تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - نهضت ظهور مقدس

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

نهضت ظهور مقدس
كامل شدن نهضت حضرت مهدى در مدت چهارده ماه
روایـات ، دلالت دارد كـه نهضت و انقلاب مقدس حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) در مدت چهارده ماه كامل مى گردد، در شش ماهه اول ، امام علیه السلام در اضطراب و نگرانى به سر مى بـرنـد و حوادث را به طور نهان ، توسط یاران خود رهبرى مى كند و در هشت ماه بعدى در مـكـه ظـهـور مـى كند و رهسپار مدینه و آنگاه راهى عراق و قدس مى گردد و با دشمنان خود وارد نـبـرد مـى شود، جهان اسلام را به طور یكپارچه تحت فرمان و اطاعت خود در مى آورد: آنگاه با رومیان (غربیها) پیمان آتش بس مى بندد، چنانكه خواهد آمد.
پـیـش از نـهـضت ظهور حضرت مهدى علیه السلام دو حادثه رخ مى دهد كه آن دو به منزله نشانه اى الهى است كه آن حضرت آمادگى لازم را جهت ظهور مقدس خویش آغاز مى نماید:
حـادثـه اول : وقـوع كودتایى است در سرزمین شام كه به رهبرى عثمان سفیانى انجام مى گـیـرد، امـا مـردم تـصـور مـى كـنـنـد كـه ایـن كودتا از نوع كودتاهایى است كه معمولا در كشورهاى عربى و اسلامى اتفاق مى افتد.
ولى یـهـودیـان و غـربـى هـا، دشـمنان امت اسلامى آن را گام مؤ ثرى ، در یكپارچه نمودن مـنـطـقـه پـیـرامـون فلسطین ، بدست رژیمى نیرومند از دست نشانده هاى خود به شمار مى آورنـد كه بتواند با قدرت و توان ، در كنترل اوضاع منطقه بكوشد و از عملیات نظامى عـلیـه آنـهـا جـلوگـیرى نماید. و مهمتر از آن ، این كه همین نیروى نظامى منطقه است كه در بـرابـر نـخـسـتـیـن نـیـروهاى اعزامى ایرانى كه به سوى قدس در حركتند مى ایستد و در مرزهاى عراق آنان را مشغول مى سازد.
كـسـانـى كـه نـسـبت به روایات مربوط به سفیانى آگاهى و شناخت دارند و مى دانند كه مـاجراى سفیانى ، توسط پیامبر صلى الله علیه و آله وعده داده شده است مى گویند: خدا و پیامبرش راست فرمودند، منزه است پروردگار ما و البته وعده پروردگار حتمى و عملى اسـت ... و دلهـایـشـان نـسبت به ظهور مهدى موعود ارواحنا فداه امیدوار مى شود و درباره او سخن بسیار مى گویند و در یارى رساندن به وى اعلام آمادگى مى كنند.
حـادثـه دوم : نـدائى آسـمـانـى اسـت بـه مـردم جـهـان كـه هـمـه و اهل هر زبانى به زبان خود آن را مى شنوند. صدائى است قوى و نافذ از آسمان و از هر سمت مى آید، خفته را بیدار مى كند و نشسته را بر پا مى دارد، مردم از این صیحه آسمانى به ناله و فریاد در آمده و از خانه هایشان بیرون مى آیند تا ببینند چه خبر است ! آن ندا مردم را به خوددارى از ظلم و كفر و درگیرى و خونریزى و به پیروى از امام مهدى علیه السلام دعوت مى كند، حضرت را با نام خود و پدرش مى خواند!
روایـات مـى گـویـد تـمام انسانها در برابر این نشانه الهى وعده داده شده ، سر تسلیم فرود مى آورند، زیرا كه تفسیر این گفته خداوند است :

((اگـر بـخـواهیم از آسمان معجزه اى بر آنها فرو مى فرستیم كه در برابر آن سر تسلیم فرود آورند.))(304)
ناگزیر این سؤ ال مصرانه و عالمگیر پى در پى بر سر زبانها مى افتد و در رسانه هاى تبلیغاتى ، همه جا گفته مى شود كه مهدى كیست ؟ و او كجاست ؟
امـا هـمـیـن كه مى شناسند وى رهبر مسلمانان و از خاندان پاك پیامبر صلى الله علیه و آله اسـت و بـزودى در حجاز ظهور خواهد كرد، مبادرت به ایجاد شك و تردید، پیرامون صداى مـعجزه آساى آسمانى و برنامه ریزى و توطئه جهت ضربه زدن به موج جدید اسلامى و بـه شـهـادت رسـانـدن رهـبـر ایـن نهضت ، حضرت مهدى علیه السلام مى نمایند، اما ایمان آورندگان به غیب كه روایات مربوط به این صوت را شنیده اند آگاهند كه این ندا همان نداى حق وعده داده شده است و سر بر سجده شكر مى نهند و بر خشوع دلهایشان در پیشگاه خداوند افزوده مى شود. آنان همواره از آن حضرت سخن مى گویند و جویاى او مى شوند و خود را جهت یارى وى مهیا مى كنند.
اصـل روایـات مـربـوط بـه ایـن نـداى آسـمـانـى كه مردم را به پیروى از امام مهدى علیه السـلام دعوت نموده و او را با نام خود و پدر بزرگوارش یاد مى كند، در منابع شیعه و اهـل سـنت ، فراوان آمده است . و بعید نیست كه به حد تواتر معنوى (305) برسد. ابن حـمـاد، این روایات را در نسخه خطى خود، در صفحات 59 و 60 و 92 و 93 و غیر اینها. و مـجـلسـى در بـحار ج 52 ص 119 و 287 و 289 و 290 و 293 و 296 و 300 و غیر آن روایت كرده اند، از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود:
((مـنـادى از آسـمـان نام صاحب این امر را، بانگ مى زند كه فرمانروائى از آن فلانى فرزند فلان است پس كشتار براى چیست ؟))(306)
و نیز آن حضرت فرمود:
((و صـیـحـه رخ مـى دهد، یكى در آغاز شب و دیگرى در پایان شب دوم ، هشام بن سالم گـویـد پرسیدم : چگونه است ؟ فرمود: صیحه اى از آسمان است و صیحه دیگر از سوى ابلیس ، پرسیدم : چگونه این یكى از دیگرى باز شناخته مى شود؟ فرمود: كسى كه به آن گوش فرا دهد، بیش از آنكه بوجود آى آنرا تشخیص ‍ مى دهد))(307)
از محمد بن مسلم منقول است كه گفت :
((منادى از آسمان نام قائم را ندا مى كند به گونه ایكه هر كس در شرق و غرب جهان باشد آنرا مى شنود در اثر آن صدا، خفته بیدار مى شود و ایستاده مى نشیند و نشسته به پاى مى خیزد، و آن صداى جبرئیل روح الامین است ))(308)
از عبدالله بن سنان نقل شده است كه گفت :
((خـدمـت امـام صـادق عـلیـه السـلام بـودم ، شـنـیـدم مـردى اهل همدان به امام مى گوید: كه عامه (اهل سنت ) ما را نكوهش مى كنند و مى گویند: شما عقیده داریـد كـه نـدا كـننده اى از آسمان به اسم صاحب این اءمر ندا مى كند! حضرت در حالیكه تـكـیـه داده بود خشمناك شد و نشست ، آنگاه فرمود: این مطلب را از من روایت نكن ، بلكه از پـدرم نـقـل نما. و از این بابت بر شما ایرادى نیست ، شهادت مى دهم كه پدرم مى فرمود: سوگند به خدا این مطلب در كتاب خدا آشكار است كه مى فرماید:
اگـر بـخـواهیم معجزه اى از آسمان ، بر آنها فرو فرستیم كه در برابر آن سر تسلیم فرود آورند(309)

سیف بن عمیره گوید:
((نـزد ابـوجـعفر منصور بودم كه بدون مقدمه گفت اى سیف بن عمیره ، بى تردید، از آسـمـان نـدا كـنـنده اى نام مردى از خاندان ابوطالب را مى خواند، گفتم : فدایت شوم ، اى امیرمؤ منان ، این مطلب را روایت مى كنید! گفت : آرى ، سوگند به آن كس كه جانم در اختیار اوسـت ، ایـن روایـت را بـا گـوش خـود شنیدم ، گفتم اى امیرمؤ منان تاكنون من این روایت را نـشـنـیـده ام . گفت : اى سیف ! این سخن ، حق است و اگر چنین ندائى برآید، ما نخستین اجابت كـنـنـده آن خـواهیم بود، مگر نه این است كه آن ندا مردم را به سوى مردى از عموزادگان ما فرا مى خواند گفتم : مردى از فرزندان فاطمه علیهاالسلام ؟ گفت : آرى اى سیف اگر این سـخـن را از ابـوجـعـفـر مـحـمـد بـن عـلى نـشـنـیـده بـودم و تـمـام اهـل زمین آن را نقل مى كردند هرگز از آنها نمى پذیرفتم ولى او محمد بن على (امام باقر علیه السلام ) است ))(310)
در نـسـخـه خـطـى ابـن حـمـاد ص 92 از سـعـیـد بـن مـسـیـب منقول است كه گفت :
((فتنه اى بوجود مى آید كه در آغاز گویى بازیچه كودكان است به گونه اى كه هـر گـاه از گـوشه اى آرام گیرد از جانب دیگرى سر برمى آورد و این فتنه پایان نمى پذیرد مگر آنگاه كه منادى از آسمان ندا مى كند: آگاه باشید كه فرمانرواى شما فلانى اسـت . ابـن مـسـیـب دستهاى خود را به هم پیچید به گونه ایكه آنها مى لرزید، آنگاه سه بار گفت : این است فرمانرواى بر حق شما))
در همین ماءخذ آمده است :
((چـون نـدا كـنـنـده اى از آسـمـان بـانـگ زنـد كـه حـق بـا آل مـحـمـد اسـت ، در آن هـنـگـام نـام مـهدى بر سر زبانها جارى شود و محبت او در دلها قرار گیرد و مردم اندیشه اى جز او ندارند))
و نیز آمده است :
((سـعـیـد بـه نـقـل از جـابـر و او از امـام بـاقـر بـراى مـا نـقـل كـرده كـه حـضـرت فـرمـود: ندا كننده اى از آسمان ندا مى كند، آگاه باشید كه حق در اهـل بیت محمد است و ندایى دیگر از زمین بانگ برمى آورد كه بدانید حق در خاندان عیسى و یـا در خـاندان عیسى و یا در خاندان عباس است ، (تردید از من است ). و همانا نداى زمینى از شیطان است تا مردم را ناامید سازد. (شك كننده ابوعبدالله نعیم است )))
و در ص 60 از ابن مسعود از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت كرده است كه فرمود:
((چـون صـداى آسـمـان در مـاه رمـضـان شـنـیـده شـود بـدانـیـد كـه در شوال هیاهوى شدیدى است و در ذى قعده جدا شدن قبیله ها و خونریزى در ذى حجه اتفاق مى افتد و سه بار فرمود: اما محرم چه محرمى خواهد شد، چه دور است ، دور. در این ماه مردم در اثـر آشـوب هـا كـشـتـه خـواهـنـد شـد، سـؤ ال كـردیـم اى رسـول خدا صیحه آسمانى چیست ؟ فرمود: این صیحه در نیمه ماه رمضان و شب جمعه خواهد بـود. و صـدایـى اسـت كـه شـخص خوابیده را بیدار مى كند و ایستاده را مى نشاند و زنان نـجـیـب و پـوشـیده را از پرده ها بیرون مى آورد... در شب جمعه . و در سالى كه زلزله ها زیـاد اسـت ، وقـتـى نـماز صبح جمعه را به جاى مى آورید به خانه هاى خود بروید و در پـنـجـره هـا را بـبـنـدیـد و خـود را بـپوشانید و گوشهایتان را ببندید وقتى آن صوت را شـنـیـدیـد سر به سجده بگذارید و بگوئید: سبحان القدوس ، سبحان القدوس ، سبحان القدوس هر كس چنین كند نجات یابد و هر كس نكند هلاك شود))
و روایات دیگرى كه در این باره از منابع شیعه و سنى مى گوید ممكن است واقعا صداى ابـلیـس بـاشـد. همچنانكه در جنگ احد فریاد برآورد: كه محد صلى الله علیه و آله كشته شد و ممكن است فریاد ابلیس ، اما بوسیله دستیاران و اعوانش ، یعنى شیاطین تبلیغات چى جـهـانـى بـاشـد، كـه بـا پـیـشـنهاد آنان براى رویاروئى با موج جهانى اسلام كه نداى آسمانى ، آنرا ایجاد مى كند، از طریق ندایى مخالف و متشابه آن به مقابله برخیزند.
امـا نـبـردى كـه نـداى آسمانى ، دعوت به آتش بس آن مى كند، بعید نیست همان جنگ جهانى بـاشـد كـه قـبـلا دربـاره آن سـخن گفته شد و گفتیم كه ممكن است آن جنگ ، جنگى هسته اى نـبـاشـد بـلكـه بـه شـكـل جـنـگ هـاى مـتـعـدد و مـطـابـق بـا آنـچـه كـه روایـات آن را در سال ظهور كه جنگ هاى فراوانى رخ مى دهد، باشد.
چـنـانـكـه بـایـد توجه داشت كه بین روایات مربوط به زمان وقوع نداى آسمانى ، اندك تفاوتى وجود دارد، چون برخى از آن روایات چنانكه ملاحظه كردید، آنرا در ماه رمضان و بـعـضـى دیـگر چنانكه در بحار ج 52 ص 789، آنرا در ماه رجب ذكر مى نماید، دسته اى دیگر از روایات ، مانند آنچه در نسخه خطى ابن حماد ص 92 آمده است ، آن را در موسم حج و در ص 93 هـمـان نـسـخه آن را در ماه محرم بعد از كشته شدن نفس زكیه ذكر مى كند. و از بـعضى روایات استفاده مى شود كه نداى آسمانى ، نداهاى متعدد مى باشد حتى بخشى از روایـات بـر ایـن امر صراحت دارد به گونه ایكه یكى از دانشمندان ، نداهاى وارد شده در مـنـابـع شـیـعـه را تـا هـشـت مـورد بـررسـى كـرده اسـت و در مـنـابـع اهـل سـنـت نـیز نزدیك به همین رقم دیده مى شود، اما آنچه بهتر به نظر مى رسد این است كـه ، آن تـنـهـا یك نداى آسمانى است كه در ماه رمضان شنیده مى شود و تعدد آن ناشى از اختلاف روایات ، در تعیین زمان آن مى باشد، و الله العالم .
پـس از ایـن دو نـشانه ، یعنى ، خروج سفیانى در ماه رجب و نداى آسمان در ماه رمضان ، تا زمـان ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیه السلام در ماه محرم ، نزدیك شش ماه باقى است . منابع روائى اهـل سنت ، شمارى از اقدامات امام علیه السلام را در این برهه بیان مى كند كند كه مى توان آن را در پیوستن آن حضرت به یاران خود در مدینه منوره و سپس در مكه مكرمه و دیـدار وى بـا كـسـانـیـكـه از اطراف جهان با شوق و اضطراب جهت بیعت با او، در پى آن حـضـرت مـى بـاشـنـد، خـلاصـه نـمود كه از آن جمله هفت تن از دانشمندان اسلامى كشورهاى مـخـتلف هستند كه بدون قرار قبلى ، امام را در مكه ملاقات مى كنند و هر یك در شهر خود از سـیـصـد و سـیزده نفر از افراد متدین و مخلص بیعت گرفته اند و در جستجوى حضرت مى بـاشـنـد تا از جانب خود و پیروانشان ، با آن بزرگوار بیعت مى نمایند به این طمع كه امام علیه السلام آنان را بپذیرد و آنها از یاران وى كه پیامبر صلى الله علیه و آله وعده فـرمـوده است ، محسوب شوند، و بزودى بیان آن خواهد آمد. و در منابع شیعه ، این شش ماه را مـرحـله ظـهـور غـیـر عـلنـى بعد از غیبت كبرى ، قلمداد مى كنند و مراد از روایت امیرمؤ منان عـلیـه السـلام كـه : ((ظاهر شدن او اندكى ابهام آمیز است تا اینكه نام و یادش همه جا را فـرا گـرفـتـه ، آنگاه ظهور مى كند)) این است كه در آغاز، امام علیه السلام به تدریج ظـهـور مـى كـنـد و آنـگـاه مـسـئله ظـهـور بـراى مـردم روشـن و آشـكـار مـى گـردد و احـتـمـال دارد ظـهـور تدریجى حضرت ، بدین جهت باشد كه امر ظهور و پذیرش مردم به معرض آزمایش گذاشته شود، تا مسئله ظهور واضح شده و جا بیفتد.
در مـورد ایـن مـقـطـع ، علاوه بر خبر قبل ، تعدادى روایات دیگرى نیز وجود دارد كه از حیث سـنـد صـحـیـح شمرده مى شود و روشن ترین آنها مرقومه حضرت مهدى علیه السلام به نماینده خود، على بن محمد سمرى رضوان الله علیه است كه فرمود:
((بـزودى از پیروان من كسانى مى آیند كه ادعاى مشاهده مرا دارند، آگاه باشید كه هر كـس پـیـش از خـروج سـفـیـانـى و صـیـحـه آسـمـانـى ، ادعـاى مـشاهده نمود، افتراء بسته و دروغگوست و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم (311)
ظاهرا منظور از مدعى مشاهده امام علیه السلام قبل از وقوع این دو حادثه كسى است كه ادعاى نمایندگى صاحب الاءمر علیه السلام را داشته باشد نه صرف شرفیابى و به حضور ایـشان رسیدن ، بدون ادعاى نمایندگى و یا بدون سخن گفتن درباره آن . روایات زیادى از سوى عده اى از علماء و اولیاء مورد اعتماد و شایسته درباره دیدار با امام علیه السلام رسیده است و شاید همین ، سبب تعبیر نمودن به جمله نفى مشاهده باشد نه نفى رؤ یت .
نوشته مبارك امام علیه السلام دلالت دارد بر اینك غیبت كبرى با خروج سفیانى و صیحه آسـمـانـى پایان مى پذیرد و غیبت بعد از آن شبیه به غیبت صغرى بوده و مقدمه ظهور مى بـاشـد، یـعـنـى امـام عـلیـه السلام در این مدت از چشم ستمگران و سیستمهاى اطلاعاتى آن پـنـهـان اسـت ولى در ایـن مـدت بـا یـاران خـود تـمـاس حاصل مى نماید و شمارى از ایشان شرفیاب حضور وى مى شوند و حضرت نمایندگانى را به عنوان رابط خود و مؤ منین منصوب مى نماید.
از روایـات بعدى اینگونه به نظر مى رسد كه امام علیه السلام پس از خروج سفیانى ، ظـاهـر مـى شـود سـپـس تـا هنگام ظهور وعده داده شده خود در ماه محرم ، پنهان مى گردد، در روایت حذلم بن بشیر از امام زین العابدین علیه السلام آمده است كه حضرت فرمود:
((وقـتـى سـفـیـانـى خـروج كند، حضرت مهدى علیه السلام نهان مى گردد و پس از آن دوباره ظاهر مى شود))(312)
بـه عـقیده ما، این روایت ، تفسیرى جز آنكه امام علیه السلام بعد از خروج سفیانى در رجب ظاهر، و آنگاه تا هنگام ظهور معین خویش در محرم نهان مى گردد، ندارد و روایت مشخص نمى كند كه آیا ظهور پیش از نداى آسمانى ، در ماه رمضان است و یا بعد از آن ؟
از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود:
((قـائم قیام نمى كند مگر آنكه دوازده نفر، همگى اتفاق بر یك سخن كنند و گویند او را دیده اند اما آنها را تكذیب مى كنند))(313)
بـه نـظـر مـى رسـد كـه آنـان مـردانـى راسـتـگـو بـاشـنـد، بـه دلیـل ایـنكه امام علیه السلام اتفاق نظر آنها را مبنى بر دیار حضرت مهدى علیه السلام بیان مى كند و از تكذیب مردم نسبت به آنها تعجب مى كند و ظاهرا ملاقات آنها با حضرت ، در هـمـان دوره اى صـورت مـى گـیـرد كـه امام علیه السلام در نهان بسر برده و ظاهر مى شـود تا تدریجا مساءله ظهور آشكار گردد و سرانجام نام و یادش بالا گرفته و ظهور مى كند.
بـنـابـرایـن ، حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام در ایـن بـرهـه نـقـش تـقـربـیـا كـامـل رهـبـرى خـود را ایفا نموده و با رهنمودهاى خویش در آن موقعیت حساس حكومت هاى زمینه سـاز یـمنى و ایرانى را رهبرى مى نماید و در كلیه سرزمین هاى مسلمانان ، با یاران خود كه اولیاء خدایند، ارتباط برقرار مى كند.
و اینك براى اینكه اقدامات امام (ع) در دوره ظهور كوتاه مدت ، تصور كنیم بطور مختصر اعـمـال وى را در دوره غیبت ، یادآور مى شویم . پاره اى از روایات آورده اند كه امام (ع) در مـدیـنـه مـنـوره مسكن مى گزیند و با سى تن ملاقات مى كند. از امام صادق (ع) روایت شده است كه فرمود:
((صـاحـب ایـن امـر را غـیـبـتـى است و ناگزیر در آن غیبت ، عزلتى مى باشد، بهترین مـنـزلگـاه وى مـدیـنـه اسـت و در كـنـار سى تن از یارانش بسر مى برد و با وجود آنان ، اضطراب و نگرانى نیست .))(314)
هـمـچـنـیـن بـخـش دیگرى از روایات ، دلالت دارد كه آن حضرت در كنار خضر(ع) بسر مى برد، در این زمینه امام رضا (ع) مى فرماید:
((خـضـر (ع) از آب حـیـات نـوشـیـد و از ایـن رو زنـده اسـت و نـمـى مـیـرد تـا در صـوراسـرافیل دمیده شود، البته او نزد ما مى آید و به ما سلام مى دهد ما صداى او را مى شـنـویـم ولى شـخـص او را نـمـى بـیـنیم هر جا كه نام او برده مى شود باید بر او درود فرستاد، او در موسم حج حاضر شده و تمام مناسك آن را بجا مى آورد و در عرفات وقوف مـى كـنـد و دعـاى مؤ منان را آمین مى گوید: و خداوند تنهایى قائم ما را بوسیله آن حضرت بـه انـس و الفـت ، و وحـدت وى را در كـنـار او بـه پـیـوسـتـگـى بدل مى سازد.))(315)
از روایت گذشته و غیر آن چنین به نظر مى رسد كه آن سى تن یاران مهدى (ع) پیوسته عوض مى شوند یعنى هرگاه یكى از ایشان وفات كند فرد دیگرى جانشین وى مى گردد، گـرچـه احـتـمـال دارد، خـداونـد مـتـعـال عمر برخى از آنها را مانند حضرت خضر و امام (ع) طولانى گرداند. و شاید منظور از اءبدال كه در دعاى نیمه ماه رجب از امام صادق (ع) وارد شـده اسـت ، هـم ایـشـان بـاشـنـد، آنـجـا كـه بـعد از درود بر پیامبر (ص ) و خاندانش ‍ مى فرماید:
((خـداونـدا بـر مؤ منان شایسته (ابدال ) و بزرگان و روزه داران و عبادت كنندگان و مخلصان و زاهدان و تلاشگران و مجاهدان راهت درود فرست .))(316)
بـه احـتـمـال قوى این سى تن و یا بیشتر، كه از اولیاء خدایند، در اقداماتى كه حضرت مهدى (ع) در غیبت خود انجام مى دهد، نقش دارند، روایات متعدد، نشانگر این است كه امام (ع) دست به فعالیت وسیعى زده و در سرزمین هاى مختلف ، تحرك نشان مى دهد، او وارد كوخ ‌ها و كـاخ ‌هـا شـده و بـه بـازارهـا قـدم مـى گـذارد و هـر سـال در مـراسـم حـج حـاضـر مى گردد. و راز غیبت آن حضرت ، كشف نمى شود مگر پس از ظـهـور وى ، هـمـانـگـونـه كـه فـلسفه و راز اقدامات خضر (ع) كشف نشد مگر بعد از آنكه موسى (ع) را بدان آگاه ساخت .
عبدالله بن فضل مى گوید: از امام صادق (ع) شنیدم كه مى فرمود:
((بـراى صـاحـب ایـن امـر، نـاگـزیـر غـیـبـتـى اسـت كـه اهـل بـاطـل را بـه شك مى اندازد، پرسیدم : فدایت گردم چرا؟ فرمود: بخاطر چیزى كه ما مـجـاز بـه كـشـف آن براى شما نیستیم ، پرسیدم : راز غیبت امام (ع) چیست ؟ فرمود: فلسفه غیبت امام همچون فلسفه غیبت حجتهاى گذشته الهى است و راز غیبت وى آشكار نمى شود مگر پس از ظهور آن حضرت ، چنانكه راز اقدامات خضر (ع) یعنى شكستن كشتى و كشتن پسر و سـاخـتن دیوار، براى موسى (ع) روشن نشد مگر زمان جدا شدن آن دو از یكدیگر. اى پسر فـضل این موضوع یكى از دستورات الهى و سرى از اسرار خدا و غیبى از غیبهاى اوست ... و هـرگـاه خـداونـد را حكیم دانستیم ، باید تمام افعال او را حكیمانه بدانیم گرچه راز آن بر ما روشن نباشد.))(317)
از محمد بن عثمان عمرى رضوان الله علیه منقول است كه گفت :
((سـوگـنـد به خدا، صاحب این امر هر سال در موسم حج حضور مى یابد و مردم را مى بـیـنـد و آنـهـا را مـى شـنـاسـد امـا مـردم در عـیـن ایـنـكـه وى را مـى بـیـنـنـد نـمـى شناسند))(318)
و از امام صادق روایت شده است كه فرمود:
((چـگـونـه انـكـار مـى كـنـد امـت مـن ، ایـن را كـه خـداونـد متعال در مورد حجت خود، عملى را انجام دهد، همانگونه كه درباره یوسف انجام داد؟ به اینكه در بـازارهـایـشـان راه بـرود و روى فـرش هـایـشـان قـدم بـگـذارد و در عـیـن حال او را نشناسند تا آنكه خداوند اجازه دهد كه خود را به آنان معرفى نماید آن چنان كه بـه یـوسـف (ع) اجـازه داد، وقـتـى كـه گـفـت : آیـا مى دانید چه بر سر یوسف و برادرش آوردیـد و شـمـا نـاآگـاه بـودیـد، بـرادران گـفـتـند: تو حتما یوسف هستى ؟! گفت : آرى من یوسفم و این هم برادرم مى باشد))(319)
بـر اسـاس ایـن روایات و امثال آن ، حالت امام (ع) در زمان غیبت خود، همچون حالت حضرت یـوسـف (ع) و نـوع رفـتـار او در این مدت همانند رفتار حضرت خضر (ع) است كه قرآن ، بـخـشـى از شـگـفـتیهاى آن را براى ما روشن مى سازد. حتى از این روایات چنین استفاده مى شـود كـه آن دو بـزرگوار (خضر و مهدى (ع)) با هم زندگى كرده و با یكدیگر همكارى دارند.
البـتـه بـهتر است بگوییم كه ، بسیارى از اقدامات آن حضرت ، بدست یاران برجسته و شـاگـردانش انجام مى پذیرد. كسانى كه زمین و مسافت ها در زیر پایشان در نوردیده مى شـود و خـداوند آنان را بوسیله ایمانشان و آموزشهاى حضرت مهدى (ع) رهنمون مى سازد، بلكه در زمینه كرامات آنها مانند راه رفتن روى آب و در نوردیده شدن زمین زیر پاى آنان و غـیـر آن ، روایـات و داسـتـانـهـاى معتبرى ، حتى درباره كسانى كه از اولیاء و بندگان شایسته خداوند، مقامى كمتر را دارا بوده اند، نقل شده است .
آرى ، خداى سبحان همواره امور و پدیده هاى این جهان را از بزرگ و كوچك آن ، مطابق حكمت و راز آن جـارى مـى سـازد... امـا او حـاكـم بـر این اسباب و حكمت هاست و هرگونه و به هر صـورت و بـدسـت هـركـس از فـرشـتـگـان و بـنـدگـانش كه اراده فرماید، اقدام مى كند... بـسـیـارى از پدیده ها و امور كه به نظر ما مى رسد از راههاى طبیعى بوجود آمده و یا مى آیـد، اگر واقع امر بر ما روشن شود خواهیم دید كه دست غیب الهى در آن نقش داشته است ، مثلا وقتى كه ماءمورین فرمانرواى ستمگر، تصمیم گرفتند جلو كشتى اى را كه خضر (ع ) در آن رخـنـه و شـكـاف ایـجـاد كـرده بـود. بـگـیـرنـد، چـون آن را مـعـیـوب دیـدنـد، بـه حال خود رها ساختند و توجه نداشتند كه در آن دست غیبى دخالت داشته است ، همچنین هنگامى كـه پـدر و مادر آن پسر كه عمر خود را با ایمان به خدا سپرى كرده و به تكالیف الهى خویش ‍ عمل نمودند، نمى دانستند كه اگر پسرشان زنده بماند، آن دو را به كفر و طغیان مـى كشاند... و زمانیكه آن دو كودك یتیم بزرگ شدند و گنج خود را در زیر دیوار محفوظ یـافـتـه و استخراج كردند، معلوم نبود كه اگر خضر (ع) دیوار را نمى ساخت آن گنج و جاى آن آشكار مى گشت ...
وقـتـى این سه حادثه را كه از خضر (ع) در مدتى كوتاه همراه موسى (ع) سرزده است ، خـداونـد در كـتـاب خـود روشـن مـى نـمـایـد مـا بـایـد بـسـیـارى از آنـگـونـه اعمال و رفتار او را در روزگار پربار و عمر طولانى وى در ذهن خود ترسیم نمائیم . در روایت ، از پیامبر (ص ) و اهل بیت او، این گفته پیامبر آمده است كه فرمود:
((خـداونـد بـرادرم مـوسـى (ع) را رحـمـت كـنـد كـه بـر آن شـخـص دانـا (خـضـر) تـعـجـیل نمود. كه اگر صبر پیشه مى كرد شگفتیهایى را از او مشاهده مى نمود كه هرگز ندیده بود.))(320)
بـنـابـرایـن مـا مـى تـوانـیـم كـارهـاى حـضرت مهدى (ع) را در دوره غیبت تصور نماییم در حـالیـكـه امـام مـهـدى (ع) بـنـا بـه نـقـل همه مسلمانان مقامش از حضرت خضر (ع) برتر و بـالاتـر اسـت ، زیـرا بـر حـسـب روایـت ، وى یـكـى از هـفـت نـفـرى اسـت كـه از اهل بهشت و از برگزیدگان اولین و آخرین بشمار مى رود، از پیامبر عظیم الشاءن اسلام نقل شده است كه فرمود:
((مـا هـفـت تـن از فـرزنـدان عـبـدالمـطـلب و سـروران اهل بهشتیم : من ، و حمزه ، و على ، و جعفر، و حسن و حسین ، و مهدى ))(321)
خدا آگاه است كه حضرت مهدى (ع) و وزیر او خضر و یاران شایسته وى و شاگردان آنها كـه اولیـاء خـدا هـسـتـنـد در سراسر جهان و در حوادث بزرگ و كوچك آن ، چه مى كنند... و طبیعى است كه راز غیبت ، و كارهاى آنان تا هنگام ظهورشان آشكار نشود. و اطلاعات ما نسبت به كارهایى كه آن بزرگواران در روزگار ما و گذشته انجام داده و مى دهند در حد كم و یـا در بـخش كوچكى از آن كارهاست ... و گاهى امكان دارد یكى از ما در زندگى خود مرهون عمل و یا بسیارى از اقدامات آنان باشیم چه رسد به حركت تاریخ و حوادث بزرگ آن .
بـایـد تـوجـه داشـت كـه ایـن نـوع عـقـیـده بـه غـیـب الهـى و عـمـل امـام مـهـدى (ع) و خـضـر (ع) و مـؤ مـنـان بـرجـسـته و شایسته ، با عقاید و نظریات اهـل تـصـوف در مورد قطب و افراد پرهیزكار، تفاوت دارد. گرچه در برخى جهات به آن شـبـاهـت داشـته باشد حتى بعضى از آنان سعى مى كنند این گونه صفات را بر حضرت مهدى (ع) و یارانش منطبق نمایند، در گفته كفعمى در حاشیه مصباح و همچنین سفینة البحار ماده (قطب ) آمده است كه :
((گـفـتـه انـد: زمـیـن از قـطـب و چـهـار نـفـر اوتـاد (بـزرگـان ) و چـهل پرهیزكار و هفتاد فرد نجیب و سیصد و شصت فرد شایسته ، خالى نمى ماند و قطب ، همان مهدى (ع) است و اوتاد (بزرگان ) از چهار نفر كمتر نیست ، زیرا در دنیا همچون خیمه و مـهـدى به منزله ستون است و آن چهار تن به سان طنابهاى آن خیمه مى باشند و گاهى اوتـاد بـیـش از چـهـار نـفـر و پـرهـیـزكـاران بـیـش از چهل و افراد نجیب فزون از هفتاد و شایستگان افزون تر از سیصد و شصت تن مى باشند و ظاهرا خضر و الیاس (ع) نیز از اوتاد و پیوسته به اطرافیان قطب مى باشند.))
امـا صـفـات اوتـاد (بـزرگـان )، آنـان یـك لحـظـه از خـدا غـفـلت نـمـى ورزنـد و از مال دنیا مگر به اندازه لازم و ضرورى جمع نمى كنند و لغزشهاى بشرى از آنها سر نمى زند، عصمت در آنها شرط نیست اما در قطب شرط است .
امـا ((ابـدال )) (پـرهـیزكاران ) مرتبه ایشان كمتر از اوتاد (بزرگان ) است و گاهى از آنها غفلت سر مى زند و با ذكر و یاد خدا آن را جبران مى كنند و عمدا از آنها گناهى صادر نمى شود.
امـا صالحان و شایستگان كه آنان مردان با تقوا و موصوف به عدالت اند، از آنان گناه سر میزند ولى با استغفار و پشیمانى آنرا تلافى مى كنند، خداوند مى فرماید:
((كسانى كه تقوا پیشه كرده اند هرگاه از شیطان وسوسه و خیالى به آنها برسد همان لحظه خدا را به یاد آورند و بینائى و بصیرت پیدا كنند))
آنـگـاه راوى مـى گـویـد هـرگاه یكى از آنها، مرتبه اى از مراتب یاد شده را از دست بدهد فـرد دیـگرى از مرتبه پایین تر جانشین وى مى گردد و اگر فردى از صالحان از دست برود، شخصى از سایر مردم جایگزین او مى شود.
و آنچه را كه درباره الیاس پیامبر (ع) بیان كرده این است كه او از جمله زندگان است و از كـسـانى كه خداوند بسبب حكمتى كه خود مى داند عمرشان را طولانى نموده است ، و بر طـبـق نظر عده اى از مفسران كه در تفسیر آیاتى راجع به وى اظهار كرده اند و تعدادى از روایـات كـه دربـاره او از اهـل بیت (ع) رسیده است آن حضرت زنده است و خداوند عمر او را هـمـچـون خـضـر طـولانـى نـمـوده و آن دو بـزرگـوار هـر سال در سرزمین عرفات و دیگر جاها با هم حضور پیدا مى كنند.
بـه هـر حـال ، آنـچـه از روایـات بـر مـى آیـد ایـن است كه دوره شش ماهه ، یعنى از خروج سـفـیـانـى و نـداى آسـمـانـى تا ظهور حضرت مهدى (ع) در ماه محرم ، سرشار از تلاش و فعالیت امام (ع) و یارانش مى باشد و كرامات و معجزاتى بدست یاران و پیوستگان به آنـهـا بـوقـوع مى پیوندد و آن رویدادى جهانى خواهد بود كه ذهن مردم و دولتها را بطور یكسان مشغول مى دارد. اما ملتهاى مسلمان و مستضعف پیوسته درباره مهدى (ع) و كرامات وى و نزدیك شدن زمان ظهور آن حضرت سخن مى گویند. و این موج مقدماتى مردمى و مناسب با ظـهـور امـام (ع) مـى بـاشـد، اما این حالت در همان زمان ، زمینه خوبى براى دروغگویان و شـیـادان مـدعـى مـهـدویـت و تـلاش در گـمراه ساختن مردم مى باشد. در روایات آمده است كه دوازده درفـش قـبل از ظهور حضرت برافراشته مى شود كه ادعاى مهدویت مى كنند و دوازده تـن از خـانـدان ابـوطـالب اند كه هر یك درفشى را بر مى افرازند و مردم را بسوى خود دعـوت مـى كـنـنـد كـه تـمـام آنها درفش هاى گمراهى و تلاش هاى دنیوى است براى بهره بردن از موج گرایش مسلمانان و ملتهاى جهان به ظهور آن حضرت .
مـفـضل بن عمر و جعفى از امام صادق (ع) نقل كرده است كه گفت از آن حضرت شنیدم كه مى فرمود:
((از نـام بـردن آن حـضـرت بـرحـذر بـاشـیـد، بـخـدا سـوگـند امام شما سالیانى از دیدگان تان پنهان خواهد شد، آنقدر كه پاك و خالص شوید. و تا گفته شود آن حضرت مـرده و یـا هلاك گردیده است و یا به كدام منطقه رفته است ، دیدگان مؤ منان در فراق او اشـكبار مى شود و متلاطم و واژگون مى گردند و كسى نجات نمى یابد مگر آنكه خداوند از او پـیـمـان گـرفـتـه بـاشـد، ایـمان در دل او جایگزین شده باشد و با روح خود او را تـاءیـید نموده باشد و دوازده درفش مشابه به اهتزاز در مى آید كه هیچیك از دیگرى باز شـنـاخـتـه نمى شود. مفضل گوید: من در این لحظه گریستم ، امام بمن فرمود: چرا گریه مـى كـنـى اى ابـوعـبـدالله ؟ عرض كردم چگونه گریه نكنم در حالیكه شما مى فرمائید دوازده پرچم برافراشته مى شود كه هیچ كدام از دیگرى شناخته نمى شود. پس تكلیف ما در آن زمـان چـیـسـت ؟ آنـگـاه امـام (ع) بـه خـورشـیـد كـه داخـل ایـوان مـى تـافـت نگریست و فرمود: اى ابوعبدالله این خورشید را مى بینى ؟ گفتم آرى فرمود: سوگند به خدا امر قائم ما از این خورشید روشن تر است ))(322)
یـعـنـى اضـطـراب و نـگرانى نداشته باشید از اینكه قضیه حضرت مهدى (ع) با مدعیان دروغـیـن مـهدویت اشتباه شود زیرا امر مهدى (ع) از خورشید روشن تر است ، با توجه به نـشـانـه هـا و عـلامـاتـى كـه پـیـش از او و بـعـد از او پـدیـد مـى آیـد و هـیچگاه شخصیت او قـابـل مـقـایـسـه بـا مـدعـیـان و دروغـگـویان نیست از سوى دیگر دو حكومت زمینه ساز ظهور حـضـرت مـهـدى یـعـنـى یـمـن وایران در حوادث جهان و شكوفایى ملتها موقعیت سیاسى را بدست مى آورند و از این رو نیاز بیشترى به رهنمودهاى آن حضرت پیدا مى كنند.
بعلاوه آنچه از روایات و از ظاهر امور برمى آید واكنش سیاسى مهمى كه در برابر موج انـقـلابـى مـردمـى ، بـخـاطـر حـضرت مهدى (ع) بوجود مى آید، از سوى دشمنان او یعنى سـردمـداران كفر جهانى و سفیانى است كه رهبر آنهاست و همانطور كه روایات مى گوید: آنـهـا عـملیات خود را، در سر و سامان دادن به وضع عراق و حجاز متمركز مى سازند به لحـاظ ایـنـكـه آن دو كشور كانون ضعف منطقه بشمار مى آیند، زیرا عراق مركز نفوذ زمینه سازان ایرانى و ضعف حكومت مركزى و حجاز نیز داراى خلا سیاسى و درگیرى قبیله اى در بـرابـر حـكـومـت آن و نـفـوذ زمـیـنه سازان یمنى مى باشد و مسئله مهم در حجاز این است كه مـسـلمـانـان چشم بدانجا دوخته و در انتظار ظهور حضرت مهدى (ع) هستند زیرا خبر سكونت امـام (ع) در شـهر مدینه و اینكه نهضت آن حضرت از مكه آغاز خواهد شد، در بین مردم منتشر مـى شـود از ایـن رو فـعـالیـت سـیـاسـى و نظامى آنها علیه مهدى (ع) در حرم مكه و مدینه متمركز خواهد شد و سفیانى با حمله نظامى خود به شهر مدینه ، به دستگیرى و بازداشت گـسـتـرده اى از بـنى هاشم مى پردازد به این امید كه حضرت مهدى (ع) در میان آنهاست و بسیارى از آنان را چنانكه گذشت ، به شهادت مى رساند.
و از طـرفـى ، هـمـاهنگ با نبرد سفیانى در عراق و حجاز، تحركى نظامى از ناحیه غرب و شـرق در مـنطقه خلیج فارس ‍ و دریاى مدیترانه بخاطر اهمیت استراتژیكى منطقه رخ مى دهـد و فـرود آمـدن نیروهاى روم در رمله و قواى ترك در جزیره ، كه در روایات متعدد از آن یاد شده است ، در آن دوره و یا نزدیك بدان خواهد بود.

برگرفته شده از سایت: http://razaviye.ir/download/asrezohoor/fehrest.htm

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار