تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - روایت : پرچمهاى خراسان تا قدس

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

روایت : پرچمهاى خراسان تا قدس
آنـان كـه بـا خـون ، ره بـه دیـو و دد گـرفـتـنـد
 

درس شـهادت از ((قم )) و ((مشهد)) گرفتند


آغـوش بـگـشـادنـد هـر تـیـر بـلا را
 
تـا متصل سازند ((طوس )) و ((كربلا)) را

ایـن روایـت را عـده اى از عـلماء و اهل سنت ، مانند ترمذى در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حـنـبـل در مـسـنـدش و ابـن كـثـیـر در كـتـاب نـهـایـه خـود و بـیـهـقـى در كـتـاب خـود بـنـام دلائل و غـیـر آنـان ...نـقـل كرده اند و حضرمى در كتاب خود بر رد ابن خلدون ، آنرا صحیح دانسته (تصدیق كرده كه روایت موثقه است ) عین عبارت حدیث این است :
((درفـش هـایـى سیاه از خراسان خروج مى كند كه هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینكه در ایلیاء به اهتزاز درآیند))
روایت : پرچمهاى خراسان تا قدس
آنـان كـه بـا خـون ، ره بـه دیـو و دد گـرفـتـنـد
 
درس شـهادت از ((قم )) و ((مشهد)) گرفتند

آغـوش بـگـشـادنـد هـر تـیـر بـلا را
 
تـا متصل سازند ((طوس )) و ((كربلا)) را

ایـن روایـت را عـده اى از عـلماء و اهل سنت ، مانند ترمذى در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حـنـبـل در مـسـنـدش و ابـن كـثـیـر در كـتـاب نـهـایـه خـود و بـیـهـقـى در كـتـاب خـود بـنـام دلائل و غـیـر آنـان ...نـقـل كرده اند و حضرمى در كتاب خود بر رد ابن خلدون ، آنرا صحیح دانسته (تصدیق كرده كه روایت موثقه است ) عین عبارت حدیث این است :
((درفـش هـایـى سیاه از خراسان خروج مى كند كه هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینكه در ایلیاء به اهتزاز درآیند))
شـبـیـه ایـن روایـت در منابع شیعه مانند كتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 43 و 58 روایت شده است و احتمال دارد كه این روایت جزئى از روایت قبلى باشد.
و معناى آن روشن است ، زیرا حاكى از تحرك نظامى و پیشروى نیروها از ایران به سوى قـدس اسـت كـه بیت ایل و ایلیاء نیز نامیده مى شود، صاحب مجمع البحرین گفته است كه ((ایـل بـه كـسـر (الف ) و سـكـون (یـاء)، بـزبـان عبرى و یا سریانى ، نامى از اسماء خـداونـد بـزرگ اسـت و در اصـطـلاح عـرب ، كـلمـات جـبـرئیـل و مـیـكـائیـل و اسـرافیل ، به معناى عبدالله و یتم الله (بنده خدا) و مانند اینها مى بـاشـد. و ایـل هـم بـه مـعـنـاى بـیـت القـدس اسـت . و گـفـتـه شـده بـیـت ایـل بـه مـعـنـاى خانه خدا مى باشد چون كلمه ایل به لغت عبرانى یعنى خدا)) و در شرح قـامـوس گفته است كه ((كلمه ایلیا با كسره ، با مد و غیر مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشدید خوانده مى شود... كه نام شهر بیت القدس ‍ است )).
مـحـدثـان تـصـریح كرده اند كه مراد از این درفش هاى وعده داده شده ، پرچم هاى عباسیان نـیـسـت ، ابـن كـثـیـر در نـهـایـه خـود حـاشـیـه اى را بـر ایـن روایـت نـقـل كـرده كـه ((این درفش ها آنهائى نیست كه بوسیله ابومسلم خراسانى برافراشته و حـكـومـت بـنى امیه را برانداخت ، بلكه مراد درفش هاى سیاه دیگرى است كه براى همراهى حضرت مهدى (ع) مى آید)).
بـلكـه بـرخـى از روایـاتـى كـه از پـیـامـبـر (ص ) نـقـل شـده ، بـین درفش هاى عباسیان كه مسیر و هدف آنها دمشق بوده و بین پرچمهاى یاران حـضـرت مهدى (ع) كه هدف آنها قدس است ، فرق گذاشته است ... از آن جمله روایتى است كـه ابـن حـمـاد آن را از مـحـمـدبـن حـنـفـیـه و سـعـیـد بـن مـسـیـب نـقـل كـرده كـه گـفـت : پـیـامبر (ص ) فرمود؟ ((درفش هایى از بنى عباس از ناحیه مشرق خـروج مـى كند و زمانى كه اراده خداوند تعلق گیرد توقف مى كند.. آنگاه درفش هاى سیاه كـوچـكـى در پـى آنـان از نـاحـیـه مـشـرق خـروج مـى كـنـد و بـا مـردى از نـسـل ابـوسـفـیـان و لشـكـریـانـش مـبارزه مى كند كه علاقه مندان اطاعت و فرمانبردارى از حضرت مهدى (ع) مى باشند))
بـنـى عـبـاس سـعـى كـردنـد كـه روایـات مـربوط به درفش هاى سیاه را به سود خود در نـهـضتشان بر ضد بنى امیه معنا كنند و به مردم بقبولانند كه جنبش آنان و حكومت و درفش هـاى بـر افـراشـتـه آنـان هـمـان چـیـزى اسـت كه در روایات منقوله از پیامبر (ص ) به آن بشارت داده شده است و به اینكه حضرت مهدى (ع) از خاندان آنهاست از همین رو ابو جعفر مـنصور عباسى پسرش را مهدى نام گذاشت و سعى نمود كه قضات و راویان گواهى دهند كـه اوصـاف حـضـرت مـهـدى كـه از پـیـامـبـر (ص ) نقل شده است بر پسرش منطبق است ...تا آخر.
سـرگـذشـت عباسیان در ادعاى مهدویت و پرچم و لباسهاى سیاه انتخاب نمودن آنها در كتب تـاریـخ ضـبـط شـده است این كار در اوائل ، مقدارى به سود آنها تمام شد، اما بسرعت این مـاسك فریبنده و حیله گرى توسط دانشمندان و راویان حدیث و امامان (ع) كشف شد و آنگاه حقیقت مطلب روشن گردید. چه اینكه هیچیك از آنان داراى صفات حضرت مهدى (ع) نبودند و آنچه را كه پیامبر (ص ) وعده فرموده بود بدست وى تحقق یافت .
بـلكـه بـه گـفـتـه بـرخـى روایات ، آخرین خلفاى عباسى معترف بودند كه مسئله ادعاى مهدویت پدران آنها از ریشه و اساس جعلى و دروغ بوده است .
ظـاهـرا قـضـیـه ادعـاى مـهـدویـت شـبـاهـت زیـادى بـه حـركـتـى كـه در اواخـر قـرن اول هـجـرى اتـفـاق افـتـاد، دارد كـه مـسـلمـانـان زیـر سلطه بنى امیه سختى هاى زیادى را مـتـحـمـل شـدنـد كـه عـمـلا مـظـلومـیـت اهـل بـیـت (ع) را لمـس نـمـودنـد بـه هـمـیـن جـهـت نـقـل روایـاتـى از پـیـامـبـر (ص ) مـبـنـى بـر مـظـلومـیـت اهـل بـیـت او و بـشـارت بـه وجـود حـضـرت مـهـدى (ع) در بـیـن آنـان متداول گشت ... كه همین زمینه مناسبى براى ادعاى مهدویت نمودن عده زیادى از بنى هاشم و غـیـر آنها نیز، مانند موسى بن طلحة بن عبیدالله ، گردید و ظاهرا عبدالله بن حسن مثنى از زبـردسـت تـریـن افـرادى بـود كه براى فرزند خود محمد ادعاى مهدویت نمود، وى براى فرزندش از زمان طفولیت و تولد او، برنامه ریزى دقیق نمود و نام وى را محمد گذاشت ، چرا كه حضرت مهدى (ع) هم نام پیامبر (ص ) است و سپس او را تحت تربیت و مراقبت ویژه قـرار داد و او را از چـشـم مـردم پـنـهـان نـگـه مـى داشـت و بـا اشـاعـه افـسانه ها پیرامون فـرزنـدش او را هـمـان مـهـدى مـوعـود مـعـرفـى كـرد در كـتـاب مقاتل الطالبیین ص 239 آورده است كه :
((عـبـدالله حـسـن مـثنى را از كودكى از انظار مردم پنهان مى نمودند. وى مردم را براى تبلیغ و معرفى خود به جاهاى دیگر مى فرستاد و به اسم مهدى نامیده مى شد))
و در ص 244 گـفـتـه اسـت : ((مـردم عـوام او را مـحـمد مى گفتند كه بعدا به مهدى شهرت یافت )).
بـلكـه عـبـاسـیـان نـیـز قـبـل از ایـنكه بر ضد هم پیمانان حسنى خود بشورند همین ادعا را تـرویـج مـى كـردنـد و در ص 239 از عـمـیـر بـن فضل خثعمى روایت شده است كه گفت :
((روزى ابـو جـعـفـر مـنـصـور را دیـدم ، وقـتـى كـه مـحـمـدبـن عـبدالله بن حسن مثنى از مـنـزل پـدرش هـمـیـنـكـه خـارج مـى شود غلام سیاه وى با اسبش دم در ایستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را مى كشید همینكه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ایستاد و رداى او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روى زین اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بیرون رفت من در حـالیـكـه وى را مـى شـنـاخـتـم و مـحـمـد را نـمـى شـنـاخـتـم از او سـئوال كـردم : این شخص كى بود؟ كه این همه وى را اكرام كردى و ركابش را گرفته و لبـاس او را مـرتـب نـمودى . بمن گفت آیا او را نمى شناسى ؟ گفتم نه ، گفت این شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن ، مهدى ما اهل بیت است ))
بـه احـتـمال قوى ادعاى مهدویت را عباسیان ، از هم پیمانان و شركاء حسنى خود در شورش علیه بنى امیه آموختند كه در اینجا محل بحث آن نیست .
بـهـر حـال نـزد راویـان و مـطـلعـین بر تاریخ ، شكى نیست كه درفش هاى سیاه كه در این روایت و غیر آن وعده داده شده است ، پرچمهاى مهیا كنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدى (ع) مـى بـاشـد. هـر چـند قائل به صحت روایاتى كه پرچمهاى بنى عباس را عنوان كرده است بـشـویـم چـون تـوجـه داشـتـیـد كه روایات ، بین دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقـعـیـت امر نیز چنین است كه ظهور حضرت مهدى (ع) از بین عباسیان و غیر آنان نیست و از طـرفى اشاره نمودیم كه مسیر و هدف درفش هاى عباسیان دمشق و مسیر پرچمداران و یاران حضرت مهدى (ع) قدس ‍ شریف مى باشد.
گـرچـه روایـت ، مـاجـراى درفـش هـاى سـیـاه را مـخـتـصـر آورده اسـت امـا در عـیـن حال بشارت رسیدن به هدف را، هر چند كه ناگواریها و دشواریها در راه رسیدن آنها به قدس باشد، داده است .
زمـان ایـن واقـعه در روایت ذكر نشده است اما برخى از روایات دیگر مى گوید: رهبرى این درفـش هـا بـعـهـده صـالح بـن شـعـیـب مـوعـود اسـت . از مـحـمـد بـن حـنـفـیـه نقل شده كه فرمود:
((درفش هاى سیاهى از بنى عباس خروج مى كند، سپس پرچمهاى مشابه دیگرى حاملان آنـها كلاه هاى سیاه و لباسهاى سفید بر تن دارند، پیشاپیش آنان مردى است بنام صالح از قـبـیـله بـنى تمیم ، طرفداران سفیانى را شكست مى دهد. تا اینكه در بیت المقدس فرود آمده و زمینه ظهور مهدى (ع) را مهیا مى نماید))
از ایـن روایـت اسـتـفـاده مى شود كه مراد از این حركت به طرف قدس ، هجوم و حمله حضرت مـهـدى (ع) بـراى آزادى فـلسـطـیـن و قـدس اسـت ، امـا مـانـعـى نـدارد كـه ایـن پـرچـمـهـا قبل از صالح بن شعیب بطرف قدس حركت نمایند چنانكه در پیشامدهاى سرزمین شام بیان كردیم كه نیروهاى ایرانى جلوتر از سفیانى در شام وجود دارند.
روایت طالقان
پـیـرامـون ایـن روایـت ، حـدیـثـى از مـنـابـع اهـل سـنـت ، از حـضـرت عـلى (ع) نقل شده است كه فرمود:
((خـوش بـحـال طالقان ، خداوند متعال داراى گنج هایى در آنجاست كه نه از طلاست و نـه از نـقـره امـا در آن خـطـه مـردانى وجود دارند كه خدا را آنطور كه شایسته معرفت است شناخته اند و آنان ، یاران مهدى در آخرالزمان مى باشند))(292)
و در روایتى : ((مبارك باد مبارك باد بر طالقان ))(293)
هـمـیـن روایـت بـا لفـظ دیـگرى در منابع شیعه نیز موجود است ، چنانكه در بحار از كتاب ((سـرور اهـل ایـمـان )) نـوشـتـه عـلى بـن عـبـدالحـمـیـد بـسـنـد خـود از امـام صـادق (ع) نقل كرده است كه فرمود:
((خـداى مـتعال را گنج هایى است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشى كه از آغـاز تـا كـنـون باز نشده و به اهتزاز در نیامده است ، این خطه داراى مردانى است كه قلب هاى آنها مانند پاره هاى آهن محكم و نستوه مى باشد نسبت به ذات مقدس خداوند تردیدى در آن قـلبها ایجاد نمى شود، شدیدتر از آتش اند اگر بر كوه حمله ور شوند آن را از جاى بـر مـى كـنـنـد بـا بـدسـت داشتن پرچم ، آهنگ هر دیارى كه نمایند آن را ویران و منهدم مى سـازنـد بر اسب هایشان همچون عقاب سوارند، بعنوان تیمن و تبرك زین مركب امام (ع) را بـوسـه زده و بـا دست لمس ‍ مى نمایند، آن بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و بهنگام خطر، آن وجود مقدس را با جان خود حفظ مى كنند. شبها را با مناجات سپرى مى كنند و روز سواران كارزارند. آنان زاهدان شب و شیران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطیع تـر از كـنـیـزكان نسبت به مولاى خویش اند، درخشندگى آنها مانند چراغهاى پرنور است ، مـثـل ایـنـكـه قـلبـهـایـشان چراغى از ایمان است . از بیم خدا مى هراسند، شهادت طلب اند و آرزوى كشته شدن در راه خدا را دارند شعار آنان ، خونخواهى سالار شهیدان حسین (ع) است ، هـنـگـامـیـكـه به پیش مى تازند رعب و وحشت آنان به مسافت یك ماه راه رفتن (بسرعت ) در قـلبـهـاى دشـمـنـان جـایـگـزیـن مـى شـود، گـروه گروه بسوى حضرت روانه مى شوند، بـواسـطـه ایـن رادمـردان ، خـداونـد امـام بـر حـق (مـهـدى (ع)) را پـیـروز مـى گرداند))(294)
بـنـظـر مـن مـراد از طـالقـان در این روایات منطقه اى است در رشته كوههاى البرز در صد كـیـلومـتـرى شـمـال غـرب تـهـران .. و مـنـطـقـه اى اسـت كـه از تـعـدادى روسـتـا تـشـكـیـل شـده و بـه نـام طـالقـان مـشـهـور اسـت ، والا در آنـجا شهرى بزرگ وجود ندارد. قابل ذكر است كه در منطقه طالقان ویژگیهاى زیادى از صفا و صمیمیت و تقوى و علاقه بقرآن و آموختن آن به دیگران وجود دارد كه بگونه اى سنتى از قدیم رائج بوده است كه حتى عده اى از مردم شمال ایران و استفاده از آنها، به روستاهاى طالقان مى آیند.
امـا بـعـد از بـررسى روایات مربوط به طالقان ، آنچه بنظر من بهتر مى رسد این است كه مراد از اهل طالقان (295) ، اهل ایران است نه خصوص منطقه جغرافیائى طالقان ، اما اینكه امامان (ع) اهل طالقان را بنام منطقه آنان نامیده اند از جنبه ویژگیهاى جغرافیائى و خصوصیات اخلاقى و دینى اهالى آن سامان است .
روایات مربوط به طالقان ، از مجموعه اى از یاران حضرت مهدى (ع) سخن مى گوید، اما تعداد آنها را مشخص ‍ ننموده است بنابراین آیا این مجموعه ، جمعیت انبوه یاران و لشكریان وى هستند و یا فقط یاران خاص آن بزرگوارند..؟
آنچه از روایت ذكر شده در منابع اهل سنت استفاده مى شود این است كه آنان اصحاب و یاران خـاص آن حـضـرتـنـد زیرا در روایت ، نوع آنان مشخص شده است ، اما در روایت بحار علاوه بر بیان چگونگى و كیفیت ، سخن از كمیت و لشكر و درفش هاى فاتح و پیروز بمیان آمده است .
چه اینكه روایات مربوط طالقان تكیه بر معرفى ایرانیان در كنار حضرت مهدى (ع) و شـركت آنان در نهضت آن حضرت بعد از ظهور ایشان دارد، اما بر نقش آنان در زمینه سازى ظهور آن حضرت قبل از ظهور، دلالت ندارد.
امـا صـفـات بـرجـسته اى را براى این اولیاء خدا و یاران حضرت و گواهى و شهادت هاى والایـى از امـامـان (ع) در حـق آنـان را در بـر دارنـد... بـه ایـنـكـه آنـهـا عـارفـان الهـى و اهـل بـصـیرت و یقین و داراى شجاعت بى نظیر در میدان نبردند. شهادت در راه خدا را دوست دارنـد و از او مـى خـواهـنـد كـه آنـهـا را بـه آن فـوز بـزرگ نـائل كـنـد، آنـان دوسـتـداران واقـعـى سیدالشهداء حضرت اباعبدالله الحسین (ع) هستند و شعارشان خونخواهى آن بزرگوار و بثمر رساندن هدف انقلاب بزرگ آن حضرت است .. و ایـنـكـه اعـتـقـاد آنـان نـسبت به حضرت مهدى (ع) عمیق و علاقه آنان به آن حضرت فوق العـاده زیـاد اسـت ، ایرانیان داراى چنین صفاتى هستند و همین اوصاف ایجاد موجى از عشق و علاقه در بین جوانان آنها نموده است .
آیا روایات مربوط به مهیاگران ، بر آغاز دوران ظهور دلالت دارد؟
اگـر كـسـى با دقت ، روایات وارده پیرامون نقش ایرانیان در زمان ظهور را مورد بررسى قرار دهد، به دو نتیجه روشن مى رسد:
اول ایـنـكـه : بـطـور یقین از پیامبر(ص ) و امامان (ع) مدح و ستایش درباره ایرانیان وارد شـده اسـت . و هـر چـنـد در تـطـبـیـق روایـاتـى كـه بـه بـیـان نـقـش تـاریخى ایرانیان در حـمـل پـرچـم اسـلام و خـدمـات عـلوم و تـمـدن آن پـرداخـته است با معیارهاى ملى گرائى یا نـژادپـرسـتـى و یـا شـیـعـه و سـنـى خـود بـه تـحـلیـل و تـحـقـیـق بـپـردازیـم . مـحـال اسـت كه بتوانیم در نقش مشخص شده آنان در روایات مستفیضه ، نسبت به مهیا نمودن مـقـدمـات حـكـومـت حـضـرت مهدى (ع) مناقشه كنیم .. این روایات به روشنى خبر مى دهد كه ظـهـور جـهانى و وعده داده شده براى اسلام ، در آیاتى مانند ((لیظهره على الدین كله )) در آخـر الزمـان ، از دو نـاحـیه بسوى قدس تحقق مى یابد. یكى بسیج عمومى و نظامى از مـنـطـقـه ایـران كـه داراى جـمـعـیـتـى انـبـوه و داراى ولایـت و دوسـتـى اهل بیت (ع) مى باشند و جنبش دوم كه از مكه مكرمه و حجاز آغاز مى شود و بدین سان هر دو حركت عظیم در سرزمین عراق بیكدیگر پیوسته و به رهبرى امام مهدى (ع) به سوى قدس پیش مى روند.
نتیجه دوم : اینكه ما هم اكنون در زمان ظهورى كه روایات آن را توصیف كرده اند وارد شده ایـم و مـرحـله اول آن ، نـهضت ایرانیان كه مقدمه ظهور آن حضرت است توسط آن مرد از قم (امـام خـمـیـنـى ) آغـاز شـده اسـت و ایـن انـقـلاب هـدف خـود را كـه آزادى قـدس و نـبـرد بـا اسـرائیـل اسـت بـه جهانیان اعلام نموده است و اینك درگیر مشكلات و دشواریهایى است كه دشـمـنـان بـر سر راهش ایجاد نموده اند.. و استمرار این انقلاب الهى تنها در انتظار آن دو آزاد مـرد بـعـنـوان رهـبـران خـود مـى باشد: یعنى یكى سید خراسانى ، و دیگرى فرمانده كل نیروهاى وى كه جوانى گندم گون از اهل رى بوده و نام شریف او در روایات ، شعیب بن صالح و در برخى
دیگر از روایات صالح بن شعیب آمده است كه سید خراسانى او را بعنوان اولین فرمانده نـیـروهاى ایرانى منصوب مى نماید و سپس حضرت مهدى (ع) ایشان را بعنوان فرماندهى كل قواى خویش مفتخر مى فرماید.
البـته این نكته كه با آغاز حركت انقلاب اسلامى در ایران ، زمان ظهور حضرت مهدى (ع) نـیـز شـروع شـده اسـت بـحـثـى اسـت ریشه دار و قابل بررسى ، بهمین جهت مجددا مرورى اجمالى بر بیان دلائل آن از روایات قبلى و غیر آنها، مى نمائیم ..
گاهى گفته مى شود: كه آرى ظهور مبارك حضرت مهدى (ع) مسلم و قطعى است و اعتقاد به آن از اصـول مـذهـب شـیـعـه اسـت و چـنـیـن عـقـیـده اى نـزد شـیـعـه و سنى از وعده هاى خداوند عزوجل است كه بر زبان پیامبر راستگو و امین (ص ) و امامان (ع) جارى شده است .. چنانكه از جـمله قضایاى مسلم و حتمى كه در منابع حدیث شیعه و سنى از آن یاد شده ، این است كه زمینه سازان ظهور و حكومت آن حضرت ، ایرانیان مى باشند.. اما این ویژگى ایرانیان كه در روایـات بـه آن تـصـریـح شده و قطعى مى باشد با ظاهر شدن آن دو مرد بزرگوار بـنـام سـیـد خـراسـانى و فرمانده نیروهاى وى شعیب بن صالح ، آغاز مى گردد كه هنگام ظـاهـر شـدن آن دو، در مـنـابـع حدیث شیعه ، همزمان با خروج سفیانى و یمنى و طبق منابع اهـل سـنـت ، فـاصـله بـیـن ظـاهـر شدن آن دو یار امام و تسلیم و تقدیم درفش اسلام بدست تـوانـاى حـضـرت مـهـدى (ع) هـفـتـاد و دو مـاه یـعـنـى شـش سال مى باشد.
امـا ایـنكه ، انقلاب اسلامى فعلى ایران به رهبرى امام خمینى از جمله حوادث مقدماتى وعده داده شـده بـود و مـتـصـل بـه ظـهـور حـضـرت مـهدى (ع) و یا بطور نسبى نزدیك ظهور آن حـضـرت و یا قریب به ظاهر شدن ، سید خراسانى و شعیب بن صالح باشد.. اءمرى است احـتـمـالى و گمانى كه ما دوستدار و آرزومند تحقق آن هستیم .. اما از روایاتى كه پیرامون ایـن انـقـلاب وارد شـده و یا تفسیر و تاءویل به آن شده است چیزى جز ظن و گمان استفاده نمى شود. بنابراین ، احتمال اینكه فاصله بین این انقلاب و بین ظهور آن بزرگوار ده ها و یا صدها قرن باشد بقوت خود باقى است .
ایـن خـلاصـه مـطـالبى بود كه بواسطه آن اشكال بر حكم به شروع و آغاز زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام شده بود.
و ایـن مـطـلب قـابـل تـوجـه اسـت كه مراد ما از زمان ظهور حضرت ، مدت ده و یا بیست و یا سـالهـاى محدود نیست بلكه مقصود این است كه حوادث و پیشامدهایى كه در روایات به آن تـصـریـح شـده كـه آنـهـا از مـقـدمـات ظـهـور حـضـرت و متصل به آن هستند، در حقیقت آغاز شده است بویژه ، دو واقعه از بین آنها:
اول : فتنه انگیزیهاى غرب و شرق كه همه مسلمانها را در برگیرد و فتنه دیگرى كه در روایات به نام فتنه فلسطین آمده كه زائیده شرارت و فتنه انگیزى ابرقدرتهاست .
دوم : برپائى نظام اسلامى در ایران .
بـنـابـرایـن مـراد از زمـان ظـهـور، هـمـان مـعـنـاى متعارف گفتار ما یعنى عصر و زمان شكست اسرائیل و یا عصر انقلابها و یا زمان تجلى اسلام است ، كه از آن بعنوان قرن ظهور و یا نـسـل مـعـاصـر ظـهور نیز، مى توان نام برد، زیرا روایتى كه از امام باقر علیه السلام نقل شده است آن حضرت فاصله بین انقلاب ایرانیان و ظهور حضرت مهدى علیه السلام را به اندازه عمر معمولى یك انسان بشمار آورده است آنجا كه فرمود:
((اگر آن زمان را درك كنم خویشتن را براى یارى صاحب این امر نگاه مى دارم ))
روایاتى كه دال بر آغاز زمان ظهور باشد بسیار است ، مجموعه این روایات كه به نحو تـواتر اجمالى وارد شده است ، در یك بررسى دقیق مى تواند در تطبیق بر عصر فعلى مـا و پـیشامدهایى كه اتفاق مى افتد، باعث اطمینان گردد. بلكه مى توان ادعا كرد برخى از ایـن روایـات بـه تـنهائى در حصول اطمینان به آغاز شدن زمان ظهور حضرت ، كافى است .
روایـات فـتـنـه اخـیرى را كه پیامبر صلى الله علیه و آله از آن خبر داده است كه بزودى بر امت آن آشكار مى گردد به چه چیز غیر از فتنه كر و كور غربى كه فتنه فلسطینى نـیـز زایـیـده آن اسـت مى توان تفسیر و توجیه نمود؟ فتنه اى كه در روایت تصریح به شام شده است :
((زمانیكه فتنه فلسطین بوجود آمد، در سرزمین شام نیز مانند بر هم خوردن آب در مشك بوجود مى آید))(296)
ایـن فـتـنـه بـه شكل مخصوصى به سرزمین شام راه پیدا مى كند، یعنى بر منطقه اى كه احـاطـه بر فلسطین دارد به گونه اى كه اهالى آنجا مانند شدت تكان خوردن آب در مشك به حركت مى آیند..
بـا بـررسـى دقـیـق در روایـات فـتـنـه اخـیـرى كـه بـه نـحـو تـواتـر اجـمـالى نـقل شده و همچنین فتنه فلسطین و شامات كه معلول این فتنه است و با توجه به تاریخ امـت اسلامى و وضع موجود آن .. از این روایات استفاده مى شود كه مراد از فتنه در روایت ، فـتـنـه و آشـوبـگرى قدرتهاى شرق و غرب امروز است كه روایات دلالت بر استمرار و ادامـه آن تـا ظـهـور حـضـرت مـهـدى عـلیـه السـلام دارد. و نـمـونـه روایـاتـى كـه مـا در فـصـل مربوط به ((فتنه شرق و غرب )) ذكر كردیم ، یكى از ده ها روایت در این زمینه است .. و از عجیب ترین روایات در اینها این است كه فتنه فلسطین با نام و نشان در روایت وارد شده است !.
و چگونه تحلیل و تفسیر نمائیم روایات مربوط به ظاهر شدن سید خراسانى و شعیب بن صـالح را، كه به روشنى از آنها استفاده مى شود كه این دو مرد بزرگ ، بعد از بر پا شـدن حـكـومـت اسـلامـى در ایـران و وارد شدن آن در جنگى طولانى با دشمن ، در این كشور ظـاهـر مـى شود و با به دست گرفتن منصب هاى حكومتى ، خود شخصا رهبرى و فرماندهى لشكریان خویش را به عهده داشته و در جنگ سرنوشت سازى در منطقه فلسطین ، كه مقدمه حـكـومـت حـضـرت مهدى علیه السلام را فراهم مى نماید، درگیر مى شوند، حالا ایا این دو بـزرگـوار كه ظاهر مى شوند لشكریان و یا ملت خود را مستقیما و بدون مقدمه رهبرى مى نـمایند و از صفر شروع مى كنند؟ هرگز. بلكه چنین ظهورى كه در روایات به تصریح شـده اسـت لازمـه اش وجـود زمـیـنـه مـنـاسـب و آمـادگـى كـامـل در مـردم ایـران نـه تنها از جنبه مذهبى و اعتقادى بلكه جو سیاسى مناسب ، در جهان و خـاورمیانه است . كه این خود آغازى است براى ایجاد نبرد بین ایرانیان طرفدار حضرت و دشمنانشان ، از این روست كه در روایات آمده است زمانیكه ایرانیان احساس نمایند نبردشان بـا دشـمـن بـه طـول انـجـامیده سراغ سید خراسانى رفته و او را سرپرست امور خود مى گردانند گر چه وى نخست نمى پذیرد، اما زمانى كه زمام امور بدست او قرار گرفت یار دیگرش شعیب بن صالح را به فرماندهى نیروهاى خویش برمى گزیند.
و روایـتـى را كـه از امـام بـاقر علیه السلام در منابع شیعه وارد شده و منطبق بر انقلاب اسلامى ایران است چگونه تفسیر نمائیم آنجا كه فرمود:
((گـوئیـا مـى بـینم گروهى را كه از مشرق زمین خروج كرده و طالب حق مى باشند اما آنها را اجابت نمى كنند مجددا برخواسته هایشان تاءكید دارند، اما مخالفان نمى پذیرند. وقـتـى چـنـیـن وضـعـى را مـشـاهـده مـى كـنـنـد شـمـشـیـرهـا را بـدوش كـشـیـده و در مـقـابـل دشـمـن مـى ایـسـتـنـد، ایـنـجاست كه پاسخ مثبت مى گیرند اما این بار خودشان نمى پـذیـرند تا اینكه همگى قیام مى كنند.. و درفش هدایت را جز به دست تواناى صاحب شما (حضرت مهدى علیه السلام ) به كسى دیگر نمى سپارند كشته هاى آنان شهید محسوب مى شـونـد اما من اگر آن زمان را درك مى كردم ، خویشتن را براى یارى صاحب این امر نگاه مى داشتم ))
چـنـانـكـه تـفسیر آن در روایت مربوط به اهل مشرق و درفش هاى سیاه گذشت .. و همچنین در روایتى دیگر كه گذشت آمده بود:
((پـس مـبـارزه مـى كـنـنـد و پـیروز مى گردند و به آنچه مى طلبند دست مى یابند اما خودشان نمى پذیرند))
این روایت ، تا زمانیكه بر نهضت فعلى ایرانیان تطبیق مى كند. چگونه آن را توجیه كنیم به اینكه پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان از نهضتى آینده نسبت به ایرانیان خبر داده انـد و از انـطـباق بر نهضت موجود و آنچه پیش مى آید چشم پوشى كنیم ! و آیا این را بر همین نهضت و بر نهضت دیگر آنان كه مثلا داراى همین ویژگیها و شرائط سیاسى ، بعد از قرنهاست تطبیق كنیم ! و آیا چنین تفسیرى را عقل سلیم مى پذیرد؟.
و روایاتى را كه درباره قم و موقعیت جهانى آن شهر، از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله و امـامـان عـلیـه السـلام نـقـل شـده اسـت ، چـگـونـه بـه تـاءویـل بـبـریـم روایـاتـى كـه دلالت دارد این موقعیت ، نزدیك ظهور حضرت مهدى علیه السلام و متصل به ظهور آن بزرگوار خواهد بود... همچنین بیانگر ظاهر شدن مردى موعود از آن شـهـر. و یـاران با وفایش است كه نه از جنگ مى هراسند و نه خسته مى شوند.. و ما امـروز وضـع مـوجود این شهر را مى بینیم كه تا دیروز با وجود حوزه علمیه در آن شهرى ضعیف بود و تاءثیر معنوى این شهر محدود در حیطه جهان تشیع و متدینین شیعه بوده است .
و ایـنك نام آن شهر و قیامش و روش و اسلوب آن و معرفى نمودن اسلام ، گوش جهانیان را پـر مـى كـنـد! بـرنامه ریزى ها و خط و مشى آن در قلوب مسلمانها و جوامع اسلامى سرایت كرده و رسوخ مى نماید و علم و دانش از این شهر به سایر مسلمانان جهان مى رسد.
بـنـابـراین تا زمانیكه روایات وارده در موقعیت و عظمت قم و انقلاب و نهضت آن و مرد وعده داده شـده و بـرخـاسـتـه از این شهر، بر انقلابى كه از قم آغاز شد و بر رهبرى آن ، امام خـمـیـنـى و طـرفـداران وى انـطـبـاق داشـتـه بـاشـد آیـا مـعـقـول اسـت كـه آن را بـه مـوقـعـیـتـى جـهـانـى كـه پـس از ده هـا سـال و قرن براى قم بوجود آید و مردى از آنجا ظهور مى كند كه طرفداران و یاران وى و یا حكومت و انقلابش داراى این صفات هستند.. تفسیر كنیم و از آنچه كه موجود است صرف نظر كنیم ؟!
اگر چنین مطلبى درباره مرد وعده داده شده از قم صحیح باشد، چگونه در روایات مربوط به موقعیت جهانى وعده داده شده شهر قم مى تواند صحیح باشد؟ و چه مى توان كرد با دو روایـتـى كـه دال بـر وجود این موقعیت ، نزدیك ظهور حضرت و ادامه آن تا ظهور ایشان اسـت آنـجـا كـه آمـده : ((و آن (مـوقـعـیـت ) نـزدیـك ظـهـور قـائم مـاسـت ، خـداونـد قـم و اهل آن را قائم مقام حضرت حجت علیه السلام قرار مى دهد)) ((و آن در زمان غیبت قائم ما تا ظـهـورش خـواهـد بـود)) كـه قـبـلا از بـحـار ج 60 ص 213 نقل شد.
حـقـیـقت مطلب این است كه بحث و مناقشه پیرامون دلالت برخى از روایات بر آنچه كه در قـم و ایـران اتـفـاق افـتـاده اسـت و سـعـى در برگرداندن الفاظ واضح و روشن از ظاهر خـودش و بـه طـور كـلى شـك دلالت ایـن روایـات و انـطـبـاق آنـهـا بـر حـوادث گـذشته و حـال ، چـیزى جز پیشداورى و حالت ضعف عقیده در تصدیق پیامبر صلى الله علیه و آله و اهـل بیت طاهرین علیه السلام نمى باشد. بلكه اگر منصفانه حكم كنیم باید بگوئیم كه اگر از كلمات معصومین علیه السلام كه به طور تواتر اجمالى در روایات آمده اطمینان و یـقـیـن بـه مـعـنـا حـاصـل نـشـود مـسـلمـا خـالى از حـالت شـك و تـردیـد و جـدل نـخـواهـد بود.. از خداوند متعال مى خواهیم كه ما و همه مسلمانان را از چنین حالتى حفظ فرماید




طبقه بندی: امام مهدی (عج)،
[ یکشنبه 13 شهریور 1390 ] [ 01:19 ق.ظ ] [ سید ] [ نظرات() ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار