تبلیغات
پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی - سفیانی

پایگاه مذهبی پرچم سبز مهدوی

سبز فقط سبز مهدوی

سفیانی
کاش سفیانی زودتر بیاید ؟!.........................

یکی از مهمترین نشانه های ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ظهور سفیانی ملعون می باشد.

جنبش سفیانى
سـفـیـانـى از شـخـصـیـتـهـاى بـارز در نـهـضت حضرت مهدى (علیه السلام ) است . او دشمن سـرسـخـت و رویـاروى آن حـضـرت مـى بـاشد، هر چند كه امام (علیه السلام ) در حقیقت با نیروهاى كافرى كه از سفیانى پشتیبانى مى كنند روبروست ، چنانكه آشنا خواهید شد.
روایـات تـصـریح كرده است كه خروج سفیانى از وعده هاى حتمى خداوند است ، از امام زین العابدین (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((امـر قـائم از سـوى خـداونـد حـتـمـى است و امر سفیانى نیز از جانب خداوند قطعى مى باشد و قائم ظهور نمى كند مگر پس از آمدن سفیانى ))(114)
روایـات مـربـوط بـه سـفـیـانـى مـتواتر اجمالى است (115) و پاره اى از آنها متواتر لفـظى است (116) و اینك ما شمه اى از چگونگى شخصیت و جنبش او را ذكر كرده سپس بـه ارائه اخـبـار آن بـطـور پـیـوسـتـه ، آنـطـور كـه روایـات نقل كرده اند مى پردازیم .
بیوگرافى سفیانى
بین دانشمندان اسلامى اتفاق نظر است كه وجه تسمیه او به سفیانى به خاطر نسبت داشتن بـا ابـوسـفیان است ، چرا كه وى از تبار ابوسفیان بشمار مى آید، همانگونه كه فرزند زن جـگـرخوار نیز مى باشد به علت نسبت وى با جده اش هند زن ابوسفیان كه در جنگ احد وقـتـى حـمـزه سـیـدالشـهـداء بـه شـهادت رسید هند كوشید تا جگر حمزه را از فرط كینه بدندان بكشد.
از امیرمؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((فرزند هند جگرخوار از وادى یابس (دره خشك ) خروج مى كند. او مردى است چهارشانه و بـدقیافه ، داراى سرى بزرگ ، بر صورت او اثر آبله پیداست وقتى او را مى بینى پـنـدارى كـه یـك چـشـم دارد، نـامـش عـثـمـان و پـدرش ‍ عـیـیـنـه (عـنـبـسـه ـ نـسـخـه بدل ) او از فرزندان ابوسفیان است وارد سرزمین قرار و معین (با آرامش و آبى گوارا) مى شود و بر بالاى منبر آنجا قرار مى گیرد.))(117)
مـیـان شـیـعـه معروف است كه او از اولاد عنبسه پسر ابوسفیان است و شاید از این رو آن را عیینه دانسته اند كه كلمه عیینه در روایت با عنبسه اشتباه شده است . و در روایتى دیگر كه شـیـخ طـوسـى آن را روایـت كـرده اسـت وى را از فـرزنـدان عـتـبـه پـسر ابوسفیان یاد مى كند.(118) و فرزندان ابوسفیان پنج نفرند: عتبه ، معاویه ، یزید، عنبسه و حنظله .
ولى در یـكى از نامه هاى امیرمؤ منان (علیه السلام ) به معاویه ، بطور صریح آمده است كه سفیانى از فرزندان معاویه است .
((اى معاویه ، مردى از فرزندان تو، بدخوى و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سـخـتـگـیـر و عـصـبـانى است . خداوند رحمت و مهر را از قلب او برده است دائى هاى او هـمـچـون سگ خون آشام اند. گوئیا من ، هم اینك او را مى بینم اگر مى خواستم او را نام مى بـردم و تـوصـیـف مـى كـردم كـه او پـسـرى چـنـد سـاله اسـت ، لشـكـرى بـه سوى مدینه گسیل مى دارد. آنها وارد مدینه مى شوند و بیش از اندازه دست به كشتار و فحشاء مى زنند در ایـن حـال مـردى پـاك و پـرهـیـزكـار از آنـهـا فـرار مـى كـنـد، كـسـى كـه زمـیـن را از عـدل و داد سـرشار خواهد ساخت همانگونه كه از ظلم و ستم لبریز شده است و من نام او را مى دانم و مى دانم كه در آن روز چند سال دارد و نشانه اش چیست .))
از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((او از فرزندان خالد پسر یزید پسر ابوسفیان است ))(119)
و مـمـكـن اسـت جـدش عـنـبـسـه یـا عـتـبـه یـا عـیـیـنـه یـا یـزیـد از نسل معاویه پسر ابوسفیان باشد كه در این صورت اشتباه ، برطرف مى شود.
و مشهور نزد علماى سنت این است كه نام وى عبدالله است و در نسخه خطى ابن حماد ص 74 نـامـش عـبـدالله پـسـر یـزیـد اسـت و نـیـز در روایـتـى از مـنـابع ما نام او عبدالله آمده است (120) ولى همچنانكه گفتیم ، مشهور این است كه نام او عثمان است .
پلیدى و سركشى سفیانى
راویان حدیث ، در نفاق و بدسرشتى و دشمنى او با خدا و پیامبرش صلى الله علیه و آله وسـلم و حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) اتـفـاق نظر دارند و روایاتى كه شیعه و سنى درباره شخصیت و كردار او نقل كرده اند یكسان یا تقریبا نزدیك بهم است ، چنانكه از این قبیل روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى بـدتـریـن فـرمـانـرواسـت ، دانـشـمـنـدان و اهـل فـضـل را مـى كـشـد و نابود مى سازد و از آنها براى رسیدن به مقاصد خود یارى مى خواهد هركس سر باز زند او را به قتل مى رساند.))(121)
و در جائى دیگر از ارطاة نقل شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى در مدت شش ماه كسانى را كه نافرمانى وى كنند مى كشد و با اره آنها را سـر مـى بـرد و در دیـگـهـا مـى پـزد.))(122) و از ابن عباس روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى خـروج مـى كـنـد و دسـت بـه كـشـتـار مـى زنـد حتى شكم زنان را مى درد و اطفال را در دیگهاى بزرگ مى جوشاند.))(123)
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شد است كه فرمود:
((اگـر سفیانى را مشاهده كنى ، در واقع پلیدترین مردم را دیده اى . وى داراى رنگى بور و سرخ و كبود است ، هرگز سر به بندگى خدا فرو نیاورده مكه و مدینه را ندیده است مى گوید: پروردگارا انتقام من با آتش ‍ است .))(124)
فرهنگ و گرایش سیاسى سفیانى
روایات ، نشانگر این معناست كه سفیانى فرهنگ و آموزش غربى دارد و چه بسا در همانجا نـشـو و نـمـا كـرده بـاشـد. در كـتـاب غـیـبـت طـوسـى از بـشـر بـن غـالب بـصـورت مرسل روایت شده است كه گفت :
((سـفـیـانـى در حـالیـكـه رهـبـرى گروهى را بعهده دارد مانند شخص نصرانى صلیب برگردن دارد و از سرزمین رومیان روى مى آورد.))(125)
در روایـت كـلمه منتصر آمده اما در اصل باید ((متنصر)) باشد، چنانكه در بحار ج 52 ص 217 آمـده اسـت ، یـعـنـى ، مـسلمان مسیحى شده . و جمله ((از سرزمین رومیان مى آید)) یعنى كـسـى كـه از سـرزمین روم (غرب ) به شام مى آید و آنگاه دست به جنبش و قیام مى زند. و نـیـز نـشـانـگـر ایـن اسـت كه او رهبرى سیاسى غربى ها و یهودیان را بر عهده دارد و با حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السلام ) كه دشمن روم یعنى غربیهاست به نبرد مى پردازد و با تـركـان یا هواداران تركها كه بنظر ما روسها هستند وارد جنگ مى شود. و سفیانى پایتخت خـود را در حـوادث زمـان ظـهـور و در پیشاپیش لشكركشى حضرت مهدى (علیه السلام ) از دمـشـق بـه رمـله فـلسطین منتقل مى سازد همانجائى كه طبق روایت ، شورشیان رومى در آنجا فرود مى آیند.
بلكه به طوریكه پیداست ، بعنوان خط مقدم دفاعى بنفع یهودیان و رومى ها وارد پیكار بـا حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) مـى شود و روایات ، بطوریكه خواهید دانست درباره شكست او كه به شكست یهودیان منتهى خواهد شد سخن مى گوید.
هـمـچنین دلیل دیگر برگرایش وى به غربى ها این است كه پس از شكست و كشته شدن او بـاقـیـمانده نیروهایش به سوى غرب مى گریزند، آنگاه یاران امام مهدى (علیه السلام ) آنها را بازگردانده و بقتل مى رسانند.
از ابـن خـلیـل ازدى ، روایـت شـده اسـت كـه گـفـت : از ابوجعفر (امام باقر) (علیه السلام ) شـنـیـدم كه درباره این آیه شریفه ((وقتى آنان خشم و عذاب ما را احساس كنند از آن دیار مى گریزند فرار نكنید و باز گردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خانه هایتان . شاید از شما سئوال شود.)) فرمود:
((وقـتـى قـائم قـیـام كـنـد و سـپـاهـى بـسـوى بـنـى امـیـه بـه شـام گـسـیـل دارد آنـان بـه سـوى روم (غـرب ) بـگریزند رومیان به آنها گویند ما شما را در سـرزمـیـن خـود راه نـدهـیـم مـگـر ایـنكه به آئین مسیحیت درآئید، آنگاه صلیب به گردن خود آویـزنـد و رومـیـان آنان را به سرزمین خود راه دهند وقتى یاران قائم (علیه السلام ) به قصد نبرد با رومیان ، رویاروى آنان فرود آیند، رومیان از آنها درخواست امان و صلح كنند امـا یـاران قـائم مـى گویند: امان نمى دهیم تا آنكه افرادى را كه از ما نزد شماست به ما بـرگـردانـید سپس رومیان آنها را به یاران قائم (علیه السلام ) باز مى گردانند و این است معنى فرموده خداوند: ((فرار نكنید و بازگردید به سوى آنچه اسراف مى كردید و خـانـه هـایـتـان شـایـد مـورد سـئوال واقع شوید)) سپس فرمود: او از آنها درباره گنجها سـئوال مـى كـنـد. در حالیكه او بهتر از هر كس از آنها آگاه است آنها مى گویند واى برما كـه سـخـت سـتمكار بودیم پیوسته این گفتار: حسرت آمیز بر زبانشان بود تا آن كه ما همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاكت ساختیم .))(126)
و مـعـنـى ایـن جمله كه ((هنگامیكه یاران قائم رویاروى آنان قرار مى گیرند، آنها امان مى طـلبـنـد)) ایـن اسـت كـه یـاران حـضـرت ، انـبـوه نـیـروهـاى خـود را در مـقـابل رومیان گسیل داشته و آنان را تهدید مى كنند و مراد از بنى امیه در این روایت یاران سـفـیـانى است كه در دیگر روایات نیز بدان تصریح شده است . بنظر مى رسد كه آنها مـشـاوران و فـرمـانـدهـان سپاه اویند كه داراى موقعیت سیاسى عمده اى مى باشند از این رو ماجراى آنان تا بدانجا كشیده مى شود كه ، حضرت مهدى (علیه السلام ) و یارانش رومیان را، در صورت تسلیم نكردن این افراد، تهدید به كارزار مى نمایند.
تلاش سفیانى براى مذهبى جلوه دادن جنبش خود
با توجه به گسترش آئین اسلام و عظمت یافتن آن تا ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) و با توجه به اینكه جنبش ‍ سفیانى در برابر یاوران درفش هاى سیاه و گسترش اسلام ، در حـقـیـقت یك طرح غربى ـ یهودى است ، پژوهشگرى كه روایات مربوط به سفیانى را بـررسـى نماید، دلیلها و نشانه هاى تلاش وى را براین معنى مى یابد از جمله آن خبرها عـبـارتـى اسـت كـه در نسخه خطى ابن حماد ص 75 آمده است كه ((سفیانى در: اثر عبادت بسیار زرد رنگ بنظر مى رسد)) از این عبارت چنین برمى آید كه او خود را به ظاهر متدین نشان مى دهد و البته این حالت طبق روایت دیگرى تنها در آغاز امر او دیده مى شود.
گـاهى به جمع بین حالت تدین و نصرانى بودن او در حالیكه صلیب به گردن دارد و از سـرزمـیـن غـرب مـى آیـد، اشكال مى شود، ولى ما آنچه را كه از حالتهاى سیاستمداران مـزدور غـرب سـراغ داریم اشكال را برطرف مى سازد، حتى برخى از آنها به گونه اى با مسیحیان زندگى مى كنند كه نمى توان بین آنها فرق گذارد، آنچنان به آنان نزدیك مـى گـردنـد كـه صـلیب زرین به ساعت و یا به گردن خود مى آویزند و به هنگام انجام مـراسـم در كـلیـسـاهـاى آنـهـا حضور مى یابند.. تا آینكه او را به جهت تظاهر به نماز و دیانت ، فرمانرواى مسلمانان گردانند تا مسلمانان را با این ترفند كه وى از خود آنهاست فـریـب دهـد، بـلكه عبارت روایت قبل كه ((اهل فضل و دانش را مى كشد و نابود مى سازد و بـراى نـیـل بـه مـقـاصـد خـود، از آنـهـا یـارى مـى خـواهـد و هـر كس سر باز زند او را به قـتـل مـى رسـاند))(127) حاكى از این است كه وى به شدت خواستار این است كه به جنبش و حكومت خود رنگ اسلامى و شرعى بدهد.
از ایـن رو عـلمـاء را بـر آن امـر وارد مـى سـازد و شـاید كلمه ((آنان را نابود مى سازد)) بجاى كلمه ((آنان را مى آزماید)) اشتباه ذكر شده باشد.
كینه سفیانى نسبت به اهل بیت و شیعیان
كـینه توزى ، از بارزترین ویژگیهاى سفیانى است كه روایات مربوط به او از آن یاد مـى كـنـد بـلكه از آن روایات چنین برمى آید كه نقش سیاسى او ایجاد فتنه مذهبى در میان مـسـلمـانـان و تـحـریـك تـسـنـن عـلیـه شـیـعـیـان تـحـت شـعـار یـارى اهل سنت است ... در حالیكه وى هوادار زمامداران كفر پیشه غربى و یهودیان و مزدور آنهاست ، از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود:
((مـا و اولاد ابـوسـفـیان دو خاندان هستیم كه بخاطر خدا با یكدیگر دشمنى داریم .. ما گـفـتـیـم خـداونـد راسـت گـفـت و آنها گفتند خداوند دروغ گفت ... ابوسفیان به جنگ پیامبر بـرخـاسـت و مـعـاویـه فـرزنـد ابـوسفیان به جنگ على بن ابى طالب رفت و یزید پسر مـعـاویـه بـه نـبرد با حسین بن على (علیه السلام ) پرداخت و سفیانى به مصاف حضرت قائم (علیه السلام ) برمى خیزد.))(128)
همچنین از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
((گـویـا مـن سـفـیانى (یا رفیق او) را مى بینم كه در زمینهاى سرسبز شما در كوفه اقـامـت گـزیده و منادى اوندا مى دهد، هر كس سر یك تن از شیعیان على را بیاورد هزار درهم پاداش اوست ، در این هنگام همسایه بر همسایه حمله برده و مى گوید این شخص از آنهاست ، گـردن او را مـى زنـد و هـزار درهـم جـایـزه مـى گـیـرد، آگـاه بـاشـیـد كـه در آن روز، فـرمانروائى شما بدست حرامزادگان خواهد بود ... و گویا هم اینك ((شخص نقابدار)) را مـى بـیـنم . پرسیدم : شخص نقابدار كیست ؟ فرمود: مردى است از شما كه به خواسته شـمـا سخن مى گوید، نقاب مى پوشد، شما را گرد آورده و مى شناسد اما شما او را نمى شناسید و مردان شما را یكایك با عیب جوئى بدنام مى كند، آگاه باشید كه او جز زنازاده اى نیست .))(129)
البـتـه مـا در لبـنـان ، نمونه هایى از این نقابدارها را كه از مزدوران یهود و فالانژها و دیـگـران هستند دیده ایم كه باهم به مناطق تحت نفوذ مسلمانان وارد شده و در حالیكه چهره هـاى سـیـاه خـود را زیـر مـاسـكـهـاى سیاه رنگ یا رنگهاى دیگر مخفى ساخته اند مؤ منان را شـنـاسـائى و بـه هـمـدسـتـان خـود معرفى مى كنند و آنها مسلمانان انقلابى را محاصره و دسـتـگـیـر و زندانى مى كنند و یا به قتل مى رسانند و سفیانى از دست آموزان این دشمنان است و نقابداران وى از نوع نقابداران این گروه هستند.
روایت دیگرى نیز وجود دارد كه مى گوید:
((سـواران سـفـیـانـى بـه جـسـتـجـوى اهـل خـراسـان مـى آیـنـد و شـیـعـیـان آل پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله وسـلم را در كـوفـه مـى كـشـنـد، آنـگـاه اهل خراسان در جستجوى حضرت مهدى (علیه السلام ) بیرون مى آیند.))
و مـا سیاست سفیانى را در سرزمین شام ، با شیعیان در روایت مربوط به آغاز جنبش وى از ((وادى یابس )) (دره خشك ) بیان خواهیم كرد.
درفش سرخ سفیانى
بـرخـى از روایـات ایـن مـطلب را یاد نموده است ، مانند روایتى كه در بحار از امیرمؤ منان (علیه السلام ) ضمن روایتى طولانى نقل شده است :
((و آن را نـشـانـه هـا و عـلامـتـهـایـى است و خروج سفیانى با درفش سرخ همراه است و فرمانده آن مردى از قبیله بنى كلب است .))(130)
این پرچم سرخ رمز برترى جوئى و سیاست خون آشامى وى مى باشد.
آیا سفیانى یكى است یا چند تن
بـى تـردیـد سفیانى وعده داده شده كه روایات موجود در منابع شیعه و سنى بر آن دارد، یـك نـفـر اسـت امـا در بـرخـى از روایـات هـمچون نسخه خطى ابن حماد و غیر آن سخن از دو سـفـیانى به میان آمده است ، سفیانى اول و سفیانى دوم و گاهى از بعضى روایات استفاده مـى شـود كـه آنـها سه تن هستند. اما آنكه مورد نكوهش قرار گرفته و دست به شرارت و كـارهـاى آنـچـنـانـى مـى زنـد، هـمـان سـفـیـانـى دوم اسـت ، زیـرا سـفـیـانـى اول پس از استیلا بر سرزمین شام و جنگ قرقیسیا، در جنگ عراق در برابر سپاه ایرانیان و یـاران درفـش هـاى سـیـاه شـكـسـت مـى خورد و در اثر زخمى كه بر او وارد مى شود در راه بازگشت به شام به هلاكت مى رسد و سفیانى دوم را جانشین خود قرار مى دهد تا ماءموریت مهم او را ادامه دهد.
چنانچه این روایات صحیح باشد، سفیانى اول ، فرمانرواى نابكارى است كه زمینه ساز سـفیانى اصلى وعده داده شده است ، همچنان كه یمنى و خراسانى ها یاران درفش هاى سیاه زمینه ساز نهضت حضرت مهدى (علیه السلام ) مى باشند. ابن حماد گوید ولید گفت :
((سفیانى روى مى آورد و به جنگ بنى هاشم و هركس از یاوران درفش هاى سه گانه و غیر آنان كه با او بستیزد، مى پردازد و بر همه آنها چیره مى شود. آنگاه روانه كوفه مـى شود و بنى هاشم بسوى عراق مهاجرت مى كنند، سپس ‍ سفیانى در بازگشت از كوفه در نزدیكى شام به هلاكت مى رسد و مرد دیگرى از فرزندان ابوسفیان را جانشین خود مى سـازد كـه غـلبـه بـا اوسـت و بـر مـردم چـیـره مـى شـود.. و سـفـیانى مورد نظر، همین است ))(131)
شبیه این روایت را در متعدد بودن سفیانى ، در صفحات 60 و 74 و غیر آن روایت كرده است .
در صفحتت جانبی همین وبلاگ میتوانید بیشتر درمورد سفیانی بخوانید.



[ چهارشنبه 2 بهمن 1392 ] [ 10:31 ق.ظ ] [ سید ] [ نظرات() ]

صالحون ، پاتوق عمارها ، اخبار