تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - وعده خداوند نسبت به تسلط و چیرگى بر یهودیان

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

وعده خداوند نسبت به تسلط و چیرگى بر یهودیان
خداوند متعال در قران كریم مى فرماید:
((پـروردگـار تـو اعـلام مى دارد ،كسانى را بر یهودیان چیره خواهد كرد كه تا روز قـیـامـت ،آنـان را مـجـازات و شـكـنـجه خواهند نمود و خداست كه زود مجازات نموده و هم اوست آمـرزگار و بخشنده ، و از جمله مجازات خداوند این است كه آنان را پراكنده و گروه گروه در زمـیـن قرار داده بعضى از آنان نیكوكار و برخى نابكارند و آنان را با خوبى و بدى آزمایش كردیم ، شاید توبه نموده و به راه حق و هدایت باز گردند.))(42)
معنى این دو آیه شریفه این است كه : خداوند اعلان و مقدر فرموده كه بزودى كسى را بر یـهـودیـان مسلط مى گرداند كه تا روز رستاخیز آنان را مجازات و شكنجه دهد، او (خداى ) بـسـرعـت مـجـازات نـمـوده و هـم اوسـت آمـرزنـده مهربان ، از جمله مجازاتهاى خداوند درباره یـهـودیـان این است كه آنها را در روى زمین پراكنده و دسته دسته مى گرداند، گروهى از آنان نیكوكار و گروهى بدكارند و آنها را به وسیله خوبى و بدى آزمایش مى كند شاید توبه نموده و هدایت گردند.
ما اجراى این وعده الهى را در كیفر یهودیان ، در تمام دورانهاى تاریخى آنان به استثناى دوران حكومت پیامبرانى چون موسى و یوشع و داود و سلیمان علیهم السلام مشاهده مى كنیم و خداوند اقوام و ملتهاى مختلفى را بر آنها مسلط گردانید كه آنان را شكنجه و مجازاتى دردناك نمودند.
گـاهـى عـنـوان مـى شـود: آرى ، پـادشـاهـان مـصـر و بـابـل و یونان و فارس و روم و دیگران بودند كه بر یهودیان تسلط یافته و آنان را مجازات سختى چشاندند اما مسلمانان چنان رفتارى با آنها ننموده ، بلكه تنها بر نیروهاى نـظامى آنها پیروز گشتند و سپس زندگى در سایه دولت اسلامى را از آنان پذیرفتند، كه با برخوردارى از آزادى و حقوق خود در قوانین اسلامى ، جزیه بپردازند.
امـا پاسخ : اینكه آنها را بدترین عذاب چشانیدند، به این معنى نیست كه پیوسته آنها را كشته و یا آواره و زندانى نمودند، آن چنانكه بیشتر حكومتهایى كه پیش از اسلام بر آنان تـسـلط یـافـتند، این گونه عمل كردند، بلكه به این معنى است كه آنها از لحاظ نظامى ، سـیـاسـى ، تسلیم آن حكومتى گردیدند كه خداوند بر آنان مسلط ساخت اگر چه مسلمانان در آزار و كـیـفـر یهودیان ، از دیگران ملایم تر بودند، اما مصداق تسلط بر یهودیان ، و كیفر نمودن آنان مى باشند.
و گاهى نیز گفته مى شود: بلى تاریخ یهودیان تطبیق این وعده خدا را بر آنها گواهى مـى دهـد ولى در عـصـر حاضر كه یك و یا حداقل نیم قرن برآنها سپرى گفته ، كسى كه آنان را مجازات و كیفر دهد بر آنان مسلط نشده ، بلكه آنان بیش ‍ از نیم قرن است یعنى از سال 1936 م . بدترین شكنجه ها را در فلسطین و دیگر مناطق به مسلمانان روا مى دارند! این قضیه را چگونه مى توان تحلیل نمود؟
پاسخ این است كه : این دوره از تاریخ زندگى یهودیان جدا به حساب مى آید، زیرا این هـمان دوره بازگشت قدرت آنهاست كه خداوند در سوره اسراء به آنان وعده فرموده است ؛ ((سـپس پیروزى شما را بر كسانى كه آنان را علیه شما برانگیختم برگردانده و به شـمـا امـوال و فرزندانى را عطا كرده ، و شما را از یارانى بیش از تعداد آنان برخوردار نـمـودیم تا با همكارى شما بر ضد آنها بستیزند. )) بنابراین ، این دوره خارج از وعده كلى تسلط بر آنهاست تا اینكه وقت كیفر و مجازات دوم بدست مسلمانان فرا رسد.
در ایـن زمـیـنـه روایـات زیـادى از امامان علیهم السلام رسیده كه این وعده الهى نیز بدست مـسلمانان انجام مى پذیرد، در همین خصوص صاحب مجمع البیان ، در تفسیر آیه یاد شده ، اتـفـاق نـظـر مفسران را بر این معنى بیان كرده و فرموده مراد از آن نزد تمام مفسرین ، امت پـیـامـبـر اسـلام حـضـرت مـحـمـد (ص ) مـى بـاشـد، و هـمـیـن مـعـنـى از امـام بـاقـر (ع) نقل شده ، و على بن ابراهیم قمى ، در تفسیر خود آن را از ابى الجارود، از امام باقر (ع) نقل نموده است .
وعده خداوند در فرونشاندن آتش جنگ یهودیان
خداى متعال در قرآن مجید مى فرماید:
((یـهـودیـان گـفتند دست خدا بسته است ، دست آنان بسته باد، و به سبب این گفته از رحـمـت خـداى دور شـدنـد. بـلكـه دسـتـهـاى خـدا گـشوده است و هر گونه بخواهد انفاق مى كند))
((.... آنـچـه كه از ناحیه پروردگار بر تو فرود آمده ، بر سركشى و كفر آنان مى افـزایـد و مـیـان آنـان تـا روز رسـتـخیز، كینه و دشمنى انداختیم ، و هر وقت آتش جنگى را بـرافـروخـتـنـد، خـداونـد آن را خاموش گردانید، آنان سعى در ایجاد فساد در زمین دارند و خداوند فساد كنندگان را دوست نمى دارد.))(43)
ایـن وعـده خـداسـت ، بـه فـرو نـشـاندن آتش جنگ هایى كه یهودیان برمى افروزند، خواه مـسـتـقـیـمـا خـود آنـان خـوى جـنـگ افـروزى داشـتـه ، و یـا ایـنـكـه دیـگـران را بـه ایـن عمل تحریك كنند و این وعده الهى بدون استثناء خواهد بود، زیرا با لفظ ((كلما اوقدوا)) یعنى ((هر وقت آتش افروزى نماینده )) آمده است .
تـاریـخ گـذشته و حال آنان گواهى مى دهد كه آنها همواره در پى آتش افروزى بسیارى از آشـوب و جـنـگـهـا بوده اند، اما خداوند متعال وعده خود را نسبت به مسلمانان و بشریت با عـنـایـت خـویـش تـحـقـق بـخـشـیـده ، و مـكـر و حـیـله یـهـود را بـاطـل و نـقـشـه هـایـشـان را خـنـثـى كـرده و آتـش جـنـگ آنـان را فـرونـشانده است . و شاید بـزرگـتـریـن آتش جنگ و آشوبى كه آنان علیه مسلمانها و جهانیان برافروخته اند، همین نبرد فعلى باشد كه جهت دامن زدن به آن ، شرق و غرب را تحریك نموده ، و خودشان در فـلسـطـیـن مـسـتقیما، و در اكثر كشورهاى جهان بطور غیرمستقیم طرف درگیر مى باشند، و چیزى نمانده كه وعده خداوند با فرونشاندن این جنگ تحقق یابد و از آیه شریفه یاد شده چنین استفاده مى شود كه دشمنى و درگیریهاى داخلى آنها، خود یكى از راه هاى لطف خداوند، بـراى فـرونـشـانـدن آتـش ‍ جـنـگ آنـهـا خـواهـد بـود، بـه دلیل ذكر جمله ((اطفاء النار)) بعد از طرح دشمنى و درگیریهاى داخلى در آیه شریفه ، گوئیا كه خاموش نمودن آتش افروزى آنان ، فرع بر ایجاد كینه در بین آنها مى باشد.
((و مـا مـیـان آنـان تـا روز قیامت دشمنى و كینه توزى افكندیم و هرگاه آتش جنگى را برافروزند، خداوند آن را فرو مى نشاند.))
ایـن شـمـه اى از تـاریـخ آنان بود، و ما به تفسیر آیه هایى كه وعده هاى سه گانه خدا دربـاره یـهـودیـان را در بردارد، با اندكى شرح در كتاب ((الممهدون للمهدى )) (زمینه سازان ظهور حضرت مهدى (ع) پرداخته ایم .
امام برخى از روایات مربوط به نقش یهودیان در زمان ظهور، مربوط به گرد آمدن آنها در فلسطین قبل از جنگ نابود كننده آنها است كه تفسیرى براى این آیه شریفه است :
((و بـعـد از او بـه بـنـى اسـرائیـل گفتیم زمین را ساكن شوید و زمانى كه روز قیامت فرا رسید شما را آمیخته با یكدیگر مى آوریم .))(44)
یـعـنـى شـمـا را از هـر نـاحـیـه اى و یـا هـمـگـى شـمـا را گـرد آوردیـم ، چنانكه در تفسیر نـورالثـقلین آمده است . و از این حدیث شریف درباره آمدن آنان و كارزارشان در عكا استفاده مى شود، از پیامبر (ص ) روایت شده كه فرمود:
((آیـا شـنـیـده ایـد نـام شـهرى را كه بخشى از آن درون دریاست ؟ عرض كردند آرى ، فـرمـود: قـیـامـت بـه پـا نـمـى شود مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به شهر یورش مى برند.))(45)
و از امیر مؤ منان (ع) است كه فرمود:
((در مـصـر مـنـبـرى را بـنـا نـمـوده و دمـشق را قطعا تخریب خواهم كرد و یهودیان را از شـهـرهـاى عـربـى بـیـرون مـى رانـم و بـا همین چوب اعراب را خواهم راند، راوى این حدیث (عـبـایـه اسـدى ) گوید: پرسیدم اى امیرمؤ منان ، شما به گونه اى خبر مى دهید كه به یقین پس از مردن زنده خواهید شد؟ فرمود:اى عبایه ، به روشى غیر روش ما صحبت كردى . مردى از تبار من (یعنى حضرت مهدى (ع) این كارها را انجام مى دهد.(46)
این روایت دلالت دارد، كه یهودیان در بسیارى از شهرهاى عرب تسلط و یا حضور مؤ ثر دارنـد و مـا پـیـرامـون نـبـرد حـضـرت مـهـدى (ع) بـا سفیانى و یهودیان ، در بیان حوادث سرزمین شام ، و حوادث حركت ظهور، سخن خواهیم گفت .
و از جـمـله روایـات ، حـدیـث كـشـف مـعـبـد تـوسـط آنـهـاسـت ، و جـمـله ((كـشـف هـیـكـل )) (مـعـبـد) در شـمار نشانه هاى ظهور آمده ، كه ظاهرا معبد حضرت سلیمان (ع) كشف خواهد شد، از امیرمؤ منان (ع) نقل شده كه فرمودند:
((ظـهـور آن حـضـرت نـشانه ها و علاماتى دارد: نخست محاصره كوفه با كمین كردن و پـرتـاب سـنـگ ، و ایـجـاد شـكـاف و رخـنـه در زوایـاى كـوچـه هـاى كـوفـه ، تـعـطیل مساجد به مدت چهل شب ، كشف معبد و به اهتزاز در آمدن پرچمهائى گرداگرد مسجد بزرگ (مسجد الحرام ) كشنده و كشته شده هر دو در آتش اند.))(47)
ولى احـتـمـال دارد كـه كـشـف مـعـبـد از نـاحـیـه زمـینه سازان ظهور حضرت مهدى (ع) اندكى قبل از ظهور وى ، صورت پذیرد، زیرا روایت خاطرنشان نمى كند كه چه كسى آن را كشف مى نماید همچنانكه ممكن است آن معبد، آثارى تاریخى و غیر از معبد حضرت سلیمان و یا در محل دیگرى غیر از قدس باشد، چون عبارت و جمله ((كشف معبد)) بطور مطلق یاد شده است .
بـخـش هـاى اول ایـن روایـت نـشـان گر حالت جنگ در كوفه است كه در روایات ، از آن به عراق یاد شده ، اما در این جا به معنى همان شهر كوفه و محاصره و سنگ باران آن و ایجاد مـوانـع دفـاعـى در گـوشـه و زوایـاى خـیـابـانـهـاى آن شـهـر مـى بـاشـد، امـا پرچم هاى گوناگون در اطراف مسجدالحرام ، اشاره به درگیرى و كشمكش قبیله ها با حكومت مركزى حجاز است كه اندكى پیش از ظهور حضرت مهدى (ع) پدید خواهد آمد و در این زمینه روایات فروانى وارد شده است .
دسته دیگرى از احادیث ، روایاتى است كه افرادى را كه خداوند بعد از فساد آفرینى و بـرتـرى طلبى یهودیان برآنان مسلط مى گرداند، مشخص و معین مى كند، كه پاره اى از آنـهـا در تـفـسـیـر آیـات قـرآن مـجـیـد گذشت ، و برخى دیگر درباره ایران و شخصیتهاى ایرانى در زمان ظهور است ، مانند روایت ((درفش هاى سیاه )) كه به طور تواتر اجمالى وارد شده و غیر آن .
((درفـش هـایـى سـیاه ، از خراسان خارج مى شود كه هیچ چیز قادر بر باز گرداندن آنها نیست ، تا آنكه سرانجام در قدس برافراشته مى شود.))
و روایـات مـربـوط بـه بیرون آوردن تورات اصلى از غار انطاكیه و كوهى در شام و در فـلسـطـیـن و دریـاچـه طـبـریـه ، تـوسـط حـضـرت مـهـدى (ع) و استدلال آن حضرت بر یهودیان ، بوسیله تورات نیز از جمله همین روایات است .
از پیامبر اسلام (ص ) روایت شده كه فرمود:
((تـورات و انـجـیـل را از سـرزمـیـنـى كـه انـطـاكـیـه نـامـیـده مـى شـود بـیـرون مـى آورد.))(48)
و نیز از آن بزرگوار نقل شده كه فرمودند:
(((صـنـدوق مـقـدس ) را از غـارى در انـطـاكـیـه و بخش هاى تورات را از كوهى در شام بـیـرون آورده و بـه وسـیـله آن كـتـاب بـا یـهـودیـان بـه استدلال مى پردازد و سرانجام بسیارى از آنها اسلام مى آورند.))(49)
هم چنین پیامبر (ص ) فرمود:
((صـنـدوق مـقـدس از دریـاچـه طـبـریـه بـه دست وى آشكار مى شود و آن را آورده و در پـیـشـگـاه او در بـیت المقدس ‍ قرار مى دهند و چون یهودیان آن را مشاهده مى نمایند، به جز اندكى بقیه آنان ایمان مى آورند.))(50)
و تـابـوت سـكـیـنـه ، (صـنـدوق مـقـدس ) هـمـان اسـت كـه در فـرمـوده خـداى متعال آمده است :
((پـیـامـبرشان گفت : دلیل و نشانه بر پادشاهى او این است كه تابوتى به سوى شـمـا مـى آیـد، كه در آن سكینه و آرامشى از ناحیه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كـه آل مـوسـى و آل هـارون بـاقـى گـذاشـتـه انـد، و آن تـابـوت بـوسـیـله فـرشـتـگـان حـمـل مـى شـود، بـه راسـتـى در آن مـعـجـزه و دلیـل بـراى شـمـاسـت چـنـانـكـه مـؤ مـن باشید.))(51)
در تفسیر آیه فوق آمده است كه این صندوق مقدس كه در آن میراث پیامبران علیهم السلام وجـود دارد، دلیـل و نـشـانـه اى اسـت بـراى بـنـى اسـرائیل مبنى بر اینكه چه كسى شایستگى فرمانروائى را دارد، از این رو فرشتگان آن را آورده و از مـیـان جمعیت بنى اسرائیل عبور داده و آنگاه در پیش روى طالوت (ع) قرار مى دهـنـد، سـپـس طـالوت (ع) آن را بـه داوود و او بـه سـلیـمـان و او به وصى خود آصف بن برخیا تسلیم مى كند، و بنى اسرائیل بعد از وصى حضرت سلیمان به علت اینكه از او فرمان بردارى ننموده و دیگرى را اطاعت مى كنند آن صندوق را از دست مى دهند.
و مـراد از جـمـله ((فـیسلم كثیر منهم )) (بسیارى از آنان ایمان مى آوردند) و یا ((اسلمت الا قـلیـلا مـنـهـم )) (بـه جـز انـدكى از آنان بقیه ایمان آوردند) ممكن است كسانى باشند كه صـنـدوق مـقـدس را مـى بـیـنند و یا كسانى كه حضرت مهدى (ع) بوسیله تورات با آنان اسـتـدلال مى نماید و یا افرادى كه آن حضرت آنان را پس از آزاد سازى فلسطین و شكست آنان در آن جا باقى مى گذارد.
در روایـتـى دیگر آمده كه تعداد سى هزار نفر یهودى به وى ایمان مى آورند كه این رقم نسبت به كل جمعیت آنان اندك است .
دیـگـر روایات مربوط به نبردهاى زمینه سازان ظهور حضرت مهدى (ع) با یهود و راجع به بیرون راندن آنان توسط آن حضرت از جزیره العرب است ، مانند روایتى كه گذشت ، و ایـن عـمل امكان پذیر نیست مگر با پیروزى بر آنها و بیرون راندن آنان از فلسطین ، هـمـچـنـیـن روایـات مربوط به نبرد بزرگ حضرت مهدى (ع) است كه طرف درگیر در این نـبـرد مـسـتقیما سفیانى و پشتیبانان یهودى وى و رومیان هستند و خط درگیرى در این جنگ از انـطـاكـیـه تـا عكا، یعنى در طول ساحل سوریه ـ لبنان ـ فلسطین كشیده شده و سپس به طبرستان و دمشق و قدس ادامه مى یابد. شكست بزرگ و وعده داده شده آنان در آنجا تحقق مى یـابـد بـگـونه اى كه سنگ و درخت بر مى آورد كه اى مسلمانان ! این شخص كه در پناه من اسـت یـهـودى مـى باشد او را هلاك نما و این مطلب در حوادث حركت ظهور حضرت مهدى (ع) ارواحنا فداه خواهد آمد.
در زمـره احادیث گذشته ، روایات نبرد مرج عكا است كه جزئى از جنگ بزرگ پیشین است ، امـا احـتـمـال بـیـشـتـر ایـن است كه آن ، جزئى از دومین نبرد حضرت مهدى (ع) با غربیها و پـشـتـیـبـانـان یـهـودى آنـهـاسـت ، كـه پـس از گـذشـت دو سـه سـال از آزادى فـلسـطـیـن و شـكـسـت یهودیان و غربى ها به وقوع مى پیوندد. به گفته روایـات ، حـضـرت مـهـدى (ع) پـس از آن ، پـیـمـان صـلح و عـدم تـجـاوزى را بـه مـدت 7 سال با رومیان منعقد مى سازد.
بـه نـظر مى رسد حضرت عیسى (ع) میانجى و واسطه آن پیمان نامه باشد، اما آنان پس از دو سـال پـیـمـان شـكـنـى نـمـوده ، و بـا هـشـتـاد لشـكـر كـه هـر یـك مـتشكل از 12 هزار تن مى باشد، به كارزار بر مى خیزند و این بزرگترین نبردى خواهد بود كه تعداد بسیارى از دشمنان خدا در آن كشته خواهند شد.
تا جائى كه این نبرد را به حماسه بزرگ و سفره مرج عكا توصیف مى كنند، یعنى سفره اى كه درندگان زمین و پرندگان آسمان از گوشت بدن ستمگران استفاده مى كنند.
از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود:
((شهر رم را با تكبیر 70 هزار مسلمان مى گشاید در حالى كه شاهد حماسه بزرگ و خـوان گـسـتـرده خـدا در مـرج عـكـا خـواهـنـد بـود كـه سـتـم و سـتـم گران را نابود خواهند كرد.))(52)
از جـمـله روایتها، احادیث مربوط به موقعیت نظامى شهر عكا در زمان حضرت مهدى (ع) است كه آن حضرت آنجا را پایگاه دریائى براى فتح اروپا قرار خواهد داد.
در روایات آمده است كه :
((آن حـضـرت تـعـداد چـهـار صـد كـشـتـى را در سـاحـل عـكا تدارك دیده و با یاران خویش به سرزمین رومیان روى آورده و آنجا را فتح مى نماید.))(53)
و بـه زودى در ضـمـن بـیـان پـیـشامدهاى نهضت ظهور حضرت مهدى (ع)، پیرامون آن سخن خواهیم گفت .
خلاصه تاریخ یهودیان
ایـن مـخـتـصر، وضع سیاست كلى یهودیان را از دوران حضرت موسى (ع) تا زمان پیامبر گـرامـى مـا حـضـرت مـحـمد (ص ) شامل مى شود و ما آن را بر اساس كتاب ((قاموس كتاب مـقـدس )) از انـتـشـارات ((جامعه كلیساهاى خاور نزدیك )) و كتاب ((تاریخ یهود از كتب آنان )) تاءلیف مرحوم محمد عزت دروزه ، آورده ایم .
تاریخ یهودیان در این مدت به ده دوره تقسیم مى شود:
1ـ دوره حضرت موسى و یوشع علیهاالسلام 1270 ق .م 1130 ق .م
2ـ دوره داوران 1130 ق .م 1025 ق .م
3ـ دوره حضرت داود و سلیمان علیهاالسلام 1025 ق .م 931 ق .م
4ـ دوره تجزیه و كشمكش هاى داخلى 931 ق .م 859 ق .م
5ـ دوران تسلط آشوریان 859 ق .م 611 ق .م
6ـ دوران سلطه بابلیها 597 ق .م 539 ق .م
7ـ دوران سلطه ایرانیان 539 ق .م 331 ق .م
8ـ دوران سلطه یونانیها 331 ق .م 64 ق .م
9ـ دوران تسلط رومیان 64 ق .م 638 م .
10ـ دوران تسلط اسلام 638 م . 1925 م .
دوران حضرت موسى و یوشع علیهاالسلام
مـوسـى عـلیـه السـلام پـیـامـبـر خـدا، یـك صـد و بـیـسـت سال زندگى كرد، قریب به سى سال از اوان عمر شریف خود را در كاخ فرعون مصر، و نـزدیـك به ده سال نزد شعیب پیامبر علیه السلام در ((قادش برنیع )) واقع در انتهاى سینا از سمت فلسطین نزدیك دره ((عربه )) سپرى كرد.
تورات موجود، در كتاب خروج باب 12:37 و كتاب عدد، باب 33:36 تعداد اسرائیلیانى را كـه هـمراه موسى علیه السلام خارج شدند، به جز فرزندانشان ششصد هزار پیاده از مردان ، یاد مى كند.
برخى از پژوهشگران غربى تعداد آنان را شش هزار نفر تخمین مى زنند.
و مـورخـیـن ، احـتـمـال بـیـشـتـر مـى دهـنـد كـه خـارج شـدن از مـصـر در اوائل قرن سیزدهم قبل از میلاد، یعنى حدود 1230 ق .م در زمان فرعون ((منفتاح )) رخ داده است .
حـضـرت مـوسـى علیه السلام در كوه نزدیك ((قادش )) در گذشت و وصى او یوشع ین نـون عـلیـه السلام وى را در آنجا دفن كرد و قبرش را پنهان ساخت ، موسى علیه السلام انـواع اذیـت و آزار را از بـنـى اسـرائیـل در زمـان حـیـات و پـس ‍ از مـرگـش تـحـمـل نـمـود. تـورات آنها، درباره او و هارون علیهماالسلام مى گوید: ((خدا، موسى را گفت : در این كوه بمیر همان گونه كه برادرت هارون در كوه هور جان داد. چون شما دو تن بـه مـن خـیـانت ورزیدید، چونكه مرا در محل آب سرزمین قادش در زمین سینا تقدیس نكردید. پـس بـه راستى تو زمین را از مقابل آن مى نگرى اما تو بدآنجا، به سرزمینى كه من به بنى اسرائیل اعطاء كرده ام داخل نمى شوى .))(54)
و مى گوید: ((یوشع بن نون به آنجا وارد خواهد شد.))(55)
رهـبـرى بـنـى اسـرائیـل را پـس از مـوسـى عـلیه السلام وصى او یوشع پیامبر بر عهده گرفته و آنها را به كرانه غربى رود اردن كوچ داد و از شهر ((اریحا)) آغاز نمود، كه به اضافه آن شهر 31 ((مملكت )) كوچك را كه هر یك از آنها عبارت از شهر یا شهركى بوده داراى روستاهاى كشاورزى فتح نمود كه ساكنین آنجا بت پرستان كنعانى بوده اند.
آن گـاه ، آن مـنـطـقـه را مـیـان فرزندان یعقوب كه نسبت به یكدیگر حسادت مى ورزیدند. تـقـسیم نمود و باب هاى 15 تا 19 از كتاب یوشع ، شهرها و شهركهاى منطقه را كه طبق برآورد خود 216 پارچه مى باشد، نام مى برد.
یـوشـع عـلیـه السـلام قـریب سال 1130 ق .م نزدیك یك صد و ده سالگى بدرود حیات گفت .
روى كار آمدن داوران ، دوره پریشانى و سلطه فرمانروایان محلى بر آنان
رهـبـرى اسـرائیـلیـان پـس از یـوشـع عـلیـه السـلام بـه داوران مـنـتـقـل شـد و پانزده تن از آنان به فرمانروائى رسیدند، دوران اینان داراى دو ویژگى اسـت كـه مـى تـوانـیـم آن دو را پـیـوسـتـه بـا بـنـى اسرائیل مشاهده نمائیم .
یـكـى انحراف آنان از خط پیامبران علیهاالسلام و دیگرى مسلط گردانیدن خداوند كسانى را كه عذاب دردناكى را به آنان بچشانند، كه در قرآن از آن یاد شده است .
كـتـاب داوران در بـاب سـوم و پـنـجـم از انـحـراف بـنـى اسـرائیـل بـعد از یوشع علیه السلام چنین سخن به میان آورده است : ((در میان كنعانیان و حـیـثـى هـا و اموریها و فرزیها و حیوى ها و یبوسیان ، ساكن شده و دختران آنان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدایان آنها را پرستیدند.))
و در بـاب 3:8 مـى گـویـد: نـخـستین كسى كه بر آنها سلطه یافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود در آورد(رشتعام ) فرمانرواى آرام النهرین بود.
((آن گـاه بـنـى عـمـون و عـمـالقـه بـر آنـهـا هـجـوم بـرده و بـر شـهـر اریـحـا اسـتـیلاء یافتند))(56)
((سـپـس یـابـیـن فـرمـانـرواى كـنـعـان بـه مـدت 10 سال در حاصور بر آنان تسلط یافت ))(57)
((بـعـد از آن بـنـى عـمـون و فـلسـطـیـنـیـان 18 سـال آنـان را بـه بـردگـى خـود در آوردنـد.))(58) ((و پـس از آن فـلسـطـیـنـى هـا آنـهـا را كـیـفـر نـمـوده و مـدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند.))(59)
و فـرمـانـروائى داوران پـس از یـوشـع عـلیـه السـلام تـا زمـان صـمـوئیـل پـیـامـبـر عـلیـه السـلام ادامـه یـافـت ، هـمـان پـیـامـبـرى كـه خـداونـد متعال در قرآن وى را چنین یاد نموده است :
((آیـا نـدیـدى آن گـروه بـنـى اسـرائیـل را كـه پـس از وفـات مـوسـى از پیامبر خود درخـواست كردند كه فرمانروائى براى ما برانگیز تا (بسركردگى او) در راه خدا جهاد كـنـیم پیامبرشان گفت : ((آیا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانى مى كنید؟ گفتند: چـگـونه مى شود كه ما در راه خدا مبارزه نكنیم در حالى كه ما و فرزندانمان را از دیارمان بیرون رانده اند. پس چون جهاد بر آنان مقرر گردید بجز اندكى همه روى گردانیدند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است .))(60)
تـاریـخ نـویـسـان ایـن دوره را حـدود یك قرن از 1130 ق .م تا دوران طالوت و داود علیه السلام 1025 ق .م مى دانند، در حالى كه از كتاب داوران در تورات مدت این زمان بیش از این استفاده مى شود.
دوره داود و سلیمان علیهاالسلام
دوران طـالوت (شاول ) را بخشى از دوران داود و سلیمان علیه السلام قرار دادیم ، زیرا او گرچه پیامبر نبود اما فرمانروائى بود در خط انبیاء، مورخین مدت فرمانروائى وى را پـانـزده سـال از سـال 1025 تـا 1010 قـبـل از مـیـلاد ذكـر نـموده اند. و پس از او داود و سـلیـمـان عـلیـه السـلام از سـال 1010 ق .م تـا 931 ق .م یـعـنـى سال وفات حضرت سلیمان فرمانروائى كردند.
بـه طـورى كـه ملاحظه مى شود مؤ لفان تورات موجود نسبت به موسى و داود و سلیمان عـلیـهـم السـلام سـتـم و افـتـراء بسیار روا داشته و تهمتهاى بزرگ اخلاقى ، سیاسى و عقیدتى بر آنان بسته اند.
و بیشتر تاریخ نویسان غربى مسیحى ، نه تنها از آنان پیروى نموده بلكه مطالبى را برگفته هاى آنان افزوده اند. آنگاه طرفداران فرهنگ غرب كه نام مسلمانى بر خود نهاده انـد نـیـز از ایـن دسـتـه تـبـعیت نموده اند. درود و سلام خدا بر تمام پیام آوران او و ما به پـیـشـگـاه خـداونـد از كـسـانـى كه نسبت به آن بزرگواران كفر ورزیده و بهتان مى زنند بیزارى مى جوئیم .
داود عـلیـه السـلام اسـرائیـلیـان را از ورطـه بـت پرستى و از سلطه بت پرستان نجات بـخـشـیـد و نـفـوذ دولت الهـى وى بـه مـنـاطـق مـجـاور كـشـیـده شـد و با ملتهایى كه تحت فـرمـانـروائى او در آمـده بـودنـد بـا حـسـن سـلوك رفـتـار نـمـود، بـگونه اى كه خداوند متعال در كتاب خود و از زبان پیامبرش حضرت محمد (ص ) وصف نموده ، داود علیه السلام خواست در محل عبادت جدش حضرت ابراهیم علیه السلام در قدس بر بالاى كوه ((مریا)) مـسـجـدى بنا كند اما آنجا خرمنگاه یكى از ساكنان قدس از یبوسها به نام ((ارونا)) بود كـه داود عـلیـه السـلام آن قـطـعـه زمـیـن را بـه پـنـجـاه شـاقـل نـقـره از آن مـرد خرید و طبق گفته تورات موجود: ((در آنجا مسجدى ساخته و در آن اقامه نماز كرد و در قسمتى از آن براى خداوند قربانى مى كردند.))(61)
حضرت سلیمان وارث سلطنت و فرمانروائى پدر بزرگوارش داود علیه السلام گردید و دولت او بـه هـمـان پـایـه رسـیـد كـه خـداونـد در قـرآن و سـنـت رسـول خـود (ص ) یـاد نـمـوده اسـت كـه وى مـسـجـد پـدرش داود و جد اعلاى خود ابراهیم را بنائى نو و با شكوه ساخته و به نام معبد سلیمان علیه السلام معروف گشت !
دوره فرمانروایى حضرت سلیمان علیه السلام دروه اى استثنائى در تاریخ انبیاء علیهم السـلام اسـت كه خداوند نمونه اى از امكانات شگفت آور و متنوع را در آن آشكار ساخت ، كه اگـر مـلتـهـا مـوجـودیـت سیاسى خویش را به رهبرى پیامبران خدا و جانشینان آنان به پا نـمـوده و آن امـكانات را در سركشى و طغیان علیه برخى از خودشان بكار نمى گرفتند، خداوند این نعمتها را به آنان نیز ارزانى مى داشت ، خداوند در قرآن مى فرماید:
((اگـر خـداونـد روزى را بـراى مـردم فـراوان قـرار داده بـود، آنـهـا در زمـیـن ستم مى نمودند، اما خداوند به مقدارى كه خواهد، فرو مى فرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست ))(62)
حـضـرت سلیمان علیه السلام در حالى كه بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرین تسلیم نمود، كه مورخین وفات وى را به سال 931 ق .م یاد آور شده اند.
به مجرد وفات آن حضرت انحراف در بنى اسرائیل و تجزیه در دولت آنها پایدار گشت و خداوند كسى را بر آنان مسلط ساخت كه آنان را عذابى دردناك بچشاند.
تورات فعلى بعد از آنكه در كتاب اول فرمانروایان ، بر سلیمان علیه السلام افتراء مى بندد كه او دست از بندگى خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت ، مى گوید: ((و بـه سلیمان گفت : علت این كار نزد توست و تو پیمان و واجبات مرا كه به تو سفارش نـمـودم پـاس نـداشـتـى مـن نـیـز كـشـور را از دسـت تـو گـرفـته و جزء جزء مى گردانم .))(63)
دوران تجزیه و نزاع و كشمكش داخلى
كار آنها بدآنجا رسید كه علیه یكدیگر، از نیروهاى بت پرست باقى مانده پیرامون خود و از فراعنه مصر و آشور و بابل كمك خواستند.
یـهـودیـان پـس از در گذشت حضرت سلیمان علیه السلام در شكیم (نابلس ) گرد آمده و اكثریت آنها با ((یربعام بن نباط)) كه از دشمنان حضرت سلیمان در زمان حیاتش بود و از دسـت آن حـضـرت بـه آغـوش فـرعـون مـصـر گـریـخـت ، بیعت نموده و با بازگشت وى یـهـودیـان بـه او خـوش آمـد گـفـتـه و او در سـاحـل غـربـى رود اردن دولتـى بـه نـام اسرائیل تاءسیس كرد و پایتخت آن را شكیم یا سامره قرار داد. و تعداد اندكى از آنان با ((رحـبـعـام )) پـسـر حـضرت سلیمان بیعت نموده و پایتخت خود را قدس قرار دادند و این دولت به نام یهودا معروف گردید.
اما آصف بن برخیا وصى حضرت سلیمان كه خداوند كه خداوند او را در قرآن با این جمله ((عـنـده عـلم مـن الكـتـاب )) (نـزد او دانـشـى از كـتـاب بـود) وصـف نـمـوده ، از بـنـى اسرائیل جز نسبت دروغ به وى دادن چیز دیگرى بهره نبرد.
تورات مى گوید:
((كـفر و بت پرستى در میان پیروان ((یربعام )) امر آشكارى بود و او دو گوساله از طـلا سـاخـته یكى از آنها را در قدس و دیگرى را در ((دان )) قرار داد و در كنار هر یك قـربـانـگـاهـى قرار داد و به آنها گفت : این خدایان شماست كه از مصر شما را به سوى (شـكـیـم ) روانـه سـاخـت ، بـنـابـراین در پیشگاه آنها قربانى كنید و به طرف اورشلیم نروید، و ملت خواسته او را پذیرفت ))(64)
در كـنـار پـرسـتـش گـوسـاله ، یـربـعـام آنـان را بـه پـرسـتـش دیـگـر خدایانى از جمله ((عـشـتـروت )) خداى صیدونیها و ((كموش )) خداى موآبى ها و ((مكلوم )) خداى عمونى ها، فرمان داد.(65)
طـبـق گـفـتـه كـتـاب خـبـرهـاى فـرمـانـروایـان نـخـسـتـیـن ، بـعـد از سـه سال كشور یهودا به همین سرنوشت گرفتار شده و به پرستش بتان پرداختند.(66)
((شـیـشـق )) فـرعـون مـصـر ایـن فـرصـت را غـنـیـمـت شـمـرده و در سـال 926 ق . م به منظور پشتیبانى از یربعام و پایان دادن به دولت یهودا، ((رحبعام پـسـر حـضـرت سـلیـمـان )) و طـرف داران وى ، طـى هـجـومـى قـدس را اشـغـال نـمـود ((و خـزیـنـه هـاى خـانـه خـدا و مقر فرمانروا و حتى سپرهاى زرینى را كه حضرت سلیمان علیه السلام ساخته بود با خود برد.))(67)
بـنـظر مى رسد شرائط فرعون مصر او را یارى نكرد تا سلطه مستمر خود یا هم پیمانش یربعام را تحمیل كند.
بـنـابـرایـن پـس از عقب نشینى ((شیشق )) این كشور كوچك اندكى از موجودیت خود را باز یـافـت . و ایـن نـبـردهـا بـا یـربـعام همچنان ادامه داشت ، چنانكه آرامى ها از ضعف دو دولت اسـتـفاده نموده و با هجوم به كشور یهودا پس از به اسارت در آوردن سران آنها، آنان را بـه سـوى پـایـتـخـت خـود دمـشق آورده و براى آنان جزیه مقرر داشتند، و این ماجرا در زمان فرمانروایى آرامى بن هود (سال 879 ـ 843 ق .م ) انجام پذیرفت .(68)
آنـگـاه در زمان پادشاهى ((آخاب بن عومرى )) در سالهاى 874 ق .م - 853 ق .م جزیه و حمایت را بر كشور یربعام مقرر نمودند.
هـمـچـنـین تورات ، نبرد فلسطینیها با اعراب در نار ((كوشسیین )) با كشور یهودا را در زمـان فـرمـانـروائى ((یـهـورام )) یـادآور مـى شـود كـه ، آنـان قـدس را اشـغال نموده و بر اموال موجود در قصر فرمانروا استیلاء یافته و زنان و فرزندان وى را به اسارت در آورند.(69)
و نیز مى گوید: لشكر آرامى در بیت المقدس به نبرد پرداخته و تمام سران آنجا را هلاك كـرد و تـمـام گـنـجـیـنـه هـا را بـر گـرفـتـه و بـه حزائیل پادشاه آرامى ها تقدیم نمود.(70)
هـم چـنـین یوآش فرمانرواى اسرائیل بر كشور یهودا یورش آورده و حصار شهر را ویران سـاخـت و تـمـام زر و سـیـم و ظـروف مـوجـود در خـانه خدا و خزینه هاى سلطان را به یغما برد.(71)
ایـن حـالت كـشـمـكـش مـیـان آنـان و تـسـلط كـشـورهـاى مـجـاور بـر آنـان تـا زمـان اشغال گرى آشوریان ، ادامه داشت .
دوره استیلاى آشوریان
سـلطـه آشـوریها بر یهودیان ، با هجوم شلمنصر سوم فرمانرواى آشوریان از سالهاى 859 ق .م تـا 824 ق .م بـه كـشـور آرامـى هـا و قـلمـرو اسـرائیـل آغـاز گـردیـد بـه گـونـه اى كـه تـمام منطقه ، تحت فرمان او و فرمانروایان آشـورى پـس از وى در آمـد.و بـه نـظـر مـى رسـد كـه كـشـور یـهـودا، بـرعـكـس كـشـور اسرائیل تحت فرمان و اطاعت آشوریان بود.
زیـرا بـه نـقـل تـورات : فـرمـانرواى آنجا، آحازبن یوثام ، از فرمانرواى آشور تغلث فـلاسـر خـواسـت كـه او دسـت بـه حـمـله اى عـیـله كـشـور اسـرائیـل و آرامـى هـا بـزنـد و او در خـواسـت اخـیـر وى را پـذیـرفـتـه و در سـال 732 ق .م اقـدام بـه حـمـله نـمـود. و جـانـشـیـن او شـلمـنـصـر پـنـجـم نـیـز كـار او را دنـبـال كـرد، امـا در حـیـن مـحـاصـره شـكـیم (نابلس ) پایتخت آنجا، در گذشت و جانشین وى سـرجـون دوم اشـغـال سامره را به پایان برد و بر آن تسلط یافت و این مملكت را بطور كـامـل از بـیـن بـرد و از حـمـله علیه اسرائیل نقشه راندن كه وطن كه با یهودیان به اجرا درآورند، آشوریان را یارى داد و تغلث فلاسر یهودیان را به عنوان اسارت به سرزمین خود برد و آشوریها را جایگزین آنها نمود.(72)
پس از او سلطان فقح به اتمام آن نقشه پرداخت و نیمى از نواده هاى منسى و غیر او را به اسارت گرفت .(73)
و سـرجون دوم ، نزدیك به سى هزار تن را به سوى حران و كرانه خابور و میدیا جلاى وطن داد، و آرامى ها را جایگزین آنان نمود.(74)
در دوران فـرمـانـروائى حـزقیا كه ظاهرا مى كوشید با مصریان ارتباط بر قرار نماید، كـشـور یـهـود از اطـاعـت آشـوریـهـا خارج گردید، كه سنجاریب فرمانرواى آشور بر وى خـشـمـگـیـن شـد و قریب سال 701 ق .م براى به اطاعت در آوردن كشور یهودا، و با آخرین هجوم آشوریائى منطقه را تحت فرمان خویش در آورده و قدس را متصرف گشت ، و ((حزقیا تـمـام نـقـره هـاى مـوجـود در خـانـه خـدا و خـزیـنـه هـاى قصر فرمانروا را به وى تسلیم كرد.))(75)
تـورات فـعـلى عـلاوه بـر سـلاطـیـن آشـور كـه گـذشـت ، از اسـرحـدون ، و آشـوربـانـیـبـال آخـرین فرمانرواى آنها یاد كرده و مى گوید: این دو، اقوامى را از آشور كوچانده و در سامره اسكان دادند.(76)
دوران تسلط بابلیان
نـینوا پایتخت آشوریان ، در سال 612 ق . م بدست مادها و بابلیان (كلدانیها) سقوط كرد و آنـجـا را بـیـن خـود تـقـسـیـم نـمـودنـد، عـراق و سرزمین شام و فلسطین سهم بابلیان و مـشـهـورتـریـن فـرمانرواى آنان ، بخت النصر گردید، كه وى براى به اطاعت در آوردن سـرزمـیـن شـام و فـلسـطـیـن دوبـار نـخـسـت سـال 597 و سـپـس بـه سـال 586 ق .م . دست به حمله زد، در نخستین هجوم قدس را محاصره و فتح كرده و خزینه هـاى قـصر فرمانروا را از آن خود نمود، و شمار زیادى از یهودیان از جمله سلطان یهو یا كـیـن و مـدافعان او را به اسارت در آورد، و صدقیا عموى یهو یاكین را بر بقیه یهودیان بـرگـمـاشـت و اسـیـران را در مـنـطـقـه نـیـبـور نـزدیـك رود خـابـور در بابل اسكان داد.
و حمله دوم ،در اثر كشمكش نفوذ ،میان بخت النصر و فرعون مصر خوفرا به وجود آمد به طورى كه فرعون به تحریك فرمانروایان شام و فلسطین ، از جمله صدقیا فرمانرواى قـدس پـرداخته و وى راعلیه بابلیان ، با خود هم پیمان ساخت كه آنان نیز پذیرفته و او حـمـله خـود را مـتـوجه منطقه كرد، اما بخت النصر با سرعت دست به هجومى دیگر زد كه مـنجر به شكست مصریان و تصرف تمام منطقه گردید، و با ویران نمودن معبد آن را به آتش كشیده و خزینه هاى آن را به غارت بردند، و با خانه هاى بزرگان یهودى نیز چنین كـرده و قـریـب به 50 هزار تن از آنان را به اسارت گرفتند، فرزندان صدقیا را پیش روى وى سر بریده و سپس چشمهایش را از حدقه بیرون آوردند و او را در بند كشیده همراه با اسیران بردند، و بدین گونه كشور یهودا را منقرض ساخت .(77)
دوران استیلاى ایرانیان
كـورش فـرمـانـرواى ایـران سـرزمـیـن بـابـل را اشـغـال كـرد و در سـال 539 ق .م حكومت آن جا را منقرض ساخت و با حمله به سرزمین شام و فلسطین آنجا را فـتـح نـمـود و بـه اسـراى بـخـت النـصـر و یـهـودیـانـى كـه در بابل بسر مى بردند اجازه بازگشت به قدس را داد و گنجهاى معبد سلیمان را به ایشان بـرگـردانـیـد و اجـازه داد كـه مـعـبـد را بـازسـازى نـمـوده و ((زربابل )) را بعنوان فرمانروا برآنان برگزید.(78)
فـرمـانـرواى یـهـودى دسـت نـشـانـده كـورش ساختن معبد را آغاز نمود، اما مردم مجاور از این عمل به هراس افتاده و به كمبوجیه جانشین كورش شكایت بردند. وى دستور جلوگیرى از ساختن معبد را صادر كرد، آنگاه داراى اول ، به آنان اجازه ساختن داد و آنها ساختمان معبد را به سال 515 ق .م به اتمام رساندند.(79)
استیلاى ایرانیها بر یهودیان از سال 539 ق .م تا 331 ادامه یافت و در این مدت كورش و كـمبوجیه و داریوش اول (دارا) و خشایارشا و اردشیر معاصر عزیز پیامبر علیه السلام فرمانروائى كرده و پس از آنان تعدادى از سلاطین ایرانى از جمله داریوش دوم و اردشیر دوم و سوم فرمانروائى نمودند، داریوش سوم آخرین فرمانرواى ایرانى بود كه بدست اسـكـنـدر مـقدونى از پاى در آمد. در تورات فعلى پیرامون بیشتر این فرمانروایان سخن به میان آمده است .
دوران استیلاى یونانى ها
اسكندر مقدونى به مصر و سرزمین شام و فلسطین لشكركشى كرد و آن مناطق را فتح نمود و هواداران ایرانى و قدرتهاى محلى را كه رودر روى وى ایستاده بودند در هم شكست و وارد قـدس گـردیـد و آنـجـا را كـامـلا تحت فرمان خود در آورد، آنگاه اسكندر به فرمانروائى داریـوش سـوم و سـپـاه او در نـبـرد سـخـتـى كـه در اردبـیـل شـمال عراق رخ داد پایان بخشید و با ادامه پیشروى خود، ایران و مناطق دیگر را بـه اشـغـال و تـصـرف خـویـش در آورد. و بـدیـن گـونـه یـهـودیـان بـه سال 331 ق .م زیر سلطه یونان در آمدند.
بعد از درگذشت اسكندر، كشمكش و درگیرى میان فرماندهان ارتش وى بر سر امپراطورى بـزرگ او روى داد، و پـس از نـزاعـى كـه بـیـسـت سال به طول انجامید، بطالسه (منسوب به بطلمیوس ) در مصر بر اكثر بخش هاى حكومت ، اسـتـیـلا یـافتند و سلوكیها (منسوب به سلوكوس ) در سوریه بر قسمتهاى دیگر مسلط گردیدند.
و بـدیـنـسـان ، قـدس در سـال 312 ق .م زیـر سـلطـه بطلمیوسیان در آمد، اما انتیوكوس ، سـلوكـى سـوم ، در سـال 198 ق .م قـدس را از تـصرف آنان خارج نمود، سپس بطالسه بـار دیـگـر بـر قـدس غـلبـه كـردنـد و تـا فـتـح روم ، سال 64 ق .م در آنجا باقى ماندند.
تـورات فـعـلى شـش تـن از بـطـالسـه را بـه نـام بـطـلمـیـوس اول و دوم ... تـا آخـر یـاد كـرده اسـت و مـى گـویـد: نـخـسـتـیـن فـرد از آنـان روز شـنـبـه داخـل اورشـلیـم گـردیـد و شـمـارى از یـهـودیـان را دسـتـگـیـر كـرد و بـه مـصـر گسیل داشت .(80)
هـمـچـنـیـن پـنـج تـن از سـلوكـیـهـا را بـه نـام ((انـتـیـوكـوس )) اول و دوم ... تـا آخـر، یـاد نـمـوده اسـت و مـى گـویـد كـه : چـهـارمـیـن آنـهـا بـه سـال 175 تـا 163 ق .م ، به قدس لشكركشى كرد و تمام اشیاء گرانبهاى معبد را به غارت برد و پس از دو سال ضربه بزرگى به قدس وارد نموده و آنچه داشت به یغما بـرد و خـانـه هـا و دیـوارهـاى آن را ویـران كرد و زنان و كودكان را به اسارت در آورد و مـجـسـمـه معبود خود زفس (زئوس ) را در معبد نصب نمود و یهودیان را به پرستش آن فرا خـوانـد، كـه بـسـیـارى از آنـهـا دعـوت او را پذیرفتند.. در حالیكه در اثر جنبش یهودیان مـكـابـى ، در سـال 168 ق .م ، برخى از آنان به برخى از آنان به مخفى گاهها و غارها پناهنده شدند.(81)
انـقـلابـى را كـه یـهودیان به آن افتخار مى كنند، شباهت زیادى به جنگ گروهها و دسته هـایـى دارد كـه مـعـتـقـدیـن بـه آئیـن یـهـود، علیه یونانیان بت پرست بر پا كردند و در زمـانـهـاى مـختلف پیروزیهاى محدودى را بدست آوردند و این تا سلطه رومیان همچنان ادامه یافت .
دوره استیلاى رومیان
بـومـبـى ، فـرمـانـرواى روم در سـال 64 ق .م بـا اشـغـال سـوریـه ، آن را بـه امـپـراطـورى روم مـلحـق سـاخـت و در سـال دوم ، قـدس را بـه تـصرف خویش در آورد و آن را تابع فرمانرواى رومى سوریه قـرار داد، در انـجـیـل مـتـى آمـده است كه : در سال 39 ق .م قیصر روم ، ((اگوست هیرودیس ادومى )) را به عنوان فرمانرواى یهودیان برگزید و او بنائى نو وسیع و زیبا را بر معبد بنیاد كرد و به سال 4 ق .م در گذشت .(82)
چـنـانـكـه انـجـیـل هـا آورده انـد: پـسـر وى هـیـرودیـس دوم ، كـسـى اسـت كـه از سـال 4 ق .م تا سال 39 ق .م ، فرمانروائى كرد و حضرت مسیح علیه السلام در زمان او دیـده بـه جـهـان گـشـود و هـم او بـود كـه یـحـیـى بـن زكـریـا عـلیـهـاالسـلام را بـه قـتـل رسـانـد و سـر وى را بـر طـبـقـى زرین ، نزد سالومه یكى از عناصر بد كاره بنى اسرائیل هدیه فرستاد.(83)
انجیل ها و تاریخ نویسان ، از آشفتگى ها و آشوب هایى كه در عهد نرون به سالهاى 54 م ـ 68 م . در قدس و فلسطین به وقوع پیوست و ماجراهایى كه میان یهودیان و رومى ها و مـیـان خود یهودیها اتفاق افتاد یاد مى كنند، كه فسبسیان قیصر روم فرزند خود تیطس را بـه عـنـوان فـرمـانـرواى منطقه ، در سال 70 م . منصوب كرد وى به قدس یورش برد و یـهـودیـان در آنـجا متحصن گشتند تا آنكه آذوقه آنان تمام شده ضعیف گردیدند، تیتوس دیـوار شـهـر را خـراب كـرد و آن را بـه اشـتغال خویش در آورد و با كشتن هزاران یهودى ، خانه هاى آنها را ویران ساخت و معبد را در هم كوبید و به آتش كشید و به گونه اى آن را از بین برد كه مردم جاى آن را نیافتند و زندگان باقى مانده را به روم سوق داد.
مـسـعـودى در كـتـاب خـود (التـنـبـیـه و الاشـراف ) مى گوید: شمار كشتگان در این حمله از یهودیان و مسیحیان به سه هزار یعنى سه میلیون تن رسید كه ظاهرا این رقم مبالغه آمیز اسـت پـس از ایـن حـوادث ، رومـیـان بـا یـهـودیـهـا شـدت عمل بیشترى نشان دادند كه اوج آن هنگامى بود كه كنستانتین و قیصرهاى بعد از وى ، آئین خود را بر پایه اعتقاد به مسیحیت نهاده و یهودیان را تحت آزار شكنجه قرار دادند، از این رو یـهـودیـان نـسـبـت بـه جـنـگ خـسـرو پـرویـز كـه در سـال 620 م ، در زمـان پـیـامـبـر اكـرم (ص ) با مردم سرزمین شام و فلسطین پیش آمد و از پـیـروزى او بـر رومـیان خوشحال بودند، همچنانكه یهودیان حجاز نیز نسبت به این نبرد شـادمـانـى مـى نـمـودنـد و پـیـروزى آنها را به مسلمانان آرزو مى كردند، كه این آیه هاى شریفه نازل گشت :
((الف ، لام ، مـیـم )) سـوگـنـد بـه ایـن حـروف روم مـغلوب گردید. در نزدیك ترین سرزمین و آنان پس از مغلوب شدنشان بزودى غالب مى گردند، در اندك سالى ، از پیش و در آینده امر از آن خداست و آنروز ایمان آورندگان شاد مى گردند به یارى خدا، و او هر كسى را كه بخواهد یارى مى كند و اوست غالب و مهربان .))(84)
بـه گـفـتـه مورخان ، یهودیان ، شمار زیادى از اسیران مسیحى را كه بالغ بر 90 هزار تـن مـى شـد از ایـرانـیـان ، هـنـگـام پـیروزى آنان بر رومیان خریدارى كرده و آنها را سر بریدند.
پـس از چندین سال كه هراكلیوس بر ایرانیان پیروز گشت ، یهودیان را مجازات نموده و هـر كـه را از آنـان در قـدس بـاقـى مـانـده بـود بـیرون راند و این شهر نزد نصارى بر یهودیان تحریم گشت ، از این رو با خلیفه عمربن خطاب شرط كردند كه هیچ یهودى در آن اقـامـت نـكـنـد و او بـه خواسته آنان پاسخ مثبت داد و این مطلب را براى آنان در عهدنامه صـلح نـوشـت (85) و ایـن امـر در سـال 638 م ، یـعـنـى سـال 17 هـجـرى بـود، كـه قـدس و فـلسـطـیـن جـزء دولت اسـلامى محسوب گردید و تا سال 1343 هـ ق ، 1925 م ، یعنى تاریخ سقوط خلافت عثمانى بدست غربیان ادامه داشت .
این مختصر از تاریخ یهودیان ، امور متعددى را بر ما روشن مى سازد از جمله تفسیر آیات مـقـدس سـوره اسـراء و غیر آن ، پیرامون یهودیان ... و نتیجه تفسیر آن و مقصود از گفتار خـداى سـبـحـان كـه فـرمـود: ((شما دوبار در زمین فساد مى كنید.)) یعنى یك بار پیش از بـعـثـت پـیـامـبـر(ص ) و دیـگـر بـار، بـعـد از آن و ایـن تـنها تقسیم بندى مناسب ، درباره تبهكارى زیاد آنهاست كه تاریخ یهود، مملو از آن مى باشد.
و مراد از این فرموده خداوند كه : ((بندگانى از ناحیه خود را كه پر صلابت هستند علیه شـمـا بـرانـگیزیم )) مسلمانان مى باشند، چه اینكه خداوند در صدر اسلام ما را بر آنان مسلط ساخت و پیشینیان ما درون خانه هاى آنها به جستجو پرداخته و سپس وارد مسجد اقصى شـدنـد و هنگامى كه ما از اسلام فاصله گرفتیم ، خداوند قدرت یهود را علیه ما به آنها بـاز گـردانـد و آنـان را بـوسیله اموال و فرزندان یارى رساند و از حیث جمعیت آنها را در جهان بیش از ما قرا داد، آنگاه بار دوم در نهضت زمینه ساز حكومت حضرت مهدى (ع) و حركت ظهور آن بزرگوار، خداوند، ما مسلمانان را بر آنها مسلط خواهد ساخت و ما در تاریخ ، غیر از مـسـلمـانـان قـومـى را نـمى بینیم كه خداوند آنها را بر یهود چیره ساخته و سپس قدرت یهود را علیه آنها باز گردانده باشد.
امـا برترى طلبى وعده داده شده یهودیان بر ملتها و سایر مردم ، تنها یك بار است ، دو بار نخواهد بود و این حسن برترى جوئى همزمان با تبهكارى دوم و یا نتیجه آن است ... و ما این برترى طلبى را در هیچ دوره اى از تاریخ یهودیان به جز بعد از جنگ جهانى دوم نمى بینیم .
امـروز یـهـودیان در مرحله دوم تبهكارى و برترى جوئى بزرگى بسر مى برند و ما در آغـاز سـلطـه الهى خویش بر آنان و مرحله رسوا شدن چهره كریه آنان هستیم ... تا زمانى كه خداوند فتح و پیروزى عنایت كرده و ما قبل از ظهور امام مهدى (ع) و یا همراه آن حضرت وارد مـسـجـد اقـصـى گـردیـم ، آن چـنـان كـه نـخـسـتـیـن بـار نـیـاكـان مـا داخل آن شدند و شیوه خود بزرگى آنها را در جهان درهم كوبیده و براندازیم .
امـا ایـن سـخـن خـداوند كه فرمود: ((اگر باز گردید و توبه كنید باز مى گردیم و ما جـهـنـم را بـراى كافران زندان قرار دادیم .)) دلالت دارد بر اینكه بسیارى از یهودیان بـعـد از نابودى اسرائیل در جهان باقى مى مانند و كسانى كه اسلام نمى آورند به دست حـضـرت مـهـدى (ع) از سـرزمـیـن هاى عربى رانده مى شوند و بنا به گفته روایات آنها دوبـاره دسـت بـه تـبـهـكـارى مـى زنـنـد و ایـن امـر هـنـگـام حـركـت دجال یك چشم خواهد بود، كه حضرت مهدى (ع) و مسلمانان به زندگى آنان خاتمه مى دهند و خداوند دوزخ را براى كسانى كه از آنها كشته مى شوند زندان قرار مى دهد و مسلمانان ، با بازداشت و زندانى نمودن باقیمانده آنان از حركت و تبهكارى آنها جلوگیرى مى كنند.

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm


 

 

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار