است و خروج سفیانى با درفش سرخ همراه است و فرمانده آن مردى از قبیله بنى كلب است .))(130)
این پرچم سرخ رمز برترى جوئى و سیاست خون آشامى وى مى باشد.
آیا سفیانى یكى است یا چند تن
بـى تـردیـد سفیانى وعده داده شده كه روایات موجود در منابع شیعه و سنى بر آن دارد، یـك نـفـر اسـت امـا در بـرخـى از روایـات هـمچون نسخه خطى ابن حماد و غیر آن سخن از دو سـفـیانى به میان آمده است ، سفیانى اول و سفیانى دوم و گاهى از بعضى روایات استفاده مـى شـود كـه آنـها سه تن هستند. اما آنكه مورد نكوهش قرار گرفته و دست به شرارت و كـارهـاى آنـچـنـانـى مـى زنـد، هـمـان سـفـیـانـى دوم اسـت ، زیـرا سـفـیـانـى اول پس از استیلا بر سرزمین شام و جنگ قرقیسیا، در جنگ عراق در برابر سپاه ایرانیان و یـاران درفـش هـاى سـیـاه شـكـسـت مـى خورد و در اثر زخمى كه بر او وارد مى شود در راه بازگشت به شام به هلاكت مى رسد و سفیانى دوم را جانشین خود قرار مى دهد تا ماءموریت مهم او را ادامه دهد.
چنانچه این روایات صحیح باشد، سفیانى اول ، فرمانرواى نابكارى است كه زمینه ساز سـفیانى اصلى وعده داده شده است ، همچنان كه یمنى و خراسانى ها یاران درفش هاى سیاه زمینه ساز نهضت حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند. ابن حماد گوید ولید گفت :
((سفیانى روى مى آورد و به جنگ بنى هاشم و هركس از یاوران درفش هاى سه گانه و غیر آنان كه با او بستیزد، مى پردازد و بر همه آنها چیره مى شود. آنگاه روانه كوفه مـى شود و بنى هاشم بسوى عراق مهاجرت مى كنند، سپس ‍ سفیانى در بازگشت از كوفه در نزدیكى شام به هلاكت مى رسد و مرد دیگرى از فرزندان ابوسفیان را جانشین خود مى سـازد كـه غـلبـه بـا اوسـت و بـر مـردم چـیـره مـى شـود.. و سـفـیانى مورد نظر، همین است ))(131)
شبیه این روایت را در متعدد بودن سفیانى ، در صفحات 60 و 74 و غیر آن روایت كرده است .
آغاز جنبش سفیانى و مراحل آن
شرایط و اوضاع ترسیم شده در روایات ، جنبش سفیانى را بسیار خشن و سریع توصیف مـى كـنـد یـا بـه تـعـبـیـر سـیاسى امروز جنبشى دراماتیك و خونین مى باشد زیرا اوضاع جهانى و كشمكش بین ابرقدرتها به اندازه اى وخیم مى شود كه منجر به نبرد مى گردد. و وضـع سـرزمین شام كه فتنه فلسطین آن را بر هم مى زند ((همچون بهم خوردن آب در مشك )) و از ضعف و ناتوانى و تجزیه شدن ، گرفتار رنج و افسردگى است .. و مهمتر از آن ، از نـظـر غـربـى ها و یهودیان رسیدن نیروهاى اسلام و قواى ایرانیان به مرزهاى فـلسـطـیـن و دروازه هـاى قـدس مـى باشد، سپس نفوذ روسها در سرزمین شام و جهان اسلام افـزایـش مـى یـابـد. از این رو آنها اقدام به انتخاب زمامدارى مقتدر مى نمایند. تا بتواند مـنطقه پیرامون اسرائیل را براى سلطه اسرائیل كاملا زیر فرمان آورد و از این جاست كه او نـقـش مـهـم خـود را كـه تـنـهـا خـط دفـاع (عـربـى ) از اسـرائیـل و غـرب اسـت اجـرا مـى كـنـد، بـلكـه آنـهـا دسـت او را در جـنـگ عـراق و اشـغـال آن جـهـت جـلوگـیـرى از خـطـر ایـرانـیان و یاران درفش هاى سیاه باز مى گذارند. هـمـچـنـانـكـه دست سفیانى را در یارى رساندن به حكومت ضعیف حجاز و براى درهم شكستن جـنـبـش اسـاسـى و نـویـنـى كـه نـمى تواند نهضت امام مهدى (علیه السلام ) در مكه مكرمه بشمار آید باز مى گذارند.
جـنـبه هایى را كه روایات ، آشكارا یا به اشاره یاد مى كند، به فهمیدن سرعت و شدتى كـه از ویژگیهاى جنبش سفیانى مى باشد و روایات درباره آنها سخن مى گوید، كمك مى كند. از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((سـفـیـانـى از نـشـانـه هـاى حـتـمـى ظـهور است و خروج او از آغاز تا انجام پانزده ماه بـطـول مـى انـجـامـد، وى شـش ‍ مـاه كارزار مى كند، همینكه بر پنج شهر دست یافت نه ماه فرمانروائى مى كند بى آنكه روزى برآن افزوده شود))(132)
آن پـنـج شـهـر عـبـارتـنـد از: دمشق ، اردن ، حمص ، حلب و قنسرین كه مراكز فرمانروائى مـنطقه ، سوریه ، اردن و لبنان مى باشد. و روایات بر بودن اردن در آنها تصریح مى كـنـد، امـا لبنان كه جزئى از سرزمین شام و تابع پنج شهر بحساب مى آید، بعید نیست كـه در قـلمـرو حـكـومـت سـفـیـانـى قـرار گیرد. ولى برخى از روایات ، گروههایى را از فرمانروائى سفیانى جدا مى كنند كه عبارتند از: بپاى دارندگان حق كه خداوند آنها را از شر خروج با او حفظ مى كند كه بیان خواهد شد و مردم لبنان از آن دسته مى باشند.
روایات زمان جنبش وى را معین مى كند و وقوع آن را در ماه رجب مى داند، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((از نشانه هاى حتمى ظهور خروج سفیانى در ماه رجب است .))(133)
و ایـن امـر، یـعـنـى خـروج سفیانى شش ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) خواهد بـود، زیـرا حـضـرت در شـب دهـم یـا روز دهـم مـحـرم هـمـان سـال در مـكـه ظـهـور مى كند و تسلط سفیانى بر منطقه شام كه عبارت است از لشكركشى بـه عـراق و سـپـس بـه حجاز، به تصور پیروزى بر یاران امام مهدى (علیه السلام ) و نـهـضـت آن حـضرت مى باشد قبل از ظهور آن بزرگوار انجام مى پذیرد. بنابراین جنبش سـفـیـانـى در سـه مـرحـله انـجـام مـى شـود، نـخـسـت : مـرحـله تـثـبـیت سلطه وى در شش ماهه اول . مـرحـله دوم : هـجـوم و پیكار او در عراق و حجاز، مرحله سوم : بازگشت وى از توسعه طـلبى در عراق و حجاز و دفاع در برابر تحرك سپاه حضرت مهدى (علیه السلام )، جهت حـفـظ مـتـصـرفـات بـاقـیـمـانـده اش از سـرزمـیـن شـام و اسرائیل و قدس .
قـابـل دقـت اسـت كـه ، روایـات مـربـوط بـه سـفـیـانـى جـنـگ هـاى شـش مـاهـه اول وى را به اختصار ترسیم مى كند و این درگیریها ابتدا جنگ هاى داخلى او با اءصهب و اءبقع و سپس با نیروهاى اسلامى و غیر اسلامى مخالف خود است تا اینكه استیلاى او بر سرزمین شام كامل مى گردد.
ولى بـا تـوجـه بـه جـنـبـش او، طـبـیـعى است كه این شش ماه ، سراسر پر از عملیات هاى مـتـراكـم نـظـامـى خـواهـد بـود وى بـگـونـه اى سلطه خود را تحكیم مى بخشد كه بتواند نیروهاى زیادى را براى نبردهاى گسترده در نه ماه آینده تجهیز و گردآورى نماید. و ممكن اسـت سـفـیـانـى در كـنـار جـنـگـهـاى شـش مـاهـه اول خـود، عـلاوه بـر اءبـقـع و اءصـهـب بـا فرمانروایان اردن و لبنان و دیگر نیروهاى مخالف درگیرى داشته باشد.
روایـتـى ، بـه شـدت جـنـگ هـاى سفیانى با ابقع و اصهب اشاره مى كند و همین جنگ ها موجب نابودى شام مى گردد. از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((از نـشانه هاى ظهور، فرو رفتن یك آبادى به نام جابیه از روستاهاى شام و فرود آمـدن تـركان در جزیره و رومیها در رمله است ، درگیریهاى زیادى در این هنگام در سراسر زمـین رخ مى دهد تا اینكه شام ویران مى گردد ((و در روایتى آمده است ، نخستین سرزمینى كـه ویـران مـى شـود شـام اسـت )) و عـلت ویـران شـدن آن اجـتـمـاع سه درفش ‍ (نیرو) در آنجاست ، نیروهاى اصهب ، لشكر ابقع و لشكر سفیانى .))(134)
اما خرابى دمشق با توجه به سخن امیرمؤ منان (علیه السلام ) كه فرمود: ((دمشق را قطعا تـخـریـب خـواهم كرد... این عمل را مردى از خاندان من انجام مى دهد)) ظاهرا همان ویرانى اى است كه در نبرد بزرگ آزادسازى قدس كه توسط امام مهدى (علیه السلام ) با سفیانى ، یهودیان و رومى ها اتفاق مى افتد.
اما سفیانى در نه ماهه پایانى حكومت خود، دست به نبردهاى بزرگى مى زند كه مهمترین آنـهـا بـا تـركان (روسها؟) و هواداران آنها در قرقیسیا است ، سپس نبردهاى او در عراق با ایرانیان زمینه سازان ظهور، و یمنى كه طبق برخى از روایات با آنان مى باشد.
و ممكن است سفیانى در مدینه منوره داراى نیروهایى باشد كه در كنار نیروهاى حكومت حجاز، در برابر نبردى كه احتمالا توسط حضرت مهدى (علیه السلام ) براى آزادى مدینه انجام مى پذیرد وارد پیكار شوند.
سـفـیـانـى پـس از شـكـسـت در عـراق و حـجـاز بـه شـام و فـلسـطـیـن بـاز مى گردد تا در بزرگترین كارزار حضرت مهدى (علیه السلام ) یعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد.
از وادى یابس (دره خشك ) تا دمشق
در ایـنـكه سفیانى جنبش خود را از خارج دمشق از منطقه حوران یا درعا در مرز سوریه ـ اردن آغاز مى كند، روایات تقریبا همداستانند، البته روایات ، منطقه خروج وى را وادى یابس و اءسود (دره خشك و سیاه ) مى نامند.
از امیر مؤ منان (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((پسر هند جگرخوار از وادى یابس (دره خشك ) خروج مى كند و او مردى است چهار شانه ، بـا چـهـره اى تـرسناك و سرى بزرگ كه در چهره اش اثر آبله پیداست به قیافه اش كـه بـنـگـرى ، یـك چـشـم بـنـظـر مـى رسـد، نـامـش عثمان و نام پدرش عنسبه (عیینه ) و از فـرزنـدان ابـوسفیان است . تا اینكه به سرزمینى قرار و معین (آرام و داراى آبى گوارا) مى رسد، آنگاه بر منبر آن جا قرار مى گیرد.))(135)
البته زمین ذات قرار معین (داراى آرامش و آبى گوارا) كه در قرآن آمده است به دمشق تفسیر شده است .
در نـسـخـه خـطـى ابـن حـمـاد از مـحـمـد بـن جـعـفـر بـن عـلى نقل شده است كه گفت :
((سفیانى از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان ، مردى است با سرى درشت و چهره اى آبله گون ، در چشمش نقطه اى سفید پیداست او از ناحیه اى از شهر دمشق كه وادى یـابـس (دره خشك ) نامیده مى شود با هفت نفر كه یكى از آنها درفشى پیچیده با خود دارد، خروج مى كند.))(136)
و در صفحه 74 همین نسخه آمده است كه آغاز حركت سفیانى ((از قریه اى در غرب شام به نـام اءنـدرا هـمـراه 7 نـفر مى باشد)) و در صفحه 79 از ارطاة بن منذر آمده است كه گفت : ((مـردى بـدسـیما و ملعون از مندرون در شرق بیسان در حالیكه بر شترى سرخ سوار و تاجى بر سر نهاده است ، خروج مى كند.))
ابن حماد، روایات متعددى از تابعین آورده است كه آنها را به پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم یا اهل بیت (علیه السلام ) نسبت نداده اند، این روایات درباره سفیانى و آغاز جنبش او مـطـالبـى بـیـان كـرده كـه بـه افـسـانـه بـیـشـتـر شـبـاهـت دارد... مثل اینكه
((او در عـالم خواب دیده مى شود به او مى گویند برخیز و قیام كن وى سه چوب نى در دست دارد به هر كس كه آنها رابزند مرگ او حتمى است .))(137)
ولى صرف نظر از روایات مبالغه آمیز و بیانگر امور غیر عادى ، روایات دیگرى هست كه از جـنـبـش سـریـع و شـدیـد سفیانى حكایت دارد و شدت یورش وى نزد راویان شیعه امرى شـناخته شده است ، بطوریكه یكى از راویان ، درباره اینكه شیعیان هنگام خروج سفیانى چـه بـایـد بـكـنـنـد، از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال مى كند.
از حسین بن ابى العلاء حضرمى چنین روایت شده است كه گفت :
((از ابـوعـبـدالله (امـام صـادق (علیه السلام )) پرسیدم : وقتى سفیانى خروج كند ما شـیـعـیـان چـه بـكـنـیـم ؟ حـضـرت فـرمـود: مـردان چهره خود را از او بپوشانند و به زن و فـرزنـدان آسیبى نمى رسد و چون بر پنج شهر، یعنى شهرهاى شام مسلط شد، شما به سوى صاحب خود (حضرت مهدى (علیه السلام )) كوچ كنید.))(138)
بـنـظـر مى رسد كه سرسخت ترین سفیانى ابقع و هوادارانش مى باشند كه مراد از بنى مروان در روایت ابن حماد نیز همین ها مى باشند آنجا كه مى گوید:
((او برمروانى چیره شده و او را بقتل مى رساند سپس بنى مروان را سه ماه كشتار مى كـنـد، آنـگـاه روى بـه اهـل مـشـرق (ایـرانـیـان ) مـى آورد تـا ایـن كـه وارد كـوفـه مـى شود))(139)
بـرخـى روایـات ، نـشـانـگر این معنى است كه شیعیان منطقه شام هنگام خروج سفیانى ، از دشـمـنـان عـمـده وى شمرده نمى شوند، بلكه طرفداران اءبقع و اءصهب هستند كه دشمنان شیعه و سفیانى هر دو محسوب مى شوند، از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((سـفـیـانـى ، بـراى انـتقام گرفتن از دشمنانتان به نفع شما كافى است و او براى شـما از نشانه هاست با آنكه ، آن فاسق اگر خروج مى كرد شما یكى دو ماه بعد از خروج او مـى مـانـدیـد و از نـاحـیـه او بـه شـمـا ضـررى نـمـى رسـیـد تـا آنـكـه جمعیت زیادى را قـبـل از شـمـا بـقتل برساند. بعضى از یاران از آن حضرت پرسیدند: در آن وقت وظیفه ما نـسـبـت به زن و فرزندمان چیست ؟ امام فرمود: مردان شما خود را از او بپوشانند زیرا كه هـراس و شـرارت او البـتـه بـر شـیعیان ماست ، اما زنان ان شاالله به آنها ضررى نمى رسـد. پـرسـیـدنـد: مـردان كـجا بروند و از او به كجا بگریزند؟ امام فرمود: هر كس مى خـواهـد از شر آنها بگریزد به مدینه یا مكه و یا شهر دیگر برود.. ولى شما باید به مـكـه روى آوریـد كـه آنـجـا مـحـل اجـتـماع شماست . و این فتنه نه ماه به مدت باردارى زن طول مى كشد و بخواست خدا بیش از آن نخواهد شد.))(140)
ایـن روایـت حـاكـى از ایـن است كه هجوم سفیانى برشیعیان ، در شام ، در ماه رمضان پس از خروج وى خواهد بود. همچنین روایات یادآور مى شوند كه سلطه او بر منطقه قدرتمندانه و مطلق است بگونه اى كه برتمام مشكلات داخلى پیروز مى گردد.
((مـردم شـام از او اطاعت مى كنند. بجز دسته هایى از پویندگان حق كه خداوند آنها را از شر خروج همراه وى حفظ مى كند))(141)
بـرخـى از راویـان ، از ایـن روایت اینگونه مى فهمند كه شیعیان لبنان و سرزمین شام در قـلمـرو حـكـومـت سـفـیانى قرار نمى گیرند و از او اطاعت نخواهند كرد. البته این امر امكان پـذیـر اسـت و كـمـتـریـن دلیـل بـر آن ، جـدا شـدن گـروهـهـایـى از اهـل شـام از گـردن نـهـادن بـه فـرمان اوست . چه اینكه جمعیت هاى آگاه ، از شیعیان و غیر شـیعیان كه از مصونیت الهى برخوردارند از مشاركت در جنبش سفیانى و عملیات نظامى وى در عـراق و حـجـاز سـرپـیـچى مى كنند. و بعید نیست كه آنها داراى وضع سیاسى ویژه اى بـاشـند كه با دیگر هموطنان عادى در دولت سفیانى متفاوت باشد و آنها را تا این اندازه مستقل ساخته باشد نظیر لبنان كنونى نسبت به سوریه .
بـه هـر حـال ، وقـتى سفیانى از استیلاى خود بر منطقه آسوده خاطر مى شود، عملیات مهم بـرون مـرزى خـود را آغاز مى كند، از جمله سپاه بزرگ خود را جهت رویارویى با ایرانیان زمینه ساز، آماده مى كند.
((سفیانى تلاش و كوشش خود را صرفا متوجه عراق مى كند و سپاه وى وارد قرقیسیا مى شود و در آنجا به كارزار مى پردازد.))(142)
نبرد بزرگ قرقیسیا
در روایـات مـربـوط بـه سـفـیـانى ، جنگ قرقیسیا كه در مرزهاى سوریه ـ عراق ـ تركیه بوقوع مى پیوندد حادثه اى خارج از روال طبیعى جنبش سفیانى و حوادث زمان ظهور بنظر مـى رسـد.. از ایـن رو هـدف اصـلى سـفیانى از جنگ عراق سلطه یافتن برآن كشور و ایجاد مـقـاومـت در بـرابـر نـیروهاى ایرانى و زمینه سازان ظهور حضرت ، كه از مسیر عراق به سـوى سـوریـه و قـدس پـیش مى روند خواهد بود. ولى در راه عراق در اثر حادثه عجیبى جـنگ قرقیسیا رخ مى دهد و آن حادثه پیدا شدن گنجى در مجراى فرات و یا نزدیك مجراى رود فـرات اسـت . بـطوریكه عده اى از مردم براى دست یافتن به آن ، دست به تلاش مى زنند و آتش جنگ بین آنها شعله ور مى شود و بیش از صدهزار تن از آنها كشته مى شوند و هـیـچـیـك بـه پیروزى قطعى نمى رسند و به آن گنج دست نمى یابند. بلكه همگى از آن منصرف شده و به مسائل دیگر مشغول مى شوند.
مـنـطـقـه قـرقـیـسـیـا بـطـورى كـه در مـعـجـم البـلدان آمـده ، شهر كوچكى است در نزدیكى مـدخـل نهر خابور در رود فرات و امروز خرابه هاى آن نزدیك شهر ((دیرزور)) سوریه قـرار دارد و نـزدیك مرزهاى سوریه ـ عراق است و به مرزهاى تركیه ـ سوریه نیز نسبتا نزدیك مى باشد.
بـا وجـود پـیـچـیـدگـى و ابـهـام برخى از جوانب نبرد قرقیسیا، همچون انگیزه ایجاد آن و طـرفـهـاى درگـیـر آن غـیـر از سـفیانى و پایان آن .. روایات ، وقوع آن را به صراحت و قـاطـعـیـت بـیـان مـى كـنـد و بـا اوصـاف بـزرگـى آن را وصـف مـى نـمـایـد. مـانـنـد روایت ذیل كه از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((هـمانا خداوند، در قرقیسیا سفره پر از طعامى دارد كه سروش آسمانى از آن خبر مى دهـد و نـدا مـى كـنـد اى پرندگان آسمان و اى درندگان زمین بشتابید براى سیر شدن از گوشت تن ستمگران ))(143)
ایـنـكـه صـحـنـه نـبـرد قـرقـیـسـیا به خوان و سفره الهى توصیف شده از این جهت است كه درگـیـرى سـتـمـگـران بـا هـم و ضـعـیـف كـردن نـیـروهـاى یـكـدیـگـر از تـقدیرات خداوند مـتـعـال اسـت كه به شكست آنها بدست حضرت مهدى (علیه السلام ) كمك مى كند. از این رو سـفـیـانـى بعد از این جنگ وارد عراق مى شود در حالیكه بخشى از نیروهاى خود را از دست داده است ، ایرانیان زمینه ساز، او را شكست مى دهند.. آنگاه حضرت مهدى (علیه السلام ) با تركان كه پس از شكست سفیانیان در نبرد قرقیسیا طرف درگیر در آن كار زار بوده اند. وارد نبرد مى شود.
چنانكه روایت اشاره مى كند، عرضه نبرد، بیابان خشك و بى آب و گیاه است و آنها اجساد كشتگان خود را دفن نمى كنند و یا قادر به دفن آنها نیستند، از این رو پرندگان آسمان و درنـدگـان زمـیـنـى از گـوشـت لاشه هاى آنها شكم خود را سیر مى كنند و اینكه سربازان كـشـتـه شـده نـیز ستمگرند زیرا كه آنها سربازان جباران و ستم پیشگان مى باشند. یا اینكه در میان آنها شمار زیادى از افسران و فرماندهان ستمكار از دو طرف وجود دارد.
از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده كه فرمود:
((سـپس سفیانى با ابقع روبرو مى شود و با یكدیگر كارزار مى كنند، سفیانى او و همراهانش و اءصهب را به قتل مى رساند. آنگاه هیچ تصمیمى جز حمله به عراق ندارد سپاه خود را به قرقیسیا رسانده و در آنجا وارد نبرد مى شود، در این درگیرى صدهزار ستمگر كـشـتـه مـى شـود... و سـفـیـانـى لشـكـرى بـه تـعـداد هـفتاد هزار نفر را به سوى كوفه گسیل مى دارد.))(144)
بـرخـى روایـات ، تعداد كشتگان را یكصد و شصت هزار و بعضى بیش از آن یاد مى كنند، چـه بـسـا صـد هـزار تن از ستمگران باشند همانگونه كه این روایت مى گوید و بقیه از سربازان عادى و مزدوران و سایر مردم محروم باشند.
امـا گـنـج مـورد نـزاع ، روایـاتـى چند در این باره آمده است كه روشن ترین آنها در نسخه خطى ابن حماد از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم است كه فرمود:
((رود فرات ، از كوهى از طلا و نقره پرده برمى دارد و آن را آشكار مى سازد بر سر آن جـنـگ و درگـیرى بوجود مى آید بگونه ایكه از هر نه تن هفت تن كشته مى شوند. پس هرگاه شما آن را درك كردید به آن نزدیك نشوید.))(145)
و نیز در همین نسخه آمده است :
((فتنه چهارم هیجده سال بطول مى انجامد، سپس در آنهنگام كه باید پایان مى پذیرد و تحقیقا نهر فرات از كوهى از طلا پرده برمى دارد و مردم براى رسیدن به آن به جان یكدیگر مى افتند و از هر نه تن هفت تن كشته مى شوند.))
مـراد از فـتنه چهارم در این روایت ، اگر سلطه و استیلاى غرب و دیگر ملتها بر مسلمانان بـاشـد، چنانكه روایات به آن تصریح مى كند، آن فتنه طولانى خواهد بود. و اینك حدود یـك قـرن بـر آن مـى گـذرد. و اگـر مـنـظور فتنه داخلى سرزمین شام باشد كه ناشى از فـتـنـه چـهارم ، یعنى فتنه فلسطین است ، كه در این جهت ممكن است جنگ داخلى لبنان ، آغاز این هیجده سال باشد.
و احـتـمـال دارد آن گـنـج یـاد شده ، معادن طلا و نقره اى باشد كه در آنجا كشف خواهد شد و مورد اختلاف بین سه دولت و حامیان آنها واقع مى گردد، یا اینكه آن گنج ، نفت و یا معادن دیـگـر بـاشد.. من شنیده ام منطقه قرقیسیا از لحاظ نفت و دیگر معادن حتى اورانیوم غنى مى بـاشـد و عملیات حفارى و تحقیقات در آن ، در حال اجراء بوده و از نتایج مثبتى برخوردار است .. منزه است خدایى كه مقدار و مالكیت هر چیز در دست اوست .
امـا طـرف مـقـابـل سـفـیانى در این نبرد: از نظر اكثر روایات تركان هستند. ولى منظور از تركان در اینجا چیست ؟ آنچه به نظر مى رسد و به طبیعت امور نزدیك تر است اینكه آنها سـپـاهـیـان تـرك زبان هستند، چرا كه درگیرى و نزاع بر سر دارائى اى است كه نزدیك مـرزهـاى سوریه و تركیه وجود دارد اما طرف سوم كه در عراق است درگیر اوضاع داخلى خود و وجود دو دستگى در آن مى باشد، دسته اى طرفداران یمنى ها و ایرانیان زمینه ساز ظهور حضرت گروهى هواداران سفیانى مى باشند. اما قرینه هاى زیادى وجود دارد كه این احـتـمال كه مراد از تركان در اینجا روسها باشد را تاءیید مى كند. بویژه روایاتى كه خـاطـرنـشـان مـى سـازد آنـها قبل از خروج سفیانى ، در جزیره ربیعه یا دیار بكر نزدیك قرقیسیا فرود مى آیند. و روایاتى كه مى گوید سفیانى با تركان به نبرد مى پردازد و سپس بدست حضرت مهدى (علیه السلام ) ریشه كن مى شوند و نخستین لشكرى را كه آن حضرت براى جنگ با تركان گسیل مى دارد آنها را شكست مى دهند و ظاهرا منظور از جزیره كـه در روایـات مـتـعـدد یـاد شـده اسـت و نـیـروهـاى تـرك زبـان قـبل از سفیانى در آنجا فرود مى آیند، همان منطقه اى است كه به این اسم نامیده شده و با توجه به مطلق بودن و اضافه نشدن آن به اسم دیگر، جزیرة العرب و مانند آن نیست ، چـنـانـكه مراد از فرود آمدن نیروهاى رومى در رمله چنانكه از روایات استفاده مى شود، همان رمله فلسطین است .
آرى از روایـات گـذشـتـه مـربـوط بـه گنج و اینكه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم مـسـلمـانـان را از شـركـت در نـزاع بـر سـر آن گنج نهى فرمود و از عبارت ((مردم براى رسیدن به آن به جان یكدیگر مى افتند)) استفاده مى شود كه طرفهاى درگیر بر سر گنج ، مسلمانان مى باشند ولى این مطلب مانع از آن نیست كه دولت تركیه طرف درگیر نباشد و تركان روسى و یا هواداران تركان ، آن دولت را یارى نكنند، چنانكه این تعبیر دربـاره آنـان ، در روایـات فـرو آمـدن نیروهاى آنان در جزیره وارد شده است . اما رومیان و مغربى ها كه در برخى از روایات آمده است ، از طرفهاى درگیر در جنگ قرقیسیا هستند اما آن نـشـانـه ها اندك و ضعیف است . و ممكن است ورود آنان براى كمك به سفیانى یا دیگران باشد.
امـا نـیـروهـاى اصلى و دشمنان سفیانى و هواداران و یاوران حضرت مهدى (علیه السلام )، یمنى ها و ایرانیان هستند كه در نبرد قرقیسیا دخالت نمى كنند چرا كه آن جنگ میان دشمنان آنـهـا بـرقـرار اسـت ولى انـگـیـزه مـهـمـتـر بـا تـوجـه بـه ظـواهـر روایـات ، اشـتـغـال آنـان بـه حـوادث ظهور در حجاز و تلاش براى ارتباط و ایجاد وحدت نیروها با نـیـروى امـام مـهـدى (عـلیه السلام ) است كه آغاز نهضت ظهور آن حضرت در مكه مى باشد. البـتـه مـمـكـن اسـت عـلت آن ، شـعـله ور شـدن جـنـگ جـهـانـى بـاشـد كـه احـتـمـال بـیشتر مى دهیم بخشى از آن در این مرحله بوقوع بپیوندد. (كه در این باره سخن خواهیم گفت .)
ابن حماد از على (علیه السلام ) روایت مى كند كه حضرت فرمود:
((وقـتـى سـواران سـفـیـانـى بـه سـوى كـوفـه بـحركت درآیند او گروهى را در پى اهـل خـراسـان مـى فـرسـتـد در حـالیـكه اهل خراسان به طلب حضرت مهدى (علیه السلام ) بیرون مى آیند.))(146)

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار